نقد و بررسی
نقد محاکمهٔ دوباره (New Trial) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی پروندهای از عدالتِ ازدسترفته «New Trial» یا «Jaesim» فیلمی جنایی ـ درامی از سینمای کرهٔ جنوبی است که کیم تهیون آن را نوشته و کارگردانی کرده است. اثر از پروندهٔ واقعی قتل ایئکسان در سال ۲۰۰۰ الهام میگیرد؛ ماجرایی که در آن نوجوانی به اتهام قتل رانندهٔ تاکسی محکوم شد و سالهایی طولانی را در زندان گذراند.
فیلم از همان آغاز، بیش از آنکه معمایی برای سرگرمی باشد، پرسشی اخلاقی پیش میکشد: وقتی دستگاهی که باید حقیقت را کشف کند خود به منشأ بیعدالتی بدل میشود، یک انسان چگونه میتواند راهی برای شنیدهشدن پیدا کند؟ روایت بر زندگی هیونوو متمرکز است؛ جوانی که در جایگاه تنها شاهد یک قتل قرار میگیرد، اما سرانجام خود متهم و محکوم میشود.
ده سال بعد، جونیونگ، وکیلی که ابتدا انگیزههایی شخصی و عملگرایانه دارد، درگیر پروندهٔ او میشود. همین فاصلهٔ زمانی، محور عاطفی فیلم را شکل میدهد: آنچه برای یک وکیل پروندهای قابل پیگیری است، برای هیونوو تمام عمر ازدسترفته، پیوندهای گسسته و آیندهای است که دیگر بهآسانی بازنمیگردد.
« ده سال بعد، جونیونگ، وکیلی که ابتدا انگیزههایی شخصی و عملگرایانه دارد، درگیر پروندهٔ او میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این تقابل، مسئلهٔ عدالت را از سطح قوانین به تجربهٔ روزمرهٔ فردی میآورد. دو شخصیت در دو سوی حقیقت رابطهٔ هیونوو و جونیونگ ستون اصلی درام است. یکی قربانی روندی است که اختیار و صدایش را از او گرفته؛ دیگری مردی است که در آغاز، پرونده را نه از سر تعهدی پاک و بیچونوچرا، بلکه با حسابوکتاب شخصی میپذیرد.
این تفاوت، فرصتی فراهم میکند تا فیلم از الگوی سادهٔ «وکیل قهرمان و موکل بیگناه» فاصله بگیرد. جونیونگ باید از منفعتطلبی اولیه عبور کند و هیونوو نیز ناچار است به کسی اعتماد کند که خود در ابتدا چندان قابل اتکا به نظر نمیرسد. این مسیر، هر دو شخصیت را در معرض آزمونی انسانی قرار میدهد.
هیونوو تنها با اثبات بیگناهی روبهرو نیست؛ باید پس از سالها تحقیر و حبس، دوباره امکان اعتماد به دیگران و باور به تغییر را پیدا کند. در مقابل، جونیونگ درمییابد که موفقیت در پرونده را نمیتوان صرفاً با پیروزی حرفهای یا سود شخصی سنجید. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که یاریرساندن به دیگری، خود میتواند روندی برای بازنگری در معنای مسئولیت باشد.
« فیلم در این تقابل، مسئلهٔ عدالت را از سطح قوانین به تجربهٔ روزمرهٔ فردی میآورد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری و بار عاطفی بازی کانگ ها-نول در نقش هیونوو، مرکز عاطفی فیلم است. او شخصیت را نه به صورت نمادی یکبعدی از مظلومیت، بلکه انسانی زخمی و محتاط تصویر میکند؛ کسی که رنجش را همیشه با فوران احساسات بروز نمیدهد. سکوتها، واکنشهای کوچک و دشواری او در مواجهه با جهان بیرون، به مخاطب اجازه میدهد پیامدهای حبس را در رفتار روزمرهاش ببیند.
این بازی، بهویژه در لحظاتی که شخصیت باید میان امید و فرسودگی تعادل برقرار کند، از نقاط قوت اثر است. جونگ وو نیز به نقش جونیونگ انرژی و نوسان مناسبی میبخشد. شخصیت او در ابتدا با بیخیالی و حسابگری شناخته میشود، اما بازیگر اجازه نمیدهد این ویژگیها به نقابی ثابت تبدیل شوند. تغییر تدریجی او، از دل رفتار و انتخابهایش شکل میگیرد و نه فقط از طریق توضیحهای کلامی.
کیم ههسوک نیز در نقش مادر هیونوو، حضوری عاطفی و مؤثر دارد؛ هرچند فیلم گاه برای برانگیختن همدلی، بیش از اندازه به تأکیدهای احساسی تکیه میکند. تنش روایی و ریتم ساختار فیلم بر بازگشت به گذشته، پیگیری شواهد و تلاش برای بازگشایی پرونده استوار است. این چارچوب به روایت کشش میدهد، زیرا مخاطب همزمان با جونیونگ میکوشد آنچه را رخ داده از لابهلای شهادتها و نشانهها بازسازی کند.
« بازیگری و بار عاطفی بازی کانگ ها-نول در نقش هیونوو، مرکز عاطفی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما «New Trial» علاقهمند است علاوه بر پیشبرد تحقیق، بار سنگین سالهای ازدسترفته را نیز بارها یادآوری کند. این انتخاب در برخی صحنهها قدرت عاطفی دارد، ولی گاهی روند داستان را کند میسازد؛ بعضی لحظات چنان طول میکشند که تأثیرشان پیش از پایان صحنه به اوج میرسد و سپس تکرار میشود.
بااینحال، کندی ریتم همیشه به معنای بیتحرکی نیست. بخشی از آن از توجه فیلم به فرسایش روانی شخصیتها میآید: انتظار، بیاعتمادی و دشواری بازگشت به زندگی عادی، خود تجربههایی زمانبرند. مسئله آنجاست که فیلم گاه میان مکث معنادار و تأکید اضافه تمایز کافی نمیگذارد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است همزمان با همدلی عمیق با هیونوو، احساس کند که روایت برای رساندن پیام خود بیش از یکبار بر همان زخم انگشت میگذارد.
کارگردانی و فضای اجتماعی کیم تهیون قصه را در فضایی جدی و کمابیش واقعگرا پیش میبرد. جهان فیلم، جهانی است که در آن قدرت نهادی با سرعت و اطمینان بیشتری از فرد عادی عمل میکند؛ متهم جوان در برابر سازوکارهایی قرار میگیرد که صدای او را کماعتبار میکنند، و سالها بعد نیز اثبات خطا به سادگیِ تشخیص آن نیست.
« اما «New Trial» علاقهمند است علاوه بر پیشبرد تحقیق، بار سنگین سالهای ازدسترفته را نیز بارها یادآوری کند. »
قوتها و کاستیها
از این منظر، فیلم تنها دربارهٔ یک اشتباه قضایی نیست؛ دربارهٔ نابرابری در امکان دفاع از خود و دشواری بازگرداندن اعتبار به کسی است که پیشتر محکوم شده است. با وجود این، اثر بیشتر بر نیروی عاطفی و اخلاقی ماجرا تکیه دارد تا بر پیچیدگی تحلیلی سازوکار قضایی. برخی نیروهای مخالف و نقشهای فرعی، بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل و چندوجهی باشند، کارکردی روایی پیدا میکنند: مانعتراشی، پیشبردن تحقیق یا برجستهکردن بیعدالتی.
این فشردگی برای حفظ تمرکز بر دو شخصیت اصلی قابل فهم است، اما باعث میشود زمینهٔ اجتماعی پرونده گاهی سادهسازی شود و برخی مناسبات قدرت، به جای آنکه عمیقاً کاویده شوند، تنها در حد نشانه باقی بمانند. ملودرام و محدودیتهای اثر «New Trial» فیلمی است که میخواهد تماشاگر را متأثر کند و در بسیاری از لحظات نیز موفق میشود؛ اما همین میل به تأثیرگذاری، گاهی به ملودرام نزدیک میشود.
رنج شخصیتها با تأکیدهای آشکار عاطفی همراه است و روایت بعضی موقعیتها را به شکلی سامان میدهد که واکنش احساسی مخاطب را از پیش هدایت کند. این رویکرد ممکن است برای بخشی از تماشاگران نیرویی مؤثر و صادقانه داشته باشد، اما برای برخی دیگر، از ظرافت دراماتیک فیلم بکاهد. همچنین شخصیتهای فرعی فرصت محدودی برای شکلگیری کامل دارند.
« با وجود این، اثر بیشتر بر نیروی عاطفی و اخلاقی ماجرا تکیه دارد تا بر پیچیدگی تحلیلی سازوکار قضایی. »
جمعبندی
آنان در چند صحنه به داستان عمق میدهند، اما معمولاً زندگی و انگیزههایشان بیرون از نیازهای پرونده گسترش نمییابد. در نتیجه، جهان پیرامون هیونوو و جونیونگ گاه کوچکتر از آن به نظر میرسد که مسئلهٔ مطرحشده اقتضا میکند. فیلم در عوض، سرمایهٔ اصلی خود را بر پیوند میان دو شخصیت مرکزی و تأثیرات انسانی بیعدالتی میگذارد؛ انتخابی که تمرکز را حفظ میکند، ولی از غنای بعضی لایههای فرعی میکاهد.
جمعبندی «New Trial» در نهایت درامی پرکشش و انسانی دربارهٔ خطای قضایی، مسئولیت و دشواری بازپسگیری زندگی ازدسترفته است. بازیهای باورپذیر، بهخصوص حضور اثرگذار کانگ ها-نول و جونگ وو، بار عاطفی داستان را تقویت میکنند و جدیت فضای فیلم، همدلی با شخصیتها را برمیانگیزد. در برابر این امتیازها، ریتم گاه کشدار، پرداخت محدود نقشهای فرعی و تکیهٔ بعضی لحظهها بر ملودرام، مانع از آن میشود که اثر در همهٔ بخشها به یک اندازه ظریف و متوازن باشد.
بااینهمه، فیلم پرسشی را که طرح میکند بهآسانی رها نمیکند: عدالت فقط صدور حکم نیست؛ به امکان شنیدهشدن، بررسی دوباره و پذیرفتن مسئولیت خطا نیز وابسته است. «New Trial» پاسخ سادهای برای این پرسش ندارد، اما با دنبالکردن تلاش دو انسانی که از موقعیتهای متفاوت به سوی حقیقت میروند، یادآور میشود که اصلاح یک بیعدالتی، هرچند دیرهنگام و دشوار، همچنان ارزش پیگیری دارد.
« در نتیجه، جهان پیرامون هیونوو و جونیونگ گاه کوچکتر از آن به نظر میرسد که مسئلهٔ مطرحشده اقتضا میکند. »



ثبت دیدگاه