نقد و بررسی
نقد مونجیا (Munjya) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت افسانه به جهان امروز «Munjya» ساختهٔ آدیتیا سَرپوتدار، وحشت را از دل افسانهای محلی بیرون میکشد و آن را به برخوردی نامتعارف میان گذشته و زندگی روزمره بدل میکند. بیتو، جوانی که به روستای اجدادیاش بازمیگردد، با رازی خانوادگی و روحی کینهجو روبهرو میشود؛ موجودی که خواستهای وسواسگونه دارد و زندگی او و دختر موردعلاقهاش را به آشوب میکشاند.
این طرح، از همان آغاز، دو مسیر را پیش روی فیلم میگذارد: ساختن فضایی وهمآلود بر پایهٔ فولکلور و تبدیل آن به کمدی موقعیت. جذابیت «Munjya» از همین تلاقی میآید، هرچند اجرای آن همیشه به یک اندازه متوازن نیست. فولکلور بهمثابه موتور روایت نکتهٔ قابلاعتنا در جهان فیلم، استفاده از افسانه و باورهای محلی نه صرفاً بهعنوان تزئین، بلکه بهعنوان سرچشمهٔ کنش داستانی است.
راز خانوادگی، روستای اجدادی و روحی که از گذشته به زمان حال راه پیدا میکند، به روایت کیفیتی بومی میبخشند. مونجیا فقط تهدیدی فراطبیعی نیست؛ نشانهای از میراثی است که نسلهای بعدی ناگزیر با آن مواجه میشوند، حتی اگر از جزئیاتش بیخبر باشند. بااینحال، فیلم بیش از آنکه بخواهد ساختار باورهای محلی را با حوصله بکاود، از آنها برای حرکت دادن داستان و ایجاد موقعیتهای پرهیاهو بهره میگیرد.
« جذابیت «Munjya» از همین تلاقی میآید، هرچند اجرای آن همیشه به یک اندازه متوازن نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
افسانه در برخی لحظهها نیرویی رازآمیز و گیرنده دارد، اما گاهی نیز بهانهای برای تعقیبوگریز و شوخی میشود. همین انتخاب، اثر را از یک وحشت فولکلوریک جدی دور میکند و به سوی سرگرمی عامهپسند میبرد؛ مسیری که اگرچه ظرفیت تجاری و جذابیت فوری دارد، عمق فرهنگی ایده را محدود میسازد. میان وحشت و کمدی «Munjya» میکوشد ترس را با خنده درهم بیامیزد، اما این دو لحن همیشه در کنار هم روان نمیشوند.
گاه آشفتگی شخصیتها در برابر رخدادهای ناممکن، موقعیت کمیک مؤثری میسازد؛ گاه نیز شوخی درست در لحظهای ظاهر میشود که تعلیق تازه در حال شکلگیری است و آن را از میان میبرد. در سوی دیگر، بعضی صحنههای ترسناک چنان با اغراق و بازیگوشی همراه میشوند که بهجای دلهره، بیشتر حس شوخی برمیانگیزند.
این نوسان لزوماً به معنای شکست کامل فیلم نیست. «Munjya» در بهترین لحظاتش از تضاد میان امر هولناک و واکنشهای روزمرهٔ آدمها انرژی میگیرد: آدمهایی که نمیدانند با چیزی که در برابرشان قرار گرفته چگونه رفتار کنند و همین درماندگی، گاه خندهدار میشود. مشکل در آنجاست که فیلم نمیتواند همیشه این تضاد را بهدقت تنظیم کند.
« افسانه در برخی لحظهها نیرویی رازآمیز و گیرنده دارد، اما گاهی نیز بهانهای برای تعقیبوگریز و شوخی میشود. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، نه وحشت آنقدر ماندگار میشود که مخاطب را درگیر اضطراب کند و نه کمدی چنان پیوسته است که همهٔ افتوخیزهای روایت را جبران کند. روایت، ریتم و ساختار فیلمنامه ایدهای روشن و جذاب دارد، اما پیوند میان بخشهای مختلف داستان در همهجا استحکام یکسانی ندارد. فیلم اطلاعاتی دربارهٔ گذشته و خانواده به دست میدهد، سپس به موقعیتهای معاصر و روابط شخصیتها میپردازد و بعد دوباره به تهدید فراطبیعی بازمیگردد.
این رفتوآمد میتواند بهتدریج لایههای راز را آشکار کند، اما گاهی گذارها ناگهانیاند و بخشهایی از روایت بیش از آنکه در امتداد یک مسیر واحد قرار بگیرند، همچون قطعههایی کنار هم چیده شدهاند. ریتم نیز از همین ناپیوستگی تأثیر میپذیرد. فیلم در بخشهایی با مکثهای طولانیتر از نیاز داستان پیش میرود و در بخشهایی دیگر، رخدادها را با شتاب به پیش میراند.
این تفاوت، بهویژه در اثری که هم به تعلیق و هم به زمانبندی دقیق شوخیها وابسته است، محسوس میشود. بااینهمه، طرح مرکزی همچنان برای حفظ کنجکاوی مخاطب کافی است و شخصیت اصلی درگیر مسئلهای میشود که هم جنبهٔ خانوادگی دارد و هم تهدیدی شخصی به شمار میرود. ضعف، بیش از آنکه در ایده باشد، در نحوهٔ اتصال اجزای آن است.
« ریتم نیز از همین ناپیوستگی تأثیر میپذیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و شخصیتها ابهای ورما در نقش بیتو، انرژی لازم برای پیشبردن فیلمی پرحادثه را فراهم میکند. بازی او بر واکنشهای سریع، نگرانی و سردرگمی تکیه دارد و در لحظههایی که شخصیتش میان وحشت و بیباوری گرفتار است، ریتم کمیک اثر را تقویت میکند. شاروری نیز در نقش بلا حضوری چشمگیر دارد، هرچند ظرفیت شخصیت او در بخشهایی محدود میماند و فیلم همیشه به او امکان نمیدهد از جایگاه همراه یا معشوقهٔ قهرمان فراتر برود.
مونا سینگ با حضوری پرتحرک به فضای خانوادگی داستان جان میدهد و در صحنههای طنزآمیز، بهخوبی از تفاوت میان نگرانی والدین و آشوب فراطبیعی بهره میگیرد. گروه بازیگران در مجموع پرانرژی است و این انرژی، بخشی از کمبودهای فیلمنامه را میپوشاند. بااینحال، شخصیتها غالباً بیش از آنکه مسیر تحول مستقلی داشته باشند، در خدمت موقعیتهای روایی قرار میگیرند.
از این رو، فیلم در خلق لحظههای سرگرمکننده موفقتر از پرداختن به لایههای روانی و عاطفی آنهاست. طراحی بصری و حضور مونجیا موجود مرکزی فیلم، مهمترین ابزار بصری آن است. طراحی مونجیا ظاهری متمایز و اندکی ناآرامکننده دارد؛ حضوری که نه کاملاً واقعگراست و نه آنقدر دور از جهان فیلم که نتوان آن را پذیرفت.
« بازیها و شخصیتها ابهای ورما در نقش بیتو، انرژی لازم برای پیشبردن فیلمی پرحادثه را فراهم میکند. »
قوتها و کاستیها
جلوههای رایانهای به این موجود امکان میدهند در محیطهای گوناگون ظاهر شود و با شخصیتها تعامل داشته باشد. گاهی همین حضور تصویری، حس وهم و غریبگی میآفریند و به فیلم هویتی متفاوت میدهد. اما کیفیت جلوههای ویژه بهتنهایی برای ساختن ترس کافی نیست. تعلیق به نحوهٔ قاببندی، مکث، صدا و میزان اطلاعاتی بستگی دارد که فیلم در اختیار تماشاگر میگذارد.
«Munjya» در بعضی لحظهها از ظاهر موجود و فضای جنگلی بهخوبی بهره میگیرد، ولی در برخی دیگر بیش از حد بر نمایش ناگهانی تکیه دارد. نتیجه آن است که مونجیا گاه تهدیدی رازآمیز به نظر میرسد و گاه به شخصیتی پرجنبوجوش بدل میشود که حضور مکررش از نیروی هراسآور او میکاهد. مضمونها و ظرفیتهای ناتمام در پس آشوب و شوخیها، داستان به میراث خانوادگی، میل، وسواس و پیامدهای تصمیمهای گذشته اشاره دارد.
بازگشت بیتو به ریشههای خانوادگی، او را با چیزی روبهرو میکند که پیش از تولدش شکل گرفته است؛ ایدهای که میتوانست به تأملی دربارهٔ انتقال زخمها و رازها از نسلی به نسل دیگر بینجامد. همچنین، خواستهٔ بیمارگونهٔ روح، تصویری اغراقشده از میلی است که مرز میان عشق و تملک را از میان میبرد.
« جلوههای رایانهای به این موجود امکان میدهند در محیطهای گوناگون ظاهر شود و با شخصیتها تعامل داشته باشد. »
جمعبندی
فیلم این مضامین را بیشتر در سطح طرح و کنش نگه میدارد تا آنکه بهطور پیوسته بپروراند. طنز و سرعت ماجرا فرصت چندانی برای مکث بر پیامدهای اخلاقی و عاطفی وقایع باقی نمیگذارند. بااینحال، همین ایدههای نیمهپرداخته نشان میدهند که «Munjya» ظرفیت فراتر رفتن از سرگرمی لحظهای را داشته است.
افسانهٔ محلی و پیوند آن با خانواده میتوانستند جهان داستان را غنیتر کنند، اما فیلم ترجیح میدهد بیش از هر چیز بر حرکت و آشوب تکیه داشته باشد. جمعبندی «Munjya» اثری پرتحرک و خوشتصور است که با تکیه بر افسانهای محلی، موجودی بهیادماندنی و گروه بازیگری پرانرژی، سرگرمی قابلقبولی میآفریند.
نقطهٔ قوت آن در هویت بصری و آمیزش بالقوهٔ وحشت و کمدی است؛ نقطهٔ ضعفش در ریتم نابرابر، پیوندهای روایی سست و ناتوانی در حفظ تعادل میان خنده و دلهره. فیلم نه آنقدر ترسناک است که تجربهای هولناک بسازد و نه همیشه آنقدر بامزه که لغزشهای داستانی را بیاثر کند. بااینهمه، برای تماشاگرانی که از قصههای فراطبیعی با رنگوبوی محلی و لحنی سبکتر لذت میبرند، تجربهای سرگرمکننده و متمایز خواهد بود؛ تجربهای که ایدههای جذابش بیش از آنکه به کمال برسند، نوید ظرفیتهای بیشتری را میدهند.
« فیلم این مضامین را بیشتر در سطح طرح و کنش نگه میدارد تا آنکه بهطور پیوسته بپروراند. »
ثبت دیدگاه