نقد و بررسی
نقد Naqoyqatsi | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویر بهمثابه اندیشه «Naqoyqatsi» اثر روایی به معنای متعارف نیست؛ نه شخصیتهایی دارد که مسیر دگرگونیشان را دنبال کنیم و نه داستانی که با گرهافکنی و گرهگشایی پیش برود. فیلم از تصاویر آرشیوی، خبرها، تبلیغات، ورزش، جنگ و جلوههای دیجیتال کلاژی میسازد تا بهجای روایت یک ماجرا، نوعی اندیشه را در ذهن تماشاگر شکل دهد: جهان معاصر چگونه زیر نفوذ فناوری، سرعت و منطق رقابت دگرگون میشود؟
عنوان اثر، برگرفته از واژهای در زبان هوپی، به «زندگیِ جنگ» و خشونتی اشاره دارد که به بخشی عادی از تمدن بدل شده است. این معنا از همان ابتدا به تماشای فیلم رنگی هشدارآمیز میدهد، بیآنکه آن را به بیانیهای ساده و یکخطی فروبکاهد. ادامهای در جهان سهگانهٔ قَتسی فیلم سومین و پایانیترین بخش سهگانهٔ «قَتسی» به کارگردانی گادفری رجیو است؛ مجموعهای که زندگی انسان را در نسبت با طبیعت، جامعه و دگرگونیهای تمدنی میسنجد.
اگر در آثار پیشین، تنش میان منظرههای طبیعی و شهرهای صنعتی برجسته بود، اینجا خودِ تصویر به مسئله تبدیل میشود: تصویری که از رسانهها میآید، دستکاری میشود و به دادهای قابل انتقال و بازآرایی بدل میگردد. در نتیجه، موضوع فقط این نیست که فناوری چه بر سر جهان آورده؛ پرسش این است که فناوری چگونه شیوهٔ دیدن جهان را نیز تغییر داده است.
همین جابهجایی، «Naqoyqatsi» را از تکرار سادهٔ فرمول دو فیلم قبلی دور میکند، هرچند گاهی انسجام عاطفی و بصری آن را نیز دشوارتر میسازد. ساختار سهپاره و حرکت اندیشه اثر در سه بخش یا حرکت سامان مییابد؛ ساختاری نزدیک به قطعهای موسیقایی، نه فصلبندی یک داستان. حرکت نخست گذار از زبان و مکان به سوی عدد، کد و واقعیت مجازی را پیش میکشد.
« حرکت نخست گذار از زبان و مکان به سوی عدد، کد و واقعیت مجازی را پیش میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حرکت دوم، جهان را به صحنهای از مسابقه و نمایش بدل میکند؛ جایی که پیروزی، رکورد، شهرت و پول ارزشهایی مسلطاند. حرکت سوم بر شتاب فزایندهٔ فناوری و زندگی مدرن تمرکز دارد و پیوند میان سرعت، قدرت و خشونت را برجسته میکند. این تقسیمبندی در سطح مفهومی روشن است، اما در تجربهٔ تماشا همیشه به همان اندازه خوانا نیست: مرز حرکتها گاه در جریان پیوستهٔ تصویرهای متراکم محو میشود و مخاطب باید خودش پیوندها را بسازد.
تدوین و منطق تداعی بخش بزرگی از مصالح تصویری فیلم از منابع آماده و آرشیوی آمده و با پردازش دیجیتال دگرگون شده است: رنگها تغییر میکنند، تصویر کش میآید یا کند و تند میشود، و بافت آشنا به منظرهای بیگانه بدل میگردد. این انتخاب با مضمون اثر تناسب دارد؛ تصاویرِ رسانهای، تبلیغاتی و علمی دیگر پنجرههایی شفاف به واقعیت نیستند، بلکه خودشان محصول نظامی از انتخاب، ویرایش و تکثیرند.
در بهترین لحظهها، تدوین از برخورد دو تصویر معنایی تازه بیرون میکشد؛ مثلاً تماشای رقابت ورزشی میتواند پژواکی از منطق جنگ یا اقتصاد بازار پیدا کند، بیآنکه فیلم ناچار باشد این ارتباط را با گفتار توضیح دهد. اما همین روش نقطهٔ آسیبپذیر اثر نیز هست. انبوهی از نشانهها و برشها ممکن است بیش از آنکه رابطهای دقیق بسازند، صرفاً بر هم انباشته شوند.
اگر تماشاگر نتواند میان تصویرها رشتهای پیدا کند، مونتاژ به جریان پراکندهای از مواد بصری تبدیل میشود و اثرگذاری هر تصویر بهسرعت جای خود را به تصویر بعدی میدهد. از اینرو، فیلم به تماشای متمرکز و پذیرش زبان تداعیگرش نیاز دارد؛ در غیر این صورت، ممکن است بیشتر پسزمینهای دیداری به نظر برسد تا تجربهای سینمایی که مخاطب را درگیر خود میکند.
« حرکت سوم بر شتاب فزایندهٔ فناوری و زندگی مدرن تمرکز دارد و پیوند میان سرعت، قدرت و خشونت را برجسته میکند. »
شخصیتها و اجرا
جلوههای دیجیتال: همسویی و فرسودگی پردازش رایانهای در «Naqoyqatsi» تزئینی صرف نیست؛ قرار است نشان دهد که واقعیت معاصر از صافی فناوری عبور کرده و گاه از تصویر بازنماییشده، تصویری مصنوعیتر و بیقرارتر پدید میآید. تغییر شکل بدنها و اشیا، دستکاری رنگ و بافت و حس گسست از واقعیت روزمره، به جهان فیلم کیفیتی کابوسوار میدهد.
بعضی تصویرها بهراستی در ذهن میمانند، چون آشنا و ناآشنا را همزمان پیش چشم میگذارند. بااینحال، جلوههایی که روزگاری میتوانستند تازگی تکنیکی داشته باشند، امروز در مواردی خام یا زمخت جلوه میکنند. این کهنگی دو اثر متضاد دارد: از یکسو، فیلم را به زمانهٔ تولیدش گره میزند و ردّ فناوری آن دوره را آشکار میکند؛ از سوی دیگر، ممکن است توجه را از ایدهٔ تصویر به محدودیت ابزار جلب کند.
هرگاه ترفند دیجیتال بیش از آنکه حس یا اندیشهای بسازد، فقط خودنمایی کند، لایهٔ انتقادی فیلم تضعیف میشود. موسیقی فیلیپ گلس؛ نیروی پیوستگی موسیقی فیلیپ گلس یکی از نیرومندترین عناصر فیلم است و در لحظههایی نقش ستون فقرات آن را بر عهده میگیرد. تکرارهای موسیقایی، ضرباهنگی پیوسته میسازند که در برابر آشفتگی تصویرها، امکان یافتن نوعی نظم را فراهم میکند.
موسیقی قرار نیست صرفاً احساسات تماشاگر را به یک جهت هدایت کند؛ بلکه به کلاژ تصویری وزن و امتداد میدهد و به آن حس حرکت به سوی چیزی بزرگتر و نگرانکنندهتر میبخشد. حضور ویولنسل یو-یو ما نیز به این بافت صوتی رنگی انسانی میافزاید؛ صدایی که در میان تصاویر سرد و ماشینی، میتواند همچون نشانهای از جسم و عاطفه شنیده شود.
« تغییر شکل بدنها و اشیا، دستکاری رنگ و بافت و حس گسست از واقعیت روزمره، به جهان فیلم کیفیتی کابوسوار میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، برتری موسیقی گاهی از یک دوگانگی پرده برمیدارد: ممکن است تماشاگر بیش از تصویرها جذب قطعهٔ صوتی شود و بخش دیداری را دنبال نکند. در چنین لحظاتی، موسیقی هم عامل پیوند است و هم معیاری برای سنجش نابرابری میان اجزای فیلم. اثر در مطلوبترین حالت، گفتوگویی میان صدا و تصویر پدید میآورد؛ در حالت ضعیفتر، موسیقی بار عاطفیای را حمل میکند که تدوین بهتنهایی از ساختنش بازمانده است.
ریتم و تجربهٔ تماشاگر ریتم فیلم آگاهانه از الگوی سرگرمی روایی فاصله میگیرد، اما این فاصله همیشه به مراقبهای ثمربخش نمیانجامد. برخی توالیها آنقدر امتداد مییابند که تکرارشان به فرسودگی نزدیک میشود؛ نه هر تکراری معنایی تازه میسازد و نه هر کندی، فرصت تأمل میآفریند. از سوی دیگر، تراکم و آشفتگی تصویرها ممکن است نتیجهای وارونه داشته باشد: بهجای آنکه سرعت جهان مدرن را بهطور حسی منتقل کند، مخاطب را از یافتن مسیر در فیلم بازدارد.
دشواری اثر، بنابراین، صرفاً در بیداستان بودنش نیست؛ در نوسان میان مراقبه و خستگی، میان تداعی بارور و پراکندگی قرار دارد. دستاوردها و محدودیتها دستاورد اصلی «Naqoyqatsi» در جاهطلبیاش نهفته است: میکوشد دربارهٔ جهانی سخن بگوید که تصویر، داده و نمایش در شکلدهی به واقعیت آن نقشی محوری دارند، بیآنکه به گفتار توضیحی یا روایت کلاسیک تکیه کند.
این انتخاب به اثر استقلال فرمی میدهد و بعضی تصویرهایش را به نشانههایی فشرده از زمانه بدل میسازد. همچنین موسیقی گلس، انسجام و کشش عاطفیای فراهم میکند که به فیلم امکان میدهد از سطح مجموعهای از تصاویر آرشیوی فراتر برود. اما بلندپروازی بهتنهایی تضمینکنندهٔ موفقیت نیست. گاه فیلم چنان میخواهد همهچیز را در قاب نقد خود جای دهد که گزینش و تمرکز از دست میرود.
« در چنین لحظاتی، موسیقی هم عامل پیوند است و هم معیاری برای سنجش نابرابری میان اجزای فیلم. »
قوتها و کاستیها
تکرار، جلوههای دیجیتالِ تاریخمصرفگذشته و پیوندهای تدوینیِ مبهم میتوانند تصویری یکدست از جهانی آشفته بسازند، اما در عین حال تجربهٔ تماشا را کشدار و گیجکننده کنند. اگر برخی لحظهها بیشتر در ذهن میمانند، بخشی از آن به موسیقی و کیفیت تکتصویرها مربوط است، نه لزوماً به انسجام کلی فیلم.
جمعبندی «Naqoyqatsi» اثری تجربهگرا و نامتعارف است که فناوری را هم موضوع خود میکند و هم ابزار بیانش قرار میدهد. فیلم در بهترین لحظهها، مونتاژی از رسانه و تمدن را به تجربهای حسی بدل میسازد: جهانی که در آن سرعت، رقابت و بازنمایی میتوانند به صورتهایی از خشونت عادیشده درآیند.
موسیقی فیلیپ گلس نیرویی ماندگار به این جهان میبخشد و تصاویر دگرگونشده گاه کیفیت کابوسی پیدا میکنند. در برابر این کامیابیها، ریتم کشدار، جلوههای نامتوازن و تدوین پراکنده ایستادهاند. حاصل، فیلمی یکسره موفق یا بیاثر نیست، بلکه تجربهای نابرابر و بحثبرانگیز است؛ اثری که برای تماشاگرِ آمادهٔ مکث و تداعی، پرسشهایی جدی دربارهٔ جهان تصویری معاصر پیش میکشد، اما برای مخاطبی که به انسجام روایی نیاز دارد، ممکن است بیش از اندازه دور و خستهکننده بماند.
« موسیقی فیلیپ گلس نیرویی ماندگار به این جهان میبخشد و تصاویر دگرگونشده گاه کیفیت کابوسی پیدا میکنند. »
ثبت دیدگاه