نقد و بررسی
نقد NANA | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو مسیر به سوی یک شهر «نانا» در اینجا مجموعهٔ پویانمایی ژاپنی سال ۲۰۰۶ است؛ روایتی که دو زن همنام را در آستانهٔ زندگی تازهای در توکیو به هم میرساند. یکی با رؤیای ساختن آیندهای موسیقایی قدم به شهر میگذارد و دیگری در پی عشق و امنیت عاطفی است. برخوردشان نه از تفاهمی فوری و بیدردسر، بلکه از تصادفی ساده آغاز میشود: سفر، گفتوگو و تصمیمی عملی برای همخانهشدن.
همین نقطهٔ عزیمت، جهان اثر را بهخوبی معرفی میکند؛ جهانی که در آن سرنوشتهای بزرگ از دل انتخابهای کوچک و روزمره سر برمیآورند. مجموعه در سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۷ پخش شد و اقتباسی از مانگای آی یازاوا است. اما پرسش مرکزی «نانا» صرفاً این نیست که هر شخصیت به رؤیایش میرسد یا نه. اثر پیگیرانهتر میپرسد وقتی آدمی برای ساختن زندگی دلخواهش پیش میرود، آیا میتواند برای دیگری نیز جا باز کند؟
این پرسش به دوستیِ میان دو شخصیت شکل دراماتیک میدهد و مانع میشود روایت تنها به قصهای دربارهٔ کامیابی هنری یا روابط عاشقانه فروکاسته شود. جذابیت مجموعه در همین کشاکش است: استقلال و وابستگی، آرزو و مسئولیت، و میل به داشتنِ آیندهای شخصی در کنار نیاز به همراهی. دو شخصیت، دو شیوهٔ زیستن نانا اوساکی شخصیتی مصمم، مغرور و پرشور است؛ او عواطفش را بهآسانی آشکار نمیکند و در برابر دشواریها میکوشد قامت خود را حفظ کند.
نانا کوماتسو، در سوی دیگر، حساستر و امیدوارتر است و گاه با تمام وجود به رابطهها و وعدههایشان دل میبندد. بااینحال، تقابل این دو به الگوی سادهٔ «عقل در برابر احساس» یا «قوت در برابر ضعف» محدود نمیشود. هرکدام از آنها تواناییهایی دارد که دیگری از آن بیبهره است، اما همان خصلتهای نیرومند میتوانند سرچشمهٔ آسیبپذیری نیز باشند.
« یکی با رؤیای ساختن آیندهای موسیقایی قدم به شهر میگذارد و دیگری در پی عشق و امنیت عاطفی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر بهجای آنکه تفاوتهای شخصیتی را تنها وسیلهای برای شوخی یا تنش قرار دهد، از آنها مادهٔ اصلی رابطه میسازد. دو نانا نه نسخهٔ بهتر و بدتر یکدیگرند و نه دو قطب کاملاً ناسازگار؛ آنها راههای متفاوتی برای مواجهه با تنهایی و آیندهاند. دوستیشان به این دلیل باورپذیر میشود که نه بر شباهت کامل، بلکه بر پذیرش تفاوت استوار است.
هر یک در دیگری چیزی میبیند که میتواند تحسینبرانگیز، آزاردهنده و گاه دشوار برای فهمیدن باشد. خانهٔ مشترک و صمیمیت روزمره یکی از ظریفترین دستاوردهای مجموعه، اهمیتدادن به فضای خانهٔ مشترک است. اتاقها، وسایل، گفتوگوهای ساده و لحظات بیحادثه، زمینهای فراهم میکنند تا نزدیکی دو شخصیت بهتدریج شکل بگیرد.
صمیمیت در اینجا حاصل یک اعتراف بزرگ یا فداکاری نمایشی نیست؛ در همراهیهای کوچک و حضور مداوم دیگری معنا پیدا میکند. خانه، افزون بر آنکه پاسخی عملی به هزینههای زندگی شهری است، به فضای عاطفی مشترکی تبدیل میشود که هر دو زن در آن میتوانند بخشی از خود را آشکار کنند. این تمرکز بر روزمرگی به روایت گرما میبخشد و آن را از ملودرامی صرفاً متکی بر بحرانها دور میکند.
برای بسیاری از مخاطبان، لحظههای خانه از کشمکشهای پرهیجان اثر ماندگارترند؛ زیرا در آنها میتوان تغییر ظریف رابطه را دید، بیآنکه لازم باشد شخصیتها آن را با کلمات توضیح دهند. بااینحال، این قوت در بخشهایی از روایت به تکرار یا کشآمدن موقعیتها نزدیک میشود. مجموعه گاهی میتوانست برخی لحظهها را فشردهتر کند، بیآنکه از حس نزدیکی میان دو شخصیت چیزی کم شود.
« دوستیشان به این دلیل باورپذیر میشود که نه بر شباهت کامل، بلکه بر پذیرش تفاوت استوار است. »
شخصیتها و اجرا
توکیو؛ شهری برای آغاز و اضطراب توکیو در «نانا» صرفاً پسزمینهای پرجمعیت نیست؛ شهر، نیرویی فعال در تجربهٔ شخصیتهاست. سفر به آن وعدهٔ آغاز دوباره میدهد، اما این وعده با بیثباتی، تنهایی و فشار انتخاب همراه است. فاصلهگرفتن از زندگی پیشین بهتنهایی آزادی نمیآورد؛ آدمی باید در شهر تازه جای خود را پیدا کند، از پس هزینهها و روابط بربیاید و با پیامدهای تصمیمهایش روبهرو شود.
مجموعه در انتقال این هیجان دوگانه موفق است: تازگیِ شروع در کنار اضطرابی که از ندانستن آینده برمیخیزد. حس جوانی در این جهان نه به معنای بیمسئولیتی، بلکه به معنای قرارگرفتن میان چند امکان است. شخصیتها هنوز در حال ساختن تصویری از خودند و همین باعث میشود تصمیمهایشان گاهی شتابزده یا متناقض جلوه کند.
اثر بهدرستی نشان میدهد که استقلال همیشه با اطمینان همراه نیست؛ گاهی آدمی تنها پس از انتخابکردن درمییابد چه چیزی را به خطر انداخته است. البته برخی برخوردها و تصادفهای داستانی چنان طراحی شدهاند که اندکی بیش از حد convenient به نظر میرسند و از واقعنمایی موقعیت میکاهند. موسیقی و رؤیای حرفهای مسیر موسیقایی، بهویژه برای نانا اوساکی، به روایت انرژی و هویتی متمایز میدهد.
موسیقی در این مجموعه تنها سرگرمی یا نشانهای از سبک زندگی نیست؛ راهی برای بیان خویشتن، اثبات توانایی و ساختن آیندهای مستقل است. رؤیای هنری در برابر زندگی روزمره قرار نمیگیرد، بلکه درون آن آزموده میشود: شور آغاز کار باید با تمرین، همکاری، رقابت و دشواریهای پیشبینینشده روبهرو شود.
« سفر به آن وعدهٔ آغاز دوباره میدهد، اما این وعده با بیثباتی، تنهایی و فشار انتخاب همراه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بدینترتیب، آرزو از تصویری رمانتیک فاصله میگیرد و به انتخابی پرهزینهتر بدل میشود. باوجوداین، توازن میان داستان موسیقی و روابط شخصی همیشه یکدست نیست. بعضی بخشها چنان بر روابط عاطفی و زندگی خصوصی متمرکز میشوند که مسیر هنری موقتاً به حاشیه میرود؛ در بخشهایی دیگر، جابهجایی میان این دو خط روایی تمرکز را پراکنده میکند.
موسیقی ظرفیت آن را دارد که تجربههای درونی شخصیتها را فشرده و شنیدنی کند، اما گاه پیوند میان لحظهٔ موسیقایی و تحول درونی به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود. در نتیجه، مجموعه در لحظاتی بیش از آنکه این دو حوزه را درهم بتند، میانشان رفتوآمد میکند. ساختار روایی و ریتم احساسی «نانا» برای پیشبردن رابطههایش به زمان نیاز دارد و در بهترین لحظات، از همین زمان برای ساختن تغییرات تدریجی بهره میبرد.
نزدیکی و فاصله میان دو شخصیت با یک رویداد منفرد توضیح داده نمیشود؛ بلکه از انباشت انتخابها و سوءتفاهمها شکل میگیرد. این روش، امکان میدهد مخاطب هم گرمای دوستی را حس کند و هم شکنندگی آن را. روایت همچنین از شخصیتهای فرعی برای گسترش جهان اجتماعی دو نانا استفاده میکند؛ روابط کاری، عاشقانه و دوستانه، تجربهٔ آنها را از محدودهٔ خانه بیرون میبرد.
بااینحال، گستردگی روابط گاه به پراکندگی میانجامد. بعضی گرهها از الگوهای آشنای درام عاشقانه پیروی میکنند و بنابراین زودتر از موعد قابلحدس میشوند. آشنایی با این الگوها بهخودیخود ایراد تعیینکنندهای نیست؛ اهمیت دارد که اثر بتواند به موقعیتهای آشنا جزئیاتی تازه ببخشد، و در بسیاری از صحنهها این کار را با تکیه بر شخصیتپردازی انجام میدهد.
« بدینترتیب، آرزو از تصویری رمانتیک فاصله میگیرد و به انتخابی پرهزینهتر بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
مشکل زمانی پدیدار میشود که یک گره پیش از آنکه پیامد عاطفیاش مجال رسوب پیدا کند، به گره بعدی راه میدهد. برخی لحظههای حساس به مکث بیشتری نیاز دارند تا وزن تصمیمها در ذهن مخاطب بنشیند. جمعبندی «نانا» در هستهٔ خود اثری دربارهٔ امکانِ دوستداشتنِ دیگری بدون محوکردن خویشتن است. دو شخصیت مرکزیاش با تفاوتهای آشکار، رابطهای میسازند که نه از هماهنگی کامل، بلکه از تلاش برای فهمیدن و پذیرفتن یکدیگر نیرو میگیرد.
همین پیوند، در کنار فضای جوانانه و شهری، خانهٔ مشترک و حضور جدی موسیقی، به مجموعه گرمایی ماندگار میبخشد. کاستیهای اثر بیشتر به نوسان در تمرکز روایی، قابلپیشبینیبودن بعضی گرهها و شتاب برخی لحظههای احساسی مربوطاند. این نارساییها مانع از آن میشوند که همهٔ خطوط داستانی به یک اندازه پرورده شوند، اما هستهٔ عاطفی مجموعه را از میان نمیبرند.
«نانا» بیش از آنکه دربارهٔ رسیدن قطعی به رؤیاها باشد، دربارهٔ زیستن در فاصلهٔ میان خواستن و بهدستآوردن است؛ فاصلهای که در آن دوستی میتواند هم پناه باشد و هم مسئولیتی دشوار. სწორედ همین نگاه انسانی است که اثر را از قصهای معمولی دربارهٔ جوانی و عشق فراتر میبرد.
« مشکل زمانی پدیدار میشود که یک گره پیش از آنکه پیامد عاطفیاش مجال رسوب پیدا کند، به گره بعدی راه میدهد. »
ثبت دیدگاه