نقد و بررسی
نقد بابام اسکروج است (My Dad Is Scrooge) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی آشنای قصهای کلاسیک «My Dad Is Scrooge» میکوشد داستان «سرود کریسمس» چارلز دیکنز را از فضای شهری ویکتوریایی بیرون بیاورد و در مزرعهای خانوادگی بازسازی کند. این جابهجایی، فقط تغییر دکور نیست: حیوانات مزرعه جایگاهی فعال در ماجرا مییابند و کودکان، الیور و جون، برای بازگرداندن پدرشان به سوی مهربانی، نقشهای بر پایهٔ روایت کلاسیک ترتیب میدهند.
حاصل، فیلمی خانوادگی و خیالپردازانه است که بهجای وفاداری دقیق به اصل، بر بازیگوشی و دسترسپذیری برای مخاطب کمسن تمرکز میکند. از همان عنوان، فیلم مسیر خود را آشکار میسازد: پدر، «اسکروج» تازهٔ قصه است و خانوادهٔ او در مرکز بازآفرینی قرار میگیرد. این انتخاب ظرفیت عاطفی روشنی دارد؛ سردی و خودخواهی در محیط خانه، از یک شرارت دوردست ملموستر است.
اما فیلم برای تبدیل این ایده به درامی قانعکننده، به شخصیتپردازی و پیوندهای علّی محکمتری نیاز دارد؛ عناصری که اثر همیشه از پس آنها برنمیآید. مزرعه؛ صحنهای برای خیالپردازی مزرعهٔ وودزلی به فیلم امکان میدهد عناصر آشنای افسانه و کمدی را در کنار یکدیگر قرار دهد. حیوانات سخنگو، کودکان و اجرای داستانی در دل زندگی روزمره، فضایی میسازند که قرار نیست واقعگرا باشد.
« این انتخاب ظرفیت عاطفی روشنی دارد؛ سردی و خودخواهی در محیط خانه، از یک شرارت دوردست ملموستر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین گسست از واقعیت، برای تماشاگر خردسال میتواند بخشی از جذابیت باشد: حیوانات نه پسزمینهٔ تزئینی، بلکه همراهان و راهنمایان ماجرا هستند و به پیشبرد نقشهٔ کودکان کمک میکنند. بااینحال، خیالپردازی زمانی اثرگذار میشود که قواعد درونی خود را پیدا کند. در این فیلم، حیوانات و نقشهای روحوارشان گاه چنان نامتعارف و ناهمگون وارد روایت میشوند که بهجای تقویت فضای جادویی، تمرکز را از آن میگیرند.
ایدهٔ «روحهای کریسمس» در اصل، ابزار مواجههٔ اسکروج با گذشته و آینده است؛ اینجا، وقتی نقشها به حیوانات سخنگو سپرده میشوند، ظرفیت استعاری قصه با شوخیهای آشکار و اجرای عجیبوغریب رقابت میکند. کودکانی پرشور، بزرگسالانی کمرمق الیور و جون موتور عاطفی داستاناند. نگرانی آنها از رفتار پدر و تلاششان برای اثر گذاشتن بر او، خطی ساده و قابلفهم به فیلم میدهد.
انرژی بازی دختر نوجوان نیز به بعضی صحنهها سرزندگی میبخشد و مانع میشود ماجرا کاملاً در رخوت فرو برود. در لحظاتی که کودکان با جدیت کودکانهشان وارد نقشه میشوند، فیلم به لحن مناسب خود نزدیکتر است: صمیمی، کمی ابلهانه و بیتکلف. در سوی دیگر، بازیها اغلب از ظرافت لازم برخوردار نیستند.
« بااینحال، خیالپردازی زمانی اثرگذار میشود که قواعد درونی خود را پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
احساسات گاهی بیش از آنکه از موقعیت و رابطهها برخیزند، با تأکید و اغراق عرضه میشوند؛ نتیجه آن است که صحنههایی که باید گرما یا نگرانی ایجاد کنند، به نمایشی تصنعی نزدیک میشوند. این ناهماهنگی بهویژه در برخورد میان شور کودکان و جدیت مسئلهٔ خانوادگی به چشم میآید. فیلم میخواهد هم دربارهٔ سردی عاطفی پدر حرف بزند و هم کمدی سبکوزن بسازد، اما گذار میان این دو لحن همیشه روان نیست.
کمدی میان شیرینی و زیادهروی شوخیهای فیلم بر بازی با موقعیتهای نامحتمل و حضور حیوانات بنا شدهاند. گاهی همین سادگی جواب میدهد: یک واکنش غیرمنتظره یا رفتار مضحک حیوانات میتواند خندهای کوتاه و بیادعا ایجاد کند. فیلم نیز در بهترین لحظاتش از اینکه خود را اثری بزرگ و عمیق جا بزند دست میکشد و با بیپروایی به سوی سرگرمی خانوادگی میرود.
اما شوخیها بهدفعات بیش از اندازه کش میآیند یا بر تکرار و ادا تکیه میکنند. بهجای آنکه طنز از شخصیتها و موقعیتها بجوشد، گاه به مسخرهبازیای مستقل بدل میشود که ریتم داستان را کند میکند. نتیجه، کمدیای نابرابر است: لحظههایی بامزه در میان بخشهایی که بیشتر به تحمل مخاطب وابستهاند تا زمانبندی دقیق.
« این ناهماهنگی بهویژه در برخورد میان شور کودکان و جدیت مسئلهٔ خانوادگی به چشم میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم ظاهراً میداند که میخواهد سبک و شاد باشد، اما همیشه نمیداند چه زمانی باید از شوخی دست بکشد. تهدیدی که جدی گرفته نمیشود بخشهایی از ماجرا به خطرهایی بیرونی و شخصیتهایی زورگو تکیه دارد تا برای کودکان انگیزهٔ بیشتری بسازد. مشکل اینجاست که این تهدیدها بهاندازهای پرداخت نمیشوند که واقعاً هراس یا فشار دراماتیک ایجاد کنند.
قلدرها بیش از آنکه نیرویی جدی در برابر قهرمانان باشند، چهرههایی کماثرند؛ بنابراین مواجهه با آنها تعلیق چندانی نمیآفریند. این ضعف فقط به باورپذیری قلدرها محدود نیست. وقتی مانعها کمخطر به نظر برسند، موفقیت یا شکست کودکان نیز وزن دراماتیک خود را از دست میدهد. در نتیجه، فیلم فرصتی را از دست میدهد که میتوانست با جدی گرفتن تجربهٔ بچهها، پیوندی محکمتر میان ماجراجویی و احساسات خانوادگی بسازد.
برای مخاطب خردسال، شاید همین بیخطری پذیرفتنی باشد؛ اما از منظر ساختار داستان، تنشها بهاندازهٔ کافی رشد نمیکنند. پیام اخلاقی و فاصله با دیکنز هستهٔ «سرود کریسمس» تنها دعوت به مهربانی نیست؛ داستان، دگرگونی شخصیتی را از مسیر مواجهه با گذشته، انتخابهای اکنون و پیامدهای آینده صورتبندی میکند.
« فیلم ظاهراً میداند که میخواهد سبک و شاد باشد، اما همیشه نمیداند چه زمانی باید از شوخی دست بکشد. »
قوتها و کاستیها
«My Dad Is Scrooge» این چارچوب را به روایتی دربارهٔ پدری سرد و کودکانی امیدوار تبدیل میکند. پیامِ توجه به خانواده و شفقت نسبت به دیگران روشن است و برای فیلمی کودکانه مناسب به نظر میرسد. بااینهمه، دگرگونی درونی پدر آنقدر که باید از دل تجربه و شناخت برنمیآید. فیلم بیشتر به طرحی سرگرمکننده برای تغییر دادن او متکی است تا کاوشی دقیق در چرایی رفتارهایش.
بنابراین، فاصلهٔ میان «پیش از تغییر» و «پس از آن» از نظر عاطفی محسوس است، ولی مسیر میان این دو به اندازهٔ کافی متقاعدکننده ساخته نمیشود. اقتباس آزاد میتواند از اصل فاصله بگیرد؛ مسئله این است که جای عمق روانشناختیِ نسخهٔ دیکنز را با نیروی دراماتیک تازهای پر کند، و این اثر تنها گاه به چنین جایگزینی دست مییابد.
جمعبندی «My Dad Is Scrooge» بازآفرینی نامتعارف و سبکوزنی از یک قصهٔ ماندگار است؛ فیلمی که با مزرعه، کودکان و حیوانات سخنگو میکوشد پیام کریسمسی دیکنز را به سرگرمی خانوادگی بدل کند. سرزندگی بازی دختر نوجوان، چند شوخی موفق و ایدهٔ خیالپردازانهٔ حیوانات، لحظاتی خوشایند میآفرینند.
« My Dad Is Scrooge» این چارچوب را به روایتی دربارهٔ پدری سرد و کودکانی امیدوار تبدیل میکند. »
جمعبندی
در مقابل، بازیهای ناپخته، شوخیهای بیشازحد، تهدیدهای کماثر و نقشآفرینی عجیب حیوانات، پیوستگی و نیروی عاطفی اثر را محدود میکنند. این فیلم بیش از آنکه اقتباسی سنجیده از «سرود کریسمس» باشد، تجربهای کودکانه و آشفتهوشیرین از آن است؛ تجربهای که ممکن است برای تماشای خانوادگیِ بیتوقع سرگرمکننده باشد، اما برای مخاطبی که در پی شخصیتپردازی محکم، طنز ظریف یا بازخوانی عمیق دیکنز است، دستاورد چندانی ندارد.
ثبت دیدگاه