نقد و بررسی
نقد My Fairy Troublemaker | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالپردازی در آستانهی واقعیت «My Fairy Troublemaker» ساختهی Caroline Origer، انیمیشنی خانوادگی است که ماجرای پریِ دندانِ بازیگوشی به نام ویولتا را به تجربهای آشنا برای مخاطبان خردسال پیوند میدهد: احساسِ غریبگی در محیطی تازه و تلاش برای یافتن جایگاهی که بهراستی از آنِ خود باشد.
ویولتا در جهان انسانها سرگردان میشود و با مَکسی، دختری دوازدهساله که هنوز با جابهجایی و شکل تازهی خانوادهاش کنار نیامده، همراه میشود. قصه از همین همنشینی دو بیگانگی آغاز میکند؛ یکی موجودی خیالین که راه خانه را گم کرده و دیگری انسانی که در خانهی تازهاش هنوز احساس تعلق ندارد.
این همزمانی، زیربنای عاطفی فیلم را میسازد و به ماجراجویی آن معنایی فراتر از بازگشت به سرزمین پریان میبخشد. دو قهرمان، دو نوع سرگشتگی ویولتا و مَکسی در آغاز نه دوستانی آماده و بیدردسر، بلکه دو شخصیت ناسازگار با موقعیت خود هستند. ویولتا پرانرژی، کنجکاو و گاه بیملاحظه است؛ او بیش از آنکه به پیامد کارهایش بیندیشد، به میل فوری خود برای تجربهکردن و اثبات تواناییهایش واکنش نشان میدهد.
مَکسی در سوی دیگر، با احتیاط و دلخوری به تغییرات زندگیاش نگاه میکند و احساس میکند کسی از او نپرسیده که آیا این جابهجایی را میخواهد یا نه. اختلاف خلقوخو و نیازهایشان بهانهای مناسب برای موقعیتهای طنزآمیز فراهم میآورد، اما مهمتر از آن، رابطهای را ممکن میکند که در آن هر یک چیزی را در دیگری بازمیشناسد: تنهایی و بیجایی.
« این همزمانی، زیربنای عاطفی فیلم را میسازد و به ماجراجویی آن معنایی فراتر از بازگشت به سرزمین پریان میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم زمانی بهترین کارکرد خود را نشان میدهد که این دوستی را حاصل اعتماد تدریجی میداند، نه صمیمیتی ناگهانی و بیمقدمه. همکاری آنها ابتدا قراردادی ساده برای رسیدن به خواستههای شخصیشان است؛ اما در مسیر، توجه به دیگری جای خودخواهی نخستین را میگیرد. بااینحال، فرصت محدود روایت اجازه نمیدهد همهی دگرگونیهای این رابطه با ظرافت یکسان پرورده شوند.
گاهی گذار از بدگمانی به همدلی سریعتر از آن است که لحظههای مهم میان آن دو بهطور کامل در ذهن بنشینند. قصهی تعلق و یافتن خویشتن در لایهی زیرین ماجراجویی، فیلم دربارهی پذیرفتهشدن و تشخیص ارزشهای فردی سخن میگوید. ویولتا خود را با وظیفهای مشخص تعریف میکند و ناکامی در آن را نشانهای از ناتوانی میپندارد.
مسیر او بهتدریج این تصور را به پرسش میکشد: آیا ارزش هرکس فقط در توانایی انجام کاری است که از او انتظار دارند؟ مَکسی نیز با مسئلهای نزدیک روبهرو است؛ او باید میان دلتنگی برای زندگی پیشین و امکان ساختن پیوندهایی تازه راهی پیدا کند. به این ترتیب، خیال و واقعیت در مضمون اصلی فیلم به هم میرسند: هر دو قهرمان در پی خانهاند، اما خانه فقط یک مکان نیست؛ احساس دیدهشدن و پذیرفتهشدن نیز هست.
این پیام برای مخاطب کودک روشن و دلگرمکننده است، بیآنکه نیازمند تفسیر پیچیدهای باشد. فیلم از کودکان میخواهد تفاوتها را نقص ندانند و برای شناخت تواناییهای خود شکیبا بمانند. البته همین روشنی گاهی به سادهسازی میانجامد. شخصیتها و موقعیتها غالباً در خدمت رساندن پیام قرار میگیرند و کمتر مجال مییابند تناقضهای عمیقتری پیدا کنند.
« بااینحال، فرصت محدود روایت اجازه نمیدهد همهی دگرگونیهای این رابطه با ظرافت یکسان پرورده شوند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، سادگی مضمون با گروه سنی هدف سازگار است و میتواند زمینهای برای گفتوگو دربارهی تغییر، دوستی و تعلق فراهم کند. ریتم ماجراجویی و پیشبینیپذیری ساختار فیلم بر حرکت پیوستهی دو قهرمان و مجموعهای از موانع استوار است. این انتخاب به روایت انرژی میبخشد و تماشاگر جوان را مدت زیادی از فضای ماجرا بیرون نمیگذارد.
شوخیهای بدنی، رفتارهای بیپروا و برخورد ویولتا با قواعد جهان انسانها نیز به حفظ جنبوجوش کمک میکنند. فیلم میداند که در یک قصهی خانوادگی، لحظههای سبک و خندهآور میتوانند راهی برای نزدیککردن مخاطب به شخصیتها باشند. اما شتاب، گاهی به بهای پیوستگی عاطفی تمام میشود. برخی رویدادها بیشتر برای رساندن شخصیتها به ایستگاه بعدی طراحی شدهاند تا آنکه از تصمیمها و دگرگونیهایشان به شکلی طبیعی بیرون بیایند.
چند پیچش روایی نیز از نشانههای آشنای قصههای کودکانه پیروی میکند و برای مخاطب بزرگسال چندان غافلگیرکننده نیست. پیشبینیپذیری بهخودیخود ضعف تعیینکنندهای نیست؛ مسئله آنجاست که فیلم گاهی نمیتواند با جزئیات شخصیتپردازی یا تعلیق تازه، مسیر آشنا را به تجربهای متمایز بدل کند.
جهان رنگارنگ و زبان بصری انیمیشن از رنگ، طراحیهای شاد و تضاد میان جهان پریان و فضای شهری بهره میگیرد تا دو قلمرو داستانی را از هم جدا و در عین حال به یکدیگر مربوط کند. دنیای پریان با حس افسانهای و سرزندگی عرضه میشود و شهر، با فضاهای ساختهشده و روزمرگی انسانی، زمینهای مناسب برای بیقراری ویولتا فراهم میآورد.
« ریتم ماجراجویی و پیشبینیپذیری ساختار فیلم بر حرکت پیوستهی دو قهرمان و مجموعهای از موانع استوار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این دوگانگی بصری فقط پسزمینهای تزئینی نیست: فاصلهی میان طبیعت و ساختوساز انسانی نیز در مسیر روایت اهمیت پیدا میکند و به داستان بُعدی محیطزیستی میدهد. با این حال، فیلم بیشتر بر جذابیت فوری تصویر تکیه دارد تا بر ساختن جهانی بصری بسیار منسجم یا شگفتآور. رنگها و عناصر خیالانگیز برای مخاطبان کمسنوسال دلپذیرند، اما همهی فضاها از نظر جزئیات و هویت بصری به یک اندازه بهیادماندنی نمیشوند.
بخشهایی از جهان داستان میتوانستند فرصت بیشتری برای گسترش پیدا کنند؛ بهویژه قلمرو پریان، که ظرفیت فراوانی برای خیالپردازی دارد، گاه بیش از آنکه بهصورت محیطی زنده احساس شود، وسیلهای برای پیشبرد قصه باقی میماند. طنز، صداپیشگی و شخصیتهای فرعی بازیگوشی ویولتا مهمترین سرچشمهی طنز فیلم است.
او با رفتارهای شتابزده و ناآشنایی با قواعد روزمرهی انسانها موقعیتهایی کمیک میآفریند، و مَکسی با واکنشهای جدیتر و زمینیتر خود تعادل مناسبی برای او فراهم میکند. همین تضاد، موتور بسیاری از لحظههای سرگرمکننده است. صداپیشگی نیز به شخصیت اصلی تحرک میدهد و به تغییر حالوهوای قصه، از آشفتگی و شوخی تا صمیمیت، کمک میکند.
در مقابل، بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر کارکرد داستانی دارند تا زندگی مستقل. آنها گاه برای ایجاد مانع، زمینهسازی رویدادی تازه یا پیشبردن موضوعی فرعی وارد صحنه میشوند و پس از انجام وظیفهشان کنار میروند. این کمعمقی بهویژه در فیلمی که زمان محدودی دارد قابل فهم است، اما به جهان داستان اندکی حالت مکانیکی میدهد.
« با این حال، فیلم بیشتر بر جذابیت فوری تصویر تکیه دارد تا بر ساختن جهانی بصری بسیار منسجم یا شگفتآور. »
قوتها و کاستیها
حضور این شخصیتها زمانی اثرگذارتر میشد که رابطهشان با ویولتا یا مَکسی فرصت بیشتری برای شکلگرفتن پیدا میکرد. خانواده، طبیعت و معنای خانه قصهی مَکسی فقط دربارهی دختری نیست که از روستا به شهر نقل مکان کرده؛ او باید با خانوادهای تازه و روابطی که هنوز برایش طبیعی نشدهاند نیز کنار بیاید.
فیلم از این موقعیت برای لمس مسئلهی خانوادهی ترکیبی و احساس کنار گذاشتهشدن استفاده میکند. در کنار آن، تهدیدی که متوجه درختی مهم در شهر است، ماجرا را به دغدغهی حفظ طبیعت و بهای توسعه پیوند میدهد. این دو خط داستانی، هرچند با عمق یکسان دنبال نمیشوند، مضمون تعلق را گسترش میدهند: همانطور که آدمها برای داشتن خانه به امنیت و پیوند نیاز دارند، زیستبوم نیز برای ادامهی حیات به مراقبت نیازمند است.
پیوند میان این مضمونها گاه مستقیم و ساده بیان میشود، اما برای اثری خانوادگی کارکرد روشنی دارد. فیلم میکوشد در دل سرگرمی، همدلی با دیگری و مسئولیت در برابر محیط را یادآوری کند. بااینحال، برخی رخدادهای فرعی تمرکز روایت را پراکنده میسازند و مانع میشوند این مضمونها همیشه با بیشترین اثر عاطفی به هم متصل شوند.
جمعبندی «My Fairy Troublemaker» انیمیشنی گرم و پرتحرک است که با ماجرای دو شخصیتِ سرگشته، به دوستی، پذیرش خویشتن و یافتن جایگاه در خانواده و جهان میپردازد. جذابیت آن بیش از هر چیز در انرژی ویولتا، همراهی او با مَکسی و حالوهوای خیالانگیز و مناسب تماشای خانوادگی نهفته است. فیلم در شخصیتپردازی، پیوستگی ریتم و تازگی برخی رخدادها محدودیتهایی دارد و همهی ظرفیتهای جهان جادوییاش را به کار نمیگیرد؛ بااینحال، پیام روشن و صمیمانهاش میتواند برای مخاطبان کودک و خانوادهها دلنشین باشد.
« فیلم از این موقعیت برای لمس مسئلهی خانوادهی ترکیبی و احساس کنار گذاشتهشدن استفاده میکند. »
جمعبندی
اثر در نهایت بیش از آنکه قصهای پیچیده یا نوآورانه باشد، ماجرایی ساده و خوشقلب دربارهی این پرسش است که چگونه میتوان در جایی تازه، و با پذیرفتن تفاوتهای خود، احساس تعلق پیدا کرد.
ثبت دیدگاه