نقد و بررسی
نقد My Summer in Provence | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گرمای آشتی در دل تابستان فیلم «تابستان من در پرووانس» ساختهٔ Rose Bosch، در ظاهر روایتی آشنا از برخورد دو نسل است: پس از جدایی والدین، سه خواهر و برادر برای گذراندن تعطیلات به خانهٔ پدربزرگی میروند که تقریباً هیچ شناختی از او ندارند. فاصلهٔ میان نوجوانانی با عادتها و انتظارات امروزی و مردی سالخورده، سرسخت و وابسته به شیوهٔ زندگی روستایی، از همان آغاز سرچشمهٔ تنش میشود.
فیلم از این موقعیت برای ساختن درامی خانوادگی بهره میگیرد که بیش از آنکه بر گرهافکنیهای پیچیده تکیه کند، به تغییر تدریجی نگاه شخصیتها به یکدیگر دل بسته است. اثر با وعدهٔ یک تابستان پرحادثه پیش میرود، اما قلب آن در اتفاقهای کوچکتر میتپد: سکوتهای سنگین، جدلهای روزمره، تلاش برای کنار آمدن با بیگانگی و لحظههایی که صمیمیت، بیآنکه با سخنرانی اعلام شود، شکل میگیرد.
همین انتخاب به فیلم گرمایی انسانی میدهد؛ هرچند آشنایی بیش از اندازهٔ مسیر داستان، از نیروی غافلگیری آن میکاهد. دو جهان در یک خانه خانهٔ پدربزرگ فقط محل وقوع داستان نیست؛ صورت ملموس دو جهان متفاوت است. برای نوجوانان، اقامت در پرووانس نوعی دورافتادگی از زندگی معمول و خواستههایشان به شمار میآید؛ برای پدربزرگ، همان خانه و پیرامونش قلمرویی است که نظم، خاطره و هویت او را در خود نگه داشته است.
اختلاف بر سر عادتها و قواعد، در لایهٔ زیرین به پرسشی دربارهٔ شیوههای زیستن بدل میشود: آیا گذشته باید بیچونوچرا حفظ شود، یا نسل تازه حق دارد آن را زیر سؤال ببرد؟ فیلم در ترسیم این تقابل، بهجای انتخاب یک طرف، میکوشد هر دو را قابلفهم نشان دهد. نوجوانان صرفاً مهمانانی ناسپاس نیستند و پیرمرد نیز تنها مانعی عبوس در برابر خوشی آنها نیست.
« دو جهان در یک خانه خانهٔ پدربزرگ فقط محل وقوع داستان نیست؛ صورت ملموس دو جهان متفاوت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، برخی واکنشها گاه چنان به الگوی شناختهشدهٔ «جوان سرکش در برابر بزرگتر سختگیر» نزدیک میشوند که پیچیدگی بالقوهٔ موقعیت کاهش مییابد. اثر هنگامی زندهتر است که بهجای توضیح دادن اختلاف، اجازه میدهد رفتار روزمرهٔ شخصیتها آن را آشکار کند. پدربزرگ و نوهها؛ پیوندی که زمان میخواهد مهمترین دستاورد فیلم، ساختن رابطهای تدریجی میان پدربزرگ و نوههاست.
نزدیکی آنها ناگهانی و بیدردسر نیست؛ سوءتفاهم، فاصله و بدگمانی در ابتدا چنان پررنگ است که هر حرکت به سوی تفاهم باید از میان مقاومتهای پیشین عبور کند. این تدریج، زمینهٔ عاطفی مناسبی میسازد و به تماشاگر فرصت میدهد تغییر رابطه را نه به شکل یک فرمان روایی، بلکه به صورت نتیجهٔ مواجهههای پیاپی ببیند.
البته فیلم گاهی برای رسیدن به لحظههای احساسی، شتاب میگیرد. بعضی رابطهها و دگرگونیهای درونی آنقدر فرصت نمییابند که به تمامی جا بیفتند و همین امر از باورپذیری بخشی از عواطف میکاهد. بااینهمه، ایدهٔ مرکزی فیلم همچنان مؤثر است: شناختن دیگری، حتی در خانواده، کاری خودبهخود و آسان نیست.
نزدیکی زمانی پدید میآید که هر نسل برای لحظهای از داوری قطعی دست بردارد و به تجربهٔ زیستهٔ طرف مقابل گوش بسپارد. بازیها؛ صمیمیت در برابر قالب Jean Reno در نقش پدربزرگ، حضوری محوری دارد. او خشکی و غرور شخصیت را با رگههایی از آسیبپذیری همراه میکند و مانع میشود که پیرمرد به یک تیپ یکبعدی بدل شود.
« اثر هنگامی زندهتر است که بهجای توضیح دادن اختلاف، اجازه میدهد رفتار روزمرهٔ شخصیتها آن را آشکار کند. »
شخصیتها و اجرا
بازی او بیش از آنکه بر نمایش بیرونی احساسات تکیه کند، از سکوت، مکث و تغییرات کوچک در رفتار نیرو میگیرد. همین خویشتنداری به شخصیت امکان میدهد پشت تندی و انزوا، انسانی با گذشته و عواطف حلنشده دیده شود. Anna Galiena نیز به جهان فیلم لطافتی میافزاید و در کنار Reno، به فضای خانوادگی آن گرما میبخشد.
در برابر این دو، بازی نوجوانان گاهی ناهموارتر به نظر میرسد؛ بخشی از این مسئله به خود شخصیتپردازی بازمیگردد. نوجوانها در بعضی صحنهها بیش از آنکه فردیتهایی با تناقضهای ویژه باشند، نمایندهٔ نقشهای آشنای نسل جواناند: معترض، بیحوصله یا در جستوجوی استقلال. بنابراین بازیگران بزرگسال گاه عمق بیشتری به قاب میآورند تا آنچه فیلمنامه برای شخصیتهای جوان فراهم کرده است.
پرووانس؛ منظرهای فراتر از پسزمینه چشماندازهای جنوب فرانسه یکی از جذابیتهای آشکار فیلماند، اما اهمیتشان فقط در زیبایی بصری خلاصه نمیشود. فضای روستایی و ریتم آرامتر زندگی، در برابر بیقراری نوجوانان قرار میگیرد و تضاد میان دو نسل را به محیط پیوند میزند. خانه، زمین و سکون پیرامون، نوعی استمرار را القا میکنند؛ حال آنکه نوجوانان با شتابِ احساسات و جابهجاییهای درونی خود وارد این جهان میشوند.
این پیوند میان مکان و حالوهوا، فیلم را به اثری دلپذیر برای تماشا بدل میکند. پرووانس نه صرفاً کارتپستالی زیبا، بلکه فضایی است که شخصیتها ناچارند در آن به هم نزدیک شوند؛ فاصلهٔ اجتماعی و عاطفیشان در مکانی محدود و مشترک شکل میگیرد. بااینحال، تأکید بر زیبایی محیط گاهی آنقدر آرام و ممتد میشود که روایت را از حرکت بازمیدارد.
« بازی او بیش از آنکه بر نمایش بیرونی احساسات تکیه کند، از سکوت، مکث و تغییرات کوچک در رفتار نیرو میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرگاه تصویر جای پیشروی دراماتیک را میگیرد، سکونِ خوشمنظره به کندیِ روایی نزدیک میشود. ریتم و پیشبینیپذیری فیلم از الگوی روایی قابلشناسی پیروی میکند: برخورد نخست، تنشهای روزانه، نرمشدن تدریجی مواضع و بازنگری در داوریهای اولیه. این ساختار برای یک درام خانوادگی صمیمی مناسب است، اما کمبود پیچیدگی در مسیر آن سبب میشود بسیاری از جهتگیریهای داستان زودتر از موعد قابل حدس باشند.
تماشاگر معمولاً میتواند حدس بزند که اختلافها به کدام سو خواهند رفت، حتی اگر جزئیات هر صحنه همچنان جذابیت خود را داشته باشند. مشکل اصلی پیشبینیپذیری نیست، بلکه آن است که فیلم همیشه جزئیات تازهای به الگوی آشنا نمیافزاید. برخی لحظات احساسی بیش از آنکه از شناخت دقیق شخصیتها برآمده باشند، به کارکردی از پیش تعیینشده در داستان نزدیک میشوند.
از سوی دیگر، صحنههایی که برای مکث و تأمل طراحی شدهاند، گاه بیش از اندازه کش میآیند. در نتیجه، ریتم اثر میان گرمای آرام و ملال نوسان میکند و پیوستگی عاطفی آن در همهٔ بخشها یکسان نیست. مضمون خانواده و فاصلهٔ نسلها «تابستان من در پرووانس» دربارهٔ خانوادهای است که جدایی و دوری، پیوندهایش را از پیش سست کرده است.
حضور نوهها نزد پدربزرگ تنها یک تعطیلات ناخواسته نیست؛ مواجههای است با بخشی از تاریخ خانوادگی که نسل جوان از آن بیخبر مانده است. فیلم از این موقعیت برای تأکید بر اهمیت گفتوگو و آشنایی بهره میگیرد، اما بهدرستی نشان میدهد که نزدیکی خانوادگی صرفاً از نسبت خونی حاصل نمیشود. رابطه باید ساخته شود و گاه نخستین گام آن، تحمل تفاوت است.
« هرگاه تصویر جای پیشروی دراماتیک را میگیرد، سکونِ خوشمنظره به کندیِ روایی نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
این مضمون در صحنههای موفق فیلم به شکلی ساده اما اثرگذار بیان میشود: آدمها ممکن است زیر یک نام خانوادگی قرار بگیرند، ولی جهان درونیشان برای یکدیگر ناشناخته بماند. در صحنههای ضعیفتر، پیام فیلم آشکار و مستقیم میشود و جای کشف را میگیرد. اثر در مجموع از تلخی سنگین فاصله دارد و نگاهش به آشتی، خوشبینانه است؛ اما همین خوشبینی گاهی پیچیدگی زخمها و فاصلههای خانوادگی را سادهتر از آنچه هست نشان میدهد.
جمعبندی «تابستان من در پرووانس» درامی گرم و خوشمنظر دربارهٔ آشنایی دوبارهٔ دو نسل است؛ فیلمی که نیروی اصلیاش را از بازی صمیمانهٔ Jean Reno و Anna Galiena، فضای روستایی دلپذیر و ایدهٔ پیوند تدریجی میان پدربزرگ و نوهها میگیرد. در مقابل، روایت از کلیشههای آشنای اختلاف نسلها فاصلهٔ چندانی نمیگیرد، شخصیتپردازی نوجوانان گاه قالبی میشود و بعضی لحظات احساسی یا بیش از حد فشردهاند یا باورپذیری کافی پیدا نمیکنند.
با وجود این محدودیتها، فیلم برای تماشاگرانی که به درامهای خانوادگی آرام و عاطفی علاقه دارند، تجربهای خوشایند فراهم میآورد. ارزش آن نه در تازگی طرح، بلکه در گرمای نگاهش به رابطههایی است که از سوءتفاهم آغاز میشوند و برای رسیدن به صمیمیت، به زمان و حضور نیاز دارند.
« در صحنههای ضعیفتر، پیام فیلم آشکار و مستقیم میشود و جای کشف را میگیرد. »



ثبت دیدگاه