نقد و بررسی
نقد هفتهای که با مریلین گذراندم (My Week with Marilyn) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاهی از پشت صحنه به یک اسطوره «My Week with Marilyn» ساختهٔ Simon Curtis، بیش از آنکه زندگینامهای جامع از Marilyn Monroe باشد، برش کوتاهی از زندگی او را دنبال میکند: روزهایی در لندنِ ۱۹۵۶، هنگام فیلمبرداری «The Prince and the Showgirl». روایت از چشم Colin Clark جوان پیش میرود؛ دستیار تازهکاری که با ورود به گروه تولید، بهتدریج از حاشیهٔ صحنه به حلقهٔ نزدیکترِ زندگی مونرو راه مییابد.
این انتخاب روایی، فیلم را از شرحی فراگیر دربارهٔ یک ستاره دور میکند و به حکایتی محدود، شخصی و خاطرهمحور بدل میسازد. اثر بر پایهٔ نوشتههای کلارک شکل گرفته و ساخت فیلم یادشده و تنش میان مونرو و Laurence Olivier را در مرکز توجه قرار میدهد. عنوان فیلم وعدهٔ یک هفتهٔ سرنوشتساز را میدهد، اما اهمیت این هفته در رخدادهای پرهیاهو خلاصه نمیشود.
فیلم میکوشد لحظههایی را ثبت کند که شهرت عظیم مونرو برای مدتی از او کنار میرود و زنی خسته، نگران و محتاج آرامش از پس تصویر عمومیاش پدیدار میشود. با این حال، همان زاویهٔ دیدی که قصه را صمیمی میکند، محدودیت آن را نیز رقم میزند: تماشاگر مونرو را عمدتاً از دریچهٔ شیفتگی و برداشتهای کلارک میبیند، نه از درون تجربهای مستقل و کاملاً خودبسنده.
میشل ویلیامز و دشواری بازآفرینی یک چهره بار اصلی فیلم بر دوش Michelle Williams است؛ بازیگری که بهجای تقلیدی صرف از ظاهر و شیوهٔ سخنگفتن مونرو، در پی بازسازی کیفیت متناقض حضور اوست. در اجرای او، جذابیت عمومی و脆ندگی شخصی در کنار هم قرار میگیرند: لبخندی که میتواند فضای یک اتاق را دگرگون کند، گاه همچون نقابی بر اضطراب و تردید مینشیند.
« عنوان فیلم وعدهٔ یک هفتهٔ سرنوشتساز را میدهد، اما اهمیت این هفته در رخدادهای پرهیاهو خلاصه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ویلیامز در تغییر لحن، مکثها، حرکات بدن و نگاه، دقتی چشمگیر نشان میدهد؛ اما مهمتر آن است که تقلید را به نمایش تکنیکی محدود نمیکند و به شخصیت، درونمایهای انسانی میبخشد. این بازی در لحظات آرام و کمادعاتر بیش از صحنههای پرزرقوبرق اثر میگذارد. مونرو در این فیلم هم ستارهای است که دیگران به او خیره میشوند و هم انسانی که از نگاههای پیدرپی فرسوده شده است.
ویلیامز این دوگانگی را با ظرافت نگه میدارد و اجازه نمیدهد چهرهٔ مشهور به کاریکاتوری از خود بدل شود. با این همه، فیلم گاه چنان به نیروی افسونگر مونرو تکیه میکند که مرز میان بازنمایی شخصیت و بازتولید اسطورهاش باریک میشود. نتیجه، اجرایی درخشان است که از فیلم فراتر میرود، ولی همزمان پرسشی جدی دربارهٔ میزان عمقدادن خود فیلم به شخصیت برمیانگیزد.
کالین کلارک؛ راوی شیفته و نگاه محدود Eddie Redmayne در نقش کالین، جوانی را تصویر میکند که تجربهٔ اندکی دارد، اما اشتیاقش به سینما و میلش به دیدهشدن، او را به جهان پرتنش تولید فیلم میکشاند. کالین برای تماشاگر نقش راهنما را دارد: ورود او به گروه، موقعیتی فراهم میکند تا هم آداب و سلسلهمراتب پشت صحنه را ببینیم و هم رابطهاش با مونرو را دنبال کنیم.
شور جوانانهٔ او در برابر خستگی و پیچیدگی تجربهٔ مونرو، تضادی دلنشین میسازد. اما کالین بیش از آنکه شخصیتی با کشمکشهای مستقل باشد، گاه ابزاری برای نزدیکشدن به مونرو به نظر میرسد. انگیزههای او و برداشتش از رابطه، به اندازهٔ کافی موشکافی نمیشوند؛ ازاینرو، تغییر جایگاهش از دستیار تازهکار به محرم راز مونرو ممکن است برای برخی تماشاگران شتابزده جلوه کند.
« این بازی در لحظات آرام و کمادعاتر بیش از صحنههای پرزرقوبرق اثر میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
افزون بر این، چون روایت از منظر او شکل میگیرد، خطر آن وجود دارد که تجربهٔ زنِ مشهور به بخشی از بلوغ و خاطرهٔ مرد جوان تبدیل شود. این محدودیت، صرفاً مسئلهای فنی نیست؛ به پرسشی دربارهٔ مالکیت روایت مربوط میشود: چه کسی حق دارد داستان مونرو را تعریف کند و تا چه اندازه میتوان به خاطرهٔ راوی اعتماد کرد؟
برخورد دو جهان بازیگری یکی از جذابترین محورهای فیلم، تقابل شیوههای بازیگری و دو فرهنگ سینمایی است. Olivier نمایندهٔ اقتدار کلاسیک، انضباط صحنه و انتظاری روشن از بازیگر است؛ مونرو با حساسیتی متفاوت به صحنه نزدیک میشود و به فضایی امن، همراهی و آمادگی روانی نیاز دارد. برخورد این دو، فقط اختلاف سلیقهای میان کارگردان و بازیگر نیست؛ تنشی میان قدرت و脆ندگی، انضباط و بداهه، و نگاه حرفهایِ مسلط و تجربهٔ شخصیِ بازیگر را نمایان میکند.
Kenneth Branagh در نقش الیویه، غرور و بیصبری مردی را نشان میدهد که میخواهد کنترل صحنه را در دست داشته باشد. او در برابر مونرو صرفاً آنتاگونیستی ساده نیست؛ فیلم گاه ناکامی و محدودیتهای خود او را نیز به نمایش میگذارد، هرچند این سویه کمتر از برخوردهای پرتنش بسط مییابد. تضاد میان این دو، به فیلم انرژی میدهد و پشتصحنه را از پسزمینهای تزئینی به میدان اصلی درام تبدیل میکند.
با این حال، چون نگاه اثر بیشتر به سوی مونرو متمایل است، الیویه و دیگر اعضای گروه گاه در حد واکنشهایی نسبت به حضور او باقی میمانند. فضا، طراحی و حالوهوای دوره بازسازی بریتانیای دههٔ پنجاه از امتیازهای مهم فیلم است. محیطهای رسمی و کنترلشدهٔ تولید، خانهها و فضاهای روزمره، در کنار توجه به آداب اجتماعی آن دوران، حالوهوایی نوستالژیک میسازند؛ اما فیلم صرفاً به زیبایی لباسها و دکورها دل نمیبندد.
« برخورد دو جهان بازیگری یکی از جذابترین محورهای فیلم، تقابل شیوههای بازیگری و دو فرهنگ سینمایی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تفاوت میان نظم ظاهری محیط بریتانیایی و آشفتگی درونی شخصیتها، به شکلگیری لحن اثر کمک میکند. پشت صحنهٔ سینما نیز ترکیبی از تشریفات، کارهای خُرد و فرسودگی روزمره است: جهانی که ستارهها در آن حضور دارند، اما برای پیشبردن هر صحنه به انبوهی از دستیاران و کارکنان وابسته است. کارگردانی Simon Curtis بیشتر بر روایت روان و دسترسپذیر تکیه دارد تا بر تجربهگری بصری.
این انتخاب با لحن ملودراماتیک و خاطرهمحور فیلم تناسب دارد و اجازه میدهد رابطهها در مرکز توجه بمانند؛ در عوض، تصویر کمتر به عنصری مستقل و کاوشگر بدل میشود. فضاسازی جذاب است، اما همیشه به لایهای تازه از معنا راه نمیبرد. گاهی حس تماشای بازسازیای خوشساخت اما آشنا پدید میآید؛ اثری که حالوهوا را خوب منتقل میکند، ولی در شکل تصویری خود کمتر خطر میپذیرد.
میان افسون و اندوه فیلم در آمیختن لحظههای سبک و تلخ موفق است. شوخطبعیهای موقعیتی، از اختلافهای کاری و برخورد شخصیتها برمیخیزد و معمولاً بهجای گسستن لحن، به آن نفسی تازه میدهد. در سوی دیگر، اضطراب مونرو و تنهایی او حضوری آرام اما مداوم دارد. اثر در بهترین لحظاتش نشان میدهد که شهرت، لزوماً آسایش یا اختیار نمیآورد؛ ممکن است تصویری عمومی چنان پرقدرت شود که فردِ پشت آن را به حاشیه براند.
با این حال، همین اندوه گاه به زیبایی رمانتیکشدهٔ ستارهای تنها تبدیل میشود. مونرو در مرکز نگاه همه قرار دارد، اما فیلم کمتر فرصت مییابد پیچیدگیهای زندگی و شخصیت او را بیرون از رابطهاش با کالین بررسی کند. فشارهایی که بر او وارد میشود احساسبرانگیز است، ولی همیشه به شناختی عمیقتر منتهی نمیشود.
« تفاوت میان نظم ظاهری محیط بریتانیایی و آشفتگی درونی شخصیتها، به شکلگیری لحن اثر کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
بنابراین اثر بیش از آنکه اسطوره را بهطور کامل بشکافد، فاصلهای کوتاه میان اسطوره و انسان را نشان میدهد؛ فاصلهای که ارزشمند است، اما همچنان در سایهٔ تصویر مشهور مونرو باقی میماند. شخصیتهای فرعی و فرصتهای ازدسترفته بازیگران مکمل مجموعهای چشمگیر فراهم میکنند و حضورشان به جهان فیلم اعتبار میبخشد، اما بسیاری از شخصیتهای فرعی مجال کافی برای گسترش نمییابند.
آنان اغلب در چند صحنه ظاهر میشوند تا فضای حرفهای یا اجتماعی پیرامون مونرو را شکل دهند، سپس از مرکز روایت کنار میروند. این تمرکز بر رابطهٔ اصلی به فیلم انسجام میدهد، ولی در عوض، شبکهٔ انسانی پشت صحنه چندان زنده و پیچیده نمیشود. برخی چهرهها ظرفیت آن را دارند که نگاههای متفاوتتری به مونرو و به صنعت سرگرمی عرضه کنند، اما نقششان بیشتر کارکردی باقی میماند.
این کمپرداختی با ساختار محدود و خاطرهمحور فیلم پیوند دارد، اما پیامدش بر ضرباهنگ نیز محسوس است: روایت گاهی از موقعیتی به موقعیت دیگر میرود، بیآنکه همهٔ گذارها از نظر عاطفی یا دراماتیک به اندازهٔ کافی آماده شده باشند. در چنین لحظاتی، فیلم همچنان دیدنی و خوشریتم میماند، ولی تأثیر برخی کشمکشها از عمقی که میتوانستند داشته باشند کمتر است.
جمعبندی «My Week with Marilyn» اثری خوشتماشا و عاطفی است که ارزش اصلیاش را در اجرای دقیق Michelle Williams، تضادهای پشت صحنه و فضاسازی دورهای خود مییابد. فیلم با انتخاب یک بازهٔ کوتاه، از ادعای بازگویی کامل زندگی مونرو فاصله میگیرد و به برخوردی محدود میان یک ستاره و جوانی شیفته میپردازد.
« این تمرکز بر رابطهٔ اصلی به فیلم انسجام میدهد، ولی در عوض، شبکهٔ انسانی پشت صحنه چندان زنده و پیچیده نمیشود. »
جمعبندی
این تمرکز، قصه را صمیمی و گیرا میکند، اما همزمان روایت را به نگاه کالین وابسته میسازد و مونرو را گاه بیش از اندازه در هالهای شاعرانه نگه میدارد. اثر در پرداخت شخصیتهای فرعی و کاوش روانشناختی همواره به اندازهٔ بازی ویلیامز موفق نیست؛ بااینحال، تعادل میان شوخطبعی، اندوه و جذابیت نوستالژیک، آن را از یک بازسازی صرفاً تزئینی فراتر میبرد.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه راز مونرو را بگشاید، لحظهای از تنهایی او را در برابر نگاه دیگران روشن میکند؛ و همین نگاه، هم سرچشمهٔ زیبایی فیلم است و هم مرزهای آن.
ثبت دیدگاه