نقد و بررسی
نقد پیری خودم 2024 (My Old Ass) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای خیالانگیز درباره فاصله میان اکنون و آینده «My Old Ass» از پرسشی ساده اما پُرظرفیت آغاز میکند: اگر در آستانه بزرگسالی، ناگهان با نسخهای پختهتر از خود روبهرو شوید، چه چیزی را از او خواهید پرسید و چه چیزی را حاضر نخواهید شنید؟ الیوت، دختر هجدهسالهای که تابستانش را در کنار خانواده و دوستانش میگذراند، پس از تجربهای وهمآلود با قارچهای روانگردان با خودِ سیونهسالهاش دیدار میکند.
نسخه بزرگتر، با لحنی بذلهگو و در عین حال محتاط، به او هشدارهایی میدهد؛ هشدارهایی که بهجای آنکه راه آینده را روشن کنند، پرسشهای تازهای پیش پایش میگذارند. فیلم ساخته مگان پارک، این تمهید فانتزی را بهانهای برای قصهای بلوغمحور میکند، نه معمایی درباره سازوکار سفر در زمان. اهمیت ملاقات دو الیوت در این نیست که دقیقاً چگونه رخ داده است؛ اهمیتش در شکافی است که میان دانستن و زیستن پدید میآورد.
آینده، حتی وقتی با چهره خودمان روبهرویمان میایستد، نقشهای بیخطا در اختیارمان نمیگذارد. تابستانی که آرامآرام به خاطره بدل میشود فضای تابستانی فیلم، با آب، طبیعت و روزهای کشدار، صرفاً پسزمینهای خوشمنظره نیست. این مکانها به تجربهای ملموس از گذر زمان پیوند میخورند: جایی که الیوت گمان میکند همیشه در دسترس خواهد بود، اما کمکم درمییابد آنچه عادی و همیشگی میپنداشته ممکن است بهزودی تغییر کند.
« آینده، حتی وقتی با چهره خودمان روبهرویمان میایستد، نقشهای بیخطا در اختیارمان نمیگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این مسیر به یکی از صادقانهترین اضطرابهای بزرگشدن نزدیک میشود؛ ترس از آنکه آخرینبارِ یک تجربه را، همان لحظه، تشخیص ندهیم. پارک برای بیان این حس، به رویدادی بزرگ و نمایشی نیاز ندارد. تغییر در رابطههای خانوادگی، روزمرگیهای مشترک و امکانِ رفتن از خانه، بهاندازه کافی بار عاطفی دارند.
تماشاگر همراه الیوت متوجه میشود بزرگشدن فقط به معنای رسیدن به آزادیهای تازه نیست؛ گاهی یعنی دیدن ارزش چیزهایی که پیشتر چندان به چشم نمیآمدند. فیلم در این لحظهها از کمدی نوجوانانه فاصله میگیرد و به تأملی آرام درباره دلبستگی و فقدان نزدیک میشود. دو چهره از یک شخصیت بخش مهمی از جذابیت فیلم در تقابل بازی مِیزی استلا و آبری پلازا شکل میگیرد.
استلا، الیوتِ جوان را پرجنبوجوش، گاه خودخواه و بیقرار تصویر میکند، بیآنکه او را به کلیشه نوجوانِ سرکش تقلیل دهد. در سوی دیگر، پلازا برای نسخه بزرگتر، طنزی خشک و فاصلهمند برمیگزیند؛ اما پشت این شوخیها، خستگی و نوعی آسیبپذیری پنهان است. تفاوت این دو بازی فقط تفاوت سن نیست، بلکه نمایانگر دو شیوه نگاهکردن به زندگی است.
« پارک برای بیان این حس، به رویدادی بزرگ و نمایشی نیاز ندارد. »
شخصیتها و اجرا
حسن انتخاب بازیگران در این است که نسخه بزرگتر را به مرجع نهایی حقیقت تبدیل نمیکند. او تجربه بیشتری دارد، اما لزوماً پاسخ همه پرسشها را نمیداند؛ نسخه جوانتر نیز خام و ناآگاه است، اما انرژی و گشودگیای دارد که در گذر زمان میتواند کمرنگ شود. رابطه آن دو، برخلاف الگوی رایجِ «بزرگتر راه را نشان میدهد»، به گفتوگویی دوطرفه بدل میشود.
این بدهبستان، وجهی از فیلم را شکل میدهد که در آن آینده تنها آموزگار اکنون نیست؛ اکنون نیز میتواند چیزی را به آینده یادآوری کند. خانواده و ارزشِ حضور روزمره در کنار قصه خیالانگیز، فیلم به رابطه الیوت با خانوادهاش توجهی مؤثر دارد. توصیههای نسخه بزرگتر او را متوجه رفتارهایی میکنند که شاید تا پیش از آن عادی یا کماهمیت به نظر میرسیدند: وقتگذراندن با اعضای خانواده، مهربانتر بودن با مادر و دیدن برادرانش نه همچون بخشی از منظره همیشگی خانه، بلکه بهعنوان آدمهایی مستقل و دوستداشتنی.
این تغییرها کوچکاند، اما فیلم از همین کوچکی نیروی عاطفی میسازد. پیوند مادر و دختر بهویژه از آن رو کار میکند که بر پایه اعترافهای بزرگ یا سخنرانیهای پرطمطراق بنا نشده است. الیوت باید در رفتار روزانهاش تجدیدنظر کند و از خودمحوریِ معمولِ سنش فاصله بگیرد. البته این خط داستانی گاهی بیش از اندازه به سوی نتیجهای روشن و از پیش تعیینشده میرود، اما بازیها و فضای صمیمی خانواده مانع میشوند که پیام به موعظهای خشک تبدیل شود.
« حسن انتخاب بازیگران در این است که نسخه بزرگتر را به مرجع نهایی حقیقت تبدیل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم یادآوری میکند محبت همیشه در لحظهای استثنایی آشکار نمیشود؛ گاه در توجهی ساده و دیرهنگام حضور دارد. عشق، کشف هویت و نقطه لغزش فیلم روایت عاطفی الیوت بخشی از فیلم را به تجربه کشش، کنجکاوی و آزمودن تصویری که او از خودش ساخته اختصاص میدهد. این مسیر میتوانست از پیچیدگی هویت و سیالبودن تجربه انسانی بیشتر بهره ببرد، اما فیلم در بعضی لحظهها آن را بیش از حد ساده میکند.
حرکت داستان گاهی چنین به نظر میرسد که کشف تازه الیوت، گرایش پیشین او را در برابر گزینهای تازه قرار میدهد، بیآنکه به اندازه کافی درباره تفاوت میان جذبشدن به یک فرد، تجربه عاطفی و نامگذاری هویت مکث کند. این کاستی از آن جهت مهم است که فیلم در دیگر بخشها نسبت به تناقضهای شخصیتش صبورتر عمل میکند.
در اینجا، گاهی راهحل روایی جای گفتوگوی واقعی را میگیرد و برداشتهایی کلیشهای یا سطحی به ذهن میآورد؛ بهخصوص اگر تماشاگر حس کند تجربه شخصیت صرفاً برای پیشبردن خط عاشقانه به کار گرفته شده است. با اینحال، فیلم را نمیتوان به همین لغزش فروکاست. بازی استلا در برابر تجربههای تازه، ترکیبی از اعتمادبهنفس و تردید میسازد و دستکم نشان میدهد بلوغ عاطفی معمولاً صاف و بیتناقض پیش نمیرود.
« فیلم یادآوری میکند محبت همیشه در لحظهای استثنایی آشکار نمیشود؛ گاه در توجهی ساده و دیرهنگام حضور دارد. »
قوتها و کاستیها
طنز و خیال؛ تعادلی نه همیشه پایدار ملاقات دو نسخه از الیوت زمینه مناسبی برای طنز فراهم میکند. شوخیها غالباً از تضاد میان بیپروایی جوانی و احتیاطِ کسی میآیند که پیامدهای بیشتری را دیده است. فیلم در بهترین لحظههایش، از این تفاوت برای ساختن موقعیتهایی بامزه اما معنادار استفاده میکند؛ شوخی نه وقفهای در مسیر درام، بلکه راهی برای تحمل سنگینیِ حرفهایی است که گفتنشان آسان نیست.
بااینحال، ریتم روایت همیشه از این ظرفیت بهره یکسان نمیبرد. پس از طرح ایده اولیه، بخشهایی از داستان کشدار میشوند و کشمکش بیرونی آنچنان پرقدرت نیست که تمام صحنهها را به سوی نقطهای تازه پیش ببرد. فیلم بیشتر به دگرگونی درونی شخصیت تکیه دارد، اما چون برخی تغییرها بارها با بیان مستقیم یادآوری میشوند، تأثیرشان گاهی کاهش مییابد.
مضمون زندگی در اکنون و توجه به عزیزان روشن است؛ بااینهمه، تکرار بیش از حدِ همان مضمون میتواند ظرافتی را که فیلم در تصویرهایش دارد کمرنگ کند. جمعبندی «My Old Ass» فیلمی صمیمی درباره بزرگشدن، خانواده، عشق و ناتوانی ما در پیشبینی معنای انتخابهاست. ایده رویارویی با خودِ آینده، به آن چارچوبی فانتزی میدهد، اما قلب فیلم در تجربهای آشنا میتپد: زمان میگذرد، رابطهها تغییر میکنند و گاهی تنها پس از فاصلهگرفتن میفهمیم چه چیزهایی را بدیهی گرفته بودیم.
« طنز و خیال؛ تعادلی نه همیشه پایدار ملاقات دو نسخه از الیوت زمینه مناسبی برای طنز فراهم میکند. »
جمعبندی
بازیهای دلنشین استلا و پلازا، فضای تابستانی و لحظههای عاطفی خانوادگی، فیلم را از یک طرح صرفاً جذاب فراتر میبرند. در مقابل، کندی مقطعی روایت، کمرنگماندن کشمکش و صراحت تکراری بعضی پیامها از نیروی آن میکاهند. پرداخت فیلم به کشف گرایش جنسی نیز به اندازه ظرفیت موضوع پیچیده و چندوجهیاش ظریف نیست.
با وجود این کاستیها، اثر در بهترین لحظههایش نه نسخهای قطعی برای زندگی، بلکه دعوتی برای توجهکردن عرضه میکند: به آدمهایی که کنارمان هستند، به لحظههایی که شاید آخرینبارشان را تجربه میکنیم، و به این حقیقت که آینده—even وقتی در برابرمان ظاهر شود—نمیتواند جای تجربهکردن اکنون را بگیرد.
« در مقابل، کندی مقطعی روایت، کمرنگماندن کشمکش و صراحت تکراری بعضی پیامها از نیروی آن میکاهند. »



ثبت دیدگاه