نقد و بررسی
نقد دشمنِ منِ برترم (My Best Enemy) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی بر لبهٔ طنز و فاجعه «My Best Enemy» ساختهٔ Wolfgang Murnberger روایتی جنگی است که از همان آغاز بر تناقضی پرخطر بنا میشود: چگونه میتوان دربارهٔ دوستی، خیانت و جابهجایی هویت در دل نظامی سخن گفت که انسانها را به برچسبهایی نژادی و سیاسی فرو میکاهد؟ داستان از زندانی یهودی و افسر اساس آغاز میشود که پس از سقوط هواپیما ناچارند در کنار یکدیگر از میان لاشهها جان به در ببرند؛ اما آشنایی پیشین و پیوند پیچیدهٔ این دو، ماجرا را از یک موقعیت صرفاً بقامحور فراتر میبرد.
فیلم بهتدریج نشان میدهد که خط میان دوست و دشمن، گاه نه در احساسات شخصی، بلکه در ساختارهای قدرت و انتخابهایی ترسیم میشود که آدمها برای زندهماندن یا پیشرفت میکنند. با این همه، اثر بیش از آنکه در پی بازسازی واقعگرایانهٔ تجربهٔ اردوگاه باشد، به تریلری تاریخی با عناصر کمدی سیاه نزدیک میشود.
همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم مهمترین محدودیت آن: روایت پرحادثه و بازیگوشانه میشود، اما گاهی سنگینی تاریخی موضوع را به حاشیه میراند. گذشتهای که به رابطه معنا میدهد قلب عاطفی فیلم رابطهٔ ویکتور و رودی است؛ دو مردی که از کودکی به هم نزدیک بودهاند، اما در جهان تازهٔ نازیسم در دو سوی جبههٔ اخلاقی و سیاسی قرار میگیرند.
ویکتور، مردی یهودی و وابسته به خانوادهای فرهنگی، قربانی دستگاهی میشود که هویت او را بهانهٔ محرومکردن و سرکوب میسازد. رودی، در مقابل، به صفوف اساس میپیوندد و در ساختاری جای میگیرد که به او امکان قدرت و ارتقا میدهد. تقابل این دو، فقط تقابل قربانی و همدست نیست؛ فیلم میکوشد نشان دهد که دوستی گذشته چگونه میتواند در برابر فرصتطلبی، ترس و اقتضائات سیاسی تاب بیاورد یا از هم بپاشد.
« رودی، در مقابل، به صفوف اساس میپیوندد و در ساختاری جای میگیرد که به او امکان قدرت و ارتقا میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ظرفیت دراماتیک، بیش از هر چیز از فاصلهٔ میان خاطره و اکنون نیرو میگیرد. برای ویکتور، رودی کسی است که زمانی به او نزدیک بوده؛ برای رودی، ویکتور هم دوست قدیمی است و هم مانعی در مسیر جاهطلبی. فیلم از این دوگانگی برای ساختن کشمکشی بهره میگیرد که مدام تغییر شکل میدهد. پرسش اصلی تنها این نیست که کدامیک به دیگری اعتماد میکند، بلکه این است که آیا صمیمیت پیشین میتواند در برابر نظامی که وفاداری را به اطاعت و منفعت تقلیل میدهد، معنایی باقی بگذارد.
بازی با هویت و منطق تعلیق جابهجایی هویت، موتور اصلی تعلیق فیلم است. لباس، نشان و ظاهر در جهانی که همهچیز با نشانههای بیرونی سنجیده میشود، میتوانند هم ابزار نجات باشند و هم خطری تازه بسازند. این تمهید، پرسشی جذاب پیش میکشد: اگر قدرت، انسان را بر اساس یونیفورم و عنوانش بشناسد، آیا تغییر ظاهر برای لحظهای میتواند نظم قدرت را مختل کند؟
فیلم از این امکان برای چیدن موقعیتهای پرتنش و گاه طنزآمیز استفاده میکند؛ تماشاگر مدام منتظر است بداند چه کسی فریب میخورد و چه کسی حقیقت را تشخیص میدهد. اما تعلیق بر پایهٔ این بازی، همواره به یک اندازه باورپذیر نیست. هرچه پیچشها پیدرپیتر میشوند، احتمال تصادف و همزمانیهای بسیار مناسب نیز بیشتر به چشم میآید.
برخی رخدادها بیش از آنکه از منطق شخصیتها یا شرایط تاریخی برآیند، به نیاز فیلمنامه برای پیشبردن ماجرا وابستهاند. در نتیجه، فیلم در لحظاتی هیجانانگیز است، اما گاه از مخاطب میخواهد احتمالهای نامحتمل را بیدرنگ بپذیرد تا چرخدندههای طرح از حرکت نایستند. کمدی سیاه در سایهٔ جنگ طنز سیاه فیلم از تضاد میان لحن خونسردِ موقعیتها و خشونت زمینهٔ تاریخی پدید میآید.
« این ظرفیت دراماتیک، بیش از هر چیز از فاصلهٔ میان خاطره و اکنون نیرو میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این طنز میتواند مناسبات نازیستی را از شکوه ظاهریشان خالی کند و نشان دهد که بوروکراسی، تشریفات و سلسلهمراتب چگونه در کنار بیرحمی روزمره عمل میکنند. گاهی خنده نه از سبکشمردن رنج، بلکه از پوچی نظامی میآید که برای کنترل آدمها وسواس دارد و در عین حال، در برابر فریبهای کوچک آسیبپذیر است.
با این حال، مرز میان طنز تلخ و سبککردن فاجعه باریک است. فیلم در بعضی بخشها این مرز را با احتیاط میپیماید، اما در بخشهایی دیگر، شتاب ماجرا و لذتِ تماشای نقشهها و تغییر موقعیتها بر تأمل تاریخی غلبه میکند. به همین دلیل، تغییر ناگهانی از لحظات شوخطبعانه به صحنههای تهدیدآمیز گاه ناموزون به نظر میرسد.
فیلم میخواهد هم سرگرمکننده باشد و هم از سنگینی موضوع خود غافل نماند، اما همیشه نمیتواند این دو خواسته را در یک لحن یکپارچه جمع کند. بازیگری و کشمکش درونی بخش مهمی از انسجام اثر بر دوش بازیگران اصلی است. Moritz Bleibtreu در نقش ویکتور، هوشیاری و آسیبپذیری را در کنار هم قرار میدهد؛ شخصیتی که ناچار است در محیطی خصمانه، ظاهر خود را کنترل کند و هر لحظه امکان افشا شدن را در نظر بگیرد.
بازی او به قهرمان حالتی کاملاً شکستناپذیر نمیدهد و همین، موقعیتهای خطرناک را ملموستر میکند. Georg Friedrich نیز رودی را به تیپی یکبعدی از شرارت فرو نمیکاهد. در بازی او، خودخواهی و فرصتطلبی با نشانههایی از دلبستگی گذشته درهم میآمیزد؛ تناقضی که برای رابطهٔ دو شخصیت اهمیت اساسی دارد.
« با این حال، مرز میان طنز تلخ و سبککردن فاجعه باریک است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این دو بازیگر با تفاوت در شیوهٔ حضورشان، تنش میان احتیاط و جسارت را زنده نگه میدارند و طنز موقعیت را نیز تقویت میکنند. بازی Ursula Strauss در نقش لنا نیز بخشی از پیوندهای عاطفی داستان را شکل میدهد، هرچند فیلم گاه فرصت کافی برای پرداخت مستقل به او فراهم نمیآورد. جهان دیداری و دامنهٔ تاریخی فضای فیلم بیش از آنکه بر نمایش گستردهٔ میدان نبرد متکی باشد، از مکانهای محدود، رفتوآمدهای پرخطر و فضاهای رسمی قدرت بهره میگیرد.
این انتخاب، روایت را به تریلری متکی بر پنهانکاری و مراقبت تبدیل میکند: راهرو، اتاق و یونیفورم فقط پسزمینه نیستند، بلکه بخشی از سازوکار کنترل و سوءظناند. طراحی دورهای نیز به ساختن جهانی باورپذیر کمک میکند که در آن نشانههای ظاهری، موقعیت اجتماعی و خطر را تعیین میکنند. با وجود این، چشمانداز تاریخی فیلم گاه بیش از اندازه تابع سرگرمی روایی است.
مسئلهٔ نازیسم و هولوکاست صرفاً پسزمینهای برای یک بازی پرپیچوخم نیست؛ موضوع، به تجربهٔ انسانیِ محرومیت، سرکوب و نابودی پیوند دارد. فیلم به این واقعیت اشاره میکند، اما همیشه آن را با عمق و استمرار لازم دنبال نمیکند. ازاینرو، بین جاهطلبی تاریخی اثر و قالب پرشتاب و پرحادثهاش فاصلهای محسوس باقی میماند.
ساختار روایی و محدودیتهای آن ساختار فیلم بر افشاگریهای تدریجی و تغییر موازنه میان شخصیتها بنا شده است. این روش در آغاز، تماشاگر را به پیگیری جزئیات وادار میکند و به داستان انرژی میبخشد. اما هر پیچش تازه باید هم غافلگیرکننده باشد و هم از دل شخصیتها و شرایط بیرون بیاید؛ «My Best Enemy» گاهی در تحقق همزمان این دو هدف موفق نیست.
« با وجود این، چشمانداز تاریخی فیلم گاه بیش از اندازه تابع سرگرمی روایی است. »
قوتها و کاستیها
بعضی تغییر مسیرها بیشتر به طراحی یک معمای سرگرمکننده شباهت دارند تا پیامد طبیعی تصمیمهای شخصیتها. پایانبندی نیز بهجای آنکه همهٔ پرسشهای اخلاقی و تاریخی را به نتیجهای پیچیده برساند، به سوی جمعبندیای نسبتاً آشنا و قابلحدس حرکت میکند. مسئلهٔ مهمتر، نه صرفاً پیشبینیپذیری، بلکه فرصت ازدسترفتهٔ فیلم برای کاوش عمیقتر در مسئولیت فردی، همدستی و پیامدهای اخلاقی بقاست.
اثر این موضوعات را لمس میکند، اما غالباً پیش از آنکه به لایههای دشوارشان برسد، به حرکت بعدی داستان میپرد. جمعبندی «My Best Enemy» فیلمی پرتحرک و بازیگرمحور است که از رابطهٔ دو دوستِ گرفتار در دو سوی نظامی جنایتکار، تعلیقی جذاب میسازد. بازیهای قوی، طنز تلخ و تمهید جابهجایی هویت، به آن نیروی سرگرمکننده میبخشند؛ در بهترین لحظات، اثر نشان میدهد که دوستی چگونه زیر فشار قدرت، منفعت و ترس دگرگون میشود.
در عین حال، نوسان لحن، پیچشهای گاه نامحتمل و پرداخت نسبتاً سطحیِ زمینهٔ تاریخی، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً یکپارچه و عمیق بدل شود. حاصل، درامی جنگی با رگههای کمدی سیاه است که بیش از آنکه به کاوشی جامع دربارهٔ فاجعهٔ تاریخی خود تبدیل شود، بر تعلیق و رابطهٔ پرتناقض دو شخصیت اصلی تکیه دارد.
فیلم در مقام سرگرمیِ تلخ و پرحادثه کارآمد است؛ اما پرسشهای اخلاقی مهمی را پیش میکشد که خود، مجال کافی برای پاسخدادن به آنها نمییابد.
« بعضی تغییر مسیرها بیشتر به طراحی یک معمای سرگرمکننده شباهت دارند تا پیامد طبیعی تصمیمهای شخصیتها. »
ثبت دیدگاه