نقد و بررسی
نقد بهترین دوست من (My Best Friend) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی در آستانهٔ دگرگونی فیلم «دوست صمیمی من» ساختهٔ مارتین دئوس، در ظاهر روایتی آشنا از ورود نوجوانی تازهوارد به خانهای غریب است؛ اما نیروی اصلی آن نه در حوادث بزرگ، بلکه در تغییر تدریجی نگاه لورنسو به جهان پیرامونش نهفته است. لورنسو، نوجوانی آرام و منظم، در خانهای امن و در شهری کوچک در پاتاگونیا زندگی میکند.
او اهل موسیقی و ادبیات است و با شیوهای محتاطانه با آدمها و تجربههای تازه روبهرو میشود. ورود کائیتو، پسری از بوئنوسآیرس با خلقوخویی متفاوت، نظم آشنای زندگی او را بر هم میزند و فضایی برای شکلگیری دوستیای میگشاید که هم صمیمی است و هم ناپایدار. فیلم از این موقعیت ساده برای پرداخت به تجربهٔ بلوغ بهره میگیرد: مواجهه با دیگری، کشف مرزهای همدلی و روبهروشدن با احساساتی که هنوز نام روشنی ندارند.
روایت، پرسشهایش را با شتاب پاسخ نمیدهد؛ ترجیح میدهد آنها را در رفتارها، مکثها و فاصلههای میان دو نوجوان نگه دارد. همین انتخاب، اثر را از الگوی پرحادثهٔ بسیاری از درامهای نوجوانانه دور میکند و به آن لحنی آرام و مشاهدهگر میبخشد. دو نوجوان، دو جهان تقابل لورنسو و کائیتو موتور عاطفی فیلم است.
« لورنسو، نوجوانی آرام و منظم، در خانهای امن و در شهری کوچک در پاتاگونیا زندگی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یکی در محیطی نسبتاً باثبات و حمایتگر رشد کرده و دیگری از پیشینهای دشوارتر میآید؛ یکی بیشتر با کتاب و موسیقی مأنوس است و دیگری سرسخت و پیشبینیناپذیر جلوه میکند. این تفاوتها در آغاز بهسادگی به سوءتفاهم و تنش میانجامند، اما بهتدریج زمینهٔ کنجکاوی متقابل میشوند. لورنسو مجذوب رازآلودگی همخانهٔ تازهاش است و کائیتو نیز، هرچند نه بیدرنگ، در فضای جدید جا باز میکند.
فیلم در نمایش این نزدیکی، بر جزئیات روزمره تکیه دارد: وقتگذراندن، سازگارشدن با عادتهای یکدیگر و تجربهکردن سرگرمیهایی که پیشتر برای هر کدام بیگانه بوده است. دوستی آنان بیش از آنکه با اعترافهای مفصل تعریف شود، از راه حضور مشترک و آزمودن مرزهای اعتماد شکل میگیرد. این رویکرد ظریف، رابطه را باورپذیر میکند، اما گاهی نیز آن را در سطح طرح نگه میدارد.
تماشاگر نشانههای دلبستگی و کشش عاطفی را میبیند، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای شناخت لایههای درونی هر دو شخصیت داشته باشد. بازیگری و ظرافت عاطفی بازیهای آنجلو موتی اسپینتا در نقش لورنسو و لائوتارو رودریگز در نقش کائیتو از نقاط قوت فیلماند. اجرای آنها کماغراق و متکی بر رفتارهای کوچک است؛ نگاههایی که زود پس گرفته میشوند، سکوتهایی که معنایی بیش از گفتار پیدا میکنند و تغییرات مختصر در لحن و حالت چهره.
« این تفاوتها در آغاز بهسادگی به سوءتفاهم و تنش میانجامند، اما بهتدریج زمینهٔ کنجکاوی متقابل میشوند. »
شخصیتها و اجرا
چنین بازیای با جهان داستان هماهنگ است، زیرا نوجوانان فیلم هنوز زبان مطمئنی برای بیان آشفتگیهایشان ندارند. اسپینتا لورنسو را صرفاً نوجوانی خجالتی یا درسخوان تصویر نمیکند؛ در رفتار او نوعی کنجکاوی و میل به عبور از محدودهٔ امن خانه دیده میشود. رودریگز نیز کائیتو را به کلیشهٔ «پسر دردسرساز» تقلیل نمیدهد.
ظاهر سرسخت او در کنار لحظههایی از شکنندگی قرار میگیرد و همین دوگانگی باعث میشود شخصیتش جذاب، هرچند تا حدی رازآلود، باقی بماند. هماهنگی دو بازیگر به رابطه جان میدهد و اجازه میدهد بسیاری از احساسات، بیآنکه به زبان آورده شوند، به تماشاگر منتقل شوند. پاتاگونیا بهمثابه فضای روایی فضای پاتاگونیا در فیلم صرفاً پسزمینهای دیدنی نیست؛ در شکلدادن به لحن و کیفیت رابطه نیز نقش دارد.
سکون شهر کوچک و گستردگی چشماندازهای طبیعی، حس فاصله از هیاهوی شهری را تقویت میکند. محیطی که در نگاه نخست آرام و دلنشین است، برای دو نوجوان به محدودهای تبدیل میشود که در آن فرصت دارند از عادتهای روزانه فاصله بگیرند و خود را در کنار دیگری بیازمایند. فیلم از این چشماندازها برای زیباترکردن بیدلیل تصویر بهره نمیگیرد.
« چنین بازیای با جهان داستان هماهنگ است، زیرا نوجوانان فیلم هنوز زبان مطمئنی برای بیان آشفتگیهایشان ندارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آرامش طبیعت در کنار آشفتگیهای پنهان شخصیتها قرار میگیرد و میان سکون بیرونی و ناآرامی درونی تضادی ظریف پدید میآورد. این شیوهٔ فضاسازی، با روایت کمحادثه سازگار است و به فیلم امکان میدهد احساسات را از راه محیط نیز منتقل کند. در عین حال، مکثهای طولانی و اتکای فراوان به فضا ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت داستانی پیوسته دارند، کند به نظر برسد.
بلوغ، راز و مسئولیت یکی از لایههای مهم فیلم، نسبت میان دوستی و مسئولیت است. لورنسو در آغاز بیشتر ناظر و کنجکاو است؛ اما با عمیقترشدن آشنایی، دیگر نمیتواند خود را از دشواریهای کائیتو کنار بکشد. رازهایی که میان آنها شکل میگیرد، دوستی را از تجربهای دلپذیر به آزمونی اخلاقی و عاطفی بدل میکند.
فیلم در اینجا به بلوغ نه چون رسیدن ناگهانی به دانایی، بلکه چون پذیرفتن بار انتخابها مینگرد. موضوع هویت و گرایش عاطفی نیز در بافت داستان حضور دارد، اما فیلم آن را به بیانیهای آشکار یا مسئلهای صرفاً نظری تبدیل نمیکند. این جنبه بیشتر از خلال سردرگمی، توجه و کشش میان دو نوجوان شکل میگیرد.
« این شیوهٔ فضاسازی، با روایت کمحادثه سازگار است و به فیلم امکان میدهد احساسات را از راه محیط نیز منتقل کند. »
قوتها و کاستیها
رویکرد کمصدای اثر میتواند از یک سو صمیمی و انسانی باشد؛ از سوی دیگر، ممکن است بخشی از مخاطبان را که انتظار کاوش روشنتر و عمیقتری در احساسات شخصیتها دارند، ناکام بگذارد. فیلم به ابهام مجال میدهد، اما همیشه به اندازهٔ کافی در پیامدهای عاطفی آن مکث نمیکند. ریتم و محدودیتهای پرداخت کندی ریتم در «دوست صمیمی من» صرفاً ایرادی تصادفی نیست؛ با انتخاب فیلم برای ثبت روزهای مشترک و رشد تدریجی دوستی هماهنگ است.
اثر بهجای آنکه هر صحنه را به سوی بحران تازهای سوق دهد، از تکرار و آرامش روزمره برای ساختن حس نزدیکی استفاده میکند. این روش به لحظههای کوچک وزن میدهد، اما در بخشهایی ممکن است روایت را کمتحرک سازد و تماشاگر را در انتظار گسترش بیشتر شخصیتها نگه دارد. محدودیت اصلی فیلم نیز در همین فاصله میان ظرفیت عاطفی داستان و میزان پرداخت آن آشکار میشود.
رابطهٔ لورنسو و کائیتو هستهای جذاب دارد، اما برخی جنبههای احساسات و تجربههای درونی آنان میتوانست با جزئیات بیشتری پرورده شود. گاه فیلم به نشانهگذاریِ یک دگرگونی بسنده میکند، بیآنکه تمام مسیر احساسی رسیدن به آن را بپیماید. این کمپرداختی، در کنار پایانبندی باز، میتواند حس ناتمامماندن ایجاد کند؛ هرچند همین گشودگی با حالوهوای نامطمئن نوجوانی نیز تناسب دارد.
« فیلم به ابهام مجال میدهد، اما همیشه به اندازهٔ کافی در پیامدهای عاطفی آن مکث نمیکند. »
جمعبندی
جمعبندی «دوست صمیمی من» درامی آرام و حساس دربارهٔ دوستی، بلوغ و مواجهه با تفاوت است. فیلم با بازیهای طبیعی، فضاسازی دلنشین پاتاگونیا و توجه به لحظههای کوچک، جهانی باورپذیر میسازد؛ جهانی که در آن نزدیکی عاطفی نه با جملههای بزرگ، بلکه با گذراندن وقت و پذیرفتن حضور دیگری شکل میگیرد.
در برابر، ریتم کند، پرداخت نهچندان ژرف برخی احساسات و سرانجام مبهم رابطه ممکن است برای بخشی از تماشاگران رضایتبخش نباشد. بااینهمه، ارزش فیلم در آن است که تجربهٔ نوجوانی را به پاسخهای قطعی فرو نمیکاهد. رابطهٔ دو شخصیت در فضایی میان دوستی و احساسی فراتر از آن حرکت میکند و فیلم، بهجای بستن همهٔ راههای تفسیر، بخشی از این ابهام را حفظ میکند.
حاصل، اثری لطیف و کمادعاست که بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را با حادثه غافلگیر کند، او را به مشاهدهٔ آرام دگرگونی دو نوجوان دعوت میکند.
« جمعبندی «دوست صمیمی من» درامی آرام و حساس دربارهٔ دوستی، بلوغ و مواجهه با تفاوت است. »



ثبت دیدگاه