نقد و بررسی
نقد مولتیورس (Multiverse) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با ظرفیتهای فراوان «Multiverse» در نقطهای جذاب میان علمیتخیلی و درام روانشناختی آغاز میشود: چهار دانشجوی فیزیک کوانتومی به آستانهٔ کشفی بزرگ رسیدهاند، اما آزمایشی که قرار است مرزهای شناختشان را جابهجا کند، با حادثهای تلخ گره میخورد. بازگشت لورتا پس از مدتی غیبت، پرسشی ساده اما ناآرامکننده پیش میکشد: آیا او همان کسی است که دوستانش میشناسند، یا واقعیت به شکلی نامرئی دگرگون شده است؟
فیلم از همین ابهام برای ورود به موضوع جهانهای موازی، هویت و شکنندگی ادراک بهره میگیرد. جذابیت طرح در این است که مفهوم چندجهانی را نه صرفاً بهانهای برای نمایش جلوههای دیداری، بلکه امکانی برای مواجههٔ انسان با نسخههای دیگر خویش معرفی میکند. اگر در جهانی دیگر همان چهره را داشته باشیم، اما انتخابها و مناسباتمان اندکی فرق کرده باشد، آیا همچنان همان آدمیم؟
فیلم این پرسش را در بستر روابط میان گروهی کوچک از همکاران و دوستان پیش میبرد؛ بستری که بهجای مقیاسهای عظیم کیهانی، بر پیامدهای شخصی و عاطفی تمرکز دارد. از آزمایشگاه تا بحران هویت فیلم بهتدریج از فضای پژوهشی به موقعیتی روانی و پرتنش میرسد. آزمایش، آغاز ماجراست؛ اما مسئلهٔ اصلی، اثر آن بر کسانی است که ناگهان با امکان وجود نسخهای دیگر از خود روبهرو میشوند.
« فیلم از همین ابهام برای ورود به موضوع جهانهای موازی، هویت و شکنندگی ادراک بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تغییر مسیر میتواند برای تماشاگرانی که انتظار علمیتخیلیِ پرجزئیات دارند، کمدامنه به نظر برسد، اما از سوی دیگر به اثر اجازه میدهد به حس بیگانگی و تردید در روابط نزدیک توجه کند. بازگشت لورتا موتور دراماتیک مهمی است. حضور او در حالی که دیگران هنوز با فقدانش کنار نیامدهاند، فضای میان شخصیتها را از سوگ و ناباوری سرشار میکند.
آنچه در ابتدا میتواند نشانهای از بازگشت به زندگی عادی باشد، خیلی زود خود به منشأ اضطراب تبدیل میشود: آیا میتوان به خاطرهها، پیوندها و حتی شباهت ظاهری اعتماد کرد؟ فیلم با چنین پرسشهایی تعلیق میسازد، هرچند گاه برای حفظ حرکت داستان، از مکث و تأملی که این وضعیت عاطفی نیاز دارد میگذرد.
تعلیق و فضای محدود «Multiverse» بهجای آنکه جهانهای موازی را با گسترهای پرشکوه و پرجزئیات به تصویر بکشد، بخش مهمی از تعلیق را از موقعیتهای روزمره و مواجهههای انسانی میگیرد. ایدهٔ روبهرو شدن با نسخهای دیگر از خود، ذاتاً هراسآور است؛ زیرا تهدید از بیرون نمیآید، بلکه چهرهای آشنا دارد.
« حضور او در حالی که دیگران هنوز با فقدانش کنار نیامدهاند، فضای میان شخصیتها را از سوگ و ناباوری سرشار میکند. »
شخصیتها و اجرا
این نزدیکی، به فیلم فرصت میدهد با ناآرامی آرام و تدریجی کار کند: یک شباهت ممکن است آرامشبخش باشد، اما همان شباهت میتواند اعتماد را از میان ببرد. با این همه، فضای چندجهانی چندان ملموس و متمایز نمیشود. تفاوت میان واقعیتها میتوانست از طریق جزئیات رفتاری، نشانههای محیطی یا پیامدهای روشنتر انتخابهای متفاوت برجسته شود.
وقتی این تفاوتها بهاندازهٔ کافی شکل نمیگیرند، جهان موازی بیشتر به یک امکان روایی بدل میشود تا مکانی با منطق و زندگی مستقل. در نتیجه، ایدهٔ مرکزی از ظرفیت بصری و تخیلی خود کمتر بهره میبرد. شخصیتها و روابط عاطفی تمرکز فیلم بر چهار شخصیت اصلی، آن را به اثری وابسته به کیفیت روابط و بازیها بدل میکند.
رفاقت، رقابت حرفهای، سوگ و دلبستگی در کنار هم قرار میگیرند و میتوانند زمینهای غنی برای برخوردهای اخلاقی و احساسی بسازند. بهویژه وضعیت لورتا، دیگران را وامیدارد واکنشهایشان را در برابر فقدان، بازگشت و تردید آشکار کنند؛ واکنشهایی که اگر با پرداخت دقیقتری همراه میشدند، میتوانستند لایههای شخصیتی بیشتری پدید آورند.
« با این همه، فضای چندجهانی چندان ملموس و متمایز نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، شخصیتپردازی در بخشهایی کمعمق باقی میماند. فیلم ایدههایی بزرگ دربارهٔ هویت و انتخاب مطرح میکند، اما همیشه به شخصیتها فرصت نمیدهد تا این پرسشها را از مسیر کنشهای پیچیده و متقاعدکننده تجربه کنند. برخی تصمیمها بیش از آنکه حاصل تحول درونی باشند، کارکردی برای پیش بردن موقعیت دارند.
همین مسئله گاه فاصلهای میان شدت حادثه و باورپذیری واکنشها ایجاد میکند؛ تماشاگر میفهمد چرا داستان به آن نقطه نیاز دارد، اما لزوماً احساس نمیکند شخصیتها ناگزیر به آن رسیدهاند. علم بهمثابه ابزار داستان فیزیک کوانتومی در فیلم نقشی دوگانه دارد: هم فضای رازآلود میسازد و هم راهی برای عبور از واقعیت آشنا فراهم میکند.
اصطلاحات علمی و اشاره به پیوند میان جهانها، به آغاز داستان رنگی کنجکاویبرانگیز میبخشند؛ بااینحال، توضیح سازوکارها اغلب مبهم میماند. این ابهام در داستانهای علمیتخیلی لزوماً نقص نیست، بهشرط آنکه قواعد درونی اثر روشن و پایدار باشند. مسئله آنجاست که فیلم گاهی علم را نه بهعنوان چارچوبی منسجم، بلکه بیشتر بهعنوان کلیدی برای باز کردن درهای لازم داستان به کار میگیرد.
« با این حال، شخصیتپردازی در بخشهایی کمعمق باقی میماند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، تماشاگر ممکن است دربارهٔ پیامدهای آزمایش و حدود امکانهای آن پرسشهایی داشته باشد که خود فیلم پاسخ روشنی برایشان فراهم نمیکند. هرچه قواعد یک جهان داستانی نامشخصتر باشند، خطر آن بیشتر میشود که تعلیق به سردرگمی بدل شود. «Multiverse» در ساختن پرسش موفقتر از صورتبندی پاسخهاست؛ رویکردی که فضای راز را حفظ میکند، اما از استحکام علمی و روایی اثر میکاهد.
اجرا و لحن لحن فیلم میان معمای علمیتخیلی و درام روابط انسانی رفتوآمد میکند. این ترکیب بالقوه میتواند مؤثر باشد: راز بیرونی، شکافهای درونی را آشکار کند و بحران هویت در دل روابط روزمره شکل بگیرد. اما گذار میان این دو وجه همیشه هموار نیست. گاهی فضای معما انتظار روایتی سردتر و دقیقتر میسازد، در حالی که درام به سمت واکنشهای عاطفی مستقیم میرود.
ناهمواری لحن باعث میشود بعضی لحظات نه به اندازهٔ کافی هولناک باشند و نه از عمق احساسی لازم برخوردار شوند. با وجود این، حضور بازیگرانی چون پالومـا کویاتکوفسکی، مونرو چمبرز، رابرت نیلور و ساندرا مِی فرانک به فضای جمعی فیلم هویت میدهد. همچنین حضور شخصیتهای ناشنوا و بازنمایی زبان اشاره، وجهی انسانی و کمتر رایج به گروه اصلی میافزاید.
« هرچه قواعد یک جهان داستانی نامشخصتر باشند، خطر آن بیشتر میشود که تعلیق به سردرگمی بدل شود. »
جمعبندی
این انتخاب میتوانست در تار و پود ارتباطات داستانی نقش پررنگتری پیدا کند؛ بااینحال، به ترکیب شخصیتها تمایزی میبخشد و یادآور میشود که مسئلهٔ ارتباط، در فیلم تنها به انتقال اطلاعات علمی محدود نیست. جمعبندی «Multiverse» ایدهای جذاب را به تعلیقی دربارهٔ هویت، فقدان و امکانِ وجود نسخهای دیگر از خویشتن تبدیل میکند.
بازگشت لورتا و رویارویی با چهرههایی آشنا اما بالقوه بیگانه، پایهٔ خوبی برای تنش و پرسشهای اخلاقی فراهم میآورد. فیلم در ایجاد کنجکاوی و ساختن موقعیتهایی که واقعیت را متزلزل میکنند موفق است، اما جهانهای موازی را بهاندازهٔ کافی بسط نمیدهد و گاه شخصیتها را به خدمت پیشبرد طرح میگیرد.
توضیحات علمی نیز بیشتر حالوهوای معما را تقویت میکنند تا آنکه چارچوبی روشن بسازند. حاصل، اثری است که بیش از پاسخهایش با پرسشهایش به یاد میماند: پرسشهایی دربارهٔ اینکه هویت تا چه حد به حافظه و انتخاب وابسته است، و آیا شباهت کامل میتواند جای پیوند انسانی را بگیرد. برای مخاطبی که از علمیتخیلی کممقیاس و معماهای هویتی استقبال میکند، فیلم لحظاتی درگیرکننده دارد؛ اما ظرفیت ایدهٔ مرکزیاش از پرداخت نهایی فراتر میرود.
« توضیحات علمی نیز بیشتر حالوهوای معما را تقویت میکنند تا آنکه چارچوبی روشن بسازند. »
ثبت دیدگاه