نقد و بررسی
نقد Neverland | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان رؤیای بقا و واقعیت ژانر «Neverland» درام جنایی استرالیاییای است که از موقعیتی ساده اما پُرتنش آغاز میکند: فرانسیس، سم و نیت فقط هفت روز فرصت دارند بدهیشان را به فروشندهای مواد مخدر بازگردانند. سرقتی که باید راه نجات باشد، به هدفی اشتباه میخورد و اوضاع را پیچیدهتر میکند؛ سپس پیشنهاد یک سردستهٔ محلی، آن سه را بهسوی کاری میکشاند که قرار است مشکلشان را حل کند، اما عملاً آنان را به لایههای خطرناکتر دنیای زیرزمینی سیدنی میبرد.
این نقطهٔ آغاز، ظرفیت یک تریلر جنایی پرشتاب را دارد: ضربالاجل، تصمیمی خطاکارانه و زنجیرهای از پیامدها. فیلم بهخوبی درمییابد که چگونه فشار مالی میتواند دامنهٔ انتخاب آدمها را محدود کند و هر راهحل ظاهری، دروازهای به دردسر تازه شود. بااینحال، ایدهٔ مرکزی از همان ابتدا در معرض یک خطر جدی است: تکرار چرخهٔ «پول لازم است، نقشهای پیدا میشود، اوضاع بدتر میشود».
«Neverland» بارها به همین الگو بازمیگردد و در نتیجه، کشش داستانیای که میتوانست تدریجاً افزایش یابد، گاه به دور باطلی فرساینده بدل میشود. سیدنی؛ جغرافیایی زنده و هویتی ملموس یکی از دلنشینترین ویژگیهای فیلم، حضور محسوس سیدنی و بهویژه بافت اجتماعی آن است. شهر در اینجا صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریز یا معاملههای خلافکارانه نیست؛ خیابانها، فضاهای روزمره و مناسبات محلی به جهان داستان رنگ و قوام میدهند.
فیلم از شهری آشنا اما کمتر دیدهشده در سینمای جریان اصلی تصویری ارائه میکند؛ تصویری که بهجای تکیه بر جلوههای توریستی، بر زندگی و تنشهای محلهای تمرکز دارد. حضور شخصیتهای پولینزیایی نیز به این جهان رنگی متمایز میبخشد. این هویت فرهنگی نه تزئینی است و نه کاملاً در قالب توضیح و شرح قرار میگیرد؛ بیشتر از خلال جمعهای دوستانه، شیوهٔ گفتوگو و پیوندهای میان شخصیتها احساس میشود.
« این نقطهٔ آغاز، ظرفیت یک تریلر جنایی پرشتاب را دارد: ضربالاجل، تصمیمی خطاکارانه و زنجیرهای از پیامدها. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین جزئیات، فیلم را از نمونههای مشابهی که تنها لباس و ظاهر یک محیط خلافکارانه را بازسازی میکنند، اندکی جدا میسازد. بااینهمه، ظرفیت این بُعد فرهنگی برای شکلدادن به مضمون و شخصیتها بیش از آن چیزی است که فیلم در نهایت از آن بهره میگیرد. هویت محلی فضا را غنی میکند، اما همیشه به عمق دراماتیک قصه راه نمییابد.
سه جوان و منطق تصمیمهای ناگزیر فرانسیس، سم و نیت در مرکز فیلم قرار دارند؛ سه جوانی که در شرایطی گرفتار شدهاند که هر انتخابشان هزینهای تازه دارد. روایت بهدرستی از این فشار برای ساختن تعلیق استفاده میکند: زمان محدود است و راه بازگشت هم آسان نیست. اما شخصیتها بیش از آنکه بهتدریج از خلال تصمیمهای پیچیده و کشمکشهای درونی شناخته شوند، گاهی به مهرههایی در طرحی پرحادثه تبدیل میشوند.
در نتیجه، تماشاگر میتواند وضعیت دشوارشان را بفهمد، اما همیشه فرصت نمییابد با جهان درونی هر یک از آنان ارتباطی عمیق برقرار کند. در میان بازیگران اصلی، اجرای کیانو فنگالوکا از نقاط چشمگیر فیلم است. حضور او به نیت انرژی و وضوحی میدهد که در لحظاتی از پراکندگی روایت میکاهد. بااینحال، بازی همهٔ نقشهای اصلی به یک اندازه قانعکننده نیست.
برخی اجراها در انتقال اضطراب، خشم یا صمیمیت موردنیاز صحنهها به نرمی و دقت لازم نمیرسند. گاهی دیالوگها خشک به گوش میرسند و واکنشها چنان طبیعی نیستند که بتوانند بار موقعیت را بهتنهایی حمل کنند. این ناهماهنگی، بهخصوص در صحنههایی که فیلم از شخصیتها انتظار تصمیم یا واکنشی سرنوشتساز دارد، بیش از پیش به چشم میآید.
« هویت محلی فضا را غنی میکند، اما همیشه به عمق دراماتیک قصه راه نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
روایتی پرتحرک، اما گرفتار تکرار «Neverland» از همان خط داستانی فشردهاش انتظار دارد که تعلیق را پیوسته بالا ببرد. هر مأموریت باید پیچیدگی تازهای بیافریند و هر برخورد، فاصلهٔ شخصیتها را با رهایی بیشتر کند. فیلم در مقاطعی از این الگو نتیجه میگیرد؛ ضربالاجل و خطر بیرونی، حس شتاب را زنده نگه میدارند.
اما تکرار مکرر چرخهٔ جورکردن پول و گرفتارشدن در موقعیتی وخیمتر، کمکم اثر خود را از دست میدهد. آنچه ابتدا بهصورت تشدید فشار عمل میکند، در ادامه گاهی شبیه تکرار همان ضرباهنگ با چهرهای تازه است. این مسئله فقط به پیشبینیپذیری رویدادها مربوط نیست؛ به شیوهٔ تحول شخصیتها نیز بازمیگردد.
اگر هر گرفتاری تازه، شناخت ما از رابطهٔ سه دوست یا از مرزهای اخلاقیشان را تغییر دهد، تکرار اتفاقات میتواند به انباشت معنایی تبدیل شود. فیلم اما همیشه این فرصت را به صحنهها نمیدهد. بخشی از زمان صرف حرکت از یک دردسر به دردسر بعدی میشود، بیآنکه پیامدهای عاطفی و اخلاقی هر مرحله بهاندازهٔ کافی مجال رسوب پیدا کنند.
بنابراین داستان پیش میرود، ولی رشد درونی آن همواره همپای تحرک بیرونی نیست. موسیقی و تصویر؛ فضاسازی بهجای تزئین اگر قصه در بخشهایی گرفتار دور تکرار میشود، موسیقی و فیلمبرداری به اثر نیرویی مستقل میبخشند. موسیقی تنها ابزاری برای پرکردن سکوت یا بالا بردن هیجان نیست؛ به فضا ضربان میدهد و در برخی لحظات، حالوهوایی ماندگارتر از خود صحنه میسازد.
« هر مأموریت باید پیچیدگی تازهای بیافریند و هر برخورد، فاصلهٔ شخصیتها را با رهایی بیشتر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همین رو، ممکن است قطعههای موسیقی پس از پایان فیلم در ذهن تماشاگر باقی بمانند؛ امتیازی که گاه از قدرت برخی خطوط داستانی پیشی میگیرد. فیلمبرداری نیز در ساختن حس مکان و حالوهوای شهری سهم مهمی دارد. تصویرها کمک میکنند سیدنی به جغرافیایی قابل لمس بدل شود و زندگی شخصیتها در فضایی واقعی جریان یابد، نه در مجموعهای بیچهره از لوکیشنهای جنایی.
این جنبههای بصری و شنیداری همچنین به فیلم هویتی مستقل میدهند؛ هویتی که از کلیشههای ژانر فاصلهٔ کامل نمیگیرد، اما در سطح حس و فضا چیزی برای عرضه دارد. گاهی همین کیفیتهای حسی بیش از گفتوگوها و توضیحهای روایی، دنیای اثر را باورپذیر میکنند. ژانر جنایی و فرصتهای ازدسترفته فیلم با عناصر آشنای ژانر جنایی کار میکند: بدهی، تهدید، معامله، دشمنان قدیمی و انتخابهایی که پیامدهایشان از کنترل شخصیتها خارج میشود.
آشنایی با این قراردادها به اثر کمک میکند بیدرنگ وارد موقعیت شود، اما همزمان آزادی آن را محدود میسازد. بسیاری از پیچشهای میانی از همان منطق شناختهشدهٔ «کار سادهای که پیچیده میشود» تغذیه میکنند و کمتر به زاویهای تازه از زندگی شخصیتها یا ساختار قدرت در محیط اطرافشان میرسند.
بااینحال، کلیشهایبودن طرح به معنای بیارزشبودن تجربه نیست. فیلم لحظاتی دارد که بهواسطهٔ فضا، انرژی گروهی و موسیقیاش سرگرمکننده میشود؛ بهویژه اگر تماشاگر به سینمای جنایی کمهزینه و محلی علاقه داشته باشد. مسئله آن است که «Neverland» ایدهای دارد که از نسخهٔ نهاییاش جذابتر به نظر میرسد.
« فیلمبرداری نیز در ساختن حس مکان و حالوهوای شهری سهم مهمی دارد. »
قوتها و کاستیها
پیوند میان جوانی، رفاقت، فشار اقتصادی و ورود به جهان خلاف میتوانست لایههای اجتماعی و عاطفی پررنگتری بسازد؛ فیلم این امکان را لمس میکند، اما همیشه آن را تا پایان دنبال نمیکند. ضرباهنگ و پایانبندی ضرباهنگ فیلم در بخشهایی از شتاب و اضطرار قصه سود میبرد، اما گاهی میان حرکت سریع رویدادها و نیاز به مکث برای پرداخت شخصیتها تعادل برقرار نمیکند.
وقتی روایت از یک بحران به بحران بعدی میپرد، تماشاگر فرصت کمتری برای سنجیدن وزن تصمیمها و تغییر رابطهها پیدا میکند. همین امر سبب میشود برخی لحظات مهم، بهجای آنکه به نقطهٔ اوج عاطفی تبدیل شوند، صرفاً مرحلهای دیگر در مسیر فرار از گرفتاری باشند. پایانبندی نیز این ناتمامی را تشدید میکند.
بیآنکه وارد جزئیات روایی یا پیچش اصلی شویم، میتوان گفت فیلم بهجای آنکه حس فرجامی روشن برای مسیر طیشده ایجاد کند، ناگهان دست از پیشروی میکشد. این انتخاب شاید با هدف گشودن راهی برای ادامهٔ داستان صورت گرفته باشد، اما در شکل فعلی بیش از آنکه تعلیقی سنجیده بسازد، حس قطعشدن را برجای میگذارد.
تماشاگر با پرسشهایی روبهرو میشود که نه لزوماً بهسبب ظرافت هنریِ رازآلود، بلکه بهخاطر ناتمامماندن روایت مطرح شدهاند. پایان، بنابراین، یکی از فرصتهای مهم فیلم برای جمعکردن تمها و شخصیتهاست که به نتیجهای رضایتبخش نمیرسد. جمعبندی «Neverland» فیلمی است با هویتی محلی و فضایی بهیادماندنی، اما روایتی که به اندازهٔ جهانش تازه و منسجم نیست.
« پایانبندی نیز این ناتمامی را تشدید میکند. »
جمعبندی
حالوهوای سیدنی و حضور شخصیتهای پولینزیایی به آن تمایز میبخشد؛ موسیقی و فیلمبرداری نیز از عناصر موفق و ماندگار اثرند. اجرای کیانو فنگالوکا توجهبرانگیز است، هرچند نوسان بازیها و خشکی بعضی دیالوگها از اثرگذاری درام میکاهد. در سوی دیگر، تکرار الگوی بدهی و گرفتاری، محدودماندن رشد شخصیتها و پایان ناگهانی مانع میشوند فیلم به تمامی از ایدهٔ جذاب خود بهره ببرد.
با وجود این ضعفها، «Neverland» برای تماشاگرانی که به درامهای جنایی استرالیایی، فضاهای شهری کممصرف در سینما و فیلمهایی با انرژی خام و موسیقیمحور علاقه دارند، تجربهای قابلتوجه است. اثر بیش از آنکه در قصهگویی دقیق بدرخشد، در ساختن حالوهوا موفق میشود؛ و همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیتش است و هم علت اصلی حسرتی که پس از تماشایش باقی میماند.
« اجرای کیانو فنگالوکا توجهبرانگیز است، هرچند نوسان بازیها و خشکی بعضی دیالوگها از اثرگذاری درام میکاهد. »


ثبت دیدگاه