نقد و بررسی
نقد My Dead Friend Zoe | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگ بهمثابه همنشینی «My Dead Friend Zoe» از همان ایدهی مرکزی خود، میان امر واقعی و امر ذهنی فاصلهای باریک میسازد: مریت، سرباز پیشین ارتش آمریکا، پس از بازگشت از افغانستان همچنان با زویی، دوست و همرزم ازدسترفتهاش، گفتوگو میکند. زویی نه صرفاً یادبودی از گذشته، بلکه حضوری مزاحم و آشناست؛ صدایی که مریت را میخنداند، به چالش میکشد و در همان حال، راه ارتباط او با جهان بیرون را تنگتر میکند.
فیلم با این تمهید، سوگ را به چیزی بیش از اندوهی خطی بدل میسازد: فقدان، گاه به شکل رابطهای ادامهدار بازمیگردد، رابطهای که هم پناه است و هم مانع. این انتخاب روایی به فیلم امکان میدهد تجربهی مریت را از درون بازنمایی کند، بیآنکه هر لحظه آن را به توضیحی بالینی یا گفتاری آموزشی فروبکاهد.
زویی در قاب حضور دارد، اما فیلم از همان ابتدا تماشاگر را به خوانشی یکبعدی از این حضور دعوت نمیکند. مسئله فقط این نیست که مریت چه چیزی را میبیند؛ مهمتر آن است که این همراهی خیالی چه نیازی را برآورده میکند و چه بهایی دارد. بازگشت از جنگ، بدون تصویرهای آشنا فیلم جنگ را بیش از آنکه در میدان نبرد جستوجو کند، در زندگی پس از آن پی میگیرد: در دشواری اعتمادکردن، در گسست از خانواده، در سکوتهایی که جای روایت را میگیرند و در عاداتی که زمانی برای بقا ضروری بودهاند، اما اکنون مانع زندگی روزمره میشوند.
این تمرکز، «My Dead Friend Zoe» را از بسیاری روایتهای جنگی جدا میکند. خشونت در اینجا فقط خاطرهای مربوط به گذشته نیست؛ ردّ آن در رفتار و نگاه مریت باقی مانده است. در عین حال، فیلم میکوشد تجربهی سربازان را به مجموعهای از نشانههای آشنا تقلیل ندهد. جلسات گروهدرمانی، رابطهی دشوار مریت با مادرش و پیوند او با پدربزرگش، هر یک جنبهای متفاوت از بازگشت را آشکار میکنند.
« زویی در قاب حضور دارد، اما فیلم از همان ابتدا تماشاگر را به خوانشی یکبعدی از این حضور دعوت نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مریت نه قهرمانی است که با ارادهای استوار بر آسیب خود غلبه کند و نه صرفاً قربانیای که تمام هویتش به رنج خلاصه شود. او هم مقاومت میکند، هم از دیگران فاصله میگیرد و هم گاه در برابر کمکگرفتن سرسختانه میایستد. همین تناقضها شخصیت را انسانی و باورپذیر میسازند. بازیها و مرکز ثقل عاطفی فیلم Sonequa Martin-Green ستون اصلی فیلم است.
او مریت را با بازیای مهارشده و دقیق میسازد؛ شخصیتی که احساساتش را اغلب پنهان میکند، اما تنش درونیاش از مکثها، نگاهها و تغییرات کوچک چهره بیرون میزند. اجرایش به فیلم کمک میکند تا درد را بدون تأکیدهای ملودراماتیک منتقل کند. مریت ممکن است در ظاهر خشک یا بیاعتنا به نظر برسد، اما بازیگر زیر این پوسته، خستگی و آشفتگیای را نشان میدهد که بهسادگی قابل نامگذاری نیست.
Natalie Morales نیز در نقش زویی حضوری دووجهی دارد. شوخیها و طعنههای او در ابتدا ریتمی سبکتر به فیلم میدهند و دوستی میان دو زن را ملموس میکنند؛ اما همین لحن گاهی بیش از اندازه تند میشود و زویی را از شخصیتی چندلایه به صدایی آزارنده نزدیک میکند. این مسئله تا حدی با کارکرد او در ذهن مریت پیوند دارد، هرچند توضیح روایی بهتنهایی همهی لحظههای ناهماهنگ را برطرف نمیکند.
Ed Harris در نقش دیل، پدربزرگ مریت، با کمگویی و وقار آشنا حضور مؤثری دارد. رابطهی او با مریت به فیلم لایهای از پیوند میان نسلها میبخشد، بیآنکه بهانهای برای سخنرانی دربارهی گذشته شود. Morgan Freeman نیز در نقش درمانگر گروه، حضوری آرام و متعادل دارد؛ او بیشتر فضا را برای شنیدهشدن دیگران فراهم میکند تا آنکه خود مرکز صحنه باشد.
« او هم مقاومت میکند، هم از دیگران فاصله میگیرد و هم گاه در برابر کمکگرفتن سرسختانه میایستد. »
شخصیتها و اجرا
خانواده، حافظه و مراقبت ورود دیل به داستان، مسیر عاطفی فیلم را گسترش میدهد. ابتلای او به آلزایمر، مسئلهی حافظه را در کنار سوگ قرار میدهد: مریت با یادِ دوستی ازدسترفته زندگی میکند و در همان حال، شاهد فرسایش حافظهی مردی است که زمانی برایش نماد استواری و اقتدار بوده است. این دو تجربه یکسان نیستند، اما فیلم میانشان گفتوگویی پدید میآورد.
یکی با حضور پررنگ گذشته دستوپنجه نرم میکند و دیگری با از دست رفتن تدریجی گذشته. مراقبت از دیل فرصتی برای نزدیکشدن دوبارهی مریت به خانواده فراهم میآورد، اما فیلم از آشتی آسان و فوری پرهیز میکند. اختلافهای خانوادگی، دلخوریها و فاصلههای عاطفی با یک تصمیم قهرمانانه ناپدید نمیشوند.
آنچه اهمیت دارد، تلاش مریت برای ماندن در کنار دیگری است؛ تلاشی که هم از سر مسئولیت است و هم از نیاز شخصی او به یافتن معنایی تازه برای پیوندهایش. در این میان، رابطهی مریت و خانوادهاش نشان میدهد که بازگشت از جنگ فقط مسئلهای فردی نیست. اطرافیان نیز باید با زخمهایی روبهرو شوند که شاید آنها را تجربه نکردهاند، اما اثرشان را در زندگی مشترک حس میکنند.
فیلم این تنش را با ظرافت بیشتری از آنچه در خطوط داستانی فرعی انتظار میرود پیش میبرد. طنز تلخ و نوسان لحن «My Dead Friend Zoe» در قالب کمدیدرام تلخ حرکت میکند. شوخیها گاهی همچون سپری در برابر اندوه عمل میکنند؛ راهی برای گفتن چیزی دشوار، بیآنکه شخصیتها ناچار شوند مستقیم و بیواسطه دربارهی آن سخن بگویند.
« خانواده، حافظه و مراقبت ورود دیل به داستان، مسیر عاطفی فیلم را گسترش میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با رابطهی مریت و زویی تناسب دارد، زیرا صمیمیت آنها از شوخی و کلکل نیز تغذیه میشود. بااینحال، طنز فیلم همیشه به یک اندازه کارآمد نیست. بعضی لحظهها از سنگینی موضوع میکاهند و شخصیتها را از حالت نمادین بیرون میآورند، اما در بخشهایی دیگر، شوخیها بیشتر شبیه تلاشی برای حفظ ریتماند تا واکنشی طبیعی به موقعیت.
انتظار تماشاگر از عنوان فیلم و حضور زویی نیز ممکن است به سمت کمدی سیاه پررنگتری برود؛ فیلم، در عمل، بیش از آنکه به آن مسیر متعهد باشد، درام خانوادگی و روانشناختی باقی میماند. این نوسان، هم نقطهی قوت اثر است و هم یکی از محدودیتهایش. سبککردن فضا به فیلم اجازه میدهد از اندوه پیوسته و فرساینده فاصله بگیرد، اما گاهی نیز شدت عاطفی صحنهها را پراکنده میکند.
ریتم و شیوهی روایت نیمهی نخست فیلم با حوصله پیش میرود و اطلاعات عاطفی و خانوادگی را بهتدریج عرضه میکند. این آهستگی از نظر مضمونی قابلفهم است: مریت خود از مواجههی مستقیم با رنجش میگریزد، پس روایت نیز ابتدا از نزدیکشدن شتابزده به آن خودداری میکند. بااینحال، صبر روایی همیشه به انباشت معنادار نمیانجامد؛ بعضی صحنهها بیش از اندازه در یک حالوهوا میمانند و پیشروی داستان را کند میکنند.
در نیمهی دوم، پیوند میان خطهای روایی روشنتر میشود و عاطفهی فیلم انسجام بیشتری پیدا میکند. روایت، بدون آنکه جزئیات حساس را آشکار کند، معنای برخی رفتارهای پیشین را بازنگریپذیر میسازد. این بازچینی، نه صرفاً برای غافلگیری، بلکه برای تغییر نگاه ما به مریت و رابطهاش با زویی اهمیت دارد.
« این انتخاب با رابطهی مریت و زویی تناسب دارد، زیرا صمیمیت آنها از شوخی و کلکل نیز تغذیه میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که فهمیدن گذشته الزاماً آن را تغییر نمیدهد، اما میتواند شیوهی زیستن با آن را دگرگون کند. فراتر از آسیب: دوستی و امکان ادامهدادن یکی از امتیازهای مهم فیلم آن است که مریت را تنها از دریچهی اختلال پس از سانحه تعریف نمیکند. او در کنار رنجش، شوخطبعی، لجاجت، میل به مراقبت و ظرفیت پیوند برقرارکردن دارد.
رابطهی قدیمیاش با زویی، با تمام پیچیدگیهایش، تجربهای واقعی از همراهی بوده است؛ در سوی دیگر، پیوند رو به شکلگیری با الکس و نزدیکی دوباره به دیل، امکانهایی برای ارتباط تازه پدید میآورند. فیلم این روابط را درمانی معجزهآسا معرفی نمیکند، بلکه آنها را زمینههایی میبیند که در آنها مریت میتواند اندکی از انزوایش بیرون بیاید.
نگاه اثر به سوگ نیز از همینجا قوت میگیرد. فراموشکردن، تنها راه رهایی نیست و ادامهدادن به معنای خیانت به کسی که از دست رفته نخواهد بود. مریت باید میان وفاداری به خاطره و پذیرفتن زندگیِ اکنون راهی پیدا کند. فیلم پاسخ قطعی و سادهای عرضه نمیکند؛ در عوض، بر شهامتِ نزدیکشدن به حقیقت شخصی و پذیرفتن کمک دیگران تأکید میگذارد.
جمعبندی «My Dead Friend Zoe» درامی انسانی دربارهی دوستی، سوگ و دشواری بازگشت از جنگ است که بهجای تکیه بر صحنههای پرهیاهو، به اثرات خاموش آسیب روانی در زندگی روزمره توجه میکند. بازی محکم Sonequa Martin-Green، حضور مؤثر Ed Harris و رابطهی متناقض مریت و زویی، بار عاطفی فیلم را به دوش میکشند.
« او در کنار رنجش، شوخطبعی، لجاجت، میل به مراقبت و ظرفیت پیوند برقرارکردن دارد. »
جمعبندی
کندی آغاز، نوسان طنز و تندی گاه آزارندهی زویی از ضعفهای آناند؛ بااینحال، نیمهی دوم به روایت تمرکز بیشتری میبخشد و فیلم را به سوی پایانی تکاندهنده اما امیدوارکننده هدایت میکند، بیآنکه امید را با درمانی آسان اشتباه بگیرد. حاصل، اثری است که شاید از نظر ریتم کاملاً یکدست نباشد، اما پرسشهایش دربارهی حافظه، گناه و امکان ادامهدادن پس از فقدان، پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میمانند.
ثبت دیدگاه