نقد و بررسی
نقد ماتادور نازنین من (My Tender Matador) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان بولرو و باروت «My Tender Matador» یا «Tengo miedo torero» در شیلیِ سال ۱۹۸۶ میگذرد؛ روزگاری که دیکتاتوری پینوشه بر زندگی روزمره سایه انداخته و خشونت سیاسی به بخشی از هوای شهر بدل شده است. فیلم از دل برخورد دو جهان شکل میگیرد: جهان زیرزمینی مبارزهی چریکی و جهان خصوصی زنی تنها که با آواز، دوختودوز و خیالپردازی برای خود پناهی کوچک ساخته است.
آشنایی او با کارلوس، جوانی که درگیر فعالیت انقلابی است، این پناهگاه را به فضای خطر و راز تبدیل میکند. بااینحال، فیلم بیش از آنکه یک تریلر سیاسی باشد، داستان نزدیکی دو آدم ناهمجنس و نامتوازن است؛ رابطهای که در آن شور عاشقانه، نیاز به دیدهشدن و مناسبات قدرت با هم درمیآمیزند.
اثر از رمان همنام پدرو لمبل اقتباس شده و رودریگو سپولودا آن را با تمرکز بر پیوند انسانی دو شخصیت به پرده آورده است. شخصیتی که از حاشیه به مرکز میآید محور عاطفی فیلم «لا لوکا دل فرِنته» است؛ زنی دگرباش که در حاشیهی جامعه زندگی میکند و برای زندهماندن، همواره میان نمایش و پنهانکاری در رفتوآمد است.
« آشنایی او با کارلوس، جوانی که درگیر فعالیت انقلابی است، این پناهگاه را به فضای خطر و راز تبدیل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او نه قهرمان کلاسیک مبارزه است و نه ناظر بیطرف آن. کنجکاوی و دلبستگیاش به کارلوس، او را به ماجرایی میکشاند که از ابتدا برایش طراحی نشده؛ اما همین ورود ناخواسته، وجه سیاسی زندگیاش را آشکار میکند. فیلم بهدرستی نشان میدهد که سیاست فقط در جلسات مخفی و عملیات مسلحانه حضور ندارد؛ در بدنهایی که تحقیر میشوند، در ترسی که به خانه راه مییابد و در انتخابهای کوچک روزانه نیز حضور دارد.
آلفردو کاسترو با ظرافتی چشمگیر نقش را از تیپسازی دور میکند. شخصیتش گاه بذلهگو و پرشور است، گاه آسیبپذیر و خاموش؛ و بازیگر بدون آنکه این تغییرها را به نمایش اغراقآمیز بدل کند، پیوستگی درونی او را حفظ میکند. چهره، مکثها و لحن صدا به اندازهی گفتوگوها معنا دارند. در نتیجه، تماشاگر نه فقط شاهد تنهایی شخصیت، بلکه شریک تجربهی او از امید و رنج میشود.
عشق، فاصله و نابرابری رابطهی لا لوکا و کارلوس بر پایهی تقارن شکل نمیگیرد. یکی به دنبال صمیمیتی است که شاید در زندگیاش کم داشته و دیگری درگیر هدفی جمعی است که برایش انضباط، پنهانکاری و خطر ضرورت دارد. این اختلاف، رابطه را هم لطیف میکند و هم ناآرام. لا لوکا برای کارلوس فقط پناهگاهی امن نیست؛ حضور او امکان تجربهی نوعی نزدیکی را فراهم میکند که در جهان سخت و وظیفهمحور مبارزه کمتر مجال بروز مییابد.
« او نه قهرمان کلاسیک مبارزه است و نه ناظر بیطرف آن. »
شخصیتها و اجرا
اما فیلم اجازه نمیدهد این پیوند به خیال عاشقانهای بیاصطکاک تبدیل شود. نقطهی قوت اثر در همین دوگانگی است: عشق در اینجا نه نیرویی جادویی برای نجات، بلکه میل به نزدیکی در شرایطی است که نزدیکی میتواند به وابستگی، سوءتفاهم یا آسیب بینجامد. لا لوکا و کارلوس از دو جایگاه اجتماعی و عاطفی متفاوت به هم نگاه میکنند؛ بنابراین برداشتشان از خطر و وفاداری یکسان نیست.
بازی لئوناردو اورتیسگریس در نقش کارلوس، در کنار بازی کاسترو، این فاصله را ملموس میکند، هرچند عمق شخصیت او به اندازهی شخصیت اصلی پرداخت نمیشود. سیاست در حاشیهی قاب پیشزمینهی دیکتاتوری در فیلم حضوری محسوس اما گاهی کمشرح دارد. تیراندازی، ایستهای بازرسی و ترس از تعقیب، فضای تهدید را به زندگی شخصیتها تزریق میکنند؛ بااینهمه، فیلم کمتر میکوشد سازوکار سیاسی و تاریخی آن دوره را برای مخاطبی که با تاریخ شیلی آشنا نیست باز کند.
این انتخاب، از یک سو به روایت حالوهوایی فشرده و شخصی میدهد و مانع تبدیلشدن اثر به درسنامهای تاریخی میشود؛ از سوی دیگر، ممکن است بخشی از اهمیت خطرهایی را که شخصیتها میپذیرند در ابهام نگه دارد. فیلم بیش از آنکه تصویری فراگیر از جامعهی شیلی ارائه کند، به تجربهی یک فرد در دل آن جامعه وفادار میماند.
« اما فیلم اجازه نمیدهد این پیوند به خیال عاشقانهای بیاصطکاک تبدیل شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودشدن گاهی نیروی اثر است: سرکوب را از راه پیامدهای عاطفیاش میفهمیم، نه از طریق توضیح مستقیم. اما گاهی نیز زمینهی تاریخی آنقدر عقب میرود که کنش سیاسی کارلوس و گروهش بیشتر به محرکی روایی برای رابطه تبدیل میشود تا موضوعی مستقل و پیچیده. توازن میان امر خصوصی و امر سیاسی در اینجا جذاب است، ولی همیشه بهتمامی برقرار نمیماند.
تصویر، لباس و موسیقی فضاسازی از برجستهترین دستاوردهای فیلم است. طراحی لباس و صحنه، گذشته را نه چون بازسازی موزهای، بلکه چون محیطی زیسته و فرسوده پیش چشم میآورد. خانه، خیابان و جزئیات پوشش شخصیتها به جهان اجتماعی فیلم شکل میدهند؛ جهانی که در آن زیبایی و ناامنی کنار هم قرار گرفتهاند.
فیلمبرداری نیز با قابهایی گیرا، تضاد میان خلوت خانگی و فضای عمومیِ تحت نظارت را برجسته میکند. موسیقی بولرو در این میان کارکردی فراتر از همراهی شنیداری دارد. نغمهها به شخصیت اصلی امکان میدهند احساساتی را بیان کند که در گفتوگو دشوار یا ناممکناند. موسیقی گاه فضایی از خیال و شور میسازد و گاه، با قرارگرفتن در کنار خشونت و تهدید، تلخیِ فاصلهی میان آرزو و واقعیت را پررنگ میکند.
« این محدودشدن گاهی نیروی اثر است: سرکوب را از راه پیامدهای عاطفیاش میفهمیم، نه از طریق توضیح مستقیم. »
قوتها و کاستیها
ترکیب آواز و خطر، یکی از ویژگیهای بهیادماندنی فیلم است: لحظهای که احساسات شخصی از دل فضای سیاسی سر برمیآورند، بیآنکه بتوانند آن را از میان بردارند. روایت و مرزهای شخصیتپردازی روایت در مجموع روشن و خطی پیش میرود. این سادگی به تماشاگر فرصت میدهد بر رابطه و جزئیات رفتاری شخصیتها تمرکز کند؛ اما در بخشهایی، ماجراها آنقدر مستقیم طرح میشوند که پیچیدگی اخلاقی و سیاسی موقعیت مجال گسترش نمییابد.
برخی تصمیمها بیش از آنکه از کشمکش چندلایهی شخصیتها برآیند، برای جلو بردن داستان به نظر میرسند. از این رو، فیلم در لحظههای عاطفی تأثیرگذارتر از لحظههایی است که باید منطق عملیات و پیامدهای سیاسی آن را توضیح دهد. وجه تراژیک شخصیت دگرباش نیز نیازمند توجه انتقادی است. فیلم به او فردیت، میل، شوخطبعی و قدرت انتخاب میبخشد و این امتیازی مهم است؛ بااینحال، پیوند میان هویت دگرباش و رنج و تنهایی میتواند گاهی به الگویی آشنا نزدیک شود.
مسئله این نیست که فیلم نباید به رنج بپردازد، بلکه مهم آن است که شخصیت در رنجش محصور نماند. بازی کاسترو و لحظههای سرزندهی شخصیت تا حد زیادی در برابر این محدودیت مقاومت میکنند، ولی آن را کاملاً از میان نمیبرند. جمعبندی «My Tender Matador» اثری است که بیش از هیجان روایی، بر حس و حضور بازیگر تکیه دارد.
« روایت و مرزهای شخصیتپردازی روایت در مجموع روشن و خطی پیش میرود. »
جمعبندی
فیلم در ترسیم تنهایی، اشتیاق و شکنندگی رابطهای نامتوازن موفق است و بازی آلفردو کاسترو به آن مرکز عاطفی نیرومندی میبخشد. تصویر، لباس و موسیقی نیز فضایی بهیادماندنی میسازند؛ فضایی که در آن نغمههای عاشقانه با صدای سرکوب همخانهاند. در مقابل، پسزمینهی سیاسی گاه کمپرداخته میماند و روایت همیشه از سادگی خود فراتر نمیرود.
با وجود این کاستیها، فیلم ارزشمند است، زیرا تجربهی فردیِ کسی را در مرکز مینشاند که معمولاً در روایتهای قهرمانانهی انقلاب به حاشیه رانده میشود. اثر در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که تاریخ فقط از تصمیمهای بزرگ و نامهای مشهور ساخته نمیشود؛ گاهی در خانهای کوچک، در پناه یک ترانه و در امید خاموشِ آدمی برای آنکه دوست داشته شود نیز جریان دارد.
« در مقابل، پسزمینهی سیاسی گاه کمپرداخته میماند و روایت همیشه از سادگی خود فراتر نمیرود. »
ثبت دیدگاه