نقد و بررسی
نقد Não Tem Volta | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از تناقض نیرو میگیرد «Não Tem Volta» با موقعیتی آغاز میشود که هم مضحک است و هم هولناک: هنریکه پس از جدایی از گابریلا چنان در اندوه فرومیرود که برای پایاندادن به رنجش، تصمیم میگیرد مرگ خود را به دیگران واگذار کند. شرکتی که آدمکش اجیر میکند، قاعدهای خشک و بیاستثنا دارد: قرارداد که امضا و هزینه پرداخت شد، دیگر راه بازگشتی نیست.
همین صورتبندی، هستهی طنز تلخ فیلم را میسازد. تصمیمی که باید نهاییترین تصمیم ممکن باشد، در برابر احساسی متغیر و انسانی قرار میگیرد: میل به زندگی که میتواند ناگهان بازگردد. فیلم از این تضاد، هم تعلیق میسازد و هم موقعیت کمدی. هنریکه در آغاز میخواهد کنترل پایان زندگیاش را به دست بگیرد؛ اما با سپردن اجرای تصمیمش به یک سازوکار بیرونی، خود را از اختیار محروم میکند.
بازگشت اتفاقی گابریلا، این تناقض را آشکارتر میسازد: او هنوز در وضعیتی قرار دارد که تصمیمی برگشتناپذیر گرفته، اما اکنون دلیلی تازه برای ادامهدادن میبیند. موتور داستان نه فقط خطر جانی، بلکه فاصلهی میان خواستهی دیروز و خواستهی امروز است. کمدی سیاه و دشواری حفظ تعادل جذابیت اصلی فیلم در نوسان میان خنده و اضطراب نهفته است.
« همین صورتبندی، هستهی طنز تلخ فیلم را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سازوکار آدمکشی قراردادی، با قواعد اداری و قطعیت بیرحمانهاش، دستمایهی کمدی سیاهی میشود که از برخورد امور روزمره با خطری مرگبار نیرو میگیرد. هنریکه میکوشد از وضعیتی که خودش پدید آورده جان به در ببرد، و هر گام برای بازپسگرفتن اختیار، او را بیشتر در دل همان موقعیت گرفتار میکند.
این تناقض ظرفیت زیادی برای شوخیهای موقعیتی و تعقیبوگریزهای پرتنش فراهم میآورد. اما تلفیق کمدی با موضوعی چون خودکشی، به ظرافتی نیاز دارد که فیلم همیشه از آن برخوردار نیست. گاه طنز، تلخی موقعیت را بهدرستی برجسته میکند؛ گاه نیز با شتابگرفتن رویدادها، مجال پرداخت به رنجی را که در نقطهی آغاز قصه قرار دارد محدود میسازد.
در نتیجه، لحن فیلم همیشه به یک اندازه متوازن نیست: برخی صحنهها از تضاد عاطفی و موقعیتی خود بهخوبی بهره میبرند، ولی برخی دیگر بیش از آنکه در امتداد اندوه شخصیت شکل بگیرند، بهانهای برای پیشبرد ماجرا هستند. هنریکه و بازگشت ناگهانی میل به زندگی هنریکه در مرکز داستان، شخصیتی گرفتار سوگ عاطفی است؛ جدایی برای او صرفاً پایان یک رابطه نیست، بلکه گویی امکان لذتبردن از هر چیز دیگری را نیز از میان برده است.
« این تناقض ظرفیت زیادی برای شوخیهای موقعیتی و تعقیبوگریزهای پرتنش فراهم میآورد. »
شخصیتها و اجرا
نقطهی شروع این شخصیت، بالقوه زمینهای برای کاوش در افسردگی، انزوا و ناتوانی در تصور آینده فراهم میکند. فیلم از این وضعیت بهعنوان مقدمهای برای ماجراجویی بهره میگیرد، اما به همان اندازه درنگ نمیکند تا پیچیدگی روانی آن را بکاود. برخورد دوباره با گابریلا، مسیر هنریکه را ناگهان تغییر میدهد.
این بازگشت، از نظر دراماتیک نیرویی تازه به داستان میبخشد و تعارضی روشن پدید میآورد: او اکنون میخواهد فرصت دیگری به عشق بدهد، در حالی که پیامد تصمیم پیشینش از حرکت بازنمیایستد. این چرخش بهلحاظ ایدهای مؤثر است، زیرا میل به زندگی را نه در قالب اندرز، بلکه در برخورد با امکان ازدسترفتهی رابطه صورتبندی میکند.
بااینحال، سرعت دگرگونی هنریکه گاه بیش از حد است؛ فیلم بیشتر بر فوریت وضعیت تازه تکیه میکند تا بر روندی تدریجی که بازگشت امید را از نظر روانی باورپذیرتر سازد. گابریلا و نیروی عاطفی رابطه گابریلا در ساختار قصه نقشی تعیینکننده دارد: حضور دوبارهی اوست که معنای قرارداد را از تصمیمی یکسویه به بحرانی زنده و فوری بدل میکند.
« نقطهی شروع این شخصیت، بالقوه زمینهای برای کاوش در افسردگی، انزوا و ناتوانی در تصور آینده فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهی این دو، علاوه بر آنکه انگیزهی آغازین هنریکه را توضیح میدهد، امکان بازنگری در آن را نیز فراهم میآورد. داستان با بازگرداندن گابریلا، از تعقیبوگریز صرف فاصله میگیرد و به پرسشی عاطفی میرسد: آیا گذشته را میتوان دوباره گشود، و اگر آری، چه چیزی باید تغییر کند؟ این بُعد عاطفی هرگاه به رابطه مجال تنفس میدهد، فیلم را از یک کمدی حادثهمحور فراتر میبرد.
بااینحال، پرداخت رابطه گاه زیر فشار حرکت سریع قصه قرار میگیرد. فیلم از ظرفیت برخورد دوبارهی این دو برای ایجاد نیروی احساسی بهره میگیرد، اما کمتر از آنچه میتوانست، به لایههای اختلاف، خاطره و تردیدشان میپردازد. ازاینرو، پیوند میان آنها در لحظاتی باورپذیر و مؤثر میشود، ولی همیشه به عمقی نمیرسد که وزن تصمیمهای هنریکه را کاملاً متقاعدکننده کند.
تعلیق، پیشبرد قصه و منطق رویدادها پس از امضای قرارداد، پرسش مرکزی داستان ساده و مؤثر است: هنریکه نمیداند چه کسی مأمور اجرای آن شده و برای زندهماندن باید در دل زنجیرهای از موقعیتهای خطرناک حرکت کند. این ناآگاهی، تعلیق میآفریند و به فیلم اجازه میدهد خطر را در جاهای گوناگون پدیدار کند.
« این بُعد عاطفی هرگاه به رابطه مجال تنفس میدهد، فیلم را از یک کمدی حادثهمحور فراتر میبرد. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر نیز همراه شخصیت اصلی میکوشد نشانهها را بخواند و حدس بزند تهدید از کجا سر برمیآورد. بااینهمه، بخشی از پیچشها چنان سریع از راه میرسند که بیشتر کارکردی ابزاری پیدا میکنند: داستان برای رسیدن به موقعیت بعدی، گاه از پیوندهای علّی و زمینهچینی کافی صرفنظر میکند. در چنین لحظاتی، تعلیق به جای آنکه از منطق موقعیت زاده شود، به غافلگیریهای پیاپی وابسته میماند.
این انتخاب به انرژی فیلم لطمهی کامل نمیزند، اما از انسجام آن میکاهد. تماشاگر ممکن است از رخداد بعدی کنجکاو شود، بیآنکه لزوماً همهی آنچه رخ میدهد را باور کند. ریتم و اجرای لحن فیلم با اتکا به موقعیت مرکزی پرکشش، ریتمی رو به جلو دارد. مسئلهی هنریکه روشن است، خطر مهلتدار به نظر میرسد و امکان نجات نیز به رابطهاش با گابریلا پیوند میخورد؛ بنابراین قصه بهآسانی میتواند مخاطب را درگیر نگه دارد.
لحظات کمدی در کنار خطر، ضرباهنگی سبکتر به ماجرا میدهند و مانع میشوند اثر کاملاً در فضای تیرهی مضمون آغازین فروبماند. اما شتاب همیشه به سود فیلم نیست. گاهی شوخیهای موقعیتی بیش از اندازه امتداد مییابند و از نیروی خود میکاهند؛ گاهی نیز صحنهای که میتوانست فرصتی برای مکث عاطفی باشد، به سرعت به رخداد بعدی واگذار میشود.
« تماشاگر نیز همراه شخصیت اصلی میکوشد نشانهها را بخواند و حدس بزند تهدید از کجا سر برمیآورد. »
جمعبندی
مشکل اصلی نه وجود طنز، بلکه نابرابری در مهار آن است: فیلم هرجا کمدی را به تضاد درونی شخصیت گره میزند، مؤثرتر است؛ هرجا شوخی تنها برای پرکردن فاصلهی میان دو حادثه میآید، از عمق عاطفی قصه میکاهد. جمعبندی «Não Tem Volta» از ایدهای جسورانه و پربازده آغاز میکند: مردی که برای پایاندادن به رنجش، مرگ خود را سفارش میدهد، اما پس از تغییر نگاهش به زندگی نمیتواند بهسادگی قراردادش را لغو کند.
تقابل تصمیم قطعی با احساسی که دوباره جان میگیرد، هم ظرفیت کمدی سیاه دارد و هم زمینهای برای تعلیق و عاطفه فراهم میآورد. بازگشت گابریلا، قصه را از یک بازی پرخطر فراتر میبرد و امید به فرصت دوباره را وارد آن میکند. بااینحال، فیلم در پرداخت روانشناختی شخصیتها و پیوند منطقی برخی رخدادها به پای ایدهی مرکزیاش نمیرسد.
شتاب در پیچشها و تکیهی گاهبهگاه بر شوخیهای موقعیتی، از وزن اندوه و رابطه میکاهد. حاصل، اثری سرگرمکننده و کنجکاویبرانگیز است که بهترین لحظاتش را از تضاد میان خطر و امید، و میان تصمیم برگشتناپذیر و میل تازه به زندگی، به دست میآورد؛ حتی اگر نتواند تمام ظرفیت عاطفی این تضاد را بهتمامی محقق کند.
« بازگشت گابریلا، قصه را از یک بازی پرخطر فراتر میبرد و امید به فرصت دوباره را وارد آن میکند. »
ثبت دیدگاه