نقد و بررسی
نقد Murder at Yellowstone City | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهرِ پس از تب طلا «قتل در شهر یلوستون» وسترنی جنایی است که در شهری رو به زوال میگذرد؛ جایی که رونق گذشته جای خود را به فقر، بدگمانی و انتظار برای فرصتی تازه داده است. ورود سیسرو، بردهٔ آزادشدهای که در پی خانهای برای خود است، با کشف رگهای طلا و قتل جویندهای محلی همزمان میشود.
کلانتر، تازهوارد را بهسرعت مظنون میگیرد و همین داوری شتابزده، او را در مرکز بحرانی قرار میدهد که از یک پروندهٔ جنایی فراتر میرود. فیلم ساختهٔ ریچارد گری و نوشتهٔ اریک بلگاو است و بازیگرانی چون آیزایا مصطفی، گابریل بیرن، توماس جین و آنا کمپ را در کنار هم قرار میدهد. روایت، معما را با مناسبات اجتماعی شهر درهم میآمیزد: پرسش فقط این نیست که چه کسی مرتکب قتل شده، بلکه این است که چه کسانی حق دارند حقیقت را تعریف کنند و شهر برای حفظ نظم حاضر است چه کسی را قربانی کند.
وسترنی در هوای غبارآلود مهمترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که از همان ابتدا بوی فرسودگی میدهد. یلوستونسیتی شهری نیست که آیندهای روشن را وعده دهد؛ بیشتر به مکانی میماند که تب طلا آن را برای مدتی زنده کرده و سپس، پس از فروکشکردن هیجان، با زخمهایش تنها گذاشته است. غبار، خشکی و پراکندگی آدمها حس انزوا را تقویت میکنند و سبب میشوند هر حرکت تازه، حتی ورود مسافری بیپناه، همچون تهدیدی برای نظم شکنندهٔ شهر جلوه کند.
این محیط صرفاً پسزمینهای زیبا برای کلاههای چرمی و هفتتیرها نیست. شهر، بهنوعی شخصیت جمعی فیلم است: مکانی که گذشتهٔ پررونقش را به یاد دارد، اما اکنون میان امید به ثروت تازه و ترس از فروپاشی بیشتر معلق مانده است. همین تضاد، لحن تلخ اثر را شکل میدهد. فیلم بیش از آنکه وسترنی پرشتاب و سرشار از دوئلهای پیدرپی باشد، داستانی دربارهٔ انتظار، سوءظن و خشونتی است که زیر سطح زندگی روزمره انباشته میشود.
« وسترنی در هوای غبارآلود مهمترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که از همان ابتدا بوی فرسودگی میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
معمای قتل و لایههای قدرت کشف طلا میتوانست برای شهر نوید رهایی باشد، اما در روایت فیلم، بهسرعت بهانهای برای آشکارشدن طمعها و خصومتهای پنهان میشود. قتل، تعادل ظاهری شهر را برهم میزند و هر شخصیت را در معرض پرسش قرار میدهد: چه چیزی را پنهان میکند، از چه میترسد و برای حفظ موقعیتش تا کجا پیش میرود؟
به این ترتیب، معما نه فقط وسیلهای برای پیشبرد داستان، بلکه ابزاری برای کالبدشکافی اجتماع کوچک فیلم است. در مرکز این کشمکش، کلانتر جیم آمبروز قرار دارد؛ مردی که اقتدار قانونی در دست اوست، اما شیوهٔ اعمال آن از همان ابتدا محل تردید است. اتهامزنی شتابزده به سیسرو نشان میدهد که قانون در این شهر لزوماً با جستوجوی بیطرفانهٔ حقیقت یکی نیست.
در برابر او، کشیش تادئوس مورفی و همسرش آلیس قرار میگیرند؛ دو شخصیتی که نسبتشان با ایمان، وجدان و مسئولیت اجتماعی، مسیر تازهای برای رویارویی با بحران میگشاید. تقابل قانون رسمی با باورهای مذهبی و اخلاق شخصی، یکی از محورهای جذاب فیلم است، هرچند گاه این مضامین بیش از آنکه در رفتار شخصیتها ریشه بدوانند، در قالب موقعیتهای آشکار و مستقیم عرضه میشوند.
سیسرو و مسئلهٔ پیشداوری سیسرو فقط یک غریبه نیست؛ گذشتهٔ او بهعنوان بردهای آزادشده، حضورش را در شهری گرفتار تعصب و ترس معنایی دوچندان میبخشد. او پیش از آنکه فرصتی واقعی برای معرفی خود پیدا کند، با نگاه جامعه داوری میشود. مظنونشدنش، بیشتر از آنکه بر شواهد استوار باشد، بازتاب همان سازوکاری است که بیگانه را آسانتر از ساکنان قدیمی مقصر میداند.
« به این ترتیب، معما نه فقط وسیلهای برای پیشبرد داستان، بلکه ابزاری برای کالبدشکافی اجتماع کوچک فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم با این انتخاب، مضمون نژادپرستی را به متن معمای جنایی پیوند میزند و نشان میدهد چگونه ترس جمعی میتواند جای تحقیق را بگیرد. بااینحال، سیسرو همیشه به اندازهٔ ظرفیت این مضمون مجال بسط نمییابد. فیلم بهخوبی موقعیت دشوار او را بنا میکند، اما در برخی لحظات شخصیتش بیشتر حامل معنای اجتماعی داستان است تا فردی با زندگی درونی کاملاً گشوده.
اشاره به علاقهٔ او به شکسپیر، بُعدی انسانی و غیرمنتظره به تصویرش میافزاید و او را از کلیشهٔ غریبهٔ خاموش و صرفاً قربانی فاصله میدهد؛ اما این رگهٔ شخصیتی میتوانست در سراسر روایت پررنگتر و منسجمتر دنبال شود. شخصیتها و بازیها گابریل بیرن به کلانتر آمبروز خشکی و سنگینی مناسبی میدهد؛ مردی که اقتدارش بهسادگی از میان نمیرود، اما در برخورد با بحران، مرز میان انجام وظیفه و تحمیل ارادهاش مبهم میشود.
توماس جین نیز کشیشی را تصویر میکند که ایمانش صرفاً جایگاهی رسمی نیست و زیر فشار موقعیت، با پرسشهایی دشوار روبهرو میشود. آنا کمپ در نقش آلیس حضوری فعال دارد و از قالب همسر منفعل بیرون میآید؛ او در روند جستوجوی حقیقت سهمی واقعی مییابد. این حضور، بهویژه در داستانی که شمار زیادی از مردان مسلح و صاحبنفوذ در آن دیده میشوند، ارزشمند است.
با وجود این، جمعیت شخصیتها گاهی به زیان عمق درام تمام میشود. فیلم افراد بسیاری را وارد شبکهٔ سوءظن میکند، اما برای همه فرصت کافی فراهم نمیآورد تا به شخصیتی مستقل و چندوجهی بدل شوند. برخی نقشهای فرعی بیشتر کارکردی روایی دارند: سرنخ میرسانند، تنش میسازند یا یکی از وجوه شهر را نمایندگی میکنند.
« بااینحال، سیسرو همیشه به اندازهٔ ظرفیت این مضمون مجال بسط نمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران شناختهشده به اثر وزنی اولیه میبخشند، اما حضور آنان همیشه به پرداخت کامل شخصیتها نمیانجامد. ریتم، تعلیق و منطق روایت «قتل در شهر یلوستون» بهجای شتابدادن به معما، آهسته پیش میرود و زمان زیادی را صرف معرفی آدمها، روابط و فضای شهر میکند. این انتخاب با حالوهوای وسترن فرسودهٔ اثر تناسب دارد، اما در عمل همیشه به تعلیق خدمت نمیکند.
گاهی داستان آنقدر در مکث و چرخش میان شخصیتها میماند که ماجرای اصلی دیر جان میگیرد. برای تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه سرنخی تازه یا گامی محسوس در تحقیق عرضه کند، این کندی ممکن است به کشآمدن روایت تعبیر شود. ساختار معمایی نیز قوت و ضعف خود را همزمان نشان میدهد. انباشتهشدن انگیزهها و رازها، فضای بدگمانی را حفظ میکند، اما همهٔ پیچشها به یک اندازه غافلگیرکننده نیستند.
بعضی مسیرها زودتر از آنچه فیلم میخواهد قابل حدس میشوند؛ بعضی دیگر نیز برای رسیدن به نتیجه، به پیوندهایی تکیه میکنند که استحکام روایی کافی ندارند. دیالوگها گاهی به عبارتهای آشنای وسترنی نزدیک میشوند و توضیحیتر از آن هستند که از دل شخصیتها بجوشند. در نتیجه، فیلم در حفظ حالوهوای کلی موفقتر از آن است که در هر مرحلهٔ معما منطق و تازگی یکسانی داشته باشد.
ایمان، طمع و جامعهای در آستانهٔ آشوب یکی از ایدههای قابلتوجه فیلم، قرار دادن طمع اقتصادی در کنار ایمان مذهبی است. خبر طلا، وعدهٔ نجات شهر را زنده میکند، اما همان وعده جماعت را از اصول اعلامشدهاش دور میسازد. کلیسا و سالن، قانون و باور، و وظیفهٔ عمومی و سود شخصی، در برابر یکدیگر قرار میگیرند؛ نه بهعنوان دو قطب کاملاً جدا، بلکه بهعنوان نیروهایی که درون همان آدمها با هم ستیز دارند.
« بازیگران شناختهشده به اثر وزنی اولیه میبخشند، اما حضور آنان همیشه به پرداخت کامل شخصیتها نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
خشونت نیز تنها از مجرمان یا قانونشکنان سر برنمیآورد؛ گاهی محصول ترس مردمی است که گمان میکنند برای حفظ نظم، باید بیدرنگ کسی را مجازات کنند. این لایهٔ اجتماعی، فیلم را از یک معمای سادهٔ «قاتل کیست؟» فراتر میبرد. بااینهمه، مضمونپردازی در همهجا ظرافت یکسانی ندارد. اثر گاهی نتیجهٔ اخلاقی صحنه را بیش از اندازه روشن میکند و به مخاطب فرصت کمتری میدهد تا خودش آن را از سکوتها، نگاهها و انتخابهای شخصیتها استخراج کند.
بهترین لحظاتش زمانی شکل میگیرند که شهر، بدون سخنرانی مستقیم، از رفتار جمعی ساکنانش پرده برمیدارد. جمعبندی «قتل در شهر یلوستون» وسترنی تلخ و معمایی است که بیش از هر چیز با فضای فرسودهٔ شهر و پیوند میان قتل، تعصب، ایمان و طمع به یاد میماند. تقابل کلانتر با تازهواردی که پیشاپیش محکوم شده، هستهٔ دراماتیک نیرومندی برای روایت فراهم میکند و حضور آلیس و کشیش مورفی دامنهٔ پرسشهای اخلاقی فیلم را گسترش میدهد.
بازیگران اصلی نیز در حفظ لحن جدی و کمحرف اثر سهم دارند. در سوی دیگر، روایت کند، تعدد شخصیتهایی که مجال پرداخت برابر نمییابند، دیالوگهای گاه کلیشهای و پیچشهایی با پیشبینیپذیری یا منطق نابرابر، از قدرت نهایی فیلم میکاهند. بااینحال، اثر برای تماشاگرانی که از وسترن صرفاً هیجان و دوئل نمیخواهند و به فضای سنگین، اجتماعهای کوچک و برخورد قانون با وجدان علاقه دارند، تجربهای قابلتأمل فراهم میکند؛ تجربهای که در آن، جستوجوی قاتل به پرسشی دشوارتر میرسد: در شهری گرفتار ترس و منفعت، چه کسی هنوز حاضر است عدالت را جدی بگیرد؟
« این لایهٔ اجتماعی، فیلم را از یک معمای سادهٔ «قاتل کیست؟» فراتر میبرد. »



ثبت دیدگاه