نقد و بررسی
نقد نرگس (Nargess) | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان اجتماعی آن «نرگس» رخشان بنیاعتماد، ساختهٔ ۱۳۷۰، فیلمی است دربارهٔ آدمهایی که نه فقط در حاشیهٔ قانون، بلکه بیرون از امنیت و ثباتِ زندگی معمول ایستادهاند. بنیاعتماد از دل یک روایت جنایی و عاطفی، به جهان فرودستی نزدیک میشود که در آن فقر، بیکاری و فقدان انتخاب، تصمیمهای اخلاقی را پیچیده میکنند.
فیلم چهارمین اثر بلند داستانی کارگردان است و سرآغاز سهگانهای شهری به شمار میآید که دو فیلم دیگرش «بانوی اردیبهشت» و «زیر پوست شهر» هستند. اهمیت «نرگس» در این است که حاشیهنشینان را نه همچون نشانههایی برای داوری اخلاقی، بلکه به صورت انسانهایی با نیازها، ترسها و تناقضهای ملموس تصویر میکند.
روایتی از عشق، وابستگی و قدرت در مرکز روایت، آفاق، عادل و نرگس قرار دارند؛ سه شخصیتی که رابطهشان بهسادگی در قالب یک مثلث عاشقانه جا نمیگیرد. آفاق، زنی سالخورده و دزد، به عادل دلبسته است و از دستدادن او را تهدیدی برای تمام تکیهگاههای زندگیاش میبیند. عادل، در پی آشنایی با نرگس، به زندگی تازهای چشم میدوزد و میخواهد از گذشته فاصله بگیرد.
اما میل به تغییر، بهتنهایی راهی برای تغییر نمیسازد: پیدا کردن کاری شرافتمندانه دشوار است و گذشته همچنان با نیازهای روزمره و انتخابهای او گره خورده است. این زمینه، تعارض را از سطح «کدام زن؟» فراتر میبرد. فیلم از وابستگی عاطفی میپرسد، اما همزمان نشان میدهد وابستگی چگونه با نیاز اقتصادی، عادت و ترس از تنهایی درهم میآمیزد.
« عادل، در پی آشنایی با نرگس، به زندگی تازهای چشم میدوزد و میخواهد از گذشته فاصله بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هیچیک از این سه نفر در فضایی آزاد و بیفشار تصمیم نمیگیرند؛ هر انتخاب، زیر سایهٔ محدودیتهای اجتماعی و مادی شکل میگیرد. ازاینرو، درام فیلم بیش از آنکه مسابقهای برای جلب همدلی باشد، مطالعهای دربارهٔ نابرابری قدرت و دشواری گریز از چرخههای فرساینده است. آفاق؛ مرکز عاطفی فیلم آفاق بهیادماندنیترین شخصیت فیلم است، زیرا بنیاعتماد او را به تصویری یکبعدی از زن حسود یا قربانی فرو نمیکاهد.
او هم آسیبپذیر است و هم سرسخت؛ هم در پی حفظ پیوندی عاطفی است و هم در جهانی خشن، برای بقا به مهارتهایی تکیه دارد که خودِ همان جهان به او تحمیل کرده است. شخصیتش از خلال رفتارها و واکنشهایش شکل میگیرد و همین جزئیات، اندوه او را از حالت نمایشی بیرون میآورد. بازی فریماه فرجامی به این پیچیدگی جان میدهد.
حضور او، عاطفه را با وقار و خشم مهارشده همراه میکند و به آفاق نیرویی میبخشد که پس از پایان فیلم نیز در ذهن میماند. مهمتر آنکه آفاق فقط مانعی بر سر راه عشق جوانترها نیست؛ فیلم به او گذشته، نیاز و منطق درونی میدهد. نتیجه، شخصیتی است که تماشاگر ممکن است رفتارش را تأیید نکند، اما بهسختی میتواند از دیدنش چشم بپوشد.
نرگس و بارِ ساختن زندگی نرگس در ظاهر با وعدهٔ آغاز تازه پیوند خورده است؛ اما فیلم از تبدیل او به «نجاتدهنده»ای بینقص پرهیز میکند. او نیز در موقعیتی محدود قرار دارد و تلاشش برای ساختن زندگی مشترک، در برابر بیثباتی و ناتوانی عادل از گسستن از گذشته، مدام آزموده میشود. کشمکش او با عادل ممکن است بیننده را کلافه کند، بهویژه اگر انتظار داشته باشد نرگس رابطه را زودتر ترک کند.
« شخصیتش از خلال رفتارها و واکنشهایش شکل میگیرد و همین جزئیات، اندوه او را از حالت نمایشی بیرون میآورد. »
شخصیتها و اجرا
همین کلافگی، بااینحال، بخشی از تجربهای است که فیلم میسازد: تماشاگر با فاصلهای امن دربارهٔ آنچه «باید» کرد داوری میکند، حال آنکه شخصیتها در دل مناسباتی تصمیم میگیرند که راه خروج را دشوار میکند. فیلم همچنین به شکلی تلخ نشان میدهد که بار حفظ رابطه و سرپا نگهداشتن زندگی اغلب بر دوش زن میافتد.
نرگس میکوشد آیندهای بسازد، اما این کوشش بهتنهایی نمیتواند جای مسئولیتپذیری طرف مقابل را بگیرد. از همین رو، صبر او هم نشانهٔ امید است و هم سرچشمهٔ رنج؛ کیفیتی دوپهلو که تماشاگر را میان همدلی و اعتراض معلق نگه میدارد. عادل؛ میل به تغییر و ناتوانی در آن عادل شخصیتی است که رفتارهایش میتواند خشمبرانگیز باشد.
او میخواهد از زندگی خلافکارانه فاصله بگیرد، اما خواستنِ این فاصله با توان ساختن بدیلی پایدار یکی نیست. نیاز به درآمد، عادتهای گذشته و تصمیمهای متزلزل، او را به نقطهای بازمیگردانند که تصور میکرد ترک کرده است. فیلم این بازگشت را نه بهانهای برای تبرئهٔ او میکند و نه صرفاً نشانهٔ شرارت؛ بلکه آن را درون چرخهای از فقر، فرصتهای محدود و مسئولیتگریزی قرار میدهد.
بااینهمه، توجه به زمینه نباید به معنای پاککردن سهم عادل از رنج دیگران باشد. او بارها با انتخابهایش هزینه را به اطرافیان منتقل میکند و همین فاصلهٔ میان آرزوی زندگی بهتر و رفتار واقعیاش، تنش اخلاقی فیلم را میسازد. عادل نه قهرمان اصلاحشدهای است که تغییرش آسان و کامل باشد و نه چهرهای که بتوان همهٔ مشکلات را به او نسبت داد.
« فیلم همچنین به شکلی تلخ نشان میدهد که بار حفظ رابطه و سرپا نگهداشتن زندگی اغلب بر دوش زن میافتد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از تماشاگر میخواهد هم شرایط محدودکننده را ببیند و هم مسئولیت فردی را فراموش نکند. کارگردانی و لحن واقعگرا بنیاعتماد از طرح جنایی برای ورود به یک واقعیت اجتماعی استفاده میکند، بیآنکه فیلم را به بیانیهای صریح یا گزارشی خشک بدل سازد. نگاه او بر آدمهای بیرون از نظم رسمی متمرکز است و میکوشد زندگی آنان را جدی بگیرد، حتی وقتی رفتارشان با معیارهای پذیرفتهشده سازگار نیست.
این رویکرد، در فضای شهری و در جزئیات روابط روزمره ریشه دارد؛ جهان فیلم بهجای آنکه پشتزمینهای تزئینی باشد، فشار مداومی است که انتخابها را شکل میدهد. فیلمبرداری حسین جعفریان نیز با واقعگرایی اثر همسو است؛ نورپردازی و قاببندی، به جای زیباترکردن رنج، به حس نزدیکی و حضور در محیط کمک میکنند.
فیلمنامهٔ مشترک بنیاعتماد و فریدون جیرانی، طرحی عاطفی را به بستری برای مواجهه با طبقه، جنسیت و امکانِ تغییر تبدیل میکند. اهمیت این شیوه در آن است که مضمون اجتماعی را از بیرون بر شخصیتها تحمیل نمیکند؛ دشواری زندگی از خودِ روابط و تصمیمهایشان پدیدار میشود. بازیها و اثرگذاری عاطفی در کنار فرجامی، عاطفه رضوی و ابوالفضل پورعرب نیز در شکلدادن به کشمکش اصلی سهم مهمی دارند.
رضوی به نرگس ترکیبی از امید و پافشاری میدهد و پورعرب، با ایفای عادل، سویهٔ بیثبات و گاه آزارندهٔ شخصیت را برجسته میکند. نیروی بازیها از آنجا میآید که رابطهها را به تقابلهای سادهٔ خوب و بد تقلیل نمیدهند؛ هر نگاه و واکنش، بخشی از کشمکش پنهان میان میل، ترس و منفعت را منتقل میکند.
« فیلم از تماشاگر میخواهد هم شرایط محدودکننده را ببیند و هم مسئولیت فردی را فراموش نکند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، سهگانهٔ بازیگران اصلی به ساختاری دراماتیک بدل میشود که تماشاگر را نه با معما، بلکه با فشار اخلاقی و عاطفی موقعیت درگیر میکند. تلخی و محدودیتهای تجربهٔ تماشا تلخی «نرگس» از آن نوعی نیست که تنها در چند لحظهٔ تکاندهنده خلاصه شود؛ سراسر جهان فیلم با کمبود فرصت و ناتوانی در رهایی آغشته است.
برای برخی تماشاگران، همین فشار عاطفی میتواند سنگین و آزاردهنده باشد. همچنین، پافشاری عادل بر تصمیمهای ناپایدار و ماندن نرگس در رابطه ممکن است صبر مخاطب را بیازماید. این واکنشها را نمیتوان صرفاً ضعف فیلم دانست، زیرا بخشی از اثرگذاری آن از همین ناراحتی میآید؛ بااینحال، ریتم عاطفیِ فشرده و فقدان فاصلهگذاری آسوده، ممکن است فرصت نفسکشیدن کمتری به تماشاگر بدهد.
جمعبندی «نرگس» درامی اجتماعی و عاطفی است که به جای داوری آسان دربارهٔ آدمهای حاشیهنشین، از شرایطی میپرسد که آنان را در چرخهٔ نیاز، وابستگی و تکرار گرفتار میکند. برجستهترین دستاورد فیلم، شخصیت آفاق و بازی فرجامی است؛ اما اثرگذاری آن به این شخصیت محدود نمیماند و از تقابل سه نیروی متفاوتِ امید، ترس و مسئولیت شکل میگیرد.
تلخی فیلم و خشم برآمده از رفتار عادل ممکن است تجربهٔ تماشا را دشوار کند، ولی همین دشواری با موضوع اثر پیوند دارد. بنیاعتماد جهانی میسازد که در آن تغییر خواسته میشود، اما امکانش تضمینشده نیست؛ و این فاصله میان آرزو و واقعیت، تا مدتها پس از تماشا باقی میماند.
« برای برخی تماشاگران، همین فشار عاطفی میتواند سنگین و آزاردهنده باشد. »
ثبت دیدگاه