نقد و بررسی
نقد My Wonderful Life | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهٔ آراستهٔ یک زندگی ناآرام «زندگی شگفتانگیز من» در ظاهر داستان زنی است که همهچیز را در اختیار دارد: خانوادهای بزرگ، شغلی محترم و جایگاهی محوری در زندگی اطرافیانش. اما این تصویر مرتب و دلپذیر، با تجربهٔ درونی یوانا فاصلهای چشمگیر دارد. او در نقش دختر، مادر، مادربزرگ، همسر و آموزگار حضوری مؤثر دارد، ولی همین حضورِ پیوسته در خدمت دیگران، جایی برای خواستهها و هویت شخصیاش باقی نمیگذارد.
فیلم از این تضاد، پرسشی ساده اما پرطنین میسازد: آیا زندگیای که دیگران از ما انتظار دارند، لزوماً زندگیای است که خودمان میخواهیم؟ یوانا زنی میانسال است که زندگی خانوادگیاش زیر یک سقف و در میان چند نسل جریان دارد. همزمان، در مدرسه نیز نقش آموزگاری دلسوز را بر عهده دارد و رازی را از نزدیکانش پنهان میکند؛ رازی که تهدیدِ فاششدنش، زندگی روزمرهٔ او را به تنش میکشاند.
فیلم بیآنکه به افشای جزئیات یا پیچشهای اصلی متکی شود، این وضعیت را بستری برای بررسی فشارهای عاطفی، مسئولیتهای ناخواسته و فاصلهٔ میان ظاهر و باطن قرار میدهد. زن در میانهٔ نقشها نقطهٔ عزیمت فیلم، فقط نارضایتی از زندگی زناشویی یا پنهانکاری نیست؛ مسئله، انباشتهشدن نقشهایی است که هرکدام بهتنهایی میتوانند معنادار باشند، اما در کنار هم به باری سنگین بدل میشوند.
یوانا برای خانوادهاش مرکز ثقل است: دیگران از حضور و مراقبت او بهره میبرند، اما کمتر به این میاندیشند که او از این همه مراقبت چه میخواهد. فیلم بهخوبی نشان میدهد چگونه فرسودگی گاه در لحظههای بزرگ پدید نمیآید، بلکه از تکرار کارهای کوچک، توقعهای روزانه و نادیدهگرفتهشدنهای عادی شکل میگیرد.
« اما این تصویر مرتب و دلپذیر، با تجربهٔ درونی یوانا فاصلهای چشمگیر دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، اثر یوانا را به الگویی بینقص از رنجدیدگی تبدیل نمیکند. او هم انتخابهایی دارد که پیامدهایشان بر دیگران سایه میاندازد؛ همین امر شخصیت را از یک قربانی ساده فراتر میبرد. جذابیت دراماتیک فیلم در این است که همزمان میتوان فشارهایی را که بر او وارد میشود فهمید و دربارهٔ تصمیمهایش پرسش داشت.
این پیچیدگی اخلاقی، اگرچه همیشه به کاوشی ژرف نمیرسد، دستکم از داوری شتابزده جلوگیری میکند. طنز در کنار اندوه لحن فیلم میان کمدی و درام در حرکت است. طنزش از موقعیتهای آشنا و روزمرگی خانواده برمیخیزد: از آشفتگی خانه تا دشواریهای مدرسه و اصطکاک میان اعضای خانواده. این شوخیها معمولاً پرهیاهو یا نمایشی نیستند؛ بیشتر از دل تناقض میان تصویر مرتب زندگی و آشفتگی واقعی آن بیرون میآیند.
همین خویشتنداری به فیلم گرمایی انسانی میدهد و اجازه میدهد لحظههای تلخ به ملودرامی یکدست تبدیل نشوند. در سوی دیگر، اندوه اثر هم از جنس بحرانهای ناگهانی نیست. خستگی، اضطراب و دلزدگی در رفتارهای روزمره رسوب کردهاند؛ در مکثها، گفتوگوهای نیمهتمام و واکنشهایی که گاهی از اندازهٔ اتفاق ظاهری بزرگترند.
فیلم در بهترین لحظههایش میفهمد که زندگی خانوادگی میتواند هم پناه باشد و هم سرچشمهٔ فشار. اما این آمیختگی گاه به نوسانی نامطمئن میانجامد: برخی صحنهها از طنز به تلخی میلغزند، بیآنکه پیوند میان دو لحن کاملاً جا بیفتد. بازی ظریف آگاتا بوزک بار اصلی فیلم بر دوش آگاتا بوزک است و او با بازیای کماغراق و دقیق، شخصیت یوانا را از سطح مجموعهای از گرفتاریها فراتر میبرد.
« بااینحال، اثر یوانا را به الگویی بینقص از رنجدیدگی تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بوزک بهجای آنکه فرسودگی یا عصیان را آشکارا به نمایش بگذارد، آنها را در تغییرات کوچک چهره و لحن جای میدهد. گاه یک نگاه یا مکث، بیش از توضیح مستقیم دربارهٔ وضعیت درونی او سخن میگوید. این ظرافت، شخصیت را باورپذیر میکند و مانع میشود راز زندگیاش تنها به وسیلهای برای تعلیق بدل شود.
یوانا در اجرای بوزک نه همیشه دوستداشتنی است و نه همیشه قابلفهم؛ و همین ناهمواری، به نقش جان میدهد. او میتواند هم گرم و شوخ باشد و هم دور از دسترس، هم مهربان و هم گرفتار خودخواهی. حضور بازیگر در صحنهها نوعی کشش آرام ایجاد میکند؛ حتی هنگامی که روایت پیشروی چندانی ندارد، توجه تماشاگر به این معطوف میشود که او در برابر فشارهای پیرامونش چگونه واکنش نشان خواهد داد.
این بازی، از مهمترین دستاوردهای فیلم است. خانه، مدرسه و روزمرگی فضای فیلم صمیمی و زنده است و خانه را نه پسزمینهای تزئینی، بلکه محیطی پُررفتوآمد و گاه خفهکننده میسازد. حضور همزمان اعضای خانواده، نیازهای متفاوتشان و گفتوگوهای پراکنده، حس زندگی جاری را منتقل میکند. در مدرسه نیز یوانا در جایگاهی متفاوت ظاهر میشود؛ آموزگاری محبوب که برای شاگردانش حوصله و همدلی دارد، حالآنکه در خانه اغلب فرصت چندانی برای پرداختن به خودش نمییابد.
رفتوآمد میان این دو فضا، فاصلهٔ میان هویت اجتماعی و تجربهٔ خصوصی او را روشنتر میکند. این روزمرگی از نظر مضمونی با فیلم سازگار است: قرار نیست هر صحنه حامل واقعهای بزرگ باشد، زیرا خودِ تکرار و انباشتِ امور عادی بخشی از موضوع اثر است. بااینهمه، فضاسازیِ زنده همیشه به روایتِ پیشبرنده تبدیل نمیشود.
« بوزک بهجای آنکه فرسودگی یا عصیان را آشکارا به نمایش بگذارد، آنها را در تغییرات کوچک چهره و لحن جای میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی صحنهها بیشتر حالوهوا میسازند تا آنکه شناخت تازهای از شخصیتها یا روابطشان بیفزایند؛ در نتیجه، صمیمیت محیط گاهی با ایستایی دراماتیک همراه میشود. روایتی با رشتههای نابرابر فیلم مجموعهای از خطوط داستانی و شخصیتهای متعدد را در کنار داستان یوانا پیش میبرد. این انتخاب میتواند تصویری چندنسلی از خانواده بسازد و نشان دهد که هر فرد، در دل همان خانهٔ مشترک، دغدغه و نارضایتی خود را دارد.
مسئله آن است که همهٔ این رشتهها به یک اندازه بسط نمییابند و همیشه پیوند روشنی با محور اصلی پیدا نمیکنند. برخی مسیرها نویدِ گسترشی بیشتر میدهند، اما بعد کمرنگ میشوند؛ برخی دیگر چنان کوتاه میمانند که اثرشان بر کلیت داستان محدود است. از همینجا ریتم کند و کشدار فیلم بیشتر به چشم میآید.
کندی میتوانست با انباشت تدریجی تنش یا تعمیق روابط، کیفیتی تأملبرانگیز پیدا کند؛ اما در بخشهایی، پیشروی روایت چنان اندک است که سکون به جای تأمل مینشیند. فضای معماییِ برخاسته از تهدیدِ افشای راز نیز بهاندازهٔ ظرفیت اولیهاش بار دراماتیک نمیگیرد. فیلم بیشتر به وضعیت روانی و خانوادگی یوانا علاقهمند است تا به حل معما، اما این جابهجاییِ تأکید همیشه از نظر ساختاری قانعکننده نیست.
انتخاب و بهای آن در لایهٔ عمیقتر، فیلم دربارهٔ حقِ انتخاب است؛ اینکه فرد تا چه اندازه میتواند از نقشی که دیگران برایش تعریف کردهاند فاصله بگیرد، بیآنکه همهچیز را یکباره از نو بنا کند. یوانا در برابر دو نیروی متضاد قرار دارد: میل به حفظ پیوندهای خانوادگی و نیاز به شنیدن صدای خواستههای خودش.
« مسئله آن است که همهٔ این رشتهها به یک اندازه بسط نمییابند و همیشه پیوند روشنی با محور اصلی پیدا نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
فیلم پاسخ این تعارض را به فرمولی روشن تقلیل نمیدهد، اما مسیر پایانیاش برای برخی تماشاگران ممکن است بیش از حد ساده و جمعبندیشده به نظر برسد. پیچیدگیای که در بخشهای پیشین شکل گرفته، در واپسین داوری اثر به همان اندازه حفظ نمیشود. این کاستی به معنای بیاعتباری مضمون نیست. برعکس، پرسش فیلم همچنان قابلتأمل است، زیرا به تجربهای آشنا اشاره میکند: گاهی آدمی نه در یک فاجعهٔ آشکار، بلکه در نظمی ظاهراً طبیعی و قابلقبول، خود را گم میکند.
بااینحال، فیلم میتوانست برای نتیجهگیری خود زمینهای ظریفتر فراهم آورد و اجازه دهد تناقضها تا پایان با نیروی بیشتری باقی بمانند. جمعبندی «زندگی شگفتانگیز من» فیلمی انسانی و بازیگرمحور است که از خلال زندگی زنی گرفتار در نقشهای متعدد، فشارهای خاموشِ خانواده، کار و توقعات اجتماعی را بررسی میکند.
طنز گرم، فضای روزمرهٔ باورپذیر و بازی درخشان آگاتا بوزک به آن جان میبخشند؛ اما ریتم کند، پیوند ناکامل میان خطوط داستانی و جمعبندیای که برای بعضی مخاطبان بیش از اندازه ساده مینماید، از انسجام نهایی آن میکاهند. ارزش فیلم بیش از آنکه در ساختاری بینقص یا روایتی پرشتاب باشد، در مشاهدهٔ دقیق زنی است که ظاهراً برای همه جا دارد، جز برای خودش.
این نگاه، با وجود لغزشهای روایی، پرسشی ماندگار برجای میگذارد: آیا مراقبت از دیگران میتواند همچنان معنایی داشته باشد، اگر آدمی در میان آنها صدای خویش را از دست بدهد؟
« پیچیدگیای که در بخشهای پیشین شکل گرفته، در واپسین داوری اثر به همان اندازه حفظ نمیشود. »
ثبت دیدگاه