نقد و بررسی
نقد ناندور فودور و خدنگ سخنگو (Nandor Fodor and the Talking Mongoose) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از همان آغاز دام میگسترد «Nandor Fodor and the Talking Mongoose» بر پایهٔ یکی از افسانههای نامتعارف جزیرهٔ من شکل میگیرد: خانوادهای مدعیاند خد، خدنگی سخنگو، در مزرعهشان حضور دارد و با آنان ارتباط میگیرد. ناندور فودور، روانشناس فراهنجار مجارستانیـآمریکایی، برای بررسی ماجرا راهی جزیره میشود؛ اما پرسش فیلم تنها این نیست که آیا خد وجود دارد یا نه.
فیلم بهتدریج ادعاها، انگیزهها و رابطههای پنهان آدمها را در مرکز توجه میگذارد و فضای یک معمای روستایی را میسازد که در آن هرکس چیزی برای پنهان کردن دارد. این طرح، از همان ابتدا ظرفیت طنز سیاه، تعلیق و تأملی دربارهٔ باور را در خود جمع میکند. جذابیت اصلی premise فیلم در تضادی نهفته است که میان امر خارقالعاده و رفتارهای کاملاً انسانی برقرار میشود.
خدنگ سخنگو ممکن است بهنظر برسد مرکز ماجراست، اما حضور او بیش از آنکه پاسخ قطعی فراهم کند، بهانهای میشود برای پرسیدن اینکه چرا مردم به چیزی نامحتمل باور میآورند، یا چرا گاه ترجیح میدهند در ابهام بمانند. فیلم در بهترین لحظههایش همین پرسش را جدی میگیرد: حقیقت همیشه خواستنی است، اما آیا همیشه از خیال یا تسلیای که باور فراهم میکند، بهتر است؟
فودور؛ جستوجوی حقیقت و محدودیت تردید سایمون پگ نقش فودور را با خویشتنداری اجرا میکند؛ چهرهای که بیشتر از آنکه به قهرمانِ پرتحرک یک معمای سرگرمکننده شباهت داشته باشد، درگیر کشمکش میان روشنگری و نیاز شخصی به معناست. او با ذهنی شکاک وارد پرونده میشود و میخواهد ادعاها را بیازماید، اما جستوجویش صرفاً حرفهای نیست.
« این طرح، از همان ابتدا ظرفیت طنز سیاه، تعلیق و تأملی دربارهٔ باور را در خود جمع میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهتدریج به شخصیت اجازه میدهد تا به پرسشهایی فراتر از منشأ صداها و ردپاها نزدیک شود؛ پرسشهایی دربارهٔ فقدان، خاطره و آنچه انسان از پذیرفتن پایانپذیری زندگی میخواهد. این سویهٔ درونی، بالقوه میتوانست ستون فقرات محکمی برای روایت باشد، اما پرداخت آن همیشه پیوسته و قانعکننده نیست.
فودور گاه شخصیتی پیچیده و گرفتار تناقض بهنظر میرسد و گاه صرفاً ابزاری برای پیش بردن گفتوگوها و مواجهههاست. بازی کنترلشدهٔ پگ به نقش وزن میدهد، اما فیلمنامه در فراهم کردن تحول تدریجی و روشن برای او به همان اندازه موفق نیست. در نتیجه، بخش مهمی از بار عاطفی فیلم به بازیگر واگذار میشود؛ بار سنگینی که اجرا تا حدی از عهدهاش برمیآید، اما نمیتواند جای انسجام روایی را بگیرد.
گروه بازیگران؛ جذابیتهایی که همیشه به کار نمیآیند حضور کریستوفر لوید به فیلم رنگ و انرژی ویژهای میبخشد. او در نقش هری پرایس از همان اعتبار و شمایل آشنای بازیگریاش بهره میبرد و هر بار که وارد صحنه میشود، به فضای قصه جان تازهای میدهد. مینی درایور نیز در نقش اَن، دستیار فودور، حضوری قابل اتکا دارد و شخصیتی را ارائه میکند که میتواند در برابر اقتدار و تردیدهای فودور موضع مستقل داشته باشد.
در کنار این دو، بازیگران نقش خانوادهٔ اروینگ و دیگر ساکنان جزیره به خلق فضایی کمک میکنند که در آن اعتماد به هر روایت آسان نیست. بااینحال، وفور چهرههای جالب الزاماً به معنای شکلگیری شخصیتهایی بهیادماندنی نیست. بعضی نقشها بیشتر برای مطرح کردن احتمال یا انگیزهای تازه در خدمت معما قرار میگیرند تا آنکه زندگی و منطق مستقلی پیدا کنند.
« فودور گاه شخصیتی پیچیده و گرفتار تناقض بهنظر میرسد و گاه صرفاً ابزاری برای پیش بردن گفتوگوها و مواجهههاست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از شیمی بازیگران و طنین نامهای آشنای خود بهره میگیرد، اما گاه بهنظر میرسد حضور این بازیگران قرار است کمبودهای صحنهپردازی یا پیشرفت داستان را جبران کند. نتیجه، مجموعهای از لحظههای دلپذیر است که پیوندشان به اندازهٔ ظرفیت تکتک اجراها نیرومند نیست. جزیرهٔ من؛ مه، سکوت و حس راز فضاسازی روستایی فیلم از موفقترین عناصر آن است.
جزیرهٔ من، با دورافتادگی و سکوتش، محیطی مناسب برای داستانی دربارهٔ صدایی نامرئی و حضوری نامطمئن فراهم میآورد. مزرعه و پیرامون آن فقط پسزمینه نیستند؛ نوعی انزوای جمعی ایجاد میکنند که باعث میشود شایعه و باور، نیرویی واقعی در زندگی روزمرهٔ ساکنان پیدا کند. هر مکث و هر صدای بیرون از قاب میتواند به سرنخی تازه یا صرفاً توهمی ناشی از انتظار بدل شود.
فیلم از این فضا بهخوبی برای ساختن حس ناآرامی استفاده میکند، بیآنکه به وحشت آشکار یا تصویرهای تهاجمی متکی باشد. خد بیشتر از آنکه حضوری ملموس و پیوسته داشته باشد، در حاشیهٔ ادراک میماند؛ همین کمنمایی در آغاز به رازآلودگی کمک میکند. صدای او و تصور حضورش کیفیتی اندکی هراسآور دارد، و تعلیق از فاصلهٔ میان آنچه شنیده میشود و آنچه واقعاً دیده میشود شکل میگیرد.
بااینهمه، فضاسازی بهتنهایی نمیتواند همهٔ خلأهای روایت را پر کند؛ گاهی فیلم بیش از آنکه از سکوت به تعلیق برسد، در همان سکون باقی میماند. ریتم و فیلمنامه؛ معمایی که دور خود میچرخد پاشنهٔ آشیل اثر، ریتم کند و کشدار آن است. بخش قابلتوجهی از فیلم به گفتوگوهای طولانی، بازجوییها و طرح احتمالهای گوناگون میگذرد.
« نتیجه، مجموعهای از لحظههای دلپذیر است که پیوندشان به اندازهٔ ظرفیت تکتک اجراها نیرومند نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گفتوگوها در چنین داستانی ضرورت دارند؛ مخاطب باید از طریق حرفها و واکنشها به لایههای پنهان نزدیک شود. مشکل آنجاست که بسیاری از این صحنهها نه اطلاعاتی بهاندازهٔ کافی تازه میدهند و نه رابطهها را به شکلی محسوس تغییر میدهند. در نتیجه، گفتوگو بهجای آنکه موتور معما باشد، گاه به جایگزینی برای حرکت داستان تبدیل میشود.
فیلمنامه ایدههای متعددی را مطرح میکند، اما میان طنز سیاه، معمای جناییگون، درام شخصی و تأمل فراطبیعی پیوندی کاملاً هموار نمیسازد. هرکدام از این مسیرها میتوانستند بهتنهایی جذاب باشند؛ مشکل در جابهجایی میان آنهاست. برخی بخشها حالوهوای سرگرمکننده و کنجکاویبرانگیز دارند، اما بخشهای دیگر ناگهان به تأملی سنگینتر میگرایند، بیآنکه گذار میان این دو لحن بهقدر کافی آماده شده باشد.
بنابراین فیلم همواره روشن نمیکند که میخواهد مخاطب را بیشتر بخنداند، به تعلیق بیندازد یا به اندیشه وادارد. خد بهمثابه ایده؛ فراتر از یک حیوان سخنگو خد، حتی وقتی از نظر تصویری در مرکز قاب نیست، نیروی تخیل فیلم را در اختیار دارد. وجود یا عدم وجود او را نمیتوان به مسئلهای ساده و سرگرمکننده تقلیل داد، زیرا باور به او در فیلم به نیاز آدمها برای دیدهشدن، شنیدهشدن و باقیماندن در یاد دیگران گره میخورد.
این لایهٔ معنایی، داستان را از یک کنجکاوی صرف دربارهٔ حیوانی سخنگو فراتر میبرد و به آن امکان میدهد تا دربارهٔ مرز میان فریب، ایمان و میل انسانی به شگفتی پرسش کند. با این همه، ایدهٔ غنی فیلم در اجرا به تمامی شکوفا نمیشود. خد ظرفیت آن را دارد که حضوری بهیادماندنی و نیرویی شکلدهنده برای تمام روابط داستان باشد؛ اما روایت همیشه نمیتواند از این ظرفیت برای ساختن تعلیقی پایدار یا لحظههای واقعاً تکاندهنده بهره ببرد.
« گفتوگوها در چنین داستانی ضرورت دارند؛ مخاطب باید از طریق حرفها و واکنشها به لایههای پنهان نزدیک شود. »
قوتها و کاستیها
گاهی خودِ افسانه از فیلمی که قرار است حامل آن باشد، جالبتر بهنظر میرسد. مخاطبی که عمدتاً بهخاطر ماجرای خد وارد فیلم میشود، احتمالاً از جهان رازآلود آن لذت میبرد، اما ممکن است انتظار داشته باشد این جهان با جسارت و سرگرمکنندگی بیشتری پرورانده شود. صدا، موسیقی و جزئیات اجرایی صدای خد نقشی مهم در شکلگیری حس ابهام دارد.
چون موجود کمتر بهطور روشن در برابر چشم قرار میگیرد، کیفیت صدا و واکنش دیگران به آن، بخشی از بار حضورش را بر دوش میکشد. همین تصمیم در بعضی لحظهها مؤثر است: صدایی از فضای بیرون یا دل تاریکی میتواند هم ترسناک باشد و هم مضحک، و فیلم از این دوگانگی بهره میگیرد. اما موسیقی گاهی بیش از اندازه خود را به رخ میکشد و بهجای آنکه زیر پوست صحنه حرکت کند، احساس موردنظر را آشکارا اعلام میکند.
در اثری که بخش مهمی از جذابیتش به ابهام و مکث وابسته است، این تأکید آشکار ممکن است از ظرافت فضا بکاهد. از سوی دیگر، شروع فیلم با تعدد نشانها و لوگوها نیز ممکن است برای بعضی تماشاگران طولانی و حواسپرتکن بهنظر برسد؛ جزئیاتی کوچک که در مجموع، با همان مشکل بزرگتر فیلم نسبت پیدا میکند: دشواری در ایجاد ضرباهنگی روان و پیوسته.
این نکات بهتنهایی تعیینکننده نیستند، اما وقتی روایت نیز کند پیش میرود، مکثهای اجرایی بیشتر به چشم میآیند. جمعبندی «Nandor Fodor and the Talking Mongoose» اثری است با هستهای بهراستی کنجکاویبرانگیز: روانشناسی شکاک، خانوادهای گرفتار ادعایی نامعمول، جزیرهای دورافتاده و خدنگی که شاید بیش از آنکه پاسخ بدهد، پرسش تولید کند.
« گاهی خودِ افسانه از فیلمی که قرار است حامل آن باشد، جالبتر بهنظر میرسد. »
جمعبندی
فضای روستایی و وهمآلود فیلم، بازی کنترلشدهٔ سایمون پگ و حضور پرجاذبهٔ کریستوفر لوید از امتیازهای روشن آناند. در سوی دیگر، ریتم کند، گفتوگوهای طولانی و فیلمنامهای که میان چند لحن و مسیر روایی پراکنده میشود، مانع از آن میشوند که ایدهٔ مرکزی به تجربهای به همان اندازه خاص و سرگرمکننده بدل شود.
این فیلم بیش از آنکه معمایی پرشتاب باشد، اثری آرام و گاه سنگین دربارهٔ باور و میل به معناست؛ اما حتی در این قالب نیز همیشه نمیتواند مکثهایش را به کشف یا تأملی ماندگار تبدیل کند. برای تماشاگرانی که از افسانههای نامتعارف و فضاهای رازآلود لذت میبرند، خد همچنان جذابیت خود را حفظ میکند.
بااینحال، در نهایت چنین بهنظر میرسد که داستان خدنگ سخنگو ظرفیت بیشتری از آنچه فیلم در عمل به کار میگیرد، در اختیار داشته است.
« برای تماشاگرانی که از افسانههای نامتعارف و فضاهای رازآلود لذت میبرند، خد همچنان جذابیت خود را حفظ میکند. »
ثبت دیدگاه