نقد و بررسی
نقد Mulan | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک افسانه، نه تکرار یک انیمیشن «مولان» محصول سال ۲۰۲۰ بیش از آنکه بازسازی صحنهبهصحنهٔ انیمیشن محبوب دیزنی باشد، کوششی برای بازگویی افسانهای کهن در قالب یک حماسهٔ رزمی و جدی است. فیلم به داستان هوا مولان میپردازد؛ دختری که برای آنکه پدر بیمار خود را از حضور در ارتش معاف کند، هویت مردانهای برمیگزیند و با نام هوا جون راهی جنگ میشود.
این طرح آشنا، در نسخهٔ تازه از شوخیها و سبک موزیکال اثر پیشین فاصله میگیرد و بر شرافت، وظیفه، خانواده و یافتن خویشتن تأکید میکند. این تغییر مسیر در ذات خود میتوانست فرصتی برای ساخت اثری مستقل و پرمایه باشد. اما «مولان» میان وفاداری به یادِ نسخهٔ پیشین و میل به آفرینش روایتی تازه گرفتار میماند.
فیلم میخواهد هم افسانهای باشکوه باشد، هم قصهای دربارهٔ توانمندی زنان و هم ماجرایی رزمی برای مخاطب امروز؛ بااینحال، این مقاصد همیشه در یک مسیر واحد قرار نمیگیرند. حاصل، اثری است که از نظر تصویر و طراحی چشمگیر است، اما در شکلدادن به تجربهای عاطفی و منسجم، گاه ناتوان میماند.
قهرمانی با نیرویی کمتر باورپذیر مولان در این روایت از آغاز با تواناییهایی غیرعادی معرفی میشود. این انتخاب به فیلم امکان میدهد تصویری افسانهایتر از قهرمان خود بسازد، اما بخشی از کشمکش درونی شخصیت را نیز کمرنگ میکند. وقتی تواناییهای مولان از همان ابتدا آشکار و چشمگیرند، مسیر رشد او کمتر به معنای آموختن و بیشتر به معنای پذیرفتن چیزی است که از پیش در وجودش قرار داشته است.
« این تغییر مسیر در ذات خود میتوانست فرصتی برای ساخت اثری مستقل و پرمایه باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، کامیابیهایش گاهی نه پیامد پشتکار و تجربه، بلکه تحقق ظرفیتی از پیش تضمینشده به نظر میرسند. ایدهٔ پنهانکردن هویت در فضایی که از زنان انتظار فرمانبرداری و سازگاری دارد، همچنان ظرفیت دراماتیک بالایی دارد. مولان ناچار است در جمع سربازانی که او را مرد میپندارند، هم مهارتش را ثابت کند و هم مراقب باشد رازش آشکار نشود.
این دوگانگی میتوانست زمینهٔ تنشی مداوم و پیچیده باشد؛ بااینحال، فیلم گاه تعارض را با شتاب از سر میگذراند و فرصت نمیدهد فشار روانیِ زیستن در پوشش مردانه بهتمامی در چهره و رفتار شخصیت بنشیند. بازیها و فاصلهٔ عاطفی بازی لیو ییفِی در نقش مولان، از نظر حضور فیزیکی و آمادگی برای صحنههای رزمی، با قالب فیلم سازگار است.
او تصویری آرام و کنترلشده از قهرمانی میسازد که بیش از آنکه احساساتش را آشکار کند، آنها را در خود نگه میدارد. این خویشتنداری در برخی لحظات به شخصیت وقار میبخشد، اما در بخشهایی دیگر به سردی و کمجانی نزدیک میشود. مخاطب ممکن است از نظر ذهنی با تصمیم مولان همراه شود، بیآنکه از نظر احساسی به او نزدیک گردد.
بازیگران دیگر نیز در فضایی قرار دارند که شخصیتپردازی را چندان ژرف نمیکند. فرمانده تونگ، پدر مولان و جنگجویان همراه او بیشتر کارکردهایی روایی دارند تا مسیرهایی مستقل و کامل. ازاینرو، برخی روابط بالقوه مهم، پیش از آنکه به پیوندی باورپذیر تبدیل شوند، بهسرعت از کنار داستان عبور میکنند.
« در نتیجه، کامیابیهایش گاهی نه پیامد پشتکار و تجربه، بلکه تحقق ظرفیتی از پیش تضمینشده به نظر میرسند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم برای نشاندادن احترام، وفاداری و رفاقت نشانههایی در اختیار دارد، اما کمتر مجال مییابد تا این ارزشها را در موقعیتهای آرام و روزمره بپروراند. حماسهای دیدنی در قاب تصویر نیرومندترین دستاورد «مولان» در زبان بصری آن است. رنگها، لباسها، مناظر گسترده و ترکیببندی قابها به فیلم ابعادی باشکوه میبخشند.
فیلم میکوشد جهانی تاریخی و افسانهای را با شکوهی آشکار پیش چشم بگذارد؛ فضایی که در آن معماری، طبیعت و حرکت بازیگران بخشی از نمایش بزرگ داستاناند. حتی اگر روایت نتواند همیشه نیروی احساسی لازم را فراهم کند، قابها اغلب تماشاییاند و دقت در طراحی صحنه و پوشش، به اثر هویتی دیداری میدهد.
صحنههای نبرد نیز از همین تمایل به نمایشپردازی بهره میبرند. حرکتهای آکروباتیک و اغراقشده، فیلم را به قلمرو افسانه نزدیک میکنند و از واقعگرایی صرف فاصله میگیرند. در میان آنها، نبرد نزدیک به بهمن از نمونههای موفقتر است: محیط طبیعی در دل کنش نقش پیدا میکند و خطر صحنه تنها به ضربههای پیاپی محدود نمیشود.
بااینحال، زیبایی و پرتحرکی همهٔ صحنهها به یک اندازه به هیجان نمیانجامد؛ گاهی جلوهٔ حرکات بر حس خطر و وزن واقعی نبرد غلبه میکند. روایت و تدوین؛ دشواری حفظ ریتم روایت فیلم، با وجود گسترش دامنهٔ حماسی، اغلب از کشآمدگی و نوسان ریتم رنج میبرد. بخشهایی که باید زمینهٔ عاطفی یا سیاسی داستان را غنیتر کنند، گاه طولانی میشوند، بیآنکه اطلاعات تازه یا کشمکش عمیقتری بیفزایند.
« حماسهای دیدنی در قاب تصویر نیرومندترین دستاورد «مولان» در زبان بصری آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، برخی دگرگونیهای شخصیت و روابط مهم با سرعتی بیش از اندازه رخ میدهند. همین نابرابری باعث میشود فیلم همزمان طولانی و شتابزده به نظر برسد: زمان زیادی صرف میشود، اما همیشه صرف آنچه برای درگیرشدن مخاطب لازم است نه. تدوین نیز به این مشکل دامن میزند. گذار میان موقعیتها و صحنهها در مواردی پیوستگی لازم را ندارد و تماشاگر ممکن است برای لحظهای در تشخیص رابطهٔ رویدادها یا تغییر حالوهوای داستان مکث کند.
این آشفتگی فقط ایرادی فنی نیست؛ از آنجا که فیلم بر شکوه و ضرباهنگ حماسی تکیه دارد، هر گسست اضافی میتواند نیروی صحنه را کاهش دهد. به همین دلیل، لحظات مهم داستان گاه بهجای آنکه اوج طبیعی مسیر باشند، همچون ایستگاههایی از پیش تعیینشده از برابر چشم میگذرند. میراث نسخهٔ پیشین و هزینهٔ حذفها فاصلهگرفتن از انیمیشن سال ۱۹۹۸ تصمیمی قابلفهم است؛ یک بازسازی زنده لازم نیست همهٔ عناصر اثر پیشین را عیناً بازتولید کند.
بااینحال، حذف بسیاری از ویژگیهای بهیادماندنی آن نسخه، مسئولیتی سنگین بر دوش فیلم تازه میگذارد: باید در برابر آن فقدانها، لحن و شخصیتهایی به همان اندازه گیرا بیافریند. «مولان» با کنارگذاشتن موشو، ترانههای شناختهشده و بخشی از طنز انیمیشن، مسیر جدیتری برمیگزیند، اما همیشه جای خالی آن سرزندگی را با نیرویی همسنگ پر نمیکند.
در نتیجه، مقایسه با نسخهٔ پیشین نه فقط از سر دلبستگی به خاطره، بلکه بهسبب تفاوت در شیوهٔ روایت اهمیت پیدا میکند. انیمیشن از شوخی، موسیقی و شخصیتهای پرجنبوجوش برای ایجاد پیوند عاطفی بهره میبرد؛ نسخهٔ ۲۰۲۰ بیشتر به حماسه و جلوهٔ بصری متکی است. این تفاوت میتوانست به هویتی مستقل بینجامد، اما فیلم در بخشهایی چنان به یاد نسخهٔ قدیمی وابسته میماند که نبود عناصر محبوبش برجستهتر از آن چیزی میشود که جایگزین آنها شده است.
« در مقابل، برخی دگرگونیهای شخصیت و روابط مهم با سرعتی بیش از اندازه رخ میدهند. »
قوتها و کاستیها
شرافت، هویت و معنای آشکارشدن راز در مرکز فیلم، پرسشی دربارهٔ نسبت میان هویت فردی و وظیفهٔ خانوادگی و اجتماعی قرار دارد. مولان برای نجات پدرش دست به کاری میزند که هم از مهر خانوادگی سرچشمه میگیرد و هم او را با محدودیتهای جامعه روبهرو میکند. فیلم میکوشد نشان دهد حقیقتِ وجود او نه با پنهانکاری، بلکه با پذیرفتن تواناییها و آشکارکردن خود معنا مییابد.
این پیام روشن و قابلفهم است، هرچند گاه بیش از آنکه از دل تجربهٔ شخصیت بجوشد، به صورت شعاری مستقیم عرضه میشود. لحظات مربوط به فاششدن راز مولان و واکنش سربازان، از نقاطی است که ظرفیت نمایشی داستان بهتر به کار میآید. این موقعیت، پرسشهای اعتماد، وفاداری و معیارهای پذیرفتهشدهٔ شایستگی را پیش میکشد.
بااینحال، فیلم میتوانست این واکنشها را پیچیدهتر و تدریجیتر کند تا پیامدهای افشای راز وزن بیشتری بیابند. برخورد داستان با این موضوع مؤثر است، اما نه همیشه به اندازهای که اهمیت محوری آن اقتضا میکند. جمعبندی «مولان» فیلمی است با شکوه بصری و صحنههای اکشنی که گاه بهراستی چشمگیرند، اما دستاوردهای فنی آن بهتنهایی نمیتوانند ضعفهای روایت را جبران کنند.
اثر میخواهد افسانهای کهن را به حماسهای جدی و پرزرقوبرق بدل سازد، ولی در شخصیتپردازی، ریتم و برانگیختن همدلی پیوستگی لازم را به دست نمیآورد. بازی کنترلشدهٔ لیو ییفِی نیز در لحظاتی به فاصلهای عاطفی میانجامد که داستان را کماثرتر میکند. برای تماشاگرانی که از قابهای باشکوه و نبردهای آراسته لذت میبرند، فیلم لحظاتی دیدنی دارد؛ اما کسانی که در پی پیوند عمیق با شخصیتها و روایتی خوشضرباهنگاند، ممکن است با اثری روبهرو شوند که در ذهنشان کمتر از آنچه ظاهر پرطمطراقش وعده میدهد باقی میماند.
« لحظات مربوط به فاششدن راز مولان و واکنش سربازان، از نقاطی است که ظرفیت نمایشی داستان بهتر به کار میآید. »
جمعبندی
«مولان» در بازآفرینی تصویر حماسه موفقتر از بازآفرینی نیروی عاطفی آن است.
« مولان» در بازآفرینی تصویر حماسه موفقتر از بازآفرینی نیروی عاطفی آن است. »



ثبت دیدگاه