نقد و بررسی
نقد نافرمانی (Naughty) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افسانهٔ عاشقانه و مسئلهٔ طبیعت «Naughty» محصول سال ۲۰۲۳ و ساختهٔ Dmitry Suvorov، روایت آشنایی الیا، دانشجوی جوان بومشناسی، با ماتیوی، مدیر ثروتمند یک شرکت ساختمانی است؛ آشناییای که از تقابل بر سر سرنوشت یک پارک جنگلی آغاز میشود و با شرطی نامتعارف به مسیر رابطهای عاشقانه میافتد.
الیا میپذیرد هفت روز با ماتیوی همراه شود؛ اگر پس از آن همچنان نخواهد در کنار او بماند، او از ساخت آسمانخراش در پارک صرفنظر خواهد کرد. این طرح، از همان ابتدا دو وعده به تماشاگر میدهد: قصهای دربارهٔ جدال میان منفعت اقتصادی و محیط زیست، و داستانی عاشقانه که قرار است پیشداوریهای دو شخصیت را به چالش بکشد.
فیلم در بخش نخست، از برخورد این دو جهان انرژی میگیرد. الیا نمایندهٔ آرمانخواهی و حساسیت زیستمحیطی است؛ ماتیوی به دنیای قدرت، سرمایه و تصمیمگیریهای بزرگ تعلق دارد. اما روایت خیلی زود نشان میدهد که علاقهاش به تقابل این دو، بیش از آنکه در جستوجوی پرسشهای اخلاقی پیچیده باشد، در خدمت یک الگوی آشنای عاشقانه است.
پارک جنگلی نقطهٔ آغاز درام باقی میماند، اما بهتدریج وزن اصلی داستان را رابطهٔ میان الیا و ماتیوی بر دوش میکشد. شرط هفتروزه؛ موتور روایی و محدودیت آن شرط هفتروزه، ساختاری روشن و بالقوه پرکشش برای فیلم فراهم میکند. زمان محدود، مخاطب را به انتظار تغییر در رابطه وامیدارد و هر روز میتواند مرحلهای تازه در شناخت دو شخصیت باشد.
« فیلم در بخش نخست، از برخورد این دو جهان انرژی میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
افزون بر این، شرط از نظر اخلاقی هم پرسشبرانگیز است: آیا تصمیمی با پیامد عمومی، یعنی ساختوساز در فضای سبز، میتواند به نتیجهٔ یک آزمون عاطفی خصوصی وابسته شود؟ همین تناقض امکان میدهد فیلم از سطح یک معاشقهٔ معمولی فراتر برود و دربارهٔ قدرت، رضایت و مسئولیت حرف بزند. بااینحال، فیلم بیشتر از اینکه پیامدهای شرط را موشکافی کند، از آن بهعنوان وسیلهای برای نزدیککردن شخصیتها استفاده میکند.
تصمیم مهمی دربارهٔ یک فضای عمومی، در نهایت به سازوکاری رمانتیک بدل میشود که باید کشش میان دو نفر را افزایش دهد. بنابراین، ایدهٔ آغازین نیروی دراماتیک دارد، اما ظرفیت انتقادیاش بهطور کامل به کار گرفته نمیشود. اگر کشمکش بر سر پارک در سراسر روایت حضوری فعالتر میداشت، رابطهٔ عاشقانه نیز میتوانست معنایی فراتر از یک ماجرای شخصی پیدا کند.
دو شخصیت در آستانهٔ دگرگونی الیا در آغاز، شخصیتی مستقل و مصمم جلوه میکند. او در برابر نفوذ و ثروت ماتیوی عقبنشینی نمیکند و حاضر نیست مخالفتش را با پیشنهاد مالی کنار بگذارد. این ویژگی، او را به نقطهٔ مقابل قهرمانان منفعل بسیاری از ملودرامهای رمانتیک تبدیل میکند؛ دستکم در ظاهر، قرار است رابطه را با اراده و معیارهای خودش پیش ببرد.
اما فیلم برای این استقلال، پشتوانهٔ روانی چندان عمیقی نمیسازد. انگیزهها و جهان درونی الیا بیشتر از خلال موقعیتهای داستانی فهمیده میشود تا از راه کنشهایی که پیچیدگی یا تناقضهای او را آشکار کنند. ماتیوی نیز از قالب آشنای مرد ثروتمند و مسلط آغاز میکند؛ مردی که عادت دارد موانع را با پول و نفوذ کنار بزند.
« همین تناقض امکان میدهد فیلم از سطح یک معاشقهٔ معمولی فراتر برود و دربارهٔ قدرت، رضایت و مسئولیت حرف بزند. »
شخصیتها و اجرا
وعدهٔ فیلم آن است که او با تصویری که الیا از او دارد تفاوت خواهد داشت، و همین فاصله، زمینهٔ تغییر نگاه دختر را فراهم میکند. این جابهجایی برای داستان ضروری است، اما تحول ماتیوی گاه بیش از آنکه از کشمکش درونیاش برآید، تابع نیازهای عاشقانهٔ روایت است. شخصیتها در لحظاتی باورپذیر و گیرایند، ولی کمتر فرصت مییابند از نقشهایی که قصه برایشان تعیین کرده فراتر بروند.
بازیها و حضور روی پرده اجرای بازیگران از نقاط قوت فیلم است. Anastasiya Reznik برای الیا ترکیبی از سرسختی و آسیبپذیری میسازد و در صحنههایی که شخصیت میان مخالفت و کنجکاوی قرار میگیرد، توجه مخاطب را نگه میدارد. Alexander Petrov نیز به ماتیوی حضوری مطمئن و مسلط میبخشد؛ حضوری که با جایگاه اجتماعی او سازگار است و به شخصیت کمک میکند صرفاً به چهرهای بیروح از ثروت و قدرت تقلیل پیدا نکند.
کشش میان این دو بازیگر، بخش مهمی از جذابیت فیلم را تشکیل میدهد. رابطهای که روی کاغذ ممکن است مصنوعی یا بیش از اندازه قراردادی به نظر برسد، در برخی لحظهها بهواسطهٔ اجرای آنها جان میگیرد. بااینهمه، بازی خوب بهتنهایی نمیتواند کمبود پرداخت روانی را جبران کند. وقتی فیلمنامه برای انگیزهها و تغییرات شخصیتها زمینهٔ کافی نمیسازد، بازیگران ناچارند بخش مهمی از ظرافت عاطفی را با حضور و لحن خود حمل کنند؛ تلاشی که نتیجهاش درخشان است، اما همواره موفق به پوشاندن خلأهای متن نمیشود.
فضا، تجمل و طبیعت فیلم میان فضای پرزرقوبرق زندگی ماتیوی و حضور پارک جنگلی رفتوآمد میکند. این تقابل بصری میتوانست ساختار معنایی محکمی بسازد: یک سو جهان دستساز سرمایه و مصرف، و سوی دیگر طبیعتی که در معرض تغییر و نابودی قرار گرفته است. از این نظر، فضاها تنها پسزمینهٔ رویدادها نیستند؛ آنها فاصلهٔ طبقاتی و تفاوت ارزشهای دو شخصیت را به تصویر میکشند.
« بازیها و حضور روی پرده اجرای بازیگران از نقاط قوت فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای تجملی همچنین به بخش عاشقانهٔ داستان حالوهوایی پرکشش میدهد و ورود الیا به محیطی ناآشنا را ملموس میکند. اما طبیعت در فیلم، با وجود اهمیتش در طرح داستان، همیشه حضوری همسنگ با فضای عاشقانه پیدا نمیکند. پارک بیشتر نقش نماد و انگیزهٔ آغازین را دارد تا مسئلهای که روایت پیوسته به آن بازگردد.
به این ترتیب، تضاد میان ساختوساز و حفاظت از محیط زیست در سطح جذاب باقی میماند، ولی کمتر به درامی مستقل و چندوجهی بدل میشود. فیلم از برخورد این دو فضا بهرهٔ بصری میگیرد، اما فرصت پیوند عمیقتر آنها با انتخابهای شخصیتها را تا پایان بهطور کامل دنبال نمیکند. ریتم، کشش و صحنههای اروتیک «Naughty» در بخشهایی ریتمی مناسب و سرگرمکننده دارد؛ بهویژه هنگامی که رابطهٔ دو شخصیت هنوز در حال شکلگرفتن است و تفاوت دیدگاههایشان میتواند موقعیتهای تازهای ایجاد کند.
ایدهٔ همراهی محدود به هفت روز نیز نوعی ضرباهنگ طبیعی به قصه میدهد، زیرا هر دیدار و هر تصمیم، زیر سایهٔ پایان مهلت قرار میگیرد. همین عامل کمک میکند فیلم در آغاز از حرکت بازنماند. بااینحال، این ضرباهنگ در سراسر اثر یکدست نیست. صحنههای اروتیکِ طولانی گاه از کارکرد شخصیتپردازانه یا روایی فاصله میگیرند و بهجای آنکه رابطه را پیچیدهتر کنند، جریان داستان را متوقف میسازند.
مسئله صرفاً حضور این صحنهها نیست، بلکه نسبت آنها با تحول شخصیتهاست: هرگاه لحظهای صمیمی نتواند شناخت تازهای از الیا یا ماتیوی به دست دهد، اثرش بیشتر به کندشدن روایت میانجامد تا تعمیق رابطه. در نتیجه، فیلم میان کشش سرگرمکننده و مکثهای کشدار نوسان میکند. عاشقانهای آشنا با فرصتهای ازدسترفته ساختار کلی فیلم به الگوی شناختهشدهٔ داستانهای عاشقانه نزدیک است: دو شخصیت از دو جهان متفاوت با یکدیگر برخورد میکنند، یکی دیگری را بر پایهٔ پیشداوری میسنجد و رابطه بهتدریج آن تصویر اولیه را تغییر میدهد.
« فضای تجملی همچنین به بخش عاشقانهٔ داستان حالوهوایی پرکشش میدهد و ورود الیا به محیطی ناآشنا را ملموس میکند. »
قوتها و کاستیها
این الگو بهخودیخود ایرادی ندارد؛ بسیاری از آثار موفق از همین بنیان آشنا به کشفی تازه میرسند. مشکل «Naughty» آن است که کمتر میکوشد قراردادهایش را دگرگون کند. پیشبینیپذیری برخی گامهای عاطفی، تازگی روایت را محدود میکند و داستان را به آثاری شبیه میسازد که پیشتر همین مسیر را پیمودهاند.
ضعف دیگر، سطحیماندن بخشی از شخصیتپردازی است. فیلم بهندرت مکث میکند تا نشان دهد تغییر نظر هر شخصیت از چه تجربه یا تضاد درونی مشخصی سرچشمه میگیرد. ازاینرو، تحول عاطفی گاه سریعتر از آنچه زمینهٔ داستان اجازه میدهد رخ میدهد. اگر روایت پیچیدگیهای اخلاقی رابطه و پیامدهای اجتماعی شرط را جدیتر میگرفت، همین طرح کلیشهپذیر میتوانست به تجربهای شخصیتر و ماندگارتر تبدیل شود.
جمعبندی «Naughty» اثری است که بیش از هر چیز بهواسطهٔ فضای جذاب، بازیهای باورپذیر و کشش میان دو بازیگر اصلی تماشایی میشود. ایدهٔ پیوند دادن یک شرط عاشقانه به سرنوشت پارک جنگلی، زمینهٔ مناسبی برای برخورد میان آرمانخواهی و قدرت اقتصادی فراهم میآورد؛ اما فیلم این امکان را بیشتر در خدمت ملودرام قرار میدهد تا کاوشی جدی دربارهٔ محیط زیست، طبقه و اختیار فردی.
داستان عاشقانهاش آشنا و در بعضی لحظهها کممایه است، شخصیتها از عمق روانی کافی برخوردار نیستند و صحنههای طولانی گاه انسجام روایت را تضعیف میکنند. با وجود این کاستیها، اجرای بازیگران و فضای پرکشش فیلم میتواند برای مخاطبی که به ملودرامهای رمانتیک و اروتیک علاقه دارد، جذابیتی سرگرمکننده فراهم کند.
« این الگو بهخودیخود ایرادی ندارد؛ بسیاری از آثار موفق از همین بنیان آشنا به کشفی تازه میرسند. »



ثبت دیدگاه