نقد و بررسی
نقد My Journey Through French Cinema | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سینما بهمثابه خاطره و میراث «سفر من در سینمای فرانسه» بیش از آنکه بخواهد تاریخ جامع و بیطرفانهای از سینمای فرانسه عرضه کند، نقشهای از حافظه و ذوق برتران تاورنیه است. او به گذشته بازمیگردد تا نشان دهد تماشای فیلمها چگونه تخیلش را شکل داد، چه هنرمندانی نگاهش را پرورش دادند و چگونه عشق به سینما به بخشی از هویت حرفهایاش بدل شد.
این زاویهٔ دید، محدودیت اثر و سرچشمهٔ نیروی آن را همزمان توضیح میدهد: آنچه میبینیم روایت یک تاریخنگار بیرونی نیست، بلکه بازخوانی جهانی هنری از چشم کسی است که با آن زندگی کرده است. تاورنیه در جایگاه راهنما، نه سرد و دانشگاهی سخن میگوید و نه میکوشد فاصلهای تشریفاتی با موضوعش نگه دارد.
اشتیاق او آشکار است؛ فیلمها برایش موضوعاتی مرده در بایگانی نیستند، بلکه آثاری زندهاند که هنوز میتوانند هیجان برانگیزند، پرسشی پیش بکشند و تماشاگر را به کشف تازهای دعوت کنند. همین شور، فیلم را از یک مرور آموزشی خشک دور میکند. در عوض، مخاطب با صدای کسی همراه میشود که بهراستی میخواهد آنچه را دوست داشته، با دیگری قسمت کند.
ساختارِ خاطرهمحور نظم فیلم تابع منطق یک کتاب درسی نیست. موضوعها و چهرهها بر اساس خط زمانیِ دقیق و پیوسته چیده نمیشوند؛ خاطرهای، نامی یا پیوندی میان دو فیلم ممکن است مسیر روایت را تغییر دهد. این رفتوآمد گاه حس گفتوگویی صمیمی میسازد، اما در عین حال میتواند به پراکندگی بینجامد.
« تاورنیه در جایگاه راهنما، نه سرد و دانشگاهی سخن میگوید و نه میکوشد فاصلهای تشریفاتی با موضوعش نگه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بینندهای که از مستند انتظار دارد دورهها، جنبشها و تحولهای سینمای فرانسه را مرحلهبهمرحله دنبال کند، احتمالاً با ساختاری روبهرو میشود که بیشتر از تداعیهای شخصی فرمان میگیرد تا از طرحی روشن و سلسلهمراتبی. با این همه، همین بیقاعدگی کامل نیست. خاطرات تاورنیه همچون رشتهای پنهان، بخشهای گوناگون را به هم پیوند میدهند: فیلمهایی که در سالهای شکلگیریاش دیده، هنرمندانی که تحسینشان میکند و تجربههایی که بعدها مسیرش را روشن کردهاند.
مسئله آن است که این رشته همیشه بهاندازهٔ کافی آشکار نمیشود. بعضی گذارها طبیعی و دلنشیناند و بعضی دیگر ناگهانی به نظر میرسند؛ بنابراین تماشاگر باید گاه خودش میان نامها و دورهها رابطه برقرار کند. اثر در این لحظهها بیشتر دفترچهای پربار از یادداشتهاست تا سفری با مقصدهای کاملاً مشخص.
تکهفیلمها و هنرِ دیدن یکی از جذابترین وجوه مستند، حضور فراوان تکهفیلمهاست. گزیدهها تنها برای تزئین گفتار به کار نمیروند؛ آنها امکان میدهند ادعای تاورنیه را با خودِ تصویر بسنجیم و ببینیم چه چیزی در میزانسن، بازی، حرکت دوربین یا فضای یک صحنه توجه او را برانگیخته است. هنگامی که یک لحظهٔ سینمایی در کنار توضیحی کوتاه قرار میگیرد، سخن دربارهٔ فیلم از حالت انتزاعی بیرون میآید و به تجربهای دیداری بدل میشود.
انتخابها همچنین میدان دید مخاطب را گسترش میدهند. اثر تنها بر نامهای آشنای تاریخ سینما تکیه نمیکند و گاه توجه را به فیلمها و هنرمندانی جلب میکند که بیرون از حلقهٔ علاقهمندان جدی کمتر شناخته شدهاند. همین ویژگی، مستند را به راهنمایی برای تماشای بعدی تبدیل میکند: پس از پایان آن، احتمال دارد فهرست فیلمهایی که میخواهید ببینید طولانیتر شده باشد.
« مسئله آن است که این رشته همیشه بهاندازهٔ کافی آشکار نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
البته وفورِ نمونهها همیشه به ژرفای بیشتر منجر نمیشود. گاه تصویرها یکی پس از دیگری میآیند، اما فرصت کافی برای مکث، مقایسه و واکاوی دقیق آنها فراهم نیست. نقدی بر تاریخِ رسمی ارزش فیلم فقط در معرفی آثار نیست؛ در این نیز هست که نشان میدهد تاریخ سینما چگونه انتخاب و بازنویسی میشود.
تاورنیه از هنرمندانی دفاع میکند که به باور او کمتر از شایستگیشان به یاد آورده شدهاند و نگاهش را به بخشی از سینما معطوف میسازد که در روایتهای رایج ممکن است زیر سایهٔ چهرههای پرآوازه بماند. از این منظر، مستند هم ستایش سینماست و هم مداخلهای در شیوهٔ بهخاطرآوردن آن: چه کسی در مرکز قرار میگیرد، چه کسی به حاشیه میرود و چرا بعضی آثار دوباره سزاوار دیدهشدناند؟
اما این موضع شخصی به معنای بیطرفی نیست؛ و فیلم نیز چنین ادعایی ندارد. سلیقهٔ تاورنیه آشکارا جهت روایت را تعیین میکند. برخی نامها و آثار مجال بیشتری مییابند و بعضی دیگر کمرنگ میمانند. برای مخاطب، این انتخابها میتوانند هم الهامبخش باشند و هم محل پرسش: آیا برجستگی یک فیلم از اهمیت تاریخی آن میآید یا از جایگاهش در خاطره و علاقهٔ راوی؟
پاسخ همیشه یکسان نیست. همین تنش، مستند را از فهرستی خنثی فراتر میبرد، هرچند دامنهٔ آن را نیز محدود میکند. صدای راوی و ریتم تماشا تاورنیه با لحنی گرم و روشن سخن میگوید و تواناییاش در تبدیل دانش سینمایی به روایتی قابلدنبالکردن، نقطهٔ قوت مهمی است. او صرفاً نامها را ردیف نمیکند؛ برای آثار و هنرمندان جایگاه عاطفی میسازد و توضیح میدهد که چرا نگاهش به آنها بازمیگردد.
« البته وفورِ نمونهها همیشه به ژرفای بیشتر منجر نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خاطرهها و اشارههای شخصی، فضای رسمی تاریخنگاری را نرم میکنند و به مخاطب اجازه میدهند رابطهٔ راوی با سینما را حس کند. در نتیجه، حتی وقتی با حجم زیادی از ارجاعها روبهرو هستیم، اثر معمولاً خشک و بیروح نمیشود. با این حال، حجم مطالب و طول زمان تماشا آزمونی واقعی برای تمرکز مخاطب است.
مستند نزدیک به سه ساعت و نیم ادامه دارد؛ چنین امتدادی برای اثری که بر گفتار و مرور تکهفیلمها تکیه دارد، هم فرصت میآفریند و هم خطر فرسودگی. گاه روایت از موضوعی به موضوع دیگر میپرد، بیآنکه ریتمی تازه یا مکثی معنادار ایجاد کند. علاقهمندان پرشور سینما ممکن است این فراوانی را بخشی از لذت اثر بدانند، اما برای تماشاگر کمآشناتر، انبوه نامها میتواند بهجای روشنکردن مسیر، حواسپرتکن شود.
زمان نمایش گزارششده برای نسخهٔ مستند حدود سه ساعت و بیستویک دقیقه است. لذت کشف، خطرِ افشا مستند در بهترین لحظههایش حس کنجکاوی میسازد. تماشاگر ممکن است با اثری روبهرو شود که پیشتر نامش را نشنیده، یا در فیلمی شناختهشده جزئیاتی را ببیند که از چشمش دور مانده بود. از این جهت، فیلم نهفقط دربارهٔ گذشته، بلکه دربارهٔ عادت تماشا نیز هست: دعوتی برای دقیقتر دیدن، دوباره دیدن و جدیگرفتن فیلمهایی که معمولاً در حاشیهٔ توجه میمانند.
در عین حال، نمایش بخشهایی از فیلمها گاهی اطلاعاتی را آشکار میکند که بهتر بود برای تماشای مستقل آن آثار محفوظ بماند. این خطر در مستندی که صحنهها را برای توضیح و تحلیل برمیگزیند، تا اندازهای اجتنابناپذیر است؛ اما ممکن است لذت کشف را برای کسی که قصد دارد بعداً همان فیلمها را ببیند کاهش دهد.
« در نتیجه، حتی وقتی با حجم زیادی از ارجاعها روبهرو هستیم، اثر معمولاً خشک و بیروح نمیشود. »
قوتها و کاستیها
افزون بر آن، انباشت ارجاعها همیشه با بینشی به همان اندازه تازه همراه نیست. بعضی توضیحات بیشتر از آنکه تحلیل را عمیقتر کنند، اشتیاق را منتقل میکنند. این اشتیاق ارزشمند است، اما جای تحلیل کامل هر اثر را نمیگیرد. جمعبندی «سفر من در سینمای فرانسه» مستندی دلنشین، دانشدوستانه و آشکارا شخصی است که نیروی اصلیاش را از صدای برتران تاورنیه میگیرد.
این اثر تاریخ کامل و منظم سینمای فرانسه نیست؛ بهتر است آن را دعوتی طولانی به تماشای دوباره و کشف فیلمهایی دانست که برای راوی اهمیت داشتهاند. ساختار تداعیمحور، پرشهای روایی و کشآمدن برخی بخشها ممکن است صبر مخاطب را بیازماید، اما تکهفیلمهای فراوان و شور صادقانهٔ تاورنیه به آن جان میبخشند.
تماشاگر آشنا با سینما احتمالاً از پیوندها، انتخابها و نگاه شخصی راوی لذت خواهد برد؛ بینندهٔ تازهوارد نیز میتواند آن را نقطهٔ آغاز خوبی برای آشنایی با آثار کمترشناختهشده بداند، به شرط آنکه انتظار یک درسنامهٔ منظم نداشته باشد. حاصل، بیشتر از آنکه خلاصهای قطعی از یک تاریخ باشد، نامهای بلند و پرشور به سینماست؛ نامهای که گاهی پراکنده میشود، اما در لحظههای درخشانش یادآوری میکند چرا تصویرهای قدیمی هنوز میتوانند تماشاگر را به حرکت وادارند.
« افزون بر آن، انباشت ارجاعها همیشه با بینشی به همان اندازه تازه همراه نیست. »



ثبت دیدگاه