نقد و بررسی
نقد My Big Fat Greek Wedding 2 | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به آغوش خانواده «My Big Fat Greek Wedding 2» بیش از آنکه بخواهد تجربهای تازه بسازد، تماشاگر را به دیداری دوباره با خانوادهای آشنا دعوت میکند؛ خانوادهای پرجمعیت، پرصدا و بیمرز که عشق را با دخالت، نگرانی را با پرسوجو و دورهمی را با ازدحام اشتباه نمیگیرد، بلکه همهٔ اینها را اجزای طبیعی زندگی خانوادگی میداند.
تولا و ایان اکنون پدر و مادر پاریس نوجواناند و در کنار گرفتاریهای زندگی مشترک، باید با میل دخترشان به استقلال کنار بیایند. همزمان، آشکارشدن اینکه ازدواج والدین تولا به شکل رسمی ثبت نشده، بهانهای فراهم میکند تا خویشاوندان بار دیگر برای مراسمی پرهیاهو گرد هم آیند. فیلم از همان آغاز بر سرمایهٔ اصلی مجموعه تکیه دارد: نه یک معمای داستانی پیچیده، بلکه صمیمیت جمعی شخصیتها و لذت بازگشت به فضایی آشنا.
برای مخاطبی که به فیلم نخست دل بسته، همین دیدار دوباره میتواند بخشی از جذابیت باشد. با این حال، دنباله در همان لحظهای که بر آشنایی تکیه میکند، با مسئلهای اساسی روبهرو میشود: آیا بازآفرینی حالوهوای دلنشین گذشته، بهتنهایی برای شکلدادن به فیلمی مستقل کافی است؟ قصهای با چند محور پراکنده داستان میان چند خط روایی تقسیم میشود: رابطهٔ تولا و ایان، تلاش پاریس برای یافتن مسیر خودش، زندگی والدین تولا و تدارک مراسمی خانوادگی.
هرکدام از این محورها ظرفیت شکلدادن به درامی کوچک و قابلهمدلی را دارند؛ اما فیلم کمتر موفق میشود آنها را به یک مسیر روایی منسجم پیوند دهد. در نتیجه، بهجای آنکه کشش از تحول یک شخصیت یا پیامد تصمیمی مهم پدید آید، گاه با مجموعهای از موقعیتهای کوتاه و رفتوآمد میان اعضای خانواده روبهرو هستیم.
« برای مخاطبی که به فیلم نخست دل بسته، همین دیدار دوباره میتواند بخشی از جذابیت باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پاریس میتوانست مرکز ثقل تازهای برای مجموعه باشد: نوجوانی که هم به خانوادهاش عشق میورزد و هم میخواهد از سایهٔ گستردهٔ آن بیرون بیاید. این کشمکش ملموس است و بهخوبی با تجربهٔ بزرگشدن پیوند میخورد. با این حال، شخصیت او در بخشهایی از فیلم بیش از آنکه به فردی مستقل با خواستهها و تناقضهای روشن بدل شود، بهانهای برای نمایش رفتار پرمداخلهٔ خانواده باقی میماند.
از سوی دیگر، ازدواج والدین تولا موضوعی بالقوه عاطفی است، اما سهم آن در پیشبرد قصه همیشه به اندازهٔ ظرفیتش نیست. تولا، میان مراقبت و دخالت یکی از نکات قابلتوجه فیلم، جابهجایی موقعیت تولاست. او دیگر دختر جوانی نیست که برای پذیرفتهشدن و ساختن زندگی تازه تقلا کند؛ اکنون مادری است که باید به فرزندش فرصت استقلال بدهد، در حالی که دلنگرانیهایش او را به دخالت بیشتر سوق میدهد.
این تغییر، زمینهای مناسب برای بررسی گذر زمان و چرخهٔ نسلها فراهم میکند: همان خانوادهای که زمانی نگران آیندهٔ تولا بود، حالا باید با خواستههای پاریس کنار بیاید. نیا واردالوس در این نقش همچنان گرمای آشنایی دارد و میتواند نگرانی، محبت و درماندگی شخصیت را در کنار هم نگه دارد. مسئله آن است که فیلم همیشه به اندازهٔ کافی مکث نمیکند تا پیچیدگی این تجربه را بکاود.
گاهی تولا بهسرعت از یک موقعیت عاطفی به شوخی بعدی میرسد و تنش میان نیاز به مراقبت و ضرورت رهاکردن فرزند، بیشتر در حد مضمون باقی میماند تا تجربهای دراماتیک و عمیق. خانواده بهمثابه گروهی از شخصیتها جذابیت خانوادهٔ پورتوکالوس تنها به تولا محدود نیست. خاله وولا و دیگر خویشاوندان با شور و مداخلههای بیپروای خود، فضایی میسازند که در آن هر اتفاق شخصی خیلی زود به موضوعی جمعی بدل میشود.
« این کشمکش ملموس است و بهخوبی با تجربهٔ بزرگشدن پیوند میخورد. »
شخصیتها و اجرا
آندریا مارتین در نقش خاله وولا همچنان از چهرههای پرتحرک فیلم است؛ حضوری که میتواند با یک واکنش یا اظهار نظر، صحنهای معمولی را به لحظهای کمیک تبدیل کند. مایکل کنستانتین نیز در نقش گاس به فیلم پیوندی عاطفی با قسمت نخست میدهد، و حضور خانوادهٔ قدیمی در کنار چهرههای تازه، حس امتداد زندگی را تقویت میکند.
البته گروه بازیگران پرشمار، همزمان که به فیلم جان میبخشد، تمرکز آن را هم پراکنده میکند. هر شخصیت فرصتی برای دیدهشدن میخواهد و فیلم غالباً با شتاب از یکی به دیگری میرود. حاصل، گاهی شبیه مهمانیای است که در آن همه حرف میزنند، اما مجال چندانی برای شنیدن یک گفتوگوی کامل وجود ندارد.
شیمی بازیگران، این آشفتگی را تا حدی دلپذیر میکند، ولی نمیتواند همیشه جای سازماندهی روایی را بگیرد. کمدی میان خودانگیختگی و تکرار طنز فیلم بر همان برخورد همیشگی میان فردگرایی و جمعگرایی بنا شده است: اعضای خانواده مرزهای شخصی را چندان جدی نمیگیرند و هر نگرانی را با حضور پرشمار و نظرهای فراوان پاسخ میدهند.
بعضی شوخیها از مشاهدهٔ دقیق همین رفتارها سرچشمه میگیرند و بهسبب بازی زندهٔ گروه، طراوت خود را حفظ میکنند. در بهترین لحظهها، خنده نه از یک لطیفهٔ جداگانه، بلکه از شناخت شخصیتها و شیوهٔ واکنش آنها به یکدیگر میآید. اما فیلم بارها به همان الگوهای آشنا بازمیگردد. شوخیهای مربوط به شلوغی خانواده، تفاوتهای فرهنگی و خویشاوندان مداخلهگر، اگر بیش از اندازه تکرار شوند، تازگی خود را از دست میدهند.
« البته گروه بازیگران پرشمار، همزمان که به فیلم جان میبخشد، تمرکز آن را هم پراکنده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شماری از دیالوگها نیز چنان به نظر میرسند که برای رساندن شوخی یا تأکید بر یک ویژگی شخصیتی نوشته شدهاند، نه آنکه طبیعی از دل گفتوگو برآیند. در این لحظهها، کمدی بهجای آنکه از شخصیتها بجوشد، بر آنها تحمیل میشود و ریتم فیلم افت میکند. پیوند با فیلم نخست دنباله ناگزیر زیر سایهٔ اثری قرار میگیرد که با نیروی تازگی و غافلگیری، خانوادهٔ پورتوکالوس را به تماشاگر معرفی کرده بود.
فیلم نخست، داستان زنی را دنبال میکرد که در پی یافتن جایگاه خود میان خانواده و زندگی مستقل بود؛ بنابراین کشمکش اصلیاش هم روشن بود و هم شخصی. قسمت دوم این کشمکش را میان چند نسل و چند شخصیت پخش میکند. این گسترش، از یک سو جهان فیلم را بزرگتر میکند و از سوی دیگر، مرکز عاطفی آن را کمرنگتر میسازد.
از همین رو، فیلم دوم بیشتر بر آشنایی تکیه دارد تا کشف. بازگشت چهرهها و نشانههای خانوادگی برای طرفداران مجموعه لذتبخش است، اما همان آشنایی میتواند محدودکننده شود: فیلم کمتر چیزی به تصویر پیشین میافزاید و گاه به بازتولید همان شوخیها و موقعیتهای گذشته بسنده میکند. اگر تماشاگر با انتظار تجربهای همسنگ قسمت نخست به سراغ آن برود، فاصلهٔ میان دو اثر محسوس خواهد بود؛ اما اگر آن را دیداری سبک و نوستالژیک بداند، ضعفهایش آسانتر پذیرفته میشوند.
مضمون تعلق و استقلال در زیر سطح شلوغ و شوخ فیلم، پرسشی ساده اما مهم حضور دارد: چگونه میتوان به خانواده تعلق داشت، بیآنکه هویت فردی را در آن گم کرد؟ تولا و پاریس در دو سوی این پرسش ایستادهاند؛ یکی میان نقش مادری و نیاز دخترش به فاصلهگرفتن، و دیگری میان محبت به خانواده و اشتیاق به ساختن زندگیای بیرون از محدودهٔ آن.
« در این لحظهها، کمدی بهجای آنکه از شخصیتها بجوشد، بر آنها تحمیل میشود و ریتم فیلم افت میکند. »
قوتها و کاستیها
همین تقابل، به داستان ظرفیتی فراتر از کمدی خانوادگی میدهد. فیلم همچنین به این ایده بازمیگردد که خانواده نه مجموعهای از آدمهای بینقص، بلکه پیوندی از عادتها، اختلافها و حمایتهای گاه دستوپاگیر است. مشکل در این نیست که مضمونها غایباند؛ مسئله آن است که فرصت پرداختشان محدود میماند.
شلوغی و شوخیهای پیدرپی گاهی مجال نمیدهد تا لحظههای آرامترِ رابطهٔ مادر و دختر یا زن و شوهر به اندازهٔ کافی بسط یابند. جمعبندی «My Big Fat Greek Wedding 2» دنبالهای گرم و آشناست که مهمترین داراییاش، شخصیتهای دوستداشتنی و شیمی بازیگران است. فیلم در بازآفرینی فضای خانوادگیِ پرجنبوجوش موفق میشود و لحظههای بامزه و صمیمانهای دارد؛ اما قصهٔ پراکنده، شوخیهای گاه زورکی و تکرار الگوهای آشنا مانع آن میشوند که به تازگی و انسجام قسمت نخست برسد.
ارزش تماشای آن بیش از همه در بازگشت به جمعی است که مخاطب پیشتر با آن احساس نزدیکی کرده است. برای دوستداران این خانواده، همین گرما میتواند کافی باشد؛ برای کسانی که انتظار روایتی محکمتر و کمدیای تازهتر دارند، فیلم احتمالاً تجربهای دلپذیر اما کماثرتر خواهد بود.
« همین تقابل، به داستان ظرفیتی فراتر از کمدی خانوادگی میدهد. »



ثبت دیدگاه