نقد و بررسی
نقد Multiplicity | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای روزمره با انحرافی ناممکن «Multiplicity» ساختهٔ Harold Ramis از گرفتاریای آشنا آغاز میکند: داگ کینی، کارگر ساختمانی پرمشغله، میان فشارهای کار و خواستههای خانواده گرفتار است و از زمان اندک خود برای همسرش لورا و فرزندانش پیوسته عقب میماند. فیلم برای این بنبست راهحلی علمیتخیلی و ظاهراً ساده میتراشد: اگر داگ بتواند چند نسخه از خودش داشته باشد، شاید سرانجام به همهٔ کارهایش برسد.
همین فرض، موتور کمدی فیلم است؛ اما زیر ظاهر فانتزیاش پرسشی جدیتر نهفته: آیا میتوان وظیفههای زندگی را تقسیم کرد، بیآنکه سهم خود را از رابطهها و مسئولیتها واگذار کرد؟ داگ در آزمایشگاه دکتر لیدز با امکان شبیهسازی روبهرو میشود و آن را نه بهعنوان کنجکاوی علمی، بلکه بهمنزلهٔ راه میانبُری برای مدیریت زندگی میپذیرد.
فیلم در این تصمیم، ریشهٔ اصلی طنز خود را پیدا میکند. مسئله فقط عجیببودن نسخههای متعدد نیست؛ مسئله این است که داگ میخواهد با افزودن نسخههایی از خویش، از محدودیتهای خودش فرار کند. کمدیِ نسخههای متفاوت جذابترین بخش فیلم در تفاوتهایی است که میان نسخههای داگ پدیدار میشود. هر نسخه از شخصیت اصلی جدا نمیشود، بلکه وجهی از او را برجستهتر میکند؛ گویی شبیهسازی بهجای تکثیر کامل یک انسان، برخی گرایشهایش را از تناسب خارج میسازد.
از همینجا موقعیتهای کمیک شکل میگیرند: نسخهای بیش از اندازه مردانه و مطمئن به خود، دیگری با تمایلات و عادات متفاوت، و نسخهای سادهدل که منطق روزمره را به شکلی خاص درمییابد. این سازوکار به فیلم امکان میدهد از موقعیتهای معمول خانوادگی و کاری، طنزی مبتنی بر سوءتفاهم و جابهجایی هویت بسازد.
« فیلم در این تصمیم، ریشهٔ اصلی طنز خود را پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
راز نگهداشتن نسخهها، هماهنگکردن برنامههایشان و جلوگیری از برخوردشان با یکدیگر، هر بار زمینهٔ آشوب تازهای فراهم میکند. بااینحال، فیلم بیش از آنکه قواعد این جهان خیالی را تا نهایت ظرفیتشان بکاود، غالباً به تکرار الگوی آشنای «نزدیکشدن به افشا و نجات در واپسین لحظه» بسنده میکند.
ازاینرو، ایدهای که میتوانست به کمدیای واقعاً بیمهار بدل شود، گاه در چارچوبی امن و قابلپیشبینی باقی میماند. مایکل کیتون و بازی با خویشتن مایکل کیتون ستون اصلی فیلم است. دشواری نقش او صرفاً در ایفای چند شخصیت با یک چهره خلاصه نمیشود؛ هر نسخه باید آنقدر از دیگری متمایز باشد که تماشاگر فوراً تفاوتشان را دریابد، اما همچنان ریشهٔ مشترکشان را در داگ تشخیص دهد.
کیتون این تمایز را با تغییرهای کوچک در صدا، حالت بدن، سرعت واکنش و میزان اعتمادبهنفس میسازد. بازی او بهویژه زمانی دلنشین است که نسخهها در یک قاب یا گفتوگو در کنار هم قرار میگیرند و بازیگر باید همزمان ریتم رابطهٔ میان شخصیتها و تفاوت فردی هرکدام را حفظ کند. توانایی کیتون، محدودیتهای فیلمنامه را تا اندازهای میپوشاند.
هرگاه شوخیِ موقعیت به تکرار نزدیک میشود، حضور نسخهای تازه از داگ دوباره انرژی صحنه را بالا میبرد. بااینهمه، همهٔ نسخهها به یک اندازه فرصت رشد ندارند؛ برخی بیشتر ابزارِ شوخیاند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل. فیلم در اینجا به مهارت بازیگر متکی میماند: کیتون با دقت اجرایی خود، به شخصیتهایی که روی کاغذ ممکن است صرفاً طرحی کمیک باشند، نشانههایی از فردیت میبخشد.
« مایکل کیتون و بازی با خویشتن مایکل کیتون ستون اصلی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
خانواده؛ گرمای عاطفی و فرصت ازدسترفته در پسِ آشوب نسخهها، خانوادهٔ کینی قرار است نقطهٔ ثقل عاطفی فیلم باشد. حضور لورا و فرزندان، ماجرا را از نمایش صرفِ ترفندهای شبیهسازی فراتر میبرد و یادآوری میکند که مسئلهٔ داگ در نهایت کمبود ساعتهای روز نیست، بلکه کیفیت حضور او در زندگی نزدیکانش است.
فضای خانوادگی فیلم صمیمی و سبک باقی میماند و همین گرما مانع میشود کمدی به سلسلهای سرد از شوخیهای مکانیکی تبدیل شود. اما این بُعد عاطفی به اندازهٔ ایدهٔ اصلی بسط نمییابد. لورا اغلب در مقام کسی قرار میگیرد که باید از حقیقت دور نگه داشته شود، نه شخصیتی که تجربه و خواستههایش بهطور مستقل کاویده شود.
اعضای خانواده نیز بیشتر به زمینهای برای بحران داگ بدل میشوند تا نیروهایی که بر تحول او اثر بگذارند. در نتیجه، فیلم به مسئلهای مهم اشاره میکند—غیبت عاطفی در دل زندگی مشترک—اما کمتر به پیامدهای آن برای دیگران میپردازد. همین فاصله میان ظرفیت موضوع و عمق پرداخت، از مهمترین کاستیهای اثر است.
ریتم، تکرار و حدود فانتزی «Multiplicity» با سرعت مناسبی به فرض مرکزی خود میرسد و تماشاگر را زود وارد بازی نسخهها میکند. این ورود سریع، امتیازی مهم است؛ زیرا فیلم وقت زیادی را صرف توضیح علمیِ فرایند نمیکند و ترجیح میدهد به پیامدهای روزمره و کمدی آن بپردازد. لحن اثر نیز سبک و سرزنده است و تماشای آشفتگیای که میان خانه، کار و زندگی پنهانی داگ گسترش مییابد، برای مدتی سرگرمکننده میماند.
« خانواده؛ گرمای عاطفی و فرصت ازدسترفته در پسِ آشوب نسخهها، خانوادهٔ کینی قرار است نقطهٔ ثقل عاطفی فیلم باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، زمان فیلم در برخی بخشها بیش از ظرفیت شوخیها کش میآید. تکرار موقعیتهای پنهانکاری و نزدیکشدن به افشا، گاهی ریتم را از حرکت بازمیدارد؛ بهویژه چون هر بار، پیامدها به اندازهٔ کافی تازه یا پیچیده نیستند. افزون بر این، فیلم با وجود دسترسی به فرضی بسیار انعطافپذیر، چندان از محدودهٔ کمدی خانوادگیِ متعارف بیرون نمیرود.
هر نسخه میتوانست پرسشهای تازهای دربارهٔ هویت، اختیار و تفاوتهای درونی داگ پیش بکشد، اما اثر بیشتر به شوخیهای قابلفهم و کمخطر علاقه دارد تا کاوشی جسورانه در این امکانها. مسئولیت، هویت و خیالِ میانبُر در لایهٔ معنایی، تکثیر داگ تصویری اغراقآمیز از وسوسهای بسیار واقعی است: این تصور که میتوان کارهای زندگی را به دیگری سپرد و همچنان از نتایج مطلوبشان بهرهمند شد.
فیلم از همین خیال، طنزی قابلتأمل میسازد. نسخههای داگ ممکن است بخشی از کارها را انجام دهند، اما با تکثیر او، مسئولیت از میان نمیرود؛ فقط شکل پیچیدهتری پیدا میکند. هرچه شمار نسخهها بیشتر میشود، مدیریت خودِ راهحل به مسئلهای تازه بدل میشود. پرسش هویت نیز در پسِ این کمدی حضور دارد.
اگر هر نسخه از یک منشأ واحد آمده، اما ویژگیهای متفاوتی یافته است، آیا هرکدام هنوز همان داگاند؟ فیلم به این پرسش پاسخ فلسفی مفصلی نمیدهد، ولی از آن برای ساختن تضادهای کمیک بهره میگیرد. نتیجه، اثری است که بیش از آنکه دربارهٔ ماهیت انسان نظریهپردازی کند، با بازیگوشی نشان میدهد آدمی مجموعهای از گرایشهای گاه ناسازگار است.
« بااینحال، زمان فیلم در برخی بخشها بیش از ظرفیت شوخیها کش میآید. »
قوتها و کاستیها
با این همه، پیام اخلاقی فیلم نسبتاً آشنا و مستقیم باقی میماند: نمیتوان با واگذاری مسئولیتها، حضور و صمیمیت را جایگزین کرد. جمعبندی «Multiplicity» کمدی علمیتخیلی خانوادگیای است که بیش از هر چیز با ایدهٔ مرکزی جذاب و بازی چندلایهٔ مایکل کیتون به یاد میماند. تفاوتهای نسخههای داگ موقعیتهای بامزهای میسازند و گرمای فضای خانوادگی، آشوب داستان را دلپذیر نگه میدارد.
در مقابل، فیلمنامه ظرفیت فرض خود را بهتمامی به کار نمیگیرد: شوخیها گاهی تکراری میشوند، بعضی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و لورا و دیگر اعضای خانواده عمق عاطفی کافی پیدا نمیکنند. با وجود این محدودیتها، فیلم در تبدیل یک آرزوی روزمره—داشتن وقت بیشتر—به فانتزیای پرتحرک و سرگرمکننده موفق است.
ارزش آن نه در تازگیِ پیام نهایی، بلکه در اجرای کمیکِ این پرسش است که اگر چند نسخه از خود داشته باشیم، آیا واقعاً زندگیمان را بهتر اداره میکنیم؟ پاسخ فیلم، با خنده و آشفتگی، این است که تکثیر آدمی الزاماً به معنای رهایی از بار مسئولیت نیست.
« تفاوتهای نسخههای داگ موقعیتهای بامزهای میسازند و گرمای فضای خانوادگی، آشوب داستان را دلپذیر نگه میدارد. »



ثبت دیدگاه