نقد و بررسی
نقد نانا (Nana) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو مسیر بهسوی توکیو فیلم ژاپنی «نانا» محصول ۲۰۰۵، به کارگردانی کنتارو اوتانی و بر پایهٔ مانگای آیه یازاوا، با موقعیتی ساده اما پرظرفیت آغاز میشود: دو زن جوان همنام، در قطاری به مقصد توکیو کنار یکدیگر مینشینند. نانا کوماتسو در پی پیوند دوباره با دوستپسرش است؛ نانا اوساکی میخواهد در موسیقی راک به جایی برسد.
این دو نه بهسبب شباهتهایشان، بلکه با وجود تفاوتهای آشکارشان به هم نزدیک میشوند و زندگی مشترکی را آغاز میکنند. فیلم از همین برخورد اتفاقی، قصهای دربارهٔ دوستی، استقلال، دلبستگی و دشواریِ ساختن آینده میسازد. دو نانا، دو تصور از آزادی تقابل دو شخصیت اصلی، محور عاطفی و دراماتیک فیلم است.
نانا اوساکی سردتر، خویشتندارتر و ظاهراً مستقلتر به نظر میرسد؛ موسیقی برای او فقط رؤیایی شخصی نیست، بلکه راهی است برای تعریفکردن خویش و ایستادن در برابر جهانی که میخواهد او را در قالبی آشنا جا دهد. در سوی دیگر، نانا کوماتسو با شور عاطفی و میل پررنگش به عشق شناخته میشود. او گاه سادهدل و شتابزده است، اما این ویژگیها به معنای تهیبودن شخصیتش نیست: نیاز او به پیوند و تعلق، شکل دیگری از جستوجوی امنیت و معناست.
« نانا کوماتسو در پی پیوند دوباره با دوستپسرش است؛ نانا اوساکی میخواهد در موسیقی راک به جایی برسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظههایش این دوگانه را به تقابل اخلاقیِ «قوی» و «ضعیف» تقلیل نمیدهد. هر دو زن آسیبپذیرند و هر دو میکوشند راهی برای زیستن مطابق میل خود بیابند. بااینحال، چون فرصت روایت محدود است، بخشی از انگیزهها و دگرگونیهای درونی آنان بیش از آنکه بهتدریج پرورده شود، از خلال موقعیتها و واکنشهای کوتاه منتقل میشود.
از همین رو، تماشاگر گاه بیش از آنکه تحول شخصیتها را تجربه کند، نشانههای آن را کنار هم میگذارد. دوستی بهمثابه خانه گرمترین دستاورد فیلم، تصویرکردن صمیمیتی است که آرامآرام میان دو نانا شکل میگیرد. خانهٔ مشترکشان صرفاً مکانی برای پیشبردن داستان نیست؛ فضایی است که در آن تفاوتهایشان مجال ظهور پیدا میکند و رابطهشان از آشنایی اتفاقی به نوعی تکیهگاه بدل میشود.
جزئیات روزمره، گفتوگوهای ساده و لحظههایی که یکی بیآنکه توضیحی بخواهد کنار دیگری میماند، به فیلم حسی از نزدیکی و زندگی میبخشند. این رابطه از آن جهت تأثیرگذار است که فیلم آن را فقط در سایهٔ روابط عاشقانهٔ شخصیتها تعریف نمیکند. پیوند دو زن، خود موضوعی مستقل و جدی است: دوستیای که میتواند هم پناهگاه باشد و هم سرچشمهٔ حسادت، نگرانی و ترس از دستدادن.
« فیلم در بهترین لحظههایش این دوگانه را به تقابل اخلاقیِ «قوی» و «ضعیف» تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
«نانا» در این زمینه به ظرافتی دست مییابد که از بسیاری از لحظههای پرحادثهاش ماندگارتر است. البته فیلم گاهی شدت عاطفی رابطه را با تأکیدهای مستقیم و جملههای پرشور بیان میکند؛ جایی که سکوت یا رفتارهای کوچک شاید تأثیر بیشتری میداشت. بازیها و جانبخشیدن به شخصیتها آئویی میازاکی در نقش نانا کوماتسو، گرما و بیپیرایگی لازم را به شخصیتی میدهد که در صورت اجرای اغراقآمیز میتوانست به مجموعهای از شیرینکاریها محدود شود.
بازی او در لحظههای عاطفی، بهویژه زمانی که شور و آسیبپذیری همزمان در رفتار شخصیت آشکار میشود، باورپذیر است. او به کوماتسو معصومیتی میبخشد که با خامی یکی نیست و اجازه میدهد تماشاگر در کنار ضعفهایش، میل صادقانهاش به دوستداشتن را نیز ببیند. میکا ناکاشیما در نقش نانا اوساکی حضوری متفاوت و بهیادماندنی دارد.
ظاهر، سکوتها و نگاههای کنترلشدهاش به شخصیت کیفیتی محکم و رازآمیز میبخشد. نقش او بهواسطهٔ حضور موسیقاییاش نیز طبیعی جلوه میکند، هرچند در بعضی صحنهها مرز میان شخصیتپردازی و نمایشِ تصویر نمادینِ ستارهٔ راک کمرنگ میشود. در مجموع، تفاوت انرژی دو بازیگر، رابطهٔ مرکزی فیلم را زنده نگه میدارد؛ حتی هنگامی که فیلمنامه برای پرداخت برخی شخصیتهای پیرامونی فرصت کافی پیدا نمیکند.
« نانا» در این زمینه به ظرافتی دست مییابد که از بسیاری از لحظههای پرحادثهاش ماندگارتر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی، لباس و جهان بصری موسیقی در «نانا» تزئینی برای صحنهها نیست؛ بخشی از هویت شخصیتها و فضای فیلم است. قطعات راک، رؤیای حرفهای نانا اوساکی را از حرف به تجربهای شنیداری تبدیل میکنند و لحظههایی میسازند که فیلم در آنها انرژی و عاطفه را همزمان به کار میگیرد. موسیقی همچنین فاصلهٔ میان زندگی روزمره و آرمان هنری را محسوس میکند: صحنهٔ اجرا وعدهٔ آزادی میدهد، اما راه رسیدن به آن همچنان به انتخابهای دشوار و روابط انسانی گره خورده است.
سبک پوشش، زیورآلات و حالوهوای پانک نیز به جهان فیلم رنگی متمایز میدهد. این عناصر، بیش از آنکه پسزمینهای زیبا باشند، راهی برای بیان شخصیت و تعلقاند. بااینهمه، اقتباس سینمایی گاهی از نشانههای پررنگ و ژستهای مانگایی فاصله نمیگیرد. برخی نگاهها، مکثها یا واکنشها چنان برجسته اجرا میشوند که بهجای تقویت احساس، تصنعی جلوه میکنند و حتی ممکن است ناخواسته خندهدار شوند.
این ناهمواری، یادآور دشواری انتقال زبان تصویری مانگا به بازی زنده است. روایتِ فشرده و تصادفهای پرکاربرد فیلم باید جهان داستانی گستردهای را در زمانی محدود جای دهد؛ فشردگیای که هم به سودش عمل میکند و هم به زیانش. از یکسو، خط اصلی داستان روشن میماند و تمرکز بر دو نانا حفظ میشود.
« موسیقی، لباس و جهان بصری موسیقی در «نانا» تزئینی برای صحنهها نیست؛ بخشی از هویت شخصیتها و فضای فیلم است. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، شخصیتهای فرعی مجال اندکی برای آشکارکردن خواستهها و تناقضهای خود دارند. در نتیجه، بعضی روابط مهمتر از آنکه بهتدریج ساخته شوند، در چند صحنه معرفی و سپس به خدمت مسیر اصلی گرفته میشوند. ایراد دیگر، اتکای محسوس روایت به تصادفهاست. آشنایی سرنوشتساز دو شخصیت در قطار با منطق افسانهوار قصه سازگار است؛ اما هرچه داستان پیش میرود، برخی اتفاقها بیشتر شبیه ابزارهایی برای رساندن شخصیتها به موقعیت بعدی به نظر میرسند تا نتیجهٔ طبیعی انتخابهایشان.
این شتاب، گاهی از پیچیدگی تجربهٔ عاطفی میکاهد. همچنین، احساسات بعضی چهرههای فرعی به اندازهای پرداخت نمیشود که تصمیمها و واکنشهایشان عمق لازم را پیدا کند. بااینحال، تمرکز فیلم بر پیوند مرکزی کمک میکند این پراکندگی بهکلی بر اثر چیره نشود. جمعبندی «نانا» فیلمی است که بیش از آنکه در انسجام بینقص روایت یا پرداخت یکسان همهٔ شخصیتها موفق باشد، با فضای عاطفی و رابطهٔ دو قهرمانش در ذهن میماند.
بازیهای طبیعی و متأثرکننده، موسیقی دلنشین، طراحی ظاهری متمایز و صمیمیت خانهٔ مشترک، به آن گرمایی میبخشند که از لغزشهای رواییاش فراتر میرود. در مقابل، تکیه بر تصادفها، کمعمقی برخی انگیزهها و لحظههایی از سبکپردازی نامأنوس، نشان میدهد که اقتباس در انتقال گسترهٔ جهان مانگا با محدودیت روبهرو بوده است.
« از سوی دیگر، شخصیتهای فرعی مجال اندکی برای آشکارکردن خواستهها و تناقضهای خود دارند. »
جمعبندی
با وجود این کاستیها، فیلم در ثبت لحظهای از جوانی—زمانی که آرزوها، عشق و نیاز به تعلق درهم میآمیزند—حساس و صادق است. در مرکز آن، دوستیای قرار دارد که نه راهحل همهٔ دشواریهاست و نه صرفاً پناهی بیخطر؛ بلکه رابطهای است که به هر دو نانا امکان میدهد خودشان را روشنتر ببینند. همین کیفیت انسانی است که «نانا» را فراتر از قصهای دربارهٔ موسیقی و عشق، به روایتی ماندگار دربارهٔ یافتن خانه در دیگری تبدیل میکند.
ثبت دیدگاه