نقد و بررسی
نقد My Worst Neighbor | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز یک آشنایی ناممکن «My Worst Neighbor» کمدیرمانتیکی کرهای به کارگردانی Lee Woo-chul است که از یک موقعیت ساده اما پُرظرفیت آغاز میشود: دو همسایه در دو سوی دیواری مشترک زندگی میکنند، صدای یکدیگر را میشنوند، اما نه نامی از هم میدانند و نه چهرهای دیدهاند. سونگجین، جوانی که خود را برای آزمون خوانندگی آماده میکند، درست وقتی به خانه تازهاش پناه میآورد با همسایهای روبهرو میشود که حضورش را نه با سلاموعلیک، بلکه با صداهایی بلند و گاه غیرقابلتحمل اعلام میکند.
لانی نیز پیشتر چند همسایه را با سروصدای اتاقی کمعایق از آنجا رانده است. برخورد این دو، ابتدا نبردی بر سر حق سکوت و آسایش است؛ اما فیلم بهتدریج از همین مزاحمت روزمره، راهی برای ساختن رابطهای نامعمول پیدا میکند. جذابیت آغازین اثر در این است که آشنایی را از مسیرهای متعارف کمدی عاشقانه پیش نمیبرد.
شخصیتها نه در یک برخورد اتفاقی در خیابان، نه در محیط کار و نه از طریق دوستان مشترک به هم نزدیک میشوند؛ دیوار، هم مانع ارتباط است و هم تنها مجرای آن. این تناقض، هستهی خلاقانهی فیلم را میسازد. دیوار؛ مانع و مجرای ارتباط دیوار مشترک در فیلم صرفاً یک تمهید داستانی نیست؛ به استعارهای ملموس برای فاصله میان آدمها تبدیل میشود.
« لانی نیز پیشتر چند همسایه را با سروصدای اتاقی کمعایق از آنجا رانده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سونگجین و لانی از یک سو از حضور مزاحم دیگری کلافهاند و از سوی دیگر، ناخواسته به جزئیات زندگی هم گوش میسپارند. آنچه در ابتدا صرفاً صداهای ناخواسته است، کمکم به نشانههایی قابلتفسیر بدل میشود: از لحن و مکثها گرفته تا عادتهای روزانه و واکنشهایی که از پشت دیوار شنیده میشوند.
فیلم هوشمندانه از تماشاگر میخواهد شخصیتها را نیز با همین دادههای ناقص بشناسد. چون چهرهها در آغاز از یکدیگر پنهاناند، صدا اهمیت بیشتری پیدا میکند و ذهن مخاطب، مانند ذهن دو همسایه، جاهای خالی را با حدس و تصور پُر میسازد. این بازی شنیداری، به روایت هویتی متمایز میدهد و پرسشی ساده اما مؤثر پیش میکشد: آیا برای نزدیکشدن به کسی باید نخست او را دید، یا شنیدنِ صادقانه نیز میتواند آغاز شناخت باشد؟
کمدیِ سروصدا و ریتم روایت بخش مهمی از طنز فیلم از برخورد دو نیاز متضاد میآید. سونگجین برای تمرین و آمادهشدن به فضایی آرام احتیاج دارد؛ لانی اما با سروصدای خود، آرامش ساختمان را بر هم میزند. در نتیجه، گفتوگوهایشان اغلب به شکل مشاجرههایی از پشت دیوار درمیآیند؛ مشاجرههایی که هم از نظر موقعیت مضحکاند و هم بهتدریج به نوعی زبان مشترک تبدیل میشوند.
« فیلم هوشمندانه از تماشاگر میخواهد شخصیتها را نیز با همین دادههای ناقص بشناسد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در بهترین لحظاتش از صدا بهعنوان مادهی اصلی شوخی استفاده میکند، نه تزئینی گذرا. واکنشهای شنیداری، سوءبرداشتها و تلاش برای تعیین حدومرز میان دو واحد، به موقعیتهایی میانجامند که از دل شخصیتها برمیخیزند. با اینهمه، ایدهی مرکزی ظرفیت محدودی دارد و فیلم همیشه به یک اندازه نمیتواند آن را تازه نگه دارد.
بعضی شوخیهای مربوط به سروصدا و مزاحمت، پس از آنکه الگوی اصلی روشن شد، تازگی کمتری دارند و ممکن است حس تکرار ایجاد کنند. ریتم اثر در این بخشها گاه بیش از آنکه پیشبرنده باشد، بر بازچینی همان وضعیت اولیه تکیه میکند. دو شخصیت و جاذبهی تقابل تقابل سونگجین و لانی موتور اصلی روایت است.
سونگجین با رؤیای خوانندگی و ارادهای که نمیخواهد بهآسانی تسلیم شود، در برابر لانی قرار میگیرد؛ شخصیتی که حضورش پرصدا و پیشبینیناپذیر است. این اختلاف، زمینهی شوخیهای فراوان را فراهم میآورد، اما کارکردش به خنده محدود نمیشود. هر کدام به شکلی با تنهایی و نیاز به ارتباط روبهرو هستند، هرچند در ابتدا آن را پشت شکایت، لجاجت و واکنشهای تند پنهان میکنند.
« فیلم در بهترین لحظاتش از صدا بهعنوان مادهی اصلی شوخی استفاده میکند، نه تزئینی گذرا. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسیر نزدیکشدنشان نیز بر همین تغییر تدریجی استوار است: مزاحمتِ دیگری، کمکم به حضوری آشنا بدل میشود. صداهایی که پیشتر باعث برهمخوردن تمرکز بودند، به نشانههای زندگیِ کسی تبدیل میشوند که آن سوی دیوار وجود دارد. این تحول از نظر عاطفی دلنشین است، زیرا از تماسهای کوچک و تکرارشونده ساخته میشود، نه از یک اعتراف ناگهانی یا حادثهای بزرگ.
با این حال، فیلم همیشه برای این دگرگونی زمان کافی فراهم نمیکند. در برخی مقاطع، احساسات شخصیتها سریعتر از آنچه رابطهی شکلگرفتهشان اقتضا میکند تغییر میکند. همین شتاب، گاه از باورپذیری صمیمیت میکاهد و نمیگذارد همهی گامهای رابطه به یک اندازه طبیعی و پیوسته به نظر برسند. بازیها و بیان شنیداری چون بخش مهمی از رابطه در فاصلهی فیزیکی میان دو شخصیت شکل میگیرد، بازیگران باید بتوانند تنها با صدا، لحن و واکنش، طیفی از احساسات را منتقل کنند.
Lee Ji-hoon و Han Seung-yeon در این زمینه به فیلم گرما میبخشند. جدیت و سماجت سونگجین، در کنار انرژی و بیپروایی لانی، به تقابلشان جان میدهد؛ شنونده میتواند تغییر ظریف لحن را همچون تغییر در فاصلهی عاطفی آنها دریافت کند. طراحی موقعیتهای صوتی نیز در خدمت همین شیوهی روایت است.
« مسیر نزدیکشدنشان نیز بر همین تغییر تدریجی استوار است: مزاحمتِ دیگری، کمکم به حضوری آشنا بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
صدا در این فیلم فقط چیزی نیست که شخصیتها را اذیت کند؛ گاهی اطلاعات میدهد، گاهی بدفهمی میسازد و گاهی امکان همدلی فراهم میآورد. این انتخاب، بهویژه در بخشهایی که تماشاگر ناچار است از شنیدهها دربارهی شخصیتها قضاوت کند، جذابیت دارد. با این حال، محدودماندن موقعیت به دو فضای مجاور، تنوع بصری و دراماتیک را کاهش میدهد.
فیلم در بعضی قسمتها بیش از حد به همان بازی اصلی تکیه میکند و راز ندیدن چهرهها پس از مدتی بخشی از ظرفیت اولیهاش را از دست میدهد. رمانس آشنا با چاشنی تازه از نظر ساختار کلی، «My Worst Neighbor» در قلمرو کمدیرمانتیکهای آشنا حرکت میکند: برخورد نخست پرتنش است، تفاوتهای شخصیتی به کشمکش میانجامد و رابطه آرامآرام صورتی عاطفی پیدا میکند.
بنابراین، تماشاگر باتجربه ممکن است برخی از پیچوخمهای احساسی یا موقعیتهای داستانی را زود حدس بزند. تازگی اثر بیشتر در شیوهی دیدار و شناخت است تا در ساختار کلی روایت. فیلم از همین آشنایی نیز سود میبرد. قالب آشنا به آن اجازه میدهد تمرکز خود را بر جزئیات ارتباط بگذارد: بر اینکه دو نفر چگونه از سر و صدای یکدیگر به عادتها، حساسیتها و خلوتهای هم پی میبرند.
« این انتخاب، بهویژه در بخشهایی که تماشاگر ناچار است از شنیدهها دربارهی شخصیتها قضاوت کند، جذابیت دارد. »
جمعبندی
در عوض، وقتی قصه از این ایده فاصله میگیرد و به مسیرهای مرسومتر رمانتیک نزدیک میشود، تمایز آن کمرنگ میشود. بهترین لحظات اثر همانهایی هستند که رابطه را از راه صدا و فاصله روایت میکنند؛ لحظاتی که نشان میدهند حتی ارتباطی ناقص و نامتعارف نیز میتواند از بیاعتنایی روزمره صمیمیتر باشد.
جمعبندی «My Worst Neighbor» فیلمی سبکدل و صمیمی است که از یک دردسر آپارتمانی، ایدهای برای بازاندیشی در شیوهی شناختن دیگران میسازد. دیوار مشترک، سروصدا و ناشناختگیِ دو همسایه، هم زمینهی کمدی فراهم میکنند و هم به رابطه معنایی فراتر از یک آشنایی تصادفی میدهند. صدا در اینجا هم منبع تنش است و هم پلی برای عبور از تنهایی.
اثر از تکرار برخی شوخیها، پیشبینیپذیری بخشهایی از داستان و شتاب گرفتن گاهبهگاه تغییر احساسات آسیب میبیند؛ بااینحال، بازیهای گرم و ایدهی مرکزیِ دلنشین به آن هویتی خاص میبخشند. این فیلم بیش از آنکه بخواهد رمانس را از نو تعریف کند، یادآوری میکند که نزدیکی همیشه از دیدن آغاز نمیشود: گاهی شنیدنِ دیگری، حتی از پشت یک دیوار نازک، نخستین قدم برای فهمیدن اوست.
« در عوض، وقتی قصه از این ایده فاصله میگیرد و به مسیرهای مرسومتر رمانتیک نزدیک میشود، تمایز آن کمرنگ میشود. »
ثبت دیدگاه