نقد و بررسی
نقد My New Sassy Girl | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای زیر سایهٔ خاطره «دختر شیطانِ تازهٔ من» میکوشد پانزده سال پس از فیلم محبوب «دختر شیطانِ من» به جهانی بازگردد که بخش مهمی از جذابیتش را از بیقاعدگی، غافلگیری و انرژی مهارنشدنی شخصیت زن میگرفت. بازگشت چا تههیون در نقش گیونوو، در نگاه نخست، وعدهٔ دیدار دوباره با یک چهرهٔ آشنا را میدهد؛ اما فیلم نه ادامهای طبیعی برای مسیر عاطفی قسمت نخست میسازد و نه استقلالی کافی برای آن پیدا میکند.
نتیجه اثری است که میان ادای احترام به گذشته و معرفی رابطهای تازه معلق میماند. این بار گیونوو هنوز از خاطرهٔ دختر پیشین رها نشده است. او با عشق دوران کودکیاش، همکلاسی چینیای که در کودکی به سبب ضعف در زبان کرهای آماج تمسخر بوده، دوباره روبهرو میشود. آشنایی قدیمی به ازدواج میانجامد و زندگی مشترک، میدان ماجراهای تازهای میشود.
این طرح ظرفیت دارد تا دربارهٔ حافظه، بلوغ و تفاوت میان خیال عاشقانهٔ کودکی و واقعیت زندگی بزرگسالی سخن بگوید؛ بااینحال، فیلم بیش از آنکه این ظرفیت را بپرورد، شتابزده از نقطهای به نقطهٔ دیگر میرود. خاطرهای که به بار داستان نمینشیند پیوند با قسمت نخست، هم فرصت فیلم است و هم سنگینیای که بر دوش آن میافتد.
برای تماشاگران آشنا با فیلم قبلی، حضور دوبارهٔ چا تههیون و یادآوری گیونوو میتواند دلپذیر باشد. اما این پیوند بیشتر به نشانهای برای برانگیختن نوستالژی شباهت دارد تا به امتداد دراماتیکِ قانعکننده. گذشته در آغاز مطرح میشود، ولی اثر بهسرعت از پیامدهای عاطفی آن فاصله میگیرد و راه را برای روایت تازه باز میکند.
« نتیجه اثری است که میان ادای احترام به گذشته و معرفی رابطهای تازه معلق میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین فاصله، مسئلهای اساسی به وجود میآورد: اگر خاطرهٔ رابطهٔ پیشین هنوز برای گیونوو اهمیت دارد، چرا فیلم آن را به نیرویی فعال در تصمیمها و دگرگونیهای او بدل نمیکند؟ اگر قرار است قصه از آن خاطره عبور کند، چرا آن را چنین برجسته معرفی میکند؟ فیلم میان این دو امکان انتخاب روشنی ندارد و بنابراین گذشته نه بهتمامی به پایان میرسد و نه بهدرستی در روایت تازه جذب میشود.
عشقی که پیش از شکلگیری به مقصد میرسد محور اصلی داستان، عشق دوران کودکی و بازگشت دو نفری است که پیشتر پیوندی خاموش داشتهاند. ایدهای آشنا اما پربار: خاطرهای قدیمی میتواند در بزرگسالی معنایی تازه بیابد، اما برای باورپذیر شدن این دگرگونی، فیلم باید فرصت بدهد تا شخصیتها یکدیگر را دوباره بشناسند.
در اینجا، رابطه با سرعتی پیش میرود که تماشاگر مجال چندانی برای لمسِ مراحل شکلگیری آن ندارد. ازدواج، بهجای آنکه حاصل رشتهای از انتخابها و کشمکشهای روشن باشد، بیشتر مانند ایستگاهی ناگهانی در مسیر قصه جلوه میکند. این شتاب فقط مسئلهٔ زمانبندی نیست؛ بر میزان اثرگذاری عاطفی فیلم هم سایه میاندازد.
وقتی شناخت، اعتماد و کشش میان دو شخصیت بهاندازهٔ کافی ساخته نشده باشد، اتفاقهای بعدی نمیتوانند وزن لازم را پیدا کنند. فیلم به ما میگوید این دو به هم پیوند دارند، اما کمتر نشان میدهد این پیوند در اکنونِ زندگیشان چگونه شکل میگیرد و چرا باید برایشان اهمیت داشته باشد. «شیطنت» بیآنکه به شخصیت بدل شود شخصیت تازه، با گذشتهٔ مهاجرت و دشواری زبانیاش، بالقوه میتوانست محور روایتی دربارهٔ تعلق، تفاوت فرهنگی و تجربهٔ زیستهٔ یک فرد بیرون از محیط آشنایش باشد.
« اگر قرار است قصه از آن خاطره عبور کند، چرا آن را چنین برجسته معرفی میکند؟ »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاه به این جنبه نزدیک میشود، اما آن را به خطی فرعی در کنار شوخیهای زناشویی و موقعیتهای نمایشی فرو میکاهد. در نتیجه، ویژگیهایی که باید شخصیت را یگانه کنند، بهندرت به نیرویی تبدیل میشوند که رفتار و انتخابهای او را توضیح دهد. مهمتر آنکه «تازه» بودنِ دختر، الزاماً به معنای سرزندگی یا پیچیدگی نیست.
عنوان فیلم انتظار شخصیتی بیپروا و نامتعارف ایجاد میکند؛ اما شخصیت ویکتوریا سونگ بهندرت آن انرژی خاصی را پیدا میکند که نام مجموعه به یاد میآورد. او بیشتر در مقام همسر و موضوع واکنش گیونوو تعریف میشود تا شخصیتی با خواستهها و تناقضهای مستقل. این کاستی به رابطهٔ مرکزی نیز سرایت میکند: زوج فیلم لحظاتی دارند که میتوانستند به صمیمیت یا کشمکش برسند، اما جرقهٔ عاطفی میانشان غالباً کمفروغ میماند.
کمدی، تکرار و فرصتهای ازدسترفته بخش مهمی از لحن فیلم بر کمدی موقعیت و بازیهای اغراقآمیز استوار است. این انتخاب با میراث مجموعه سازگار به نظر میرسد و در لحظاتی هم فضای سبک و سرگرمکنندهای میسازد. چا تههیون همچنان توانایی دارد از درماندگی، دستپاچگی و واکنشهای سادهٔ گیونوو کمدی بیرون بکشد.
حضور او، برای مخاطبی که قسمت نخست را دوست داشته، از معدود رشتههایی است که فیلم را به خاطرهٔ پیشین پیوند میدهد. بااینهمه، بخشهایی از شوخیها بیش از آنکه از موقعیت تازه برآیند، یادآور تکرارِ الگوهای پیشیناند. ارجاع و تقلید زمانی جذاب میشود که ایدهٔ آشنا را دگرگون کند یا دربارهٔ آن دیدگاهی تازه بسازد؛ در اینجا، بسیاری از لحظهها بیشتر یادآوری میکنند که فیلمی پیشتر همین کار را مؤثرتر انجام داده است.
« مهمتر آنکه «تازه» بودنِ دختر، الزاماً به معنای سرزندگی یا پیچیدگی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی بازیها و صحنههای نمایشی نیز بهجای گسترش رابطه یا آشکار کردن وجهی تازه از شخصیتها، در حد میانپردههایی کماثر باقی میمانند. ازدواج و میدان کشمکشهای سطحی ورود داستان به زندگی مشترک، امکان خوبی برای تغییر شکل کمدی فراهم میکند. فیلم میتوانست از تفاوت انتظارها، فشار خانوادهها و نابرابری موقعیت اجتماعی و شغلی، کشمکشی بسازد که هم خندهدار باشد و هم شخصیتها را به شناختی عمیقتر از یکدیگر برساند.
اما چون ازدواج با زمینهسازی اندکی رخ میدهد، بخشهای زناشویی نیز از همان ابتدا بر پایهای لرزان بنا میشوند. اختلافها گاه پدیدار میشوند، ولی کمتر فرصت مییابند به چالشی معنادار تبدیل شوند. مسیر شغلی گیونوو و فشارهایی که در محیط کار تجربه میکند، قرار است بُعد دیگری به داستان ببخشد و در کنار مسائل خانوادگی، جایگاه او را بهعنوان همسر و فردی در حال تلاش نشان دهد.
این خط روایی ظرفیت ایجاد تنش دارد، اما ارتباطش با هستهٔ عاشقانه همیشه محکم نیست. بهجای آنکه هر بحران کاری به فهم تازهای از رابطه منجر شود، گاهی همچون ماجرایی جداگانه در فیلم قرار میگیرد. همین پراکندگی سبب میشود روایت، بهجای پیشروی هدفمند، مجموعهای از موقعیتهای پراکنده به نظر برسد.
کارگردانی و لحن تصویری «دختر شیطانِ تازهٔ من» در ساختن فضای دیداریِ دلپذیر و حفظ لحن سبک، از جذابیتهای موقعیتهای رومانتیک استفاده میکند. تفاوت فرهنگی میان شخصیتهای کرهای و چینی نیز میتوانست به فیلم بافتی تازه بدهد؛ این تفاوت، بهویژه در برخورد خانوادهها و عادتهای روزمره، امکان آشنایی با جهان چندفرهنگی قصه را فراهم میکند.
« ازدواج و میدان کشمکشهای سطحی ورود داستان به زندگی مشترک، امکان خوبی برای تغییر شکل کمدی فراهم میکند. »
قوتها و کاستیها
اما فیلم بیشتر از این تفاوت بهعنوان رنگولعاب بهره میگیرد تا موضوعی که واقعاً در شخصیتپردازی و درام نفوذ کند. از نظر ریتم، مشکل اصلی فقدان مکثهای لازم برای ساختن پیوند عاطفی است. لحظات مهم بهسرعت پشت سر هم قرار میگیرند و تصویر کمتر فرصت مییابد معنای آنها را تثبیت کند. در چنین وضعی، حتی صحنهای که قرار است رمانتیک یا احساسی باشد، ممکن است پیش از آنکه اثرش بنشیند، جای خود را به اتفاق بعدی بدهد.
فیلم سبکی روشن و قابلتماشا دارد، اما این سبکی به بهای کاهش عمق و پیوستگی تمام میشود. بازیگری؛ تکیه بر آشنایی و فقدان همافزایی چا تههیون با تکیه بر مهارتی که از قسمت نخست میشناسیم، گیونوو را همچنان دوستداشتنی و تا حدی مضحک نگه میدارد. او در واکنشهای کموبیش بیقرار شخصیت، تجربهای انباشته دارد و میتواند صحنههای ساده را از بیروحی کامل نجات دهد.
اما همان آشنایی، گاه به مانعی برای تحول بدل میشود: فیلم از ما انتظار دارد گیونوو را این بار در مرحلهای تازه از زندگی ببینیم، بیآنکه همواره تفاوت این مرحله را با گذشته بهروشنی نمایان کند. ویکتوریا سونگ نیز حضوری خوشایند دارد، اما متن مجال کافی برای شکلدادن به شخصیتی مستقل و چندوجهی در اختیارش نمیگذارد.
مسئله فقط بازی نیست؛ نقش، برای آنکه شور و سرزندگی مورد انتظار را پیدا کند، به موقعیتها و دیالوگهایی نیاز دارد که ویژگیهایش را در عمل آشکار سازند. بازیگران مکمل هم میتوانند تنوعی به جهان فیلم اضافه کنند، اما بیشتر در حاشیهٔ مسیر اصلی باقی میمانند و کمتر در پیشبرد آن نقشی تعیینکننده مییابند.
« از نظر ریتم، مشکل اصلی فقدان مکثهای لازم برای ساختن پیوند عاطفی است. »
جمعبندی
جمعبندی «دختر شیطانِ تازهٔ من» ایدههایی دارد که میتوانستند یک کمدی عاشقانهٔ گرم و متمایز بسازند: دیدار دوبارهٔ عشق کودکی، زندگی مشترک میان دو فرهنگ و بازگشت بازیگری که مخاطب با نقش او خاطره دارد. فیلم در بخشهایی سبک و سرگرمکننده است و حضور چا تههیون به آن پیوندی نوستالژیک میبخشد.
بااینحال، شتاب روایت، کمرمقی رابطهٔ مرکزی و اتکای بیش از اندازه به یادآوری فیلم پیشین، مانع از آن میشوند که این عناصر به تجربهای منسجم بدل شوند. اثر نه بهتمامی از سایهٔ قسمت نخست بیرون میآید و نه آنقدر به آن وفادار میماند که دنبالهای ضروری به نظر برسد. تماشاگر میتواند از چند لحظهٔ سبک و بازیهای آشنا لذت ببرد، اما احتمالاً جای خالی همان چیزی را حس خواهد کرد که عنوان فیلم وعده میدهد: دختری واقعاً شیطان، رابطهای باورپذیر و کمدیای که از دل شخصیتها و موقعیتهایشان بجوشد، نه صرفاً از خاطرهٔ موفقیت گذشته.
« فیلم در بخشهایی سبک و سرگرمکننده است و حضور چا تههیون به آن پیوندی نوستالژیک میبخشد. »



ثبت دیدگاه