نقد و بررسی
نقد نانا (Nana) | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و نسبت آن با زولا «نانا» ساختهٔ دن وولمن، اقتباسی آزاد از رمان امیل زولاست؛ آزادیای که در اینجا صرفاً به جابهجایی چند رویداد یا فشردهسازی جهان داستانی محدود نمیماند، بلکه به تغییر جدیِ لحن و مرکز ثقل اثر میانجامد. زولا در روایت خود، سرگذشت زنی را به تصویری از جامعهای بیمار بدل میکند؛ جامعهای که میل، پول، طبقه و نمایش در آن به هم گره خوردهاند.
فیلم اما بیش از آنکه به سازوکار اجتماعیِ این جهان علاقهمند باشد، مجذوب ظاهر پرزرقوبرق و وجه اروتیک آن است. بنابراین بهتر است «نانا» را نه بازگویی وفادار رمان، بلکه برداشتی آزاد و عامهپسند از مصالح آن دانست. این فاصله بهخودیخود الزاماً عیب نیست؛ اقتباس سینمایی میتواند اثر ادبی را از نو تفسیر کند.
مسئله آنجاست که فیلم در برابر آنچه از زولا کنار میگذارد، ایدهای تازه و به همان اندازه نیرومند پیش نمینهد. نتیجه اثری است که نشانههای رمان را حفظ میکند، اما بخش مهمی از پیچیدگی انتقادی آن را به حاشیه میراند. داستانی دربارهٔ میل و قدرت نانا در آغاز، دختر جوانی است که پا به فضای مجلل روسپیخانه و نمایشهای اروتیک میگذارد و بهتدریج درمییابد که زیبایی و جذابیتش میتواند ابزار نفوذ باشد.
شهرتش گسترش مییابد و مردانی از طبقات مرفه برای نزدیکشدن به او، پول و اعتبار خود را به خطر میاندازند. با این حال، داستان کمتر از آنچه وعده میدهد به چرایی این دگرگونی میپردازد: نانا گاه زنی فرصتطلب و محاسبهگر به نظر میرسد و گاه شخصیتی بیحوصله و منفعل که انگیزههایش روشن نیست.
« فیلم اما بیش از آنکه به سازوکار اجتماعیِ این جهان علاقهمند باشد، مجذوب ظاهر پرزرقوبرق و وجه اروتیک آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ناپایداری به رابطههای فیلم نیز سرایت میکند. مردان شیفتهٔ نانا، یکی پس از دیگری، در برابر خواستههای او از جایگاه اجتماعی و عقلانیت خود فاصله میگیرند؛ اما فیلم همیشه نمیتواند این سقوط را به تجربهای باورپذیر بدل کند. گاهی رابطهها بیش از آنکه از شخصیتها و کشمکشهای درونیشان برخیزند، ابزار پیشبرد صحنههای بعدیاند.
از همین رو، مضمون بالقوهٔ جذابِ قدرت و وابستگی، بهجای آنکه پیوسته عمق بگیرد، در بخشهایی پراکنده و کمجان میشود. نانا؛ چهرهای که در کانون نیست شخصیت اصلی باید نیروی جاذبهٔ فیلم باشد؛ کسی که دیگران را به سوی خود میکشد و در عین حال، تصویری از جامعهٔ پیرامونش میسازد. اما بازی کاتیا برگر در نقش نانا، بیش از آنکه لایههای متضادِ شخصیت را آشکار کند، بر حضور ظاهری او تکیه دارد.
نانا میان معصومیت، خودخواهی، بازیگوشی و بیاعتنایی نوسان میکند، ولی فیلم برای پیوند دادن این حالتها به یک شخصیت منسجم، فرصت چندانی فراهم نمیآورد. این کمبود فقط به بازی محدود نیست؛ فیلمنامه نیز نانا را بیشتر در جایگاه تصویر و موضوع نگاه دیگران قرار میدهد تا در مقام زنی با جهان درونیِ قابلفهم.
او بر زندگی اطرافیان اثر میگذارد، اما خود کمتر مجال مییابد که بهعنوان انسانی پیچیده و متناقض شکل بگیرد. در اقتباسی از زولا، این انتخاب پیامد مهمی دارد: شخصیتی که میتوانست دریچهای به مناسبات قدرت و جنسیت باشد، گاه به بهانهای برای نمایش بدل میشود. ظاهر تاریخی، قاببندی و فضا یکی از امتیازهای روشن فیلم، توجه به تصویر است.
« همین ناپایداری به رابطههای فیلم نیز سرایت میکند. »
شخصیتها و اجرا
لباسها، دکورها و فضاهای اشرافی، حسِ جهانی قدیمی و آراسته را میسازند؛ جهانی که در آن تجمل، خود نوعی نمایش اجتماعی است. قاببندیها نیز در بسیاری از لحظات خوشساختاند و از رنگوبوی تصویریِ منحصربهفردی برخوردارند. فیلم میکوشد از فضای تاریخی صرفاً پسزمینه نسازد و بدنها، پارچهها و اتاقها را به عناصر اصلیِ تماشاییبودن بدل کند.
بااینحال، همین زیبایی گاه به پوششی برای کمبودهای روایی تبدیل میشود. تصویر جذاب است، اما همیشه چیزی به درک شخصیتها یا مناسباتشان نمیافزاید. دوربین بیشتر به تماشای ظاهرِ جهان رضایت میدهد تا آنکه درون آن را بکاود. حاصل، فیلمی است که در لحظههای بصری میتواند چشمنواز باشد، ولی این جلوهها بهندرت به معنایی پایدار و پیوسته تبدیل میشوند.
اروتیسم و مرز میان نمایش و نقد فیلم آشکارا بر اروتیسم تکیه دارد و بخش بزرگی از کشش آن از همین وجه میآید. اما پرسش مهم این است که آیا نمایشِ میل و بهرهکشی از بدن، قرار است خود موضوع نقد باشد یا صرفاً وسیلهای برای جلب توجه تماشاگر؟ «نانا» پاسخ روشنی نمیدهد. گاهی میتوان در رفتار مردان و وابستگی مالیشان نشانی از نقد مناسبات قدرت دید؛ گاهی نیز فیلم چنان بر نمایش تکیه میکند که فاصلهٔ انتقادیاش کمرنگ میشود.
این دوگانگی به اثر حالوهوایی نامتعارف میبخشد. فیلم در لحظههایی به درامی تاریخی نزدیک میشود و در لحظههایی دیگر، به اثری اروتیک و حتی ناخواسته کمیک بدل میگردد. این نوسان ممکن است برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت فیلم باشد، اما برای کسانی که انتظار دارند اروتیسم در خدمت روایت یا تحلیل شخصیت قرار گیرد، تجربهای ناهمگون پدید میآورد.
« قاببندیها نیز در بسیاری از لحظات خوشساختاند و از رنگوبوی تصویریِ منحصربهفردی برخوردارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، روایت و خطهای ناتمام ساختار داستانی فیلم از کشش یکنواختی برخوردار نیست. برخی موقعیتها ظرفیت آن را دارند که به بحرانی جدی یا تغییری معنادار بینجامند، اما روایت گاه بیش از اندازه درنگ میکند و گاه از کنار پیامدهای یک رابطه یا تصمیم میگذرد. این ناهمترازی ریتم، بهویژه در بخشهایی که از نمایشهای اروتیک فاصله میگیرند، محسوس است: قصه گسترش مییابد، اما لزوماً عمق نمیگیرد.
افزون بر این، بعضی شخصیتها و مسیرهای فرعی به اندازهای که طرح اولیهشان نوید میدهد، پرورش نمییابند. حضور برخی از آنها بیشتر به ایجاد زمینه یا تأکید بر فضای اجتماعی محدود میماند و در ادامه، پیوندشان با خط اصلی سست میشود. در نتیجه، پایانِ مسیرهای روایی ــ بیآنکه به جزئیات رخدادهای پایانی اشاره شود ــ همیشه حس جمعبندی کامل نمیدهد.
فیلم به جای آنکه همهٔ رشتههایش را در ساختاری منسجم به هم ببافد، گاه آنها را رها میکند. موسیقی و کیفیت اجرا حضور انیو موریکونه در بخش موسیقی، انتظاری فراتر از آنچه فیلم محقق میکند پدید میآورد. موسیقی میتواند به فضای تاریخی و عاطفی اثر بافتی تازه ببخشد، اما بهتنهایی قادر نیست خلأهای شخصیتپردازی یا افتوخیزهای روایت را جبران کند.
در برخی لحظهها، موسیقی به حفظ حالوهوای فیلم کمک میکند؛ در مجموع اما، اثرگذاری آن به اندازهای نیست که تجربهٔ کلی را دگرگون سازد. در کنار برگر، ژانپیر اومون و دیگر بازیگران حضوری متناسب با فضای فیلم دارند، اما فرصتها نابرابر تقسیم شدهاند. برخی نقشها، با وجود ظرفیت دراماتیک، کمرنگ باقی میمانند و بعضی شخصیتها بیشتر به نشانههایی در مسیر داستان شباهت دارند تا افرادی با زندگی مستقل.
« ریتم، روایت و خطهای ناتمام ساختار داستانی فیلم از کشش یکنواختی برخوردار نیست. »
قوتها و کاستیها
این کمبود بهویژه زمانی آشکار میشود که فیلم از بازیهای اروتیک فاصله میگیرد و ناچار است تکیهگاه خود را در کشمکش شخصیتها پیدا کند. جمعبندی «نانا» اثری دوپاره است: از یک سو، تصویرپردازی چشمنواز، لباسها و فضای تاریخیِ دلنشین، به آن هویتی دیداری میبخشند؛ از سوی دیگر، روایت کشدار، شخصیتپردازی ناپایدار و فاصلهٔ زیاد از روح انتقادی رمان زولا، مانع از آن میشوند که فیلم به درامی منسجم و ماندگار بدل شود.
ارزش تماشای آن بیش از هر چیز در همین ترکیب نامعمولِ جذابیت بصری، اروتیسم و لحظات گاه سرگرمکننده است، نه در بازآفرینی جهان ادبی زولا. برای تماشاگرِ علاقهمند به اقتباسی وفادار و اجتماعی از رمان، فیلم احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود. اما اگر بتوان آن را بهعنوان برداشتی آزاد، ناهموار و متکی بر فضای تصویریاش دید، بخشهایی از آن همچنان تماشاییاند.
«نانا» بیش از آنکه دربارهٔ نانا بهمثابه شخصیتی کامل باشد، تصویری از فریفتگیِ سینما به ظاهر اوست؛ و همین، هم جذابیتش را میسازد و هم محدودیتش را.
« برای تماشاگرِ علاقهمند به اقتباسی وفادار و اجتماعی از رمان، فیلم احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود. »
ثبت دیدگاه