نقد و بررسی
نقد Mune: Guardian of the Moon | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از تضادها جان میگیرد «Mune: Guardian of the Moon» از همان آغاز بر ایدهای استوار میشود که هم ساده است و هم ظرفیت شاعرانه دارد: جهانی که روشنایی و تاریکیاش نه صرفاً دو وضعیت طبیعی، بلکه دو قلمرو زنده و نیازمند مراقبتاند. ماه و خورشید، هر یک نگهبان خود را دارند و نظم جهان به توازن میان آنها وابسته است.
فیلم، با تکیه بر همین اسطورهپردازی، فضایی میسازد که در آن موجودات از جنس عناصر طبیعیاند و محیط، بخشی از شخصیت و هویت آنهاست. نتیجه، جهانی است که پیش از آنکه با جزئیات داستانیاش مخاطب را درگیر کند، با ظاهر و منطق خیالانگیزش دعوتنامهای برای تماشا میفرستد. این جهانسازی مهمترین سرمایهٔ فیلم است.
شب و روز در آن فقط دو زمان متفاوت نیستند؛ هر کدام خلقوخو، رنگ و بافت ویژهای دارند. فیلم میکوشد برای نظم کیهانی خود افسانه و آیین بسازد و همین کوشش، به روایت حسی از قدمت و رمزآلودگی میدهد. البته گاه انبوه ایدهها و موجودات فرعی از تمرکز داستان میکاهد، اما در بهترین لحظات، تماشاگر احساس میکند وارد قلمرویی مستقل شده است؛ قلمرویی که میتوانست موضوع اثری بهمراتب گستردهتر باشد.
قصهای آشنا در جامهای تازه هستهٔ روایی فیلم، سفری برای بازگرداندن تعادل است. مونه، فون جوان و کمتجربه، بهگونهای غیرمنتظره نگهبان ماه میشود؛ سوهون وظیفهٔ نگهبانی از خورشید را بر عهده میگیرد و گلیم، دختری از موم، به همراهشان میپیوندد. وقتی خطری جدی روشنایی جهان را تهدید میکند، این سه باید در کنار هم راهی سفری پرمخاطره شوند.
« ماه و خورشید، هر یک نگهبان خود را دارند و نظم جهان به توازن میان آنها وابسته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت، بدون آنکه از الگوی آشنای ماجراجویی و قهرمانشدن فاصلهٔ زیادی بگیرد، میکوشد آن را با افسانهای تازه و جهانی تصویری متفاوت بیامیزد. مشکل اصلی در همین فاصلهٔ میان تازگی جهان و آشنایی قصه پدیدار میشود. فیلم برای ساختن اسطوره و محیطی بدیع انرژی فراوانی صرف میکند، اما طرح داستانیاش کمتر از همان میزان جسارت برخوردار است.
مونه بهعنوان قهرمانی ناخواسته، فرصتی برای پرداختن به تردید، مسئولیت و یادگیری فراهم میآورد؛ بااینحال، مسیر تحول او گاه سریعتر از آن است که عمق عاطفی لازم را پیدا کند. حوادث پیش میروند و خطرها پدیدار میشوند، اما پیوند میان آنها همیشه به اندازهٔ طراحی جهان منسجم و قانعکننده نیست.
رنگ، بافت و تخیل تصویری در سطح بصری، فیلم بسیار زنده و چشمنواز است. رنگها تنها برای زیبایی به کار نرفتهاند؛ آنها در شکلدادن به حالوهوای هر قلمرو نقش دارند. طیفهای روشن و گرم، فضای روز را از قلمروهای سردتر و اسرارآمیز شب جدا میکنند و در بخشهای تاریکتر، رنگهای غلیظ و پرحرارت به تصویر حالتی آتشین و ناآرام میبخشند.
حتی بافت بدن شخصیتها و محیط، بر پیوند آنها با طبیعت تأکید میکند: موجودات گویی از مادهای زاده شدهاند که جهان پیرامونشان را ساخته است. این توجه به رنگ و فرم باعث میشود تصویرها گاه از روایت پیشی بگیرند. هر قاب میتواند حاوی طرحی تازه یا ترکیبی غیرمنتظره باشد؛ از پیکرههای عجیب تا فضاهایی که مانند کتابی مصور ورق میخورند.
« مشکل اصلی در همین فاصلهٔ میان تازگی جهان و آشنایی قصه پدیدار میشود. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، زیبایی بصری همیشه به معنای پیشبرد درام نیست. بعضی از صحنهها بیش از آنکه به شخصیتها یا کشمکش اصلی عمق بدهند، فرصتی برای نمایش چشماندازهای خیالانگیز فراهم میکنند. این لحظهها دلپذیرند، اما گاهی ریتم سفر را کند میکنند و فاصلهای میان تماشاگر و هدف داستان به وجود میآورند.
بازی با زبانهای پویانمایی یکی از انتخابهای خلاقانهٔ فیلم، آمیختن پویانمایی رایانهای سهبعدی با بخشهایی دوبعدی است. تفاوت این دو شیوه صرفاً جلوهای تزئینی ندارد؛ فیلم از آن برای ایجاد تغییر در لحن و کیفیت رؤیایی تصویر بهره میگیرد. بخشهای دوبعدی حالتی آزادتر و گرافیکیتر دارند و در برابر حجمپردازی پرجزئیات تصاویر سهبعدی، فضای بصری متفاوتی میسازند.
این جابهجایی، تجربهٔ دیداری فیلم را از یکنواختی دور میکند و نشان میدهد سازندگان به ظرفیتهای خودِ پویانمایی علاقهمند بودهاند، نه فقط به بازسازی ظاهری واقعیت. با وجود این، پیوند میان سبکها همیشه کاملاً یکپارچه نیست. گاهی تغییر شیوهٔ تصویرسازی بیش از آنکه از دل نیاز دراماتیک برآید، همچون مکثی چشمنواز در میانهٔ ماجرا به نظر میرسد.
اما حتی در چنین لحظههایی، جسارت بصری فیلم ارزشمند است. «مونه» بهجای آنکه تمام جهانش را زیر سلطهٔ یک الگوی تصویری واحد ببرد، میپذیرد که خیال میتواند شکلهای گوناگون داشته باشد؛ و همین تنوع، یکی از دلایل ماندگاری تصویرهای آن در ذهن است. سه شخصیت و مسئلهٔ پرداخت مونه، سوهون و گلیم از نظر منش و ظاهر تفاوت دارند و همین ناهمگونی، بنیان مناسبی برای همراهی آنها فراهم میکند.
« بااینحال، زیبایی بصری همیشه به معنای پیشبرد درام نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مونه با بیتجربگی و تردیدهایش از الگوی قهرمان شکستناپذیر فاصله میگیرد؛ سوهون اعتمادبهنفس و صلابت بیشتری دارد و گلیم نیز با ظرافت و آسیبپذیری جسمانیاش تصویری متفاوت از توانمندی ارائه میدهد. رابطهٔ میان این سه، در لحظههای سبکتر و شوخطبعانه، گرمایی صمیمانه دارد و فیلم بهدرستی بر این نکته تکیه میکند که تواناییهای متفاوت میتوانند مکمل یکدیگر باشند.
بااینحال، شخصیتپردازی در حد ظرفیت ایدهها باقی نمیماند. برخی واکنشها و رفتارها بر الگوهای آشنا تکیه دارند و فرصت کافی برای پیچیدهشدن پیدا نمیکنند. سوهون، بهویژه در بخشهایی، بیش از آنکه شخصیتی در حال تغییر باشد، حامل مجموعهای از خصلتهای ازپیشتعیینشده به نظر میرسد. گلیم نیز با وجود جایگاه مهمش در گروه، گاه بهجای آنکه مستقلاً مسیر دراماتیک روشنی داشته باشد، در نسبت با دو نگهبان تعریف میشود.
این کاستیها لطافت رابطهها را از بین نمیبرند، اما از شدت تأثیر عاطفی آنها میکاهند. ریتم، طنز و موسیقی ریتم فیلم در سراسر مسیر یکدست نیست. بخشهایی با حرکت و ماجراجویی پرجنبوجوش همراهاند، اما میان آنها لحظاتی قرار میگیرد که مکثشان بیش از نیاز داستانی احساس میشود. تعدد موجودات و اتفاقهای فرعی، گاهی به جای غنیکردن سفر، آن را پراکنده میکند.
در نتیجه، فیلم میان دو خواسته در نوسان است: از یک سو میخواهد افسانهای حماسی و پرجزئیات روایت کند و از سوی دیگر، حالوهوای سبک و مناسب مخاطب خانوادگی خود را حفظ کند. این دو لحن همیشه بهنرمی در هم نمیآمیزند. طنز، بهخصوص در تعامل شخصیتها و بعضی موجودات فرعی، به فیلم سبکی و سرزندگی میبخشد.
« بااینحال، شخصیتپردازی در حد ظرفیت ایدهها باقی نمیماند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، شوخیها گاه از کشمکش مرکزی فاصله میگیرند یا بر ویژگیهایی تکراری تکیه میکنند. موسیقی برونو کولِه نیز به ساختن فضای افسانهای کمک میکند و در کنار تصویر، حس حرکت میان قلمروهای متفاوت را تقویت میسازد. موسیقی در بهترین لحظات، بهجای تحمیل احساس، به جهان فیلم وسعت میدهد و پیوند میان طبیعت، اسطوره و ماجراجویی را محکمتر میکند.
مضمونها و مخاطبان فیلم در زیرِ ماجرای نجات جهان، مضمونهایی ساده اما مؤثر جریان دارند: مسئولیتپذیری، اعتماد به تواناییهای خود، همکاری و پذیرش تفاوت. مونه باید دریابد که نگهبانی صرفاً عنوانی پرزرقوبرق نیست و سوهون نیز در همراهی با دیگران با محدودیتهای نگاه خود روبهرو میشود.
گلیم یادآور میشود که آسیبپذیری الزاماً به معنای ناتوانی نیست. فیلم این مفاهیم را آشکارا و بیپیچیدگی عرضه میکند؛ رویکردی که برای مخاطبان کمسنوسال قابلفهم است، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که به تحولهای روانشناختی ظریفتر علاقه دارند، کمی سادهانگارانه جلوه کند. «مونه» بیش از هر چیز تجربهای دیداری و خیالمحور است.
تماشاگرانی که از جهانسازی، موجودات نامعمول و ترکیب شیوههای تصویری لذت میبرند، احتمالاً بیشترین بهره را از آن خواهند برد. از سوی دیگر، کسانی که انتظار دارند قصه به اندازهٔ ظاهرش نوآورانه باشد یا شخصیتها بهطور عمیق و پیچیده پرورش یابند، ممکن است با روایتی آشناتر و کمپرداختتر روبهرو شوند.
« بااینحال، شوخیها گاه از کشمکش مرکزی فاصله میگیرند یا بر ویژگیهایی تکراری تکیه میکنند. »
جمعبندی
این فاصله میان دستاورد تصویری و محدودیت داستان، هم نقطهٔ ضعف اصلی فیلم است و هم چیزی که هویت آن را تعریف میکند. جمعبندی «Mune: Guardian of the Moon» انیمیشنی است که تخیل بصریاش از نیروی رواییاش پیشی میگیرد. جهان رنگارنگ، طراحی موجودات و آمیختن پویانمایی سهبعدی با بخشهای دوبعدی، آن را به اثری متمایز و تماشایی بدل میکند؛ اما قصه گاه در الگوهای آشنا میماند، ریتمش نوسان دارد و برخی شخصیتها مجال کافی برای رشد نمییابند.
بااینهمه، گرمای همراهی قهرمانان و پیام روشن همکاری و پذیرش تفاوت، به فیلم جذابیتی خانوادگی میبخشد. حاصل، ماجرایی دلنشین و خوشتصویر است که شاید داستانش بهاندازهٔ دنیایش شگفتانگیز نباشد، اما تواناییاش در آفریدن جهانی تازه را نمیتوان نادیده گرفت.
« جمعبندی «Mune: Guardian of the Moon» انیمیشنی است که تخیل بصریاش از نیروی رواییاش پیشی میگیرد. »
ثبت دیدگاه