نقد و بررسی
نقد Never Look Away | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخ و حافظه «Never Look Away» روایتی حماسی از زندگی هنرمندی است که تاریخ بارها میکوشد برایش هویت تعیین کند. کورت بارنرت در دل دگرگونیهای سهمگین آلمان قرن بیستم رشد میکند: از دوران نازیها تا آلمان شرقی و سرانجام آلمان غربی. بااینهمه، فیلم تاریخ را صرفاً پسزمینهای پرزرقوبرق برای یک زندگی خصوصی نمیسازد؛ نشان میدهد چگونه ایدئولوژی، نهادهای سیاسی و قواعد اجتماعی به حریم خانواده و حتی شیوه دیدن جهان نفوذ میکنند.
کورت میکوشد راهی برای بیان خویش بیابد، اما گذشته مدام به شکل خاطره، فقدان و سکوت به اکنون بازمیگردد. فلوریان هنکل فون دونرسمارک فیلمنامه و کارگردانی این اثر را بر عهده دارد. فیلم از زندگی نقاش آلمانی، گرهارد ریشتر، الهام گرفته، اما کورت را بهعنوان شخصیتی داستانی و مستقل پیش میبرد؛ بنابراین بهتر است آن را بازسازی مستقیم زندگی نقاش ندانست.
این فاصله میان واقعیت تاریخی و تخیل سینمایی به فیلم اجازه میدهد تجربه یک هنرمند را به پرسشی گستردهتر بدل کند: آیا میتوان از زیر سایه تاریخ بیرون آمد، بیآنکه گذشته را انکار کرد؟ هنر در برابر فرمان محور فکری فیلم کشمکش میان آفرینش هنری و قدرتی است که برای هنر حدود و دستورالعمل تعیین میکند.
« کورت میکوشد راهی برای بیان خویش بیابد، اما گذشته مدام به شکل خاطره، فقدان و سکوت به اکنون بازمیگردد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در جهان اثر، حکومتها با وجود تفاوت شعارها، در یک میل مشترکاند: میخواهند هنر چیزی را تأیید کند، به مخاطب پاسخ آماده بدهد و با معیارهای رسمی سازگار باشد. چنین مطالبهای هنر را به ابزار بدل میکند و ابهام، تجربه فردی و آزادی نگاه را تهدید میکند. در برابر این فشار، کورت راه خود را نه با خطابههای سیاسی، بلکه از طریق مشاهده و کار هنری میجوید.
فیلم هنر را هم پناهگاه مینمایاند و هم عرصهای دشوار برای شناخت خویشتن. آفرینش در اینجا راه فرار از واقعیت نیست؛ کوششی است برای مواجهه با آن، بیآنکه تجربه انسانی به شعاری ساده فروکاسته شود. همین کشاکش به داستان عمق میدهد، هرچند گاهی فیلم چنان مشتاق توضیح دیدگاهش است که فرصت کشف مستقل برای تماشاگر تنگ میشود.
روایتی گسترده، گاه بیش از اندازه گسترده گستره زمانی داستان یکی از امتیازهای اصلی آن است. فیلم با عبور از چند دوره تاریخی، پیوند میان امر عمومی و خصوصی را میسازد: تصمیمهای سیاسی و قواعد رسمی در نهایت به بدنها، روابط خانوادگی و مسیر زندگی افراد میرسند. این شیوه روایت، تاریخ را از سطح وقایع دوردست پایین میآورد و نشان میدهد که چگونه زندگی روزمره، حتی در جزئیترین لحظاتش، از فضای سیاسی اثر میپذیرد.
« چنین مطالبهای هنر را به ابزار بدل میکند و ابهام، تجربه فردی و آزادی نگاه را تهدید میکند. »
شخصیتها و اجرا
اما همین گستردگی هزینهای هم دارد. روایت میخواهد هم زندگی شخصی کورت را دنبال کند، هم دگرگونیهای اجتماعی را بازتاب دهد و هم درباره هنر و آزادی سخن بگوید. در نتیجه، برخی گرهها و برخوردهای دراماتیک بهجای آنکه آرامآرام از دل شخصیتها بجوشند، گاه چنان منظم و حسابشده به نظر میرسند که مصنوعی جلوه میکنند.
فیلم برای پیشبرد قصه از تصادف و تقارن بهره میگیرد؛ این تمهیدها به کشش داستان کمک میکنند، اما ممکن است حس پیچیدگی تاریخی را به سازوکاری روایی و بیش از حد مرتب تبدیل کنند. بازیها و شخصیتها تام شیلینگ در نقش کورت، بازیای مهارشده و درونگرا ارائه میدهد. او شخصیت را با واکنشهای کوچک، مکثها و نگاهی که بیش از سخن گفتن بار معنایی دارد میسازد.
این خویشتنداری با شخصیتی که هنوز در جستوجوی زبان هنری خود است تناسب دارد؛ کورت بیش از آنکه در هر مرحله به بیان روشن برسد، در حال جذب تجربهها و کنار هم نهادن آنهاست. البته همین شیوه ممکن است برای برخی تماشاگران فاصله عاطفی ایجاد کند، زیرا شخصیت اصلی گاهی به جای حضوری آشکار و چندوجهی، همچون ناظری خاموش باقی میماند.
« بازیها و شخصیتها تام شیلینگ در نقش کورت، بازیای مهارشده و درونگرا ارائه میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سباستین کخ در نقش کارل زیباند حضوری پرقدرت و ناآرامکننده دارد. او شخصیتی را میسازد که اقتدارش تنها از جایگاه اجتماعی نمیآید؛ در رفتار و سکوتهایش نیز نوعی تسلط سرد احساس میشود. تقابل او با کورت یکی از منابع مهم تنش فیلم است، بیآنکه لازم باشد برای حفظ جذابیت داستان، از جزئیات حساس آن پرده برداشته شود.
پائولا بیر نیز ظرافت و گیرایی خاصی به نقش الی میبخشد، اما فیلم کمتر از آنچه شایسته است به جهان درونی او مجال میدهد. این کاستی به محدودیت کلی شخصیتهای فرعی بازمیگردد: بسیاری از آنان بیشتر در مدار تحول کورت تعریف میشوند تا بهعنوان انسانهایی با مسیر و خواست مستقل. فضاسازی و تصویر فضاسازی تاریخی اثر از دقیقترین دستاوردهای آن است.
طراحی صحنه، لباسها و فضاهای شهری به فیلم کمک میکنند تا دورههای گوناگون را از نظر حسی از یکدیگر متمایز سازد. تغییر محیطها فقط جابهجایی جغرافیایی نیست؛ هر فضا حامل نظمی اجتماعی و تصویری از امکانها و محدودیتهای زمانه خود است. تماشاگر در جهان فیلم گم نمیشود، اما حضور مداوم نشانههای تاریخی نیز اجازه نمیدهد گذشته به پسزمینهای خنثی تبدیل شود.
« سباستین کخ در نقش کارل زیباند حضوری پرقدرت و ناآرامکننده دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلمبرداری حسابشده، بهویژه در صحنههایی که کورت با آثار هنری یا فضاهای عمومی روبهروست، بر اهمیت نگاه تأکید میکند. تصویر اغلب با شکوه و دقتی چشمنواز ساخته شده است؛ این زیبایی گاه به تجربه تاریخی عمق میدهد و گاه خطر آن را دارد که رنج و خشونت را در قابهایی بیش از حد آراسته محصور کند.
بااینحال، پیوند میان قاببندی و مضمونِ دیدن، نگریستن و روینگرداندن، به اثر انسجام بصری میبخشد. ریتم و بیان مضمون فیلمی با چنین گسترهای مجال میخواهد، اما زمان طولانی و ریتم آهسته آن برای همه تماشاگران آسان نیست. بعضی بخشها با صبر و مکث، جزئیات جهان داستان را پرورش میدهند؛ در بخشهای دیگر، تکرار موقعیتها یا توضیح دوباره مضمونها از نیروی روایت میکاهد.
اگر تماشاگر انتظار درامی فشرده و پیوسته داشته باشد، ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه در مسیر خود توقف میکند. ضعف دیگر، صراحت گاه افراطی فیلم در بیان ایدههاست. مضمونهایی چون آزادی هنری، میراث تاریخی و مسئولیت فردی بارها بهگونهای صورتبندی میشوند که جای کمتری برای برداشتهای متعارض باقی میماند.
« بااینحال، پیوند میان قاببندی و مضمونِ دیدن، نگریستن و روینگرداندن، به اثر انسجام بصری میبخشد. »
جمعبندی
در فیلمی که موضوعش نسبت میان هنر و تحمیل معناست، این امر تناقضی قابل توجه پدید میآورد: اثر از آزادی تفسیر دفاع میکند، اما گاهی خود معنای مطلوب را به روشنی به مخاطب اعلام میکند. اگر فیلم بیشتر به تصویر، سکوت و رفتار شخصیتها اعتماد میکرد، برخی ایدههایش میتوانستند ماندگارتر و چندمعناتر شوند.
جمعبندی «Never Look Away» اثری بلندپروازانه است که تاریخ آلمان را از پنجره تجربه هنرمندی در جستوجوی صدای خویش روایت میکند. درهمتنیدگی زندگی شخصی و سیاست، بازیهای نیرومند تام شیلینگ و سباستین کخ، و فضاسازی چشمگیر، آن را به تجربهای پربار و از نظر بصری گیرا بدل میسازند. در مقابل، طول زیاد، ریتم کند، توضیحگویی مستقیم و کمپرداخت ماندن برخی شخصیتهای فرعی از انسجام و ظرافت آن میکاهند.
با وجود این کاستیها، فیلم در پرسش مرکزی خود نیرویی روشن دارد: چگونه میتوان در جهانی که قدرتها میخواهند معنای تجربه را از پیش تعیین کنند، صادقانه دید و آفرید؟ پاسخ اثر ساده و بیمخاطره نیست؛ ارزش آن بیش از آنکه در نتیجهگیریهایش باشد، در پیگیری همین پرسش و در یادآوری پیوند میان نگاه هنرمند و مسئولیت انسانی نهفته است.
ثبت دیدگاه