نقد و بررسی
نقد شیطون و خوبرفتار (Naughty & Nice) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حالوهوای کریسمسی و جهان قصه «Naughty & Nice» ملودرامی عاشقانه و کمدیِ تلویزیونی است که حالوهوای آشنای فیلمهای کریسمسی را برمیگزیند: شهری کوچک و صمیمی، تزئینات و شور تعطیلات، و برخورد دو شخصیت متضاد که قرار است در کنار هم چیزی تازه دربارهٔ خود و زندگی بیاموزند. روایت از مجری رادیویی بدبین و خودمحوری به نام پپر استرلینگ آغاز میشود؛ او به شهری کوهستانی در کلرادو فرستاده میشود و در برنامهٔ رادیویی با ساندرا لاو، زنی خوشبین و رمانتیک، همکار میشود.
مشاجرههای روی آنتن، بهسرعت توجه اهالی شهر را جلب میکند و زمینهٔ شکلگیری رابطهای را فراهم میآورد که فیلم بهتدریج از آن بهره میگیرد. اثر از همان ابتدا روشن میکند که قصد ندارد قواعد ژانر را دگرگون کند. مقصد اصلی، نه تعلیق یا شگفتی روایی، بلکه فراهمکردن تجربهای گرم، سبک و دلپذیر است؛ فیلمی مناسب برای تماشایی بیدغدغه در فصل تعطیلات.
این انتخاب به خودی خود عیب نیست، اما کیفیت چنین آثاری به میزان ظرافت در اجرای الگوهای آشنا بستگی دارد. «Naughty & Nice» در ساختن فضایی دلنشین موفقتر از آن است که در پرداخت رابطهٔ مرکزی و دگرگونی شخصیتها عمل میکند. تقابل دو شخصیت و موتور کمدی هستهٔ داستان بر تضاد میان پپر و ساندرا بنا شده است.
« اثر از همان ابتدا روشن میکند که قصد ندارد قواعد ژانر را دگرگون کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او با بدبینی و زبان تندش نمایندهٔ نگاه خسته و دفاعی به جهان است؛ ساندرا، در سوی مقابل، به امید و امکان عشق باور دارد. برنامهٔ رادیویی بستری طبیعی برای برخورد این دو دیدگاه فراهم میکند: هرکدام میکوشد دیگری را به چالش بکشد، و شنوندگان نیز بهتدریج این کشمکش را همچون نمایشی دنبال میکنند.
همین ایده، از معدود عناصر فیلم است که به روایت انرژی میبخشد؛ زیرا اختلاف نظر شخصیتها فقط در گفتوگوهای خصوصی نمیماند و به بخشی از زندگی جمعی شهر بدل میشود. شوخیهای کلامی و کلکلهای دو مجری، در لحظات موفق، سبک و سرگرمکنندهاند. فیلم میداند که جذابیت چنین رابطهای در رفتوبرگشت میان مخالفت و کنجکاوی است: هر پاسخ تند میتواند نشانهای از تفاوت شخصیتها باشد و هر مکث، دریچهای به احتمال نزدیکیشان.
بااینحال، این ظرفیت همیشه بهخوبی شکوفا نمیشود. گاه گفتوگوها بیش از آنکه از شخصیتها برخیزند، برای رساندن داستان به نقطهٔ بعدی نوشته شدهاند. در چنین لحظاتی، شوخی بهجای آنکه از برخورد طبیعی دو منش شکل بگیرد، صورتبندیشده و کمی تصنعی به نظر میرسد. بازیها و کیفیت رابطهٔ عاشقانه هایلی داف در نقش ساندرا، گرما و صمیمیتی دارد که با جهان فیلم سازگار است.
« شوخیهای کلامی و کلکلهای دو مجری، در لحظات موفق، سبک و سرگرمکنندهاند. »
شخصیتها و اجرا
او شخصیت را صرفاً به زنی خوشباور و بیخبر از پیچیدگیهای زندگی تقلیل نمیدهد؛ در بازیاش لطافتی هست که ساندرا را دوستداشتنی میکند و کمک میکند خوشبینی او بهجای سادهلوحی محض، به نوعی انتخاب شخصی بدل شود. این ویژگی، بخش مهمی از نیروی عاطفی فیلم را بر دوش میکشد. در برابر او، تیلكی جونز نقش پپر را با تکیه بر تندی و فاصلهگیری عاطفی پیش میبرد.
مسئله این است که فاصلهٔ میان ظاهر سرد شخصیت و دگرگونی مورد انتظارش، بهاندازهٔ کافی با جزئیات و گامهای کوچک پر نمیشود. فیلم میخواهد مخاطب باور کند که پپر از موضعی دفاعی به سوی پذیرش صمیمیت حرکت میکند، اما این تغییر در بخشهایی ناگهانی جلوه میکند. در نتیجه، رابطهٔ دو شخصیت در سطح ایده جذابتر از تجربهٔ واقعی آن روی پرده است.
شیمی میانشان نیز برای آنکه کشش عاشقانه کاملاً قانعکننده شود، به قدرت بیشتری نیاز دارد؛ کلکلها دیده میشوند، اما نزدیکی عاطفی همیشه به همان اندازه احساس نمیشود. کلیشهها، ریتم و باورپذیری روایت از مصالحی آشنا ساخته شده است: شهر کوچک در برابر کلانشهر، بدبین در برابر خوشبین، همنشینی اجباری، جاذبهای که از اختلاف آغاز میشود و فضایی اجتماعی که رابطه را زیر نگاه خود میگیرد.
« این ویژگی، بخش مهمی از نیروی عاطفی فیلم را بر دوش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این الگوها برای مخاطب آثار عاشقانهٔ مناسبتی غریبه نیستند و فیلم نیز چندان تلاشی برای پنهانکردن مسیر کلی داستان نمیکند. بنابراین، بخش عمدهٔ لذت تماشا نه از پرسشِ «چه اتفاقی میافتد؟»، بلکه از تماشای چگونگی اجرای موقعیتهای آشنا حاصل میشود. مشکل زمانی پدیدار میشود که پیشبینیپذیری با شتاب روایت همراه میشود.
بعضی تغییرات شخصیتی به فرصت بیشتری برای شکلگیری نیاز دارند؛ بهخصوص دگرگونی پپر، که باید از خلال تجربهها و تصمیمهای ملموستر قوام یابد. هنگامی که تغییر سریع رخ میدهد، فیلم از مخاطب میخواهد پیوندی را بپذیرد که خود بهاندازهٔ کافی آن را نساخته است. پایانبندی نیز، بیآنکه جزئیاتش آشکار شود، از همین شتاب آسیب میبیند: احساسات و نتیجهگیریها زودتر از آنچه روایت آماده کرده باشد به مقصد میرسند.
حاصل، پایانی است که میتواند رضایتبخش باشد، اما وزن عاطفی لازم را کاملاً به دست نمیآورد. شهر کوچک و مضمون اجتماع اهالی شهر در این فیلم فقط پسزمینهای برای ماجرای عاشقانه نیستند؛ توجه و کنجکاوی آنان بخشی از سازوکار داستان است. رابطهٔ دو مجری به موضوعی عمومی تبدیل میشود و فضای جمعی شهر، هم به آن رنگ کمدی میدهد و هم نوعی صمیمیت ایجاد میکند.
« مشکل زمانی پدیدار میشود که پیشبینیپذیری با شتاب روایت همراه میشود. »
قوتها و کاستیها
این اجتماع کوچک به روایت امکان میدهد که عشق را نه صرفاً تجربهای خصوصی، بلکه رخدادی در دل زندگی روزمره و ارتباط میان مردم نشان دهد. بااینهمه، شهر گاه بیشتر همچون تصویری آرمانی از اجتماع ظاهر میشود تا مکانی با پیچیدگی مستقل. آدمها عمدتاً در خدمت ایجاد گرما، حمایت یا موقعیت طنز قرار میگیرند و کمتر مجال مییابند به شخصیتهایی با جهان درونی جداگانه تبدیل شوند.
این سادگی با لحن سبک فیلم تناسب دارد، اما عمق دنیای داستان را محدود میکند. فیلم در خلق حس تعلق موفق است، ولی کمتر میکوشد بپرسد این تعلق چه دشواریها یا تضادهایی میتواند داشته باشد. کارگردانی و ارزش تولید سام اروین فیلم را با لحنی روشن و بیتکلف پیش میبرد. کارگردانی در خدمت روایت است و از جلب توجه بیش از اندازه به خود پرهیز میکند؛ انتخابی که برای یک کمدی عاشقانهٔ تلویزیونی مناسب است.
فضای کریسمسی نیز به فیلم کمک میکند تا حتی در لحظاتی که داستان بهسوی کلیشه میرود، همچنان لطافت و دلپذیری خود را حفظ کند. تزئینات، مناسبات تعطیلات و حس آرامش شهر، بخشی از هویت اثرند، نه صرفاً پوششی برای ماجرا. در مقابل، فیلم از نظر بصری و روایی کمتر به دنبال امضایی ویژه است. بسیاری از انتخابهایش بهگونهایاند که انتظار ژانر را برآورده کنند، نه اینکه آن را غافلگیر سازند.
« بااینهمه، شهر گاه بیشتر همچون تصویری آرمانی از اجتماع ظاهر میشود تا مکانی با پیچیدگی مستقل. »
جمعبندی
نتیجه، اثری خوشساخت در محدودهٔ هدف خود است، اما نه فیلمی که با زبان سینمایی یا پرداختی متفاوت در ذهن بماند. کیفیت تماشای آن بیش از هر چیز به آمادگی مخاطب برای پذیرفتن قراردادی ساده و آشنا وابسته است. جمعبندی «Naughty & Nice» تماشایی سبک و مناسبتی است که در خلق فضای گرم کریسمسی و معرفی تقابل سرگرمکنندهٔ دو مجری رادیویی موفق عمل میکند.
بازی هایلی داف به ساندرا طراوت و صمیمیت میبخشد و ایدهٔ کلکلهای روی آنتن، نقطهٔ آغاز خوبی برای یک کمدی عاشقانه فراهم میآورد. در عوض، داستان عاشقانه بیش از اندازه به الگوهای شناختهشده تکیه دارد؛ دیالوگها گاهی ساختگی جلوه میکنند، شیمی میان زوج اصلی بهاندازهٔ کافی نیرومند نیست و تغییر سریع رفتار پپر، باورپذیری مسیر عاطفی را کاهش میدهد.
ارزش فیلم را باید در همان محدودهای سنجید که برای خود برمیگزیند: سرگرمی آرام، شیرین و کمتنش برای دوستداران قصههای کریسمسی. اگر انتظار روایتی تازه، شخصیتپردازی پیچیده یا عشقی عمیقاً متقاعدکننده وجود داشته باشد، اثر احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود؛ اما برای تماشاگرانی که از فضای صمیمی، شوخیهای ملایم و قصهای خوشفرجامطلب لذت میبرند، میتواند انتخابی دلپذیر باشد.
« نتیجه، اثری خوشساخت در محدودهٔ هدف خود است، اما نه فیلمی که با زبان سینمایی یا پرداختی متفاوت در ذهن بماند. »
ثبت دیدگاه