نقد و بررسی
نقد یکشنبهها هرگز (Never on Sunday) | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آزادی و اصلاح «Never on Sunday» ساختهٔ Jules Dassin، در ظاهر کمدیای عاشقانه دربارهٔ پژوهشگری آمریکایی است که در بندر پیرئوس به زنی یونانی دل میبازد و میکوشد او را به شیوهٔ زندگیای که خود درست میپندارد نزدیک کند. اما زیر این طرح ساده، پرسشی جدیتر جریان دارد: چه کسی حق دارد برای دیگری تعریف کند که زندگی خوب چیست؟
فیلم پاسخ را نه در قالب خطابه، بلکه از دل برخورد دو شخصیت با جهان و ارزشهای متفاوت بیرون میکشد. این تقابل، نیروی اصلی اثر است؛ نیرویی که هم آن را سرگرمکننده میکند و هم به آن بُعدی انتقادی میبخشد. شخصیتی که زیر بار تعریف دیگران نمیرود قلب فیلم ایلیا است؛ زنی که ملینا مرکوری او را با شور و حضوری کمنظیر جان میبخشد.
ایلیا نه چهرهای تراژیک است که صرفاً منتظر رهایی بماند و نه معمایی که مردی روشنفکر باید رمزگشاییاش کند. او به زندگی خودش تعلق دارد و از شادیهای ساده، دوستیها و آزادی انتخابش دفاع میکند. مهمتر آنکه فیلم شادی او را بیدرنگ به نشانهٔ ناآگاهی یا فریبخوردگی تقلیل نمیدهد؛ هرچند گاه به جای کاوش کامل در پیچیدگیهای شخصیت، بر سرزندگی و جذابیت او تکیه میکند.
مرکوری با بازیای پرتحرک و مسلط، ایلیا را از سطح یک تیپ داستانی فراتر میبرد. حضورش در قاب نوعی آهنربای روایی است: نگاه، خنده و واکنشهایش به گفتار دیگران، بیش از بسیاری از توضیحات مستقیم، شخصیت او را آشکار میکنند. فیلم بهواسطهٔ این بازی، ایلیا را نه موضوعِ تغییر، بلکه صاحب ارادهای مستقل جلوه میدهد.
« اما زیر این طرح ساده، پرسشی جدیتر جریان دارد: چه کسی حق دارد برای دیگری تعریف کند که زندگی خوب چیست؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین استقلال، کمدی رابطه را نیز شکل میدهد؛ زیرا هومر هرچه بیشتر در پی نظمبخشیدن به جهان اوست، بیشتر با مقاومتی روبهرو میشود که از سر لجاجت نیست، بلکه از تفاوت بنیادی در نگاه به زندگی سرچشمه میگیرد. هومر و خیال نجاتبخشی هومر، پژوهشگر آمریکایی، با تصوراتی روشن و تا اندازهای خشک وارد زندگی ایلیا میشود.
او میخواهد تجربهٔ انسانی را از مسیر اصول و آموزههای کلاسیک بفهمد و سپس آن را با الگویی اخلاقی سامان دهد. در نگاه او، زندگی ایلیا نشانهٔ نوعی بینظمی است که باید اصلاح شود. مسئله فقط این نیست که هومر دربارهٔ شغل یا انتخابهای او داوری میکند؛ او از آغاز گمان دارد دانشی که با خود آورده، برای فهم و هدایت زندگی دیگران کفایت میکند.
این ویژگی، شخصیت او را هم سرچشمهٔ طنز میسازد و هم حامل نقد اجتماعی. فیلم با قرار دادن هومر در برابر مردمی که میخواهد آموزگارشان باشد، فاصلهٔ میان دانستن و فهمیدن را برجسته میکند. او میتواند از تاریخ و فلسفه سخن بگوید، اما در دریافت تجربهٔ زندهٔ آدمهای پیرئوس ناتوان میماند. با این حال، این نقد همیشه به ظرافت پیش نمیرود.
هومر گاهی بیش از آنکه شخصیتی چندوجهی باشد، نمایندهٔ عقلگرایی مداخلهگر و نگاه بیرونی است؛ در سوی مقابل نیز ایلیا به نماد آزادی و شادی بدل میشود. چنین تقابلی برای کمدی مؤثر است، اما جا برای تناقضها و سایهروشنهای بیشتر باقی میگذارد. پیرئوس؛ جغرافیایی زنده در متن فیلم بندر پیرئوس فقط پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ ریتم و بافت زندگی فیلم از آن نیرو میگیرد.
« هومر و خیال نجاتبخشی هومر، پژوهشگر آمریکایی، با تصوراتی روشن و تا اندازهای خشک وارد زندگی ایلیا میشود. »
شخصیتها و اجرا
خیابانها، کافهها، جمعهای دوستانه و فضای بندری، جهان اجتماعیای میسازند که در برابر نظم نظری هومر قرار میگیرد. فیلم به جای آنکه شهر را به مجموعهای از نماهای تماشایی فروبکاهد، میکوشد شور جمعی آن را وارد حرکت روایت کند. در این فضا، زندگی شکل اجتماعی و پرصدا دارد: آدمها با یکدیگر میخندند، بحث میکنند و در شادیهای کوچک شریک میشوند.
بااینحال، همین تصویر گرم و دلنشین گاهی به سادهسازی نزدیک میشود. پیرئوس در نگاه فیلم چنان سرشار از سرزندگی است که دشواریها و تفاوتهای درونی جامعه کمتر مجال بروز مییابند. شور محلی بهخوبی با هدف کمدی سازگار است، اما ممکن است تصویری کلی و توریستی از یونان بسازد؛ تصویری که در آن مردم بیشتر نمادِ خوشباشیاند تا شخصیتهایی با جهانهای متنوع و مسائل پیچیده.
این محدودیت، از جذابیت حسی فیلم نمیکاهد، اما بر گسترهٔ نگاه اجتماعی آن سایه میاندازد. موسیقی بهمثابه تپش روایت موسیقی مانوس هاتزیداکیس از عناصر تعیینکنندهٔ هویت فیلم است. ملودیها تنها برای پرکردن فاصلههای میان صحنهها به کار نمیروند؛ به جهان پیرئوس ضربان میدهند و حالوهوای شاد و جمعی آن را تقویت میکنند.
موسیقی و حرکت بدنها در کنار هم، نوعی بیان میسازند که گاه از گفتوگو مؤثرتر است. در لحظههایی که شخصیتها در زبان استدلالی به توافق نمیرسند، ریتم و آواز امکان دیگری برای ارتباط فراهم میآورد. این عنصر صوتی همچنین در برابر شیوهٔ هومر برای فهم جهان قرار میگیرد. او به توضیح و نظم مفهومی پناه میبرد، حال آنکه فیلم بارها نشان میدهد تجربهٔ زندگی را نمیتوان فقط با گزارهها و درسها توضیح داد.
« فیلم به جای آنکه شهر را به مجموعهای از نماهای تماشایی فروبکاهد، میکوشد شور جمعی آن را وارد حرکت روایت کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی به معنای پیروزی سادهٔ احساس بر عقل نیست؛ بلکه یادآور دانشی است که در عادت، بدن، جمع و لحظهٔ مشترک شکل میگیرد. از این رو، موسیقی نه تزئینی خوشایند، بلکه بخشی از استدلال هنری فیلم است. کمدی، ریتم و ناهماهنگیهای دراماتیک کمدی فیلم بیش از آنکه بر شوخیهای جداگانه متکی باشد، از تفاوت زبان و نیت دو شخصیت نیرو میگیرد.
هومر مسئلهها را جدی و نظاممند میبیند؛ ایلیا و اطرافیانش با شیوهای مستقیمتر و کمتکلفتر به آنها پاسخ میدهند. این فاصله، موقعیتهایی میآفریند که هم خندهدارند و هم پرسشبرانگیز: آیا رفتار هومر واقعاً از خیرخواهی میآید، یا از این باور که حق دارد برای دیگران نسخه بپیچد؟ اما انسجام دراماتیک اثر همیشه همپای ایدههایش نیست.
روایت در برخی بخشها به صحنههای پرنشاط و برخوردهای پراکنده تکیه میکند و پیوند میان آنها به اندازهای محکم نیست که کشش داستان را پیوسته نگه دارد. گاه فیلم بیش از آنکه تعارض را بهتدریج بپروراند، به جاذبهٔ شخصیت ایلیا و فضای پرشور شهر اتکا میکند. نتیجه اثری است خوشریتم و تماشایی در لحظههای فراوان، اما نه کاملاً یکدست؛ کمدی آن گاهی چنان سبکبال میشود که لایهٔ انتقادی داستان مجال گسترش کامل نمییابد.
نگاه انتقادی و محدودیتهایش مهمترین ایدهٔ فیلم، نقد میل به اصلاح دیگران از موضع برتری فرهنگی است. هومر با نیت خوب قدم پیش میگذارد، اما در عمل شادی و آزادی کسی را که مدعی کمک به اوست، به رسمیت نمیشناسد. فیلم از این راه نشان میدهد که خیرخواهی، اگر با گوشسپردن و احترام همراه نباشد، میتواند صورت مؤدبانهای از سلطه پیدا کند.
« از این رو، موسیقی نه تزئینی خوشایند، بلکه بخشی از استدلال هنری فیلم است. »
قوتها و کاستیها
این نکته در روزگار ساخت فیلم نیز معنای روشنی داشت: تقابل میان نگاه بیرونیِ مدعیِ دانایی و زندگی محلیای که خود را با معیارهای دیگری میسنجد. بااینهمه، اثر در نقد کلیشهها خود کاملاً از آنها رها نیست. دوگانهٔ مرد روشنفکرِ خشک و زن آزادروحِ شاد گاه چنان برجسته میشود که پیچیدگی هر دو شخصیت را محدود میکند.
همچنین نمایش زندگی ایلیا بیشتر در خدمت بحث دربارهٔ آزادی و اخلاق قرار میگیرد تا کاوشی عمیق در شرایطی که انتخابهای او را شکل دادهاند. فیلم در برابر داوریکردن دربارهٔ او موضع میگیرد، اما همواره به همان اندازه کنجکاو نیست که تجربهٔ زیستهاش را از درون بررسی کند. این تناقض، بخشی از جذابیت و در عین حال یکی از کاستیهای آن است.
جمعبندی «Never on Sunday» بیش از آنکه روایتی عاشقانه با ساختاری کاملاً استوار باشد، کمدیای شخصیتمحور و آکنده از شور زندگی است. بازی درخشان ملینا مرکوری، فضای زندهٔ پیرئوس و موسیقی هاتزیداکیس به فیلم هویتی ماندگار میبخشند؛ در حالی که رابطهٔ ایلیا و هومر بستری فراهم میآورد تا مسئلهٔ آزادی، قضاوت اخلاقی و میل به تغییر دیگران به شکلی سرگرمکننده مطرح شود.
کاستیهایی چون پرداخت گاه کلیشهای شخصیتها، نوسان لحن و سستی پیوندهای دراماتیک مانع از آن است که فیلم در همهٔ لحظهها به عمق ایدههایش برسد. بااینحال، نیروی حضور مرکوری و سرزندگی جهان فیلم چنان نیرومند است که آن را از یک کمدی موقعیت ساده فراتر میبرد و به اثری بدل میکند که پس از پایان تماشایش، پرسشی ماندگار برجای میگذارد: آیا کمککردن به دیگری ممکن است، بیآنکه نخست آزادی او را به رسمیت بشناسیم؟
« بااینهمه، اثر در نقد کلیشهها خود کاملاً از آنها رها نیست. »



ثبت دیدگاه