نقد و بررسی
نقد شاه لیر (National Theatre Live: King Lear) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تراژدیِ قدرت و ناتوانی در دیدن «National Theatre Live: King Lear» برداشتی معاصر از تراژدی ویلیام شکسپیر است که جاناتان مانبی آن را کارگردانی کرده و ایان مککلن در نقش شاه لیر ظاهر شده است. اثر از همان آغاز، تضاد میان قدرت سیاسی و ضعف انسانی را در مرکز توجه میگذارد: فرمانروایی که میتواند سرنوشت کشورش را دگرگون کند، اما در فهم نیت نزدیکانش لغزش میخورد؛ و درباری وفادار که او نیز در تشخیص حقیقت از ظاهر، مصون از خطا نیست.
روایت با طرد فرزندان راستگو و اعتماد به سخنان فریبنده، زنجیرهای از جاهطلبی و خیانت را به راه میاندازد و خانواده را به میدان کشمکشی بزرگتر، یعنی نزاع بر سر اقتدار، پیوند میزند. این نمایش در قالب تولیدی از تئاتر جشنوارهٔ چیچستر به صحنه رفته و اجرای سینمایی آن بخشی از مجموعهٔ تئاتر زندهٔ ملی بوده است.
مککلن؛ قدرت بازی در لحظهٔ فروپاشی مهمترین تکیهگاه اجرا، بازی ایان مککلن است؛ بازیگری که لیر را نه صرفاً شاهی خشمگین، بلکه انسانی گرفتار تناقضهای درونی میسازد. او در مقام فرمانروا توقع اطاعت دارد، اما همزمان نیازمند آن است که دوست داشته شود و این محبت را آشکارا بشنود. مککلن این نیاز را به صورت ضعفی پنهان و شرمآور عرضه نمیکند؛ آن را در غرور، شتابزدگی و اصرار لیر بر حفظ شأن سلطنتیاش میگنجاند.
از همین رو، خطاهای او به مجموعهای از تصمیمهای ناگهانی تقلیل نمییابد؛ هر تصمیم، از شکاف میان تصویری که لیر از خود دارد و واقعیتی که دیگران میبینند، سرچشمه میگیرد. در طول اجرا، تغییر لیر بیشتر از آنکه با نشانههای بیرونیِ پررنگ اعلام شود، در کیفیت حضور و واکنشهایش نمایان میشود.
« او در مقام فرمانروا توقع اطاعت دارد، اما همزمان نیازمند آن است که دوست داشته شود و این محبت را آشکارا بشنود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مککلن خشم را به نیرویی یکدست و بلندآوا بدل نمیکند؛ در آن غرور جریحهدار، درماندگی و ترس نیز جاری است. همین چندلایگی به فروپاشی تدریجی شخصیت وزن میدهد: تماشاگر با مردی روبهروست که بهتدریج از چارچوب اقتدار آشنایش بیرون رانده میشود، اما هنوز میکوشد همان تصویر پیشین را حفظ کند.
نتیجه، اجرایی اثرگذار است که به جای طلب ترحم آسان، مخاطب را وادار میکند مسئولیت لیر را در رنجی که به بار میآورد نیز ببیند. گروه بازیگران و تفاوت چهرههای قدرت قدرت تراژدی تنها به شخصیت اصلی وابسته نیست. بازی گروهی، بهویژه در نقش دختران لیر و گلاستر، به مناسبات خانوادگی عمق میبخشد و مانع از آن میشود که شخصیتها صرفاً به مهرههایی برای پیشبرد نقشههای سیاسی تبدیل شوند.
تفاوت میان سه دختر لیر در شیوهٔ سخن گفتن و رفتارشان، هم اختلاف اخلاقی آنها را روشن میکند و هم نشان میدهد زبان در این جهان تا چه اندازه ابزار قدرت است: گاه برای بیان محبت، و گاه برای ساختن تصویری سودمند از خود. در خط داستانی گلاستر نیز رابطهٔ پدر و فرزندان، آینهای موازی برای ماجرای لیر فراهم میآورد.
این موازیسازی از تکراری شدن مضمون نمیانجامد؛ برعکس، نشان میدهد خطای پدرانه و سوءظن میتواند در طبقات و موقعیتهای متفاوت، صورتهایی تازه پیدا کند. حضور شخصیتهایی چون کنت و دلقک نیز به ترکیب اجرا تنوع میدهد. تغییر جنسیت کنت در این برداشت، امکان تازهای برای بازاندیشی در وفاداری و هویت نمایشی شخصیت فراهم میآورد؛ انتخابی که با بازی سینید کاساک به حضوری مستقل و متمایز بدل میشود.
« مککلن خشم را به نیرویی یکدست و بلندآوا بدل نمیکند؛ در آن غرور جریحهدار، درماندگی و ترس نیز جاری است. »
شخصیتها و اجرا
صحنه و اقلیم عاطفی نمایش طراحی صحنهٔ پل ویلز و نورپردازی الیور فنویک، جهانی میسازند که در آن شکوه دربار بهتدریج جای خود را به بیثباتی میدهد. فضای نمایش به جای آنکه با جزئیات تاریخی فراوان تماشاگر را در بازسازی یک دوره محصور کند، بر تنش روابط و احساس ناامنی تکیه دارد. این انتخاب با رویکرد معاصر اجرا همخوان است: کشمکش نه به گذشتهای دور و دستنیافتنی تعلق دارد و نه صرفاً حکایتی خانوادگی است؛ مناسبات قدرت و دستکاری حقیقت در آن، همچنان قابل لمس میمانند.
باران و عناصر محیطی در لحظات مهم، فضای طبیعی را به بخشی از تجربهٔ عاطفی بدل میکنند. صحنهٔ توفان، در پیوند با آشفتگی ذهنی و سیاسی، صرفاً جلوهای بصری نیست؛ احساس بیپناهی را تشدید میکند و فاصلهٔ میان پیکر انسان و قدرتهای بزرگتر از او را برجسته میسازد. با این همه، برخی انتخابهای دیداری، از جمله نورپردازی چشمکزن و طراحی سبکپردازیشدهٔ نبردها، ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه خودنما باشند.
هرگاه تصویر برانگیختگی خود را آشکارا به رخ بکشد، خطر آن هست که نگاه از شخصیتها و کلام شکسپیر منحرف شود. زبان، سکوت و بازیِ حقیقت در این اثر، زبان هم موضوع تراژدی است و هم ابزار آن. لیر در آغاز انتظار دارد احساسات دیگران در قالبی که خود تعیین کرده بیان شوند؛ بنابراین حقیقتی که با نمایش و ستایش همراه نیست، برای او دشوارتر پذیرفته میشود.
نمایش بهخوبی نشان میدهد که سخنِ فریبنده فقط دروغی خوشآهنگ نیست، بلکه پاسخی است به میل شنونده برای باور کردن چیزی که آرامش یا قدرتش را تأیید میکند. از این منظر، فریبکاری شخصیتهای جاهطلب بهتنهایی کافی نیست؛ آسیبپذیری لیر در برابر آن نیز بخشی از مسئله است. در کنار گفتارهای پرشور، مکثها و واکنشهای جسمانی اهمیت دارند.
« باران و عناصر محیطی در لحظات مهم، فضای طبیعی را به بخشی از تجربهٔ عاطفی بدل میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اجرا زمانی بیشترین نفوذ را پیدا میکند که اجازه میدهد فاصلهای میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه در چهره یا رفتارشان آشکار میشود شکل بگیرد. این دوگانگی، تماشاگر را به شنیدن دقیقتر وامیدارد: کلام ممکن است پوششی برای ترس، محاسبه یا نیاز باشد. البته انباشت گفتارهای بلند و تراکم معنایی متن، بهویژه در اجرایی طولانی، میتواند تمرکز مخاطبی را که با زبان شکسپیر آشنایی کمتری دارد فرسوده کند.
خشونت و سویهٔ ناآرام اجرا فضای نمایش از خشونت سیاسی و خانوادگی آکنده است، اما اثر میکوشد این خشونت را تنها به صحنههای درگیری محدود نکند. خشونت در نحوهٔ فرمان دادن، تحقیر کردن و سلب اختیار نیز حضور دارد. همین گستردگی به تراژدی امکان میدهد نشان دهد چگونه سلطه، پیش از آنکه به رویارویی آشکار برسد، در زبان و مناسبات روزمره ریشه میدواند.
بااینحال، برخی اغراقهای رفتاری و بار جنسیِ بعضی شخصیتها ممکن است به جای پیچیدهتر کردن انگیزهها، آنها را به تیپهایی تند و کمباورپذیر نزدیک کند. این انتخابها در لحظه میتوانند تکاندهنده باشند، اما گاه ظرافت روانشناختی اجرا را کاهش میدهند. نبردهای سبکپردازیشده نیز واکنشی دوگانه برمیانگیزند.
از یک سو، دوری از واقعگرایی مستقیم با فضای نمادین و معاصر اجرا سازگار است؛ از سوی دیگر، اگر تماشاگر با زبان حرکتی صحنه همراه نشود، این لحظات ممکن است مصنوعی یا حواسپرتکن جلوه کنند. تنش میان شکوهِ تراژدی و آشکاربودنِ قراردادهای نمایشی، یکی از نقاطی است که سلیقهٔ مخاطب در دریافت اثر نقش مهمی پیدا میکند.
« این دوگانگی، تماشاگر را به شنیدن دقیقتر وامیدارد: کلام ممکن است پوششی برای ترس، محاسبه یا نیاز باشد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و تجربهٔ تماشای اجرا مدتزمان طولانی، که در نسخهٔ منتشرشده حدود سه ساعت و چهلوهفت دقیقه است، هم امتیاز بالقوهٔ اثر است و هم چالشی واقعی. این گستردگی به روایت مجال میدهد تا روابط و پیامدهای تصمیمها را با حوصله بگستراند؛ تماشاگر فرصت مییابد تغییرات شخصیتها را دنبال کند و پیوند دو خط داستانی را دریابد.
در عین حال، تراکم متن و تکرار موجهای عاطفی ممکن است ریتم را در بخشهایی کند سازد. هنگامی که اجرا به گفتارهای طولانی و صحنههای پیاپیِ تنش متکی میشود، خطر خستگی از شدت تأثیر لحظات بعدی میکاهد. بااینهمه، ریتم آرامتر همیشه نشانهٔ ضعف نیست. بخشی از اثرگذاری تراژدی از مشاهدهٔ تدریجی فرسایش شخصیتها پدید میآید؛ شتاب بیش از حد میتوانست این فرسایش را به مجموعهای از اتفاقها تقلیل دهد.
مسئله، در واقع، توازن میان مکث و حرکت است: هرجا بازیگران و میزانسن، کشمکش درونی را زنده نگه میدارند، طول اجرا به فرصتی برای تعمق بدل میشود؛ هرجا این انرژی افت میکند، زمانِ افزوده خود را آشکارتر میسازد. جمعبندی «National Theatre Live: King Lear» اجرایی استوار و پرتنش از تراژدی شکسپیر است که نیروی اصلیاش را از بازی چندلایهٔ ایان مککلن، گروه بازیگران و پیوند میان آشفتگی خانوادگی و کشمکش سیاسی میگیرد.
طراحی صحنه و عناصر محیطی، شکوه و تلخی جهان نمایش را به هم میبافند، هرچند برخی انتخابهای نورپردازی، نبردهای سبکپردازیشده و اغراقهای رفتاری ممکن است برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه کارآمد نباشند. طولانی بودن اجرا نیز تجربهای میطلبد که با حوصله و توجه همراه باشد. ارزش ماندگار این برداشت، بیش از آنکه در بازگویی داستان یا جلوههای صحنهای باشد، در پرسشی نهفته است که دربارهٔ قدرت و قضاوت پیش میکشد: انسان چه هنگام از دیدن حقیقت بازمیماند، و چگونه میل به شنیدن آنچه دوست دارد، راه را بر شناخت آنچه هست میبندد؟
« در عین حال، تراکم متن و تکرار موجهای عاطفی ممکن است ریتم را در بخشهایی کند سازد. »
جمعبندی
نمایش به این پرسش پاسخی ساده نمیدهد؛ آن را در بازیها، سکوتها و پیامدهای انتخابها میگستراند و از همین راه، تراژدی را برای مخاطب امروز زنده نگه میدارد.
ثبت دیدگاه