نقد و بررسی
نقد هفت دزد و یک هالو 1968 (Never a Dull Moment) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان صحنهٔ نمایش و جهان تبهکاری «Never a Dull Moment» از برخورد دو جهان ناهمگون نیرو میگیرد: دنیای بازیگری که در آن هویتها ساخته و تمرین میشوند، و جهان تبهکارانی که هویت را نه بازی، بلکه تهدیدی جدی میدانند. جک آلبانی، بازیگری کماعتبار که پیوسته خود را در نقشی بزرگتر از جایگاهش تصور میکند، بهاشتباه با آدمکشی حرفهای به نام اَیس ویلیامز یکی گرفته میشود.
همین سوءتفاهم، او را به خانهٔ مستحکم لئو اسموت، سردستهٔ گروهی از خلافکاران، میکشاند؛ جایی که جک برای زنده ماندن ناچار است نقشی را بازی کند که نه برایش آماده شده و نه توانایی ایفایش را دارد. فیلم از این موقعیت، کمدیِ هویتِ جعلی و اضطرابِ اجرا را میسازد: بازیگری که ناگهان باید چنان باورپذیر بازی کند که هیچکس متوجه بازیاش نشود.
این ایده در ذات خود ظرفیت طنز فراوانی دارد؛ بهویژه چون قهرمان، برخلاف تصویر معمول از یک قهرمان جنایی، نه جسارت و مهارت یک آدمکش را دارد و نه از قواعد دنیای زیرزمینی سر درمیآورد. او فقط بازیگری است که تجربهاش از خشونت، بیشتر به صحنه و میزانسن محدود میشود. فیلم با تکیه بر فاصلهٔ میان آنچه جک وانمود میکند و آنچه واقعاً هست، موقعیتهایی میسازد که هم به کمدیِ سوءتفاهم نزدیکاند و هم به هجوِ نمایش و نقشآفرینی.
قصه در همین نقطه بیشترین جان را میگیرد: هرچه خطر واقعیتر میشود، فاصلهٔ میان ظاهرِ جک و باطنِ هراسانش خندهآورتر به نظر میرسد. کمدیِ جابهجایی نقشها یکی از دلنشینترین جنبههای فیلم آن است که ماجرای اشتباه گرفتن جک با اَیس صرفاً یک شوخی آغازین نیست؛ بلکه به سازوکار اصلی کمدی بدل میشود.
« او فقط بازیگری است که تجربهاش از خشونت، بیشتر به صحنه و میزانسن محدود میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جک برای آنکه زنده بماند، باید به دیگران نشان دهد همان آدم خطرناکی است که انتظارش را دارند. پس هر حرکت، مکث و نگاه او ممکن است معنایی نادرست پیدا کند. ترس میتواند به تهدید تعبیر شود، تردید ممکن است نشانهٔ خونسردی به نظر برسد، و تلاش برای سرپا ماندن در یک موقعیت دشوار، در چشم خلافکاران به اعتمادبهنفس تعبیر شود.
فیلم از این وارونگیها بهره میگیرد و موقعیتهایی میچیند که کمدیشان بیش از هر چیز از سوءبرداشت پدید میآید. بااینحال، فیلم همیشه نمیداند چگونه ایدهٔ مرکزیاش را تازه نگه دارد. گاهی همان شوخی با شکل و صورتی تازه بازمیگردد، بیآنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ جک یا مناسبات گروه تبهکاران به دست بدهد.
در بخشهایی، تکرار موقعیت جای پیشرفت را میگیرد و تماشاگر احساس میکند قصه میتوانست با حذف چند مکث و تکرار، چابکتر پیش برود. عنوان فیلم وعدهٔ بیوقفه بودن ماجرا را میدهد، اما اثر همیشه به آن وعده وفادار نمیماند؛ گاهی درست در میانهٔ یک موقعیت جذاب، ضرباهنگ فرو مینشیند و شوخی بیش از اندازه ادامه پیدا میکند.
دیک ون دایک؛ بدنِ بازیگر، ابزار کمدی جذابیت اصلی فیلم، بیش از آنکه در ظرافت داستان باشد، در توانایی دیک ون دایک برای جان بخشیدن به جک آلبانی نهفته است. او میتواند ترس و دستپاچگی شخصیت را بدون آنکه کمدی به گفتوگوهای توضیحی وابسته شود، از راه حرکت بدن، تغییر حالت چهره و زمانبندی دقیق منتقل کند.
« جک برای آنکه زنده بماند، باید به دیگران نشان دهد همان آدم خطرناکی است که انتظارش را دارند. »
شخصیتها و اجرا
جک مدام میکوشد خودش را مسلط نشان دهد؛ اما بدنش پیش از کلامش حقیقت را لو میدهد. همین شکاف، سرچشمهٔ بخش بزرگی از خندههای فیلم است. ون دایک در نقش مردی که باید همزمان خودش باشد و نقش شخصی دیگر را بازی کند، امکان جذابی برای نمایش مهارتش پیدا میکند. او میان دو اجرا در نوسان است: بازیگرِ کماعتباری که میخواهد مهم جلوه کند و آدمکشی که دیگران از او انتظار دارند.
این دوگانگی، اگر با دقت بیشتری پرورش مییافت، میتوانست به مطالعهای بامزه دربارهٔ حرفهٔ بازیگری و نیاز آدمها به ایفای نقش در زندگی روزمره تبدیل شود. فیلم به این ایده نزدیک میشود، اما معمولاً پیش از آنکه آن را بسط دهد، به شوخی فیزیکی یا موقعیتی تازه پناه میبرد. بنابراین، استعداد ون دایک آشکار است، ولی همیشه به بهترین شکل در خدمت شخصیتپردازی قرار نمیگیرد.
ادوارد جی. رابینسون و وزن دنیای تبهکاری در سوی دیگر، ادوارد جی. رابینسون نقش لئو اسموت را بر عهده دارد؛ رئیس تبهکارانی که حضورش باید مرکز ثقل خانه و گروه باشد. رابینسون با سابقهٔ تصویری خود در نقشهای گنگستری، حتی پیش از آنکه چیزی بگوید، نوعی اعتبار و اقتدار به شخصیت میبخشد. این انتخاب، بازیگوشی فیلم را با خاطرهٔ سینمای جنایی کلاسیک پیوند میزند: تماشاگر با چهرهای روبهرو است که برای ایفای نقش رئیس باند خلافکاران گویی از پیش آماده شده است، حال آنکه جک باید از نو و با اضطراب، تصویر آدمکشی را جعل کند.
رابینسون در فیلم حضوری مطمئن و بانمک دارد و در بسیاری از صحنهها، تضاد میان جدیت او و آشفتگی ون دایک به سود کمدی تمام میشود. بازی او اجازه میدهد رئیس گروه صرفاً کاریکاتوری بیمایه نباشد؛ در عین حال، فیلم از ظرفیت او برای ایجاد تهدید واقعی چندان بهره نمیگیرد. لئو باید هم خندهدار باشد و هم هراسانگیز، اما اثر معمولاً سویهٔ نخست را ترجیح میدهد.
« جک مدام میکوشد خودش را مسلط نشان دهد؛ اما بدنش پیش از کلامش حقیقت را لو میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با لحن سبک فیلم هماهنگ است، ولی باعث میشود خطرهای داستان وزن چندانی پیدا نکنند و جک بیش از آنکه در موقعیتی واقعاً بحرانی گرفتار باشد، در میانهٔ یک بازی بزرگ و بیخطر به نظر برسد. خانهٔ محافظتشده و جهانهای ساختگی بخش مهمی از ماجرا در خانهای بهشدت محافظتشده میگذرد؛ فضایی که قرار است هم پناهگاه خلافکاران باشد و هم قفسی برای جک.
این محدودیت مکانی، در اصل میتوانست فشار و اضطراب را تشدید کند. هر در، نگهبان یا رفتوآمدی میتوانست مانعی تازه بر سر راه فرار باشد و شخصیتها را وادار کند با دقت بیشتری نقش بازی کنند. فیلم گاه از این فضا برای ساختن موقعیتهای کمیک بهره میبرد، اما استفادهاش از امکانات خانه همیشه پیوسته و سنجیده نیست.
بعضی موقعیتها صرفاً برای رساندن جک به شوخی بعدی چیده شدهاند و نه برای افزایش تدریجی تنش. از سوی دیگر، حضور سالی اینوود، آموزگار هنر در خانهٔ اسموت، امکان دیگری برای گسترش داستان فراهم میکند. جک در او متحدی بالقوه مییابد و در نتیجه، مسئلهٔ فرار از خانه با مسئلهٔ اعتماد و همکاری پیوند میخورد.
بااینحال، این خط داستانی بیشتر به پیشبرد ماجرا کمک میکند تا آنکه رابطهای پیچیده و عمیق میان دو شخصیت بسازد. فیلم به جهانهای ساختگی خود علاقه دارد—از نقشهایی که بازیگران در صحنه میآفرینند تا هویتهایی که خلافکاران به یکدیگر نسبت میدهند—اما کمتر مکث میکند تا نشان دهد این نقشها چه تغییری در شخصیتها ایجاد میکنند.
« این محدودیت مکانی، در اصل میتوانست فشار و اضطراب را تشدید کند. »
قوتها و کاستیها
ریتم، شوخی و محدودیتهای فیلمنامه ضعف عمدهٔ «Never a Dull Moment» در فاصلهٔ میان جذابیت ایده و استمرار اجرایی آن آشکار میشود. فیلم با فرضی روشن و پربار آغاز میکند، اما همیشه نمیتواند از آن موقعیتها و دگرگونیهای تازه بیرون بکشد. در نتیجه، بخشهایی از آن کشدار میشوند و شوخیها گاه بیش از اندازه بر یک حرکت، یک واکنش یا یک سوءتفاهم تکیه میکنند.
این مسئله بهخصوص هنگامی آزاردهنده است که فیلم به جای تغییر مسیر داستان، همان کشمکش را طولانیتر میکند. نام اثر به بیحوصلگی مجال نمیدهد، اما تجربهٔ تماشا در بعضی لحظهها با این نام تناقض پیدا میکند. لحن فیلم نیز میان هجوِ جنایی و کمدیِ خانوادگیِ سبک در نوسان است. این آمیزه در بهترین لحظهها مزیت اثر است: دنیای خطرناک تبهکاران با بیدستوپایی قهرمان برخورد میکند و از این تضاد، خندهای بیخشونت پدید میآید.
اما برخی شوخیها آنقدر اغراقشده یا کودکانهاند که پیوندشان با فضای داستان سست میشود. در چنین لحظههایی، فیلم به جای آنکه از شخصیت و موقعیت کمدی بسازد، صرفاً برای گرفتن خنده بر شدت رفتارها میافزاید. پیشبینیپذیری قصه نیز از نیروی تعلیق میکاهد؛ تماشاگر معمولاً میتواند حدس بزند شخصیتها در چه مسیری حرکت میکنند، هرچند همچنان ممکن است از نحوهٔ اجرای بعضی شوخیها لذت ببرد.
جایگاه فیلم در کارنامهٔ کمدی دیزنی این اثر را میتوان نمونهای از کمدیهای زندهٔ دیزنی در دورهای دانست که استودیو در پی ساخت آثاری سرگرمکننده برای مخاطبان گوناگون بود. فیلم بر خشونت و تلخیِ جهان تبهکاری تأکید نمیکند؛ در عوض، آن را به صحنهای برای بازی با شخصیتها و سوءتفاهمها تبدیل میسازد.
« فیلم با فرضی روشن و پربار آغاز میکند، اما همیشه نمیتواند از آن موقعیتها و دگرگونیهای تازه بیرون بکشد. »
جمعبندی
این رویکرد باعث میشود اثر برای تماشاگرانی که دنبال کمدیِ سبک و بیادعا هستند جذاب باشد، اما در همان حال، مانع از آن میشود که تضاد میان خطر و خنده به تجربهای واقعاً پرتنش بدل شود. این فیلم نخستین اثری بود که والت دیزنی در تولیدش حضور نداشت و پس از مرگ او ساخته شد؛ بااینحال، ارزش تماشایی آن بیشتر در گروه بازیگران و موقعیت محوریاش است تا در دگرگونی چشمگیر زبان کمدی استودیو.
جمعبندی «Never a Dull Moment» فیلمی است با ایدهای هوشمندانه و بازیگری که ظرفیت آن ایده را بهخوبی در حرکات و واکنشهایش آشکار میکند، اما فیلمنامه همیشه به اندازهٔ کافی خلاق و منسجم نیست تا این ظرفیت را تا پایان حفظ کند. دیک ون دایک، با کمدی فیزیکی و تواناییاش در نمایش دستپاچگی، جک آلبانی را به مرکز زندهٔ فیلم بدل میسازد؛ ادوارد جی.
رابینسون نیز با حضوری مقتدر، تضاد مناسبی برای او فراهم میآورد. بااینحال، ریتم نابرابر، شوخیهای تکراری و مسیر کمابیش قابلحدس داستان، مانع از آن میشود که فیلم به اندازهٔ ایدهٔ اولیهاش ماندگار و منسجم باشد. تماشای آن بیش از همه برای دوستداران دیک ون دایک و کمدیهای سبکِ کلاسیک دلپذیر است؛ بهخصوص اگر جذابیت اصلی را در بازیگری، سوءتفاهم و تقابل میان شخصیتهای م
« رابینسون نیز با حضوری مقتدر، تضاد مناسبی برای او فراهم میآورد. »
ثبت دیدگاه