نقد و بررسی
نقد My Best Friend Anne Frank | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دوستی در سایهٔ تاریخ «My Best Friend Anne Frank» داستان آنه فرانک را از زاویهای کمتر آشنا روایت میکند: از چشم دوست کودکیاش، هانا گوسلار. این انتخاب در ظاهر ساده، امکان ارزشمندی برای فیلم میسازد؛ زیرا به جای بازگویی مستقیم زندگی دختری که خاطراتش به یکی از شناختهشدهترین اسناد جنگ بدل شده، به پیوندی شخصی میپردازد که در میان جابهجاییها، ترس و محرومیت شکل میگیرد.
محور اثر نه شرحی جامع از زندگی آنه، بلکه تجربهٔ هانا از دوستی، جدایی و امید به یافتن دوبارهٔ دوستش است. این تمرکز، بهترین ویژگی فیلم و در عین حال سرچشمهٔ بخشی از محدودیتهای آن است. روایت وقتی به رابطهٔ دو دختر نزدیک میشود، از تاریخ کلان فاصله میگیرد و بهای انسانی آن را در مقیاسی ملموس نشان میدهد: در حسادتهای کودکانه، خاطرهٔ بازیها و دلخوریهایی که بعدها زیر سایهٔ فاجعه معنایی سنگینتر پیدا میکنند.
بااینحال، چون قصه همچنان به نام و چهرهٔ آنه فرانک تکیه دارد، هر انتخاب در ترسیم شخصیت او حساسیتی ویژه پیدا میکند. ساختار زمانی و ریتم روایت فیلم میان دو دوره رفتوآمد میکند: روزگار دوستی آنه و هانا در آمستردام، و دوران اسارت هانا در اردوگاه. این جابهجایی ساختاری میتوانست تضادی پرمعنا بسازد؛ خاطرات روشن نوجوانی در برابر واقعیت تیرهٔ جنگ، و پیوندی که با گذشت زمان از دسترس دورتر میشود.
در بخشهایی، همین رفتوبرگشت به روایت نیروی عاطفی میدهد: گذشته تنها خاطرهای شیرین نیست، بلکه معیاری است برای سنجیدن آنچه خشونت از زندگی این دو گرفته است. اما گذار میان زمانها همیشه به اندازهٔ کافی روشن و روان نیست. هنگامی که پیوند میان صحنهٔ پیشین و پسین بهسرعت برقرار نمیشود، تماشاگر ممکن است به جای تجربهٔ تدریجیِ دگرگونی، ناگهان میان دو فضای متفاوت پرتاب شود.
« محور اثر نه شرحی جامع از زندگی آنه، بلکه تجربهٔ هانا از دوستی، جدایی و امید به یافتن دوبارهٔ دوستش است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل صرفاً تغییر زمان نیست؛ فیلم گاه فرصت نمیدهد که هر دوره، پیش از ورود به دورهٔ دیگر، وزن دراماتیک خود را کامل پیدا کند. از همین رو، ساختار دوگانه هم به اثر امکان تقابل میدهد و هم از انسجام آن میکاهد. دوستی، صمیمیت و زخمِ طردشدن هستهٔ عاطفی فیلم رابطهٔ آنه و هاناست؛ رابطهای که نه به شکل آرمانی و بینقص، بلکه همراه با نابرابری، رنجش و فاصله تصویر میشود.
دوستی در اینجا صرفاً خاطرهای شیرین از کودکی نیست. آن دو در مقاطع مختلف زندگی از یکدیگر دور میشوند و نزدیکیشان همیشه به معنای درک متقابل کامل نیست. این انتخاب میتوانست به تصویری پیچیده از بلوغ و تغییر دوستی بینجامد: آدمها در نوجوانی مسیرهای متفاوتی میگیرند و گاه نمیفهمند رفتارشان چه زخمی بر دیگری میگذارد.
فیلم در بیان این جنبه، لحظههایی اثرگذار دارد؛ بهویژه آنجا که دلبستگی هانا به آنه با تجربهٔ طردشدن درهم میآمیزد. وفاداری هانا از جنس شیفتگی بیچونوچرا نیست؛ در آن خاطرهٔ دلخوری نیز حضور دارد. همین تناقض، پیوندشان را انسانیتر میکند. بااینحال، اثر بیش از اندازه بر پیوند این دو متمرکز میماند و کمتر به هانا مجال میدهد تا بیرون از این رابطه بهعنوان شخصیتی مستقل شناخته شود.
خواستهها و آیندهٔ ذهنی او دیده میشوند، اما برای گسترش آنها فضای چندانی فراهم نمیشود؛ در نتیجه، قهرمان روایت گاهی بیشتر «دوست آنه» است تا انسانی با جهان درونیِ مستقل. آنه فرانک؛ شخصیت تاریخی و انتخاب دراماتیک ترسیم آنه در فیلم بحثبرانگیزترین وجه آن است. او گاه خودمحور، ناپخته و بیملاحظه به نظر میرسد؛ تصویری که میتواند بخشی از واقعیت پیچیدهٔ نوجوانی باشد، اما در اینجا همیشه با ظرافت کافی زمینهسازی نمیشود.
« از همین رو، ساختار دوگانه هم به اثر امکان تقابل میدهد و هم از انسجام آن میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
مسئله آن نیست که آنه باید بیعیب یا قدیسوار تصویر شود؛ مسئله این است که وقتی شخصیت تاریخی شناختهشدهای با رفتارهایی ناخوشایند بازنمایی میشود، اثر باید امکان فهم آن رفتار را نیز فراهم کند. در غیر این صورت، پیچیدگی به برداشتی یکسویه نزدیک میشود. از سوی دیگر، آنه در قصه گاهی بیشتر ابزارِ شکلدادن به تجربهٔ هاناست تا شخصیتی که انگیزهها و تناقضهای خودش را بهتمامی بروز دهد.
این امر با زاویهدید فیلم تناسب دارد، اما در عمل عنوان اثر و مرکزیت تاریخی آنه توقعی میآفریند که خود فیلم همیشه پاسخگویش نیست. فاصلهٔ میان انتظار تماشاگر و آنچه روایت برمیگزیند، یکی از تنشهای اصلی فیلم است. بازیها و بیان عاطفه بازی بازیگران اصلی، مهمترین پشتوانهٔ احساسی فیلم است.
جوزفین آرندسِن در نقش هانا بار سنگین نگاهِ روایت را بر دوش میکشد و میکوشد وفاداری، ترس و اندوه را بیآنکه همهچیز را به واکنشهای نمایشی فروبکاهد، منتقل کند. آیکو بیمستربور در نقش آنه نیز به تصویر او سرزندگی و بیقراری میبخشد. رابطهٔ این دو در صحنههای مشترک باورپذیر است، بهخصوص وقتی گفتوگو یا رفتارهای کوچک، صمیمیت و فاصله را همزمان آشکار میکنند.
بااینحال، حتی بازیهای خوب نمیتوانند همهٔ کاستیهای فیلمنامه را جبران کنند. لحظاتی که نیازمند مکث و پیچیدگیاند، گاهی به نتیجهگیری عاطفیِ سریع میرسند؛ گویی فیلم میخواهد تماشاگر را زودتر از آنچه موقعیت اقتضا میکند به تأثر برساند. در برابر، صحنههایی که بازیگران مجال سکوت و واکنش دارند، از ماندگارترین بخشهای اثرند.
« در غیر این صورت، پیچیدگی به برداشتی یکسویه نزدیک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، فضا و تضاد رنگها تضاد میان فضای نسبتاً روشن زندگی پیش از اسارت و تیرگی اردوگاه، یکی از آشکارترین انتخابهای بصری فیلم است. این تقابل، گذشته را نه فقط زمانی دور، بلکه جهانی ازدسترفته جلوه میدهد. نور، لباسها و محیطهای آشناترِ بخشهای آمستردام در برابر فضاهای بسته و سرد اردوگاه قرار میگیرند؛ جهانی که در آن امکان انتخاب و آسودگی به حداقل رسیده است.
این زبان بصری ساده است، اما برای انتقال دگرگونی حالوهوا کارآمد عمل میکند. در عین حال، چنین تقابلی گاه بیش از اندازه مستقیم میشود. فیلم بهجای آنکه همیشه معنا را از جزئیات محیط و رفتار شخصیتها بیرون بکشد، بر نشانههای آشنای تاریکی و اندوه تکیه میکند. حاصل، لحظاتی تأثیرگذار اما نه همیشه تازه است.
بااینهمه، طراحی فضای اردوگاه اهمیت دارد، زیرا یادآوری میکند که رنج تاریخی تنها پسزمینهٔ یک داستان دوستی نیست؛ نیرویی است که بدنها، روابط و امکانهای آینده را محدود میکند. نسبت با تاریخ و مسئولیت بازنمایی اثر از خاطرات و دوستی واقعی هانا گوسلار و آنه فرانک الهام میگیرد و همین نسبت، آن را در موقعیتی حساس قرار میدهد.
بازسازی یک تجربهٔ تاریخی ناگزیر با انتخاب و فشردهسازی همراه است؛ اما هرچه نام شخصیتها برای مخاطب آشناتر باشد، فاصلهٔ میان بازسازی دراماتیک و ادعای واقعیت اهمیت بیشتری مییابد. فیلم در انتقال کلیِ ترس، جدایی و تلاش برای حفظ پیوند انسانی موفقتر است تا در توضیح همهٔ زمینههایی که رفتار شخصیتها و وضعیت اردوگاه را شکل دادهاند.
« این تقابل، گذشته را نه فقط زمانی دور، بلکه جهانی ازدسترفته جلوه میدهد. »
قوتها و کاستیها
از این رو، بهتر است آن را نه جایگزینی برای شناخت تاریخی آنه فرانک و هانا گوسلار، بلکه روایتی دراماتیک دربارهٔ خاطره و دوستی دانست. اثر در بهترین لحظاتش یادآوری میکند که تاریخ از تجربههای شخصی ساخته شده است؛ اما در بخشهایی که شخصیتپردازی را ساده میکند یا از توضیح زمینه بازمیماند، پیچیدگی همان تجربهها کمرنگ میشود.
جمعبندی «My Best Friend Anne Frank» فیلمی صمیمانه و از نظر عاطفی اثرگذار است که با تمرکز بر دوستی آنه و هانا، دریچهای متفاوت به یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ میگشاید. بازیهای باورپذیر و تقابل بصری میان نوجوانی و اسارت، به آن نیرویی انسانی میبخشند؛ در مقابل، رفتوآمدهای زمانی گاه گسسته، پرداخت محدود هانا و تصویری که از آنه ارائه میشود، مانع شکلگیری روایتی کاملاً متوازن میشوند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در بازگویی جامع زندگی آنه باشد، در توجه به پیوندی است که در دل فاجعه معنای تازهای پیدا میکند. اثر در این مسیر همیشه به پیچیدگی تاریخی و روانشناختی موضوع وفادار نمیماند، اما پرسشی ماندگار پیش میکشد: وقتی جهان آدمها را از هم جدا میکند، چه چیزی از دوستی باقی میماند؟
ثبت دیدگاه