نقد و بررسی
نقد دروغگوی بالفطره (Natural Born Liar) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالپردازیای که از کنترل خارج میشود در «دروغگوی بالفطره»، ژروم مردی سیوپنجساله و فروشندهٔ قایق در نیس است که زندگی معمولیاش را با ادعاهایی نامعمول بزک میکند: از فضانوردی و قهرمانی کاراته تا دوستی با ملکهٔ زیبایی جهان. اطرافیانش بهخوبی میدانند که حرفهایش اعتباری ندارد، اما بیاعتنایی آنان نیز مانع از ادامهٔ دروغگویی او نمیشود.
فیلم از همین تناقض، میان خودباوری ژروم و ناباوری دیگران، موتور کمیک خود را میسازد. سپس با تغییری ناگهانی در قواعد جهان داستان، خیالهای او را به واقعیت بدل میکند و میپرسد چه بر سر کسی میآید که دیگر نمیتواند پشت دروغهایش پنهان شود. این بررسی دربارهٔ فیلم «دروغگو» به کارگردانی اولیویه بارو است؛ اثری کمدی که با بازی تارک بودالی در نقش ژروم، ایدهای ساده اما پربازده را پی میگیرد.
شخصیت ژروم؛ دروغگویی برای دیدهشدن ژروم فقط کسی نیست که برای فرار از دردسر یا کسب منفعت دروغ میگوید؛ دروغگویی برای او به شیوهای از حضور در جهان تبدیل شده است. هر ادعا فرصتی است برای آنکه زندگی خویش را بزرگتر، پرحادثهتر و جذابتر جلوه دهد. از این منظر، شخصیت او بهجای آنکه صرفاً مجموعهای از دروغهای بامزه باشد، تصویری اغراقآمیز از میل به جلب توجه است.
ژروم حتی وقتی کسی حرفش را نمیپذیرد، دست از داستانسازی نمیکشد؛ گویی خودِ ساختن روایت برایش پاداش دارد، نه باور کردن دیگران. این ویژگی، ظرفیت مناسبی برای کمدی شخصیتمحور فراهم میکند. شوخیها هنگامی جان میگیرند که از منش ژروم و اعتمادبهنفس نامتناسب او با موقعیت برآیند. دروغهایش بهتدریج نه فقط وسیلهای برای خنداندن، بلکه نشانهای از فاصلهٔ او با آدمهای پیرامونش میشوند.
« فیلم از همین تناقض، میان خودباوری ژروم و ناباوری دیگران، موتور کمیک خود را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه این لایه را به اندازهٔ کافی نمیکاود. گاه بهجای آنکه از خودفریبی و نیاز عاطفی شخصیت نتیجهای تازه بگیرد، تنها ادعای تازهای به فهرست میافزاید. ایدهٔ مرکزی و منطق کمدی تبدیل دروغها به واقعیت، ایدهای است که بهسرعت امکانهای نمایشی خود را آشکار میکند. تماشاگر ابتدا با فاصلهای امن به اغراقهای ژروم میخندد؛ اما وقتی جهان داستان دیگر ادعاهای او را بیضرر نمیداند، خنده با کنجکاوی آمیخته میشود.
هر دروغ میتواند پیامدی ملموس داشته باشد و هر ادعا، دری به سوی موقعیتی تازه باز کند. فیلم بهخوبی میفهمد که جذابیت فرض مرکزیاش فقط در تحقق یک خیال نیست، بلکه در برخورد آن خیال با زندگی روزمره و آدمهایی است که ناگهان باید آن را جدی بگیرند. البته چنین ایدهای به انضباط روایی نیاز دارد.
هر رخداد باید هم از منطق درونی جهان فیلم پیروی کند و هم چیزی به شخصیت یا رابطههای او بیفزاید. در لحظههای موفق، این دو کارکرد در هم میآمیزند: موقعیت ناممکن خنده میآورد و همزمان ژروم را با پیامد رفتارش روبهرو میکند. در لحظههای ضعیفتر، ماجرا بیشتر به زنجیرهای از شوخیها و گرفتاریهای پیاپی شباهت پیدا میکند؛ زنجیرهای که انرژی دارد، اما همیشه جهت روشنی ندارد.
ریتم و ساختار روایی بخش آغازین، جهان ژروم و عادت او به دروغپردازی را با سرزندگی معرفی میکند. تکرار ادعاها در ابتدا بخشی از لذت تماشاست، زیرا اغراقهای هرچه عجیبتر شخصیت را ترسیم میکنند و واکنش اطرافیان نیز به شکلگیری لحن کمیک کمک میکند. اما همین تمهید، اگر بیش از اندازه تکرار شود، از تازگی میافتد.
« بااینحال، فیلم همیشه این لایه را به اندازهٔ کافی نمیکاود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در برخی لحظهها پیش از آنکه به مرحلهٔ بعدی روایت برسد، دوباره همان نکته را یادآوری میکند: ژروم دروغ میگوید و دیگران حرفش را باور ندارند. با ورود تغییر بنیادین، انتظار میرود هر پیامد تازه بر پیچیدگی موقعیت بیفزاید و داستان را با شتابی رو به رشد پیش ببرد. فیلم در این مسیر لحظههایی سرگرمکننده دارد، اما گاهی ریتمش میان رخدادهای متوالی نوسان میکند.
برخی شوخیها زودتر از آنکه فرصت گسترش پیدا کنند، پایان مییابند و بعضی موقعیتها نیز پیش از وقوع، مسیر محتمل خود را به تماشاگر نشان میدهند. بنابراین کنجکاویِ برآمده از فرض داستانی حفظ میشود، اما غافلگیری و شتاب در همهٔ بخشها یکسان نیست. بازیگری و انرژی کمیک تارک بودالی در نقش ژروم مهمترین تکیهگاه اجرایی فیلم است.
او شخصیت را با حرکتی پیوسته میان اطمینان، خودنمایی و درماندگی شکل میدهد و به ادعاهای عجیبش نوعی جدیت خندهآور میبخشد. این جدیت اهمیت دارد: اگر ژروم خودش نیز به پوچی حرفهایش واقف بود، بخش بزرگی از تضاد کمیک از میان میرفت. بودالی میگذارد شخصیت با تمام وجود به نقشهایی که برای خود میسازد باور داشته باشد، حتی وقتی محیط اطراف بارها آن باور را پس میزند.
بازی او همچنین کمک میکند که ژروم فقط موضوع شوخی نباشد. در لحظههای آرامتر، میتوان زیر لایهٔ پرهیاهوی شخصیت، انسانی را دید که بهنوعی از زندگی معمولی خود رضایت ندارد. فیلم این سویه را به شکل گسترده و عمیق نمیپروراند، اما حضورش به شخصیت بُعدی بیش از یک ماشین تولید شوخی میدهد. گروه بازیگران پیرامونی نیز به ساختن واکنشهای متنوع در برابر ژروم کمک میکنند؛ بااینهمه، تمرکز اصلی همچنان بر انرژی و حضور او باقی میماند.
« فیلم در این مسیر لحظههایی سرگرمکننده دارد، اما گاهی ریتمش میان رخدادهای متوالی نوسان میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نیس و جهان بصری فیلم انتخاب نیس برای داستان، بستری مناسب برای برخورد زندگی روزمره با خیالهای پرطمطراق ژروم فراهم میکند. شهر، با فضای ساحلی و قایقهایی که بخشی از کار روزانهٔ او هستند، به جهان فیلم هویتی ملموس میدهد. این محیط بهویژه برای تقابل میان شغل معمولی ژروم و ادعاهای بزرگش مفید است: او در دل فضایی آشنا زندگی میکند، اما ذهنش پیوسته نقشهایی دور از واقعیت برای خود میسازد.
فیلم از تغییر ناگهانی جهان داستان نیز برای ایجاد موقعیتهای تصویری بهره میبرد. به این ترتیب، نیس صرفاً پسزمینهای تزیینی نیست و میتواند به صحنهای برای نمایان شدن آشفتگی تازه بدل شود. بااینحال، ارزش بصری اثر بیش از آنکه به طراحی پیچیده یا زبان تصویری ویژهای متکی باشد، به تضاد میان مکانهای معمولی و رخدادهای نامتعارف وابسته است.
این انتخاب با خصلت سبک و عامهپسند کمدی سازگار است، هرچند به فیلم امضای بصری نیرومندی نمیبخشد. طنز، پیشبینیپذیری و ظرفیت ازدسترفته طنز فیلم بیشتر بر ناسازگاری موقعیتها، اغراق و واکنش شخصیتها تکیه دارد تا بازیهای زبانی پیچیده. این شیوه برای سرگرمی سریع مناسب است و در بهترین لحظهها، فاصلهٔ میان ادعای ناممکن ژروم و عادیبودن فضای اطرافش، خندهای طبیعی ایجاد میکند.
همچنین ایدهٔ اصلی اجازه میدهد موقعیتهایی پدید آیند که در یک کمدی واقعگرا ممکن نبودند؛ فیلم از این آزادی برای گسترش دامنهٔ شوخیها سود میبرد. اما دامنهٔ یک ایده، بهخودیخود به معنای تنوع طنز نیست. وقتی ساختار شوخیها قابلتشخیص میشود، بخشی از غافلگیری از دست میرود. تماشاگر میتواند حدس بزند ادعای بعدی چه نوع دردسری میآفریند یا واکنش شخصیتها به آن چگونه خواهد بود.
« شهر، با فضای ساحلی و قایقهایی که بخشی از کار روزانهٔ او هستند، به جهان فیلم هویتی ملموس میدهد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم در مسیر گسترش فرض مرکزی خود گاهی به تکرار نزدیک میشود. ظرفیت بالقوهٔ اثر برای طنزی تیزتر دربارهٔ اعتماد، مسئولیت و نیاز به تأیید دیگران وجود دارد، اما این مضامین غالباً پشت جریان شوخیهای سبک عقب مینشینند. جمعبندی «دروغگوی بالفطره» کمدیای استوار بر فرضی ساده و خوشظرفیت: مردی که دروغهایش همواره خیالپردازی به نظر میرسند، ناگهان با جهانی روبهرو میشود که آنها را حقیقت میگیرد.
اولیویه بارو و بازیگرانش، بهویژه تارک بودالی، از این ایده موقعیتهای کمیک و لحظههایی سرزنده میسازند. جذابیت اصلی فیلم در تضاد میان پرادعایی ژروم و پیامدهایی است که دیگر نمیتوان از آنها شانه خالی کرد. در مقابل، تکرار برخی الگوها، کندی مقطعی ریتم و پیشبینیپذیر شدن پارهای از شوخیها مانع میشود ایدهٔ مرکزی در تمام مسیر به یک اندازه تازه بماند.
فیلم بیش از آنکه کمدیای عمیق دربارهٔ دروغ و خودفریبی باشد، سرگرمیای خیالپردازانه است که گهگاه به لایهای انسانیتر نزدیک میشود، بیآنکه آن را تا پایان بپروراند. نتیجه اثری سبک و پرانرژی است که تماشای آن برای علاقهمندان به کمدیهای مبتنی بر موقعیت خوشایند خواهد بود، بهشرط آنکه از آن انتظار کاوشی جدی یا طنزی پیوسته غافلگیرکننده نداشته باشند.
« در نتیجه، فیلم در مسیر گسترش فرض مرکزی خود گاهی به تکرار نزدیک میشود. »



ثبت دیدگاه