نقد و بررسی
نقد Newness | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق در عصر انتخابهای بیپایان «Newness» ساختهٔ Drake Doremus، در ظاهر داستان آشنایی دو جوان در لسآنجلس است؛ اما مسئلهٔ اصلیاش نه آغاز یک عشق، بلکه دشواریِ ماندن در آن است. مارتین و گابی در فضایی زندگی میکنند که تماس با دیگران آسان و فراوان شده، اما صمیمیت همچنان شکننده و کمیاب مانده است.
آشناییشان از دل همین فرهنگ ارتباطهای سریع و قرارهای کمتعهد بیرون میآید و خیلی زود به رابطهای جدیتر بدل میشود. فیلم از همان ابتدا میپرسد: وقتی امکان انتخابهای تازه همیشه در دسترس است، چگونه میتوان به یک نفر، یک پیوند و حتی یک شکل از زندگی وفادار ماند؟ کارگردانی Doremus بهجای آنکه این پرسش را در قالب بحثی نظری پیش ببرد، آن را در رفتار روزمرهٔ دو شخصیت مینشاند: نگاههایی که اندکی بیش از معمول طول میکشند، مکثهایی که جای پاسخ را میگیرند و گفتوگوهایی که گاه از موضوع اصلی میگریزند.
حاصل، روایتی است که بیش از آنکه دربارهٔ قواعد درست رابطه حکم صادر کند، فشارهای روانیِ زندگی در زمانهٔ انتخابهای دائمی را به نمایش میگذارد. لسآنجلس؛ شهرِ نزدیکی و فاصله لسآنجلس در این فیلم فقط پسزمینهای زیبا یا مجموعهای از خیابانها و کافهها نیست؛ حالوهوای شهر با تجربهٔ عاطفی شخصیتها پیوند دارد.
آنها در محیطی پرتحرک و سرشار از امکان زندگی میکنند، اما این وفورِ تماس و تجربه الزاماً به احساس تعلق نمیانجامد. شهر، بهنوعی، جهان درونی آنها را بازتاب میدهد: پر از محرک، وعده و مسیرهای تازه، و در عین حال آکنده از خلوتهای پنهان. حضور فناوری نیز همین دوگانگی را تقویت میکند.
« حضور فناوری نیز همین دوگانگی را تقویت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ابزارهای ارتباطی راه آشنایی را هموار میکنند، اما فیلم از این تصور سادهانگارانه فاصله میگیرد که دسترسی آسان به دیگران، صمیمیت را نیز آسان میکند. صفحهها میتوانند آدمها را به هم برسانند، ولی نه اعتماد را تضمین میکنند و نه آسیبپذیری را از میان میبرند. در این جهان، ارتباط فراوان است؛ آنچه کمبود دارد، توانِ مکث کردن، شنیدن و پذیرفتنِ پیچیدگی دیگری است.
رابطهای که باورپذیر آغاز میشود یکی از نقاط قوت فیلم، شکلدادن تدریجی به کشش میان مارتین و گابی است. رابطهٔ آنها از برخوردی ناگهانی و کاملاً افسانهای ساخته نمیشود؛ جذابیت آغازینش در معاشرت، کنجکاوی و حسِ کشفِ دیگری ریشه دارد. فیلم به تماشاگر فرصت میدهد بفهمد چرا این دو نفر جذب هم میشوند و چرا، با وجود صمیمیت رو به رشد، هنوز نمیتوانند بهآسانی از تردیدهای خود عبور کنند.
Nicholas Hoult و Laia Costa در این مسیر بازیهایی طبیعی و کمادعا ارائه میکنند. بخش مهمی از احساسات شخصیتها نه در جملههای پرطمطراق، بلکه در تغییرات کوچک چهره، سکوتها و واکنشهای ناگهانی آشکار میشود. همین ظرافت، رابطه را زندهتر میکند: مارتین و گابی نه نمادهایی برای اثبات یک نظریه، بلکه دو آدم ناقصاند که میخواهند دوست داشته شوند و همزمان از محدود شدن میترسند.
شیمی میان بازیگران نیز کمک میکند صمیمیتِ آغاز رابطه باورپذیر باشد، بیآنکه فیلم مجبور شود همهچیز را با گفتوگو توضیح دهد. تازگی، آزادی و بهای انتخاب عنوان فیلم به میل انسان برای تجربهٔ تازه اشاره دارد؛ میلی که میتواند با کنجکاوی، سرزندگی و گریز از روزمرگی همراه باشد، اما در رابطهای نزدیک ممکن است به منشأ اضطراب تبدیل شود.
« صفحهها میتوانند آدمها را به هم برسانند، ولی نه اعتماد را تضمین میکنند و نه آسیبپذیری را از میان میبرند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این میل را صرفاً محکوم نمیکند. مسئلهاش بیشتر این است که آزادی چه معنایی دارد و آیا میتوان آن را بدون آسیبزدن به دیگری درون رابطه حفظ کرد. مارتین و گابی در برابر پرسشی دشوار قرار میگیرند: آیا تعهد به معنای چشمپوشی از خویشتن است، یا میتوان شکلی از نزدیکی ساخت که در آن استقلال نیز مجال داشته باشد؟
فیلم جذابیت این پرسش را حفظ میکند، چون آن را به یک پاسخ ساده فرو نمیکاهد. آزادیِ اعلامشده بهتنهایی کافی نیست؛ صداقت، مرزبندی و شناختِ خواستههای واقعی نیز اهمیت دارند. گاه شخصیتها چیزی را به زبان میآورند که در عمل تحملش برایشان دشوار است. این فاصله میان خواستهٔ آرمانی و واکنش عاطفی، موتور اصلی تنش داستانی میشود.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که توافق ظاهری لزوماً به آرامش درونی نمیانجامد و تجربهٔ تازه، اگر با شناخت و مسئولیت همراه نباشد، میتواند به جای رهایی، آشفتگی بیشتری ایجاد کند. بدن، صمیمیت و آسیبپذیری «Newness» در نمایش رابطه، از صراحت نمیگریزد و بخشهایی از آن بر نزدیکی جسمانی و کشش جنسی تکیه دارد.
این صراحت با موضوع فیلم تناسب دارد: بدن در این جهان یکی از راههای ارتباط است، اما همیشه به معنای صمیمیت عمیقتر نیست. فیلم گاهی میان تماس جسمانی و نزدیکی عاطفی فاصله میگذارد و یادآور میشود که امکانِ دسترسی به تن دیگری، شناختِ او را تضمین نمیکند. بااینحال، همین انتخاب گاهی به نقطهضعف بدل میشود.
« مسئلهاش بیشتر این است که آزادی چه معنایی دارد و آیا میتوان آن را بدون آسیبزدن به دیگری درون رابطه حفظ کرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی صحنههای صریح چنان برجسته میشوند که از ظرافت روانشناختیِ روایت پیشی میگیرند. در این لحظات، فیلم بهجای آنکه از جزئیات رفتاری و سکوتها برای انتقال آشفتگی استفاده کند، بیش از اندازه بر نمایش مستقیم تکیه دارد. این امر همیشه به معنای بیاثر شدن صحنهها نیست، اما میتواند از تعادل میان تجربهٔ جسمانی و تحلیل عاطفی بکاهد.
روایت و لغزشهای شخصیتپردازی فیلم در حرکت از شورِ آغازین به تنشهای پیچیدهتر، ریتمی تدریجی دارد و هزینهٔ انتخابهای شخصیتها را کمکم آشکار میکند. در بهترین لحظات، اتفاقها از دل انباشتِ رنجشها و نیازهای بیاننشده بیرون میآیند؛ از همین رو، کشمکش میان خواستنِ آزادی و نیاز به امنیت تماشایی میشود.
مخاطب تنها شاهد اختلاف نیست، بلکه میتواند سرچشمهٔ آن را در ترس از طرد شدن، عادت به فرار یا ناتوانی در بیان خواستهها ببیند. اما این پیوستگی همیشه حفظ نمیشود. برخی تصمیمها چنان ناگهانی به نظر میرسند که گویی بیش از آنکه از تحول شخصیتها برخاسته باشند، برای پیشبردن درام انتخاب شدهاند.
در نتیجه، در چند مقطع ممکن است فاصلهای میان رفتاری که از شخصیت انتظار میرود و آنچه واقعاً انجام میدهد احساس شود. فیلم همچنین گاهی ایدههایش را با گفتوگوهای توضیحی بیش از حد روشن میکند. مضمونهایی مانند صداقت، تعهد و آزادی بهاندازهٔ کافی در رفتار شخصیتها حضور دارند؛ بنابراین، توضیح صریح آنها در بعضی لحظات از ظرافت و اعتماد فیلم به تماشاگر میکاهد.
« بعضی صحنههای صریح چنان برجسته میشوند که از ظرافت روانشناختیِ روایت پیشی میگیرند. »
قوتها و کاستیها
پایانِ باز و امتناع از داوری ساده فیلم از آغاز تا پایان، کمتر در پی آن است که نسخهای قطعی برای عشق معاصر تجویز کند. این رویکرد به روایت امکان میدهد از داوری شتابزده فاصله بگیرد: نه هر میل به تجربهٔ تازه را نشانهٔ بیوفایی میداند و نه هر تعهدی را پاسخ نهاییِ تنهایی. آنچه اهمیت پیدا میکند، شکاف میان حرف و عمل است؛ اینکه شخصیتها تا چه اندازه خود و دیگری را میشناسند و حاضرند مسئولیت انتخابهایشان را بپذیرند.
پایانبندی نیز بهجای آنکه همهٔ پرسشهای رابطه را در قالب حکمی روشن ببندد، فضای تأمل باقی میگذارد. این انتخاب با کلیت فیلم سازگار است، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار نتیجهای کاملاً قاطع دارند، رضایتبخش نباشد. ارزش این پایان بیش از آنکه در حل مسئله باشد، در ماندگار کردن پرسشهای فیلم است: آیا عشق میتواند از روزمرگی جان سالم به در ببرد؟
آیا آزادی در رابطه با اعتماد سازگار است؟ و تا کجا میتوان تازگی را جستوجو کرد، بیآنکه پیوندی را که ساختهایم فرسوده کنیم؟ جمعبندی «Newness» در بهترین حالت، تصویری عاطفی از تنهایی در روزگار ارتباطهای پیوسته و گزینههای بیشمار است. فیلم با بازیهای زندهٔ Nicholas Hoult و Laia Costa و توجه به جزئیات رابطه، مسئلهای آشنا را ملموس میکند: دشواریِ صمیمی ماندن، هنگامی که امکانِ آغاز دوباره همیشه وسوسهانگیز است.
نگاه اثر به آزادی و تعهد پیچیده و قابلتأمل است، اما روایت گاهی در توضیح مضمونهایش زیادهروی میکند و برخی چرخشهای شخصیتی را با شتاب پیش میبرد. با وجود این نابرابریها، فیلم ارزش دیدن دارد؛ نه بهعنوان پاسخی نهایی دربارهٔ عشق، بلکه بهعنوان پرسشی صادقانه دربارهٔ آنچه از دیگری میخواهیم و آنچه در برابر خواستههایمان حاضریم به خطر بیندازیم.
« پایانبندی نیز بهجای آنکه همهٔ پرسشهای رابطه را در قالب حکمی روشن ببندد، فضای تأمل باقی میگذارد. »
ثبت دیدگاه