نقد و بررسی
نقد Munkar | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت هراس به مدرسه فیلم اندونزیایی «Munkar» به کارگردانی Anggy Umbara، از موقعیتی آشنا در سینمای وحشت آغاز میکند: دختری که پس از تجربهٔ آزار و مرگی تلخ به مدرسهٔ شبانهروزی بازمیگردد؛ بازگشتی که خیلی زود آرامش جمع را به کابوسی جمعی بدل میکند. اما فیلم صرفاً دربارهٔ بازگشت یک نیروی ماورایی نیست.
مدرسه، با نظم سختگیرانه و مناسک روزمرهاش، به فضایی بدل میشود که در آن ترسهای آشکار با رازها و خشونتهای پنهان همنشیناند. این تضاد، هستهٔ اصلی جذابیت اثر را میسازد: مکانی که باید پناهگاه آموزش و تربیت باشد، خود به صحنهٔ اضطراب و تهدید تبدیل میشود. مدرسهٔ شبانهروزی بهمثابه جهان بسته یکی از امتیازهای مهم فیلم، بهرهگیری از فضای مدرسهٔ شبانهروزی اسلامی است.
محدودیت رفتوآمد، زندگی جمعی دختران، قواعد انضباطی و حضور پیوستهٔ مناسک مذهبی، به داستان رنگوبویی فرهنگی میدهد که آن را از وحشتپردازیهای کلیشهای و بیمکان جدا میکند. مدرسه در اینجا پسزمینهای خنثی نیست؛ معماری و نظم آن بر احساس محصوربودن شخصیتها میافزاید و هر راهرو، اتاق یا فضای عبادت را مستعد تبدیلشدن به محل تهدید میکند.
« اما فیلم صرفاً دربارهٔ بازگشت یک نیروی ماورایی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه از همین بافت برای ساختن لحظههایی مؤثر استفاده میکند: آشنایی روزمرهٔ محیط با ناهمخوانی رفتارها و رخدادهای غیرعادی برخورد میکند و همین فاصله، حس بیقراری میآفریند. بااینحال، این ظرفیت همیشه بهطور کامل به کار گرفته نمیشود. فضای خاص مدرسه میتوانست به تعلیقی تدریجی و عمیقتر بینجامد، اما اثر در بخشهایی به نشانههای آمادهٔ ژانر تکیه میکند و از پرداخت بیشتر به سازوکارهای اجتماعی و روانی این جهان بسته بازمیماند.
هرلینا و زخم آزار هرلینا شخصیتی است که حضورش میان قربانیبودن و تهدیدآمیزبودن نوسان میکند. پیشینهٔ آزار دیدن او، به داستان بُعد اخلاقی میبخشد و مخاطب را وامیدارد پرسشی فراتر از «چه چیزی در مدرسه میگذرد؟» مطرح کند: وقتی آسیبدیدهای جدی گرفته نمیشود، مسئولیت پیامدهای آن بر عهدهٔ چه کسانی است؟
فیلم با پیوندزدن وحشت به تجربهٔ تحقیر و زورگویی، زمینهای فراهم میکند تا بازگشت هرلینا تنها یک اتفاق فراطبیعی نباشد، بلکه پژواکی از خشونتی باشد که پیشتر در محیط عادی شده است. بااینهمه، شخصیتپردازی در این زمینه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی ژرف نمیشود. فیلم رنج هرلینا را بهعنوان سرچشمهٔ رویدادها معرفی میکند، اما فرصت چندانی برای کاوش در تجربهٔ درونی او، پیامدهای بلندمدت آزار یا پیچیدگی واکنش قربانی فراهم نمیآورد.
« بااینحال، این ظرفیت همیشه بهطور کامل به کار گرفته نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، مضمون انتقام گاه بیش از آنکه به تأملی جدی دربارهٔ چرخهٔ خشونت بدل شود، به موتور پیشبرندهٔ صحنههای دلهرهآور شباهت پیدا میکند. تعلیق، ترس و جامپاسکر «Munkar» در ساختن لحظههای ناگهانیِ هراس، دستکم در سطح بصری، تواناییهایی دارد. گریم مردهها و موجودات ماورایی چشمگیر است و در برخی صحنهها به تهدیدها حضوری ملموس میبخشد.
انتخاب موقعیتهای آشنا، از جمله لحظههای عبادت و سکوت شبانه، نیز تضادی ایجاد میکند که میتواند اضطرابآور باشد: امر روزمره ناگهان با امری بیگانه و مهارنشدنی مخدوش میشود. مشکل آن است که فیلم بیش از اندازه به جامپاسکر متکی میماند. هر بار که سکوت و انتظار مجال شکلدادن به تعلیق پیدا میکنند، صدایی ناگهانی یا نمایی شوکآور گاه جای آن را میگیرد.
این روش شاید در لحظه واکنشی فوری برانگیزد، اما تکرارش از قدرت اثر میکاهد و هراس را به الگویی قابلپیشبینی تبدیل میکند. وحشت ماندگار معمولاً از انتظار، ابهام و احساس خطرِ نزدیک اما نامرئی نیرو میگیرد؛ فیلم در بعضی موقعیتها به این کیفیت نزدیک میشود، اما همیشه شکیبایی لازم برای پرورش آن را ندارد.
« تعلیق، ترس و جامپاسکر «Munkar» در ساختن لحظههای ناگهانیِ هراس، دستکم در سطح بصری، تواناییهایی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و انسجام روایت داستان در مقیاسی جمعوجور پیش میرود و همین فشردگی، در آغاز به نفع فیلم است. تعارض مرکزی زود شکل میگیرد، محیط محدود به تمرکز بر روابط میان شخصیتها کمک میکند و خط اصلی انتقام بهسرعت مخاطب را وارد فضای داستان میسازد. برای تماشاگرانی که از وحشت سرراست و بیحاشیه استقبال میکنند، این سادگی میتواند امتیاز باشد.
اما سادگی وقتی با کمبود لایههای تازه همراه شود، به یکنواختی نزدیک میشود. میانهٔ فیلم در بخشهایی انرژی آغازین را از دست میدهد و تکرار الگوی ترساندن، پیشروی داستان را کندتر احساسپذیر میکند. افزون بر این، انگیزهها و واکنشهای برخی شخصیتها به اندازهای پرداخت نمیشوند که تغییر رفتارشان کاملاً قانعکننده باشد.
پشیمانی پس از آزار، که میتوانست یکی از محورهای اخلاقی اثر باشد، گاه بیشتر به پیامدی فوری از ترس شباهت دارد تا حاصل مواجههای واقعی با مسئولیت و آسیب واردشده. شخصیتهای پیرامونی و مسئولیت جمعی در کنار هرلینا، رابطهٔ او با رانوم و واکنش بزرگترهای مدرسه میتوانستند وجوه انسانی داستان را گسترش دهند.
« ریتم و انسجام روایت داستان در مقیاسی جمعوجور پیش میرود و همین فشردگی، در آغاز به نفع فیلم است. »
قوتها و کاستیها
رانوم امکان آن را دارد که میان همدلی و ترس، و میان پیوند شخصی و مسئولیت اخلاقی، نقش واسطهای پیدا کند. همین رابطه به فیلم فرصتی میدهد تا نشان دهد در یک جمع بسته، مهربانی فردی تا چه اندازه میتواند مهم باشد؛ اما آیا همدلی بهتنهایی برای شکستن چرخهٔ آسیب کافی است؟ چهرههای بزرگسال نیز در شکلدادن به فضای بیاعتمادی نقش دارند.
وقتی حفظ ظاهر و اعتبار نهاد بر امنیت دانشآموزان سایه میاندازد، ترس دیگر تنها از سوی نیروی فراطبیعی نمیآید؛ بیتوجهی و سکوت نیز به بخشی از تهدید بدل میشوند. این ایده از ظرفیت دراماتیک خوبی برخوردار است، ولی فیلم آن را بهطور کامل نمیپرورد. بعضی شخصیتها بیشتر کارکردی روایی دارند تا حضوری مستقل، و همین امر از پیچیدگی روابط و پیامدهای اخلاقی قصه میکاهد.
اجرا و کارکرد عناصر فنی بازیگران در چارچوب یک فیلم وحشت تجاری، وظیفهٔ پیشبرد موقعیتها و انتقال اضطراب را بر عهده دارند. در چنین روایتی، واکنشهای بدنی، مکثها و تغییرات ناگهانی حالت چهره اهمیت زیادی پیدا میکنند؛ فیلم هرجا به این جزئیات تکیه میکند، بیشتر از لحظههای صرفاً پرصدا اثر میگذارد.
« رانوم امکان آن را دارد که میان همدلی و ترس، و میان پیوند شخصی و مسئولیت اخلاقی، نقش واسطهای پیدا کند. »
جمعبندی
گریم نیز از نقاط قوت محسوس اثر است و به چهرههای ماورایی کیفیتی دیداری میدهد که در حافظه میماند، حتی اگر خود روایت پس از پایان تماشای فیلم چندان ماندگار نباشد. در مقابل، تدوین و نحوهٔ زمانبندی برخی ترسها همیشه به سود فضا عمل نمیکنند. تأکید بیش از حد بر شوکهای ناگهانی، مجال شکلگیری ریتمی نرم و پیوسته را محدود میکند.
موسیقی و صدا نیز در لحظههایی به جای آنکه صرفاً فضای ناآرام را تقویت کنند، آشکارا خبر از نزدیکشدن ترس میدهند. نتیجه، اثری است که گاه بهخوبی از ابزارهای ژانر بهره میگیرد، اما کمتر میکوشد آنها را از نو صورتبندی کند. جمعبندی «Munkar» فیلمی وحشتآمیز و سرگرمکننده با زمینهای فرهنگی متمایز است که موضوع آزار و انتقام را در فضای بستهٔ یک مدرسهٔ شبانهروزی اسلامی قرار میدهد.
گریم موفق، موقعیتهای قابلدلهره و قصهٔ نسبتاً فشرده، آن را برای دوستداران وحشت سرراست دیدنی میکند. بااینحال، روایت ساده، تکرار جامپاسکرها و پرداخت محدود شخصیتها مانع میشوند که مضمون آزار و مسئولیت جمعی به اثری عمیق و ماندگار تبدیل شود. فیلم در لحظههایی هراس میآفریند و پرسشهایی مهم پیش میکشد، اما پاسخهایش اغلب شتابزدهاند؛ اثری که بیشتر بهخاطر فضای خاص و چند تصویر مؤثر به یاد میماند تا بهسبب پیچیدگی یا جسارت رواییاش.
« در مقابل، تدوین و نحوهٔ زمانبندی برخی ترسها همیشه به سود فضا عمل نمیکنند. »



ثبت دیدگاه