نقد و بررسی
نقد هرگز نه اینقدر کم (Never So Few) | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و افق داستان «Never So Few» ساختهٔ جان استرجس، فیلمی جنگی از اواخر دههٔ پنجاه است که میدان نبرد را نه در جبهههای آشنای اروپا، بلکه در جنگلهای برمه میگشاید. کاپیتان تام رینولدز و گروهی از نیروهای آمریکایی در آن منطقه با چریکهای کاچین همکاری میکنند؛ آنان را آموزش میدهند و برای رویارویی با ژاپنیها یاری میرسانند.
اما فیلم به نبرد با دشمن بیرونی بسنده نمیکند: اختلاف با مافوقها، پیچیدگی مناسبات سیاسی و رابطهٔ عاطفی رینولدز با کارلا، همزمان در مسیر روایت قرار میگیرند. همین تراکم بالقوهٔ موضوعها، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم علت اصلی پراکندگی آن. «Never So Few» میخواهد هم ماجرایی نظامی باشد، هم درامی دربارهٔ فرمانبرداری و وجدان، و هم داستانی عاشقانه؛ با این حال، این رشتهها همیشه به یکدیگر گره نمیخورند.
رینولدز؛ آرامش ظاهری و خشونت نهادینه مرکز ثقل فیلم، فرانک سیناترا در نقش تام رینولدز است. بازی او بر تضادی حسابشده بنا شده: فرماندهای که اغلب آرام، کمحرف و مسلط به نظر میرسد، اما زیر این خونسردی، خشمی انباشته و آمادگی برای خشونت حضور دارد. سیناترا رینولدز را قهرمانی پرشور و پرآوازه نمیسازد؛ او بیشتر مردی است که فشار نبرد را به عادت بدل کرده و از همین رو، واکنشهایش گاه سرد و تکاندهندهاند.
این کیفیت به شخصیت جذابیتی ویژه میبخشد، زیرا فیلم بهجای آنکه او را یکسره ستایش کند، نشانههایی از فرسودگی و تندیِ برخاسته از جنگ را نیز در او مینمایاند. با این همه، شخصیتپردازی رینولدز در سراسر فیلم به یک اندازه ژرف نیست. برخی لحظهها امکان میدهند که فاصلهٔ میان وظیفه، خشم و مسئولیت اخلاقی او را حس کنیم، اما فیلم همیشه این امکان را دنبال نمیکند.
« همین تراکم بالقوهٔ موضوعها، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم علت اصلی پراکندگی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، سیناترا گاه بیش از آنکه از تحول شخصیتی دقیق و پیوسته بهره ببرد، با حضور و اقتدار فردی خود صحنه را نگه میدارد. این اقتدار مؤثر است، ولی نمیتواند بهتنهایی همهٔ کاستیهای فیلمنامه را جبران کند. جنگ در جنگل؛ تعلیق، مأموریت و بهای فرمان فضای برمه، با جنگلهای انبوه و دورافتادگی گروه، ظرفیت مناسبی برای ساخت تعلیق دارد.
نیروهای آمریکایی در محیطی فعالیت میکنند که شناخت کامل آن در اختیارشان نیست و پیوندشان با کاچینها، بیش از یک همکاری نظامی ساده اهمیت پیدا میکند: پیروزی به آموزش و اعتماد متقابل وابسته است. فیلم در صحنههای پرتحرک، بهخصوص هنگامی که عملیات از حالت برنامهریزیشده بیرون میآید، انرژی قابلتوجهی پیدا میکند.
خطر در اینجا فقط از سوی دشمن نمیآید؛ دشواری ارتباط، کمبود اطمینان و فاصلهٔ نیروهای خط مقدم از تصمیمگیران نیز حس ناامنی را تشدید میکنند. با این حال، فیلم از امکانهای این بستر تاریخی چندان بهرهٔ کامل نمیبرد. جنگل گاه بیش از آنکه به فضایی با منطق و ویژگیهای مستقل بدل شود، پسزمینهای برای حرکت گروه و وقوع درگیریهاست.
همچنین تنش سیاسی میان فرماندهان و مافوقها، که میتواند پرسشهایی دربارهٔ اختیار و مسئولیت برانگیزد، به اندازهای که شایسته است بسط نمییابد. روایت بهخوبی نشان میدهد که میان دستورهای رسمی و واقعیتِ میدان فاصلهای وجود دارد، اما کمتر مکث میکند تا معنای این فاصله را از منظر همهٔ طرفها بررسی کند.
« این اقتدار مؤثر است، ولی نمیتواند بهتنهایی همهٔ کاستیهای فیلمنامه را جبران کند. »
شخصیتها و اجرا
عاشقانهای که به خط اصلی راه نمییابد رابطهٔ رینولدز و کارلا، با بازی جینا لولوبریجیدا، قرار است سویهای شخصیتر و عاطفی به فیلم ببخشد. حضور کارلا میتوانست در برابر خشونت و انضباط نظامی، فضایی متفاوت ایجاد کند یا چهرهای تازه از زندگی در حاشیهٔ جنگ نشان دهد. اما این بخش اغلب به جای آنکه از دل موقعیتها و شخصیتها برآید، مانند روایتی موازی کنار داستان جنگی قرار میگیرد.
پیوند عاطفی میان دو شخصیت بهاندازهای پرورده نمیشود که وزن احساسی آن با حوادث نظامی برابری کند؛ به همین سبب، لحظههای عاشقانه گاه بیشتر مکثهایی در مسیر روایتاند تا گامهایی ضروری در تحول آن. مسئله تنها کمبود شیمی میان بازیگران نیست؛ فیلم در سطح ساختار هم میان دو لحن سرگردان میماند.
صحنههای جنگی بر فشار، خطر و تصمیمهای دشوار تکیه دارند، حال آنکه بخش عاشقانه به melodrama متعارفتری نزدیک میشود. این تفاوت لحن، پیوند دو بخش را سست میکند و باعث میشود عشق نتواند بهطور معنادار تجربهٔ جنگ را دگرگون کند. درام عاطفی، اگر با دقت بیشتری در شخصیتپردازی و موقعیتها تنیده میشد، میتوانست تضاد میان زندگی خصوصی و وظیفهٔ نظامی را برجسته سازد؛ در شکل موجود، بیشتر حواس روایت را از خط اصلی منحرف میکند.
گروه بازیگران و درخششهای پراکنده یکی از امتیازهای فیلم، گروه بازیگران پرشمار آن است. ریچارد جانسون در نقش دنی، لحظاتی از سبکی و شوخطبعی به فضای سنگین اثر میآورد و پیتر لافورد نیز به ترکیب گروهی فیلم کمک میکند. دین جونز و چارلز برانسون، هرچند فرصت محدودی برای گسترش شخصیتهایشان دارند، به بافت نظامی داستان رنگ میزنند.
« مسئله تنها کمبود شیمی میان بازیگران نیست؛ فیلم در سطح ساختار هم میان دو لحن سرگردان میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلیپ آن نیز در مقام رهبر کاچینها حضوری معنادار دارد، هرچند فیلم میتوانست رابطه و همکاری این گروه با نیروهای آمریکایی را با پیچیدگی بیشتری بررسی کند. استیو مککوئین در نقش بیل رینگا از آن حضورهایی است که حتی با زمان اندک، در ذهن میماند. بازی او از جذابیت خام و نوعی اعتمادبهنفس جوانانه برخوردار است؛ حضورش وعدهٔ شخصیتی پررنگتر را میدهد، اما فیلم این وعده را بهتمامی محقق نمیکند.
رینگا بیشتر همچون جرقهای کوتاه در میان انبوه شخصیتها ظاهر میشود تا یکی از ستونهای درام. این محدودیت، بهویژه برای تماشاگرانی که به خاطر تقابل سیناترا و مککوئین سراغ فیلم میروند، محسوس است. با این حال، مککوئین همان حضور اندک را به فرصتی برای ثبت تصویر شخصیتی جسور و بهیادماندنی تبدیل میکند.
ریتم، لحن و آنچه فیلم از دست میدهد «Never So Few» در بخشهایی از حرکت و تعلیق موفق است، اما ریتم آن یکدست نمیماند. فیلم میان مأموریتهای نظامی، گفتوگوهای سیاسی و رابطهٔ عاشقانه رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه روشن باشد کدام خط باید نیروی اصلی روایت را تأمین کند. نتیجه، گاه شتابی ناگهانی در صحنههای پرتنش و گاه مکثی بیش از اندازه در بخشهای عاطفی یا توضیحی است.
این نوسان، بهخصوص در پردههای پایانی، ممکن است حس طولانیشدن را ایجاد کند؛ نه لزوماً به این دلیل که هر صحنه بهتنهایی بیفایده است، بلکه چون پیوند میان صحنهها بهاندازهٔ کافی فشرده و هدفمند نیست. فیلم همچنین میان تصویر سربازان بهعنوان افراد گرفتار در شرایط دشوار و تصویر قهرمانانهٔ یک گروه نظامی در نوسان است.
« استیو مککوئین در نقش بیل رینگا از آن حضورهایی است که حتی با زمان اندک، در ذهن میماند. »
قوتها و کاستیها
این دو نگاه الزاماً ناسازگار نیستند؛ حتی میتوانند به درامی پیچیدهتر منجر شوند. اما «Never So Few» کمتر از آن بهره میگیرد که قهرمانانش را با پیامدهای اخلاقی انتخابهایشان روبهرو سازد. به همین دلیل، بعضی لحظههای خشونتبار یا عاطفی وزن لازم را مییابند، ولی آثار بلندمدتشان در روایت چندان پیگیری نمیشود.
فیلم گاهی پرسشهای جالبی مطرح میکند و سپس پیش از آنکه به عمقشان برسد، به خط داستانی دیگری میپرد. جمعبندی «Never So Few» فیلمی است که کیفیت بازیها و ظرفیت موقعیت تاریخیاش از انسجام روایی آن بیشتر است. سیناترا با آرامش پرتنش و خشونت مهارشدهٔ خود، نقش اصلی را به حضوری قابلتوجه بدل میکند؛ بازیگران مکمل نیز در لحظههای پراکنده، جان تازهای به اثر میدهند و مککوئین با وجود سهم محدودش به چشم میآید.
صحنههای جنگی و فضای نامتعارف برمه، فیلم را تماشایی نگه میدارند، اما پیوند سست میان جنگ و عاشقانه، شخصیتپردازی نابرابر و ریتم ناموزون مانع از آن میشود که اثر به درامی کاملاً متمرکز بدل شود. ارزش فیلم بیش از آنکه در پرداختی بینقص یا ساختاری یکپارچه باشد، در تقابلهای حلنشدهٔ آن نهفته است: فرماندهای خونسرد اما خشمگین، مأموریتی نظامی که با سیاست درهم میآمیزد، و داستانی عاشقانه که میکوشد در دل آشوب جنگ جا بگیرد، اما چندان با آن یکی نمیشود.
حاصل، اثری ناهمگون اما برخوردار از لحظههای گیراست؛ فیلمی که بازیگرانش گاه تصویری روشنتر از آنچه فیلمنامه میسازد پیش چشم میگذارند و همین لحظهها، تماشای آن را برای علاقهمندان به سینمای جنگ و بازیگرانش ارزشمند میکند.
« این دو نگاه الزاماً ناسازگار نیستند؛ حتی میتوانند به درامی پیچیدهتر منجر شوند. »



ثبت دیدگاه