نقد و بررسی
نقد هیاهوی بسیار برای هیچ (Much Ado About Nothing) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و شیوهٔ روایت «Much Ado About Nothing» در نسخهٔ سال ۲۰۱۱، بازخوانیای صحنهای از کمدی ویلیام شکسپیر به کارگردانی جوزی روک است که اجرای آن برای نمایش تصویری ضبط شده؛ رابرت دلامر نیز کارگردانی ضبط را بر عهده داشته است. بنابراین با فیلمی داستانی به معنای معمول روبهرو نیستیم: دوربین، اجرای زندهٔ بازیگران را ثبت میکند و بخش مهمی از تجربه از تماشای کنشهای صحنهای و شنیدن زبان شکسپیر شکل میگیرد.
این تمایز اهمیت دارد، چون برخی انتخابهای اثر را باید در نسبت با فضای تئاتر سنجید، نه با قواعد سینمای روایی. روایت در جبلالطارق و حالوهوایی معاصر، با الهام از دههٔ ۱۹۸۰، جریان دارد؛ اجرایی رنگی که با لباسها، موسیقی و نشانههای بصریِ آن دوره به متن کلاسیک رنگوبویی تازه میدهد.
کمدیِ گفتار و کشاکشِ عاطفی جانِ کمدی در این اثر، بیش از آنکه به اتفاقهای بزرگ وابسته باشد، از برخورد زبانها و شخصیتها نیرو میگیرد. بئاتریس و بندیکت هر یک با هوشمندی و زبانی تیز، دیگری را به میدان جدل میکشانند؛ طعنههایشان هم سپر دفاعی است و هم راهی برای سنجیدن فاصلهای که میانشان ساختهاند.
لذت تماشای این رابطه در آن است که شوخی صرفاً آرایهای برای سرگرمی نیست: هر پاسخ، موقعیت را اندکی جابهجا میکند و زیر ظاهر بازیگوشانه، میل به صمیمیت را آشکارتر میسازد. در سوی دیگر، رابطهٔ کلودیو و هیرو قرار دارد؛ پیوندی که در مقایسه با جدل پرتحرک بئاتریس و بندیکت، ظاهری سادهتر و آسیبپذیرتر دارد.
« این تمایز اهمیت دارد، چون برخی انتخابهای اثر را باید در نسبت با فضای تئاتر سنجید، نه با قواعد سینمای روایی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین همنشینی، دو چهره از عشق را پیش چشم میگذارد: عشقی که با شوخی، تردید و مقاومت پیش میرود و عشقی که به اعتماد و برداشت از رفتار دیگران وابسته است. با این همه، تفاوت میان این دو خط روایی گاهی چنان زیاد میشود که بخشهای مربوط به بئاتریس و بندیکت از نظر جذابیت بر رابطهٔ دیگر سایه میاندازند.
بازیها و شیمی بازیگران دیوید تننت و کاترین تیت به نقشهای بندیکت و بئاتریس انرژی و آهنگی زنده میبخشند. هماهنگی آنها در گفتوگوها، مکثها و واکنشهای بدنی، جدل را به کنشی دیدنی تبدیل میکند؛ گویی هر یک پیش از شنیدن پاسخ دیگری، خود را برای ضربهٔ کلامی بعدی آماده کرده است. مهمتر آنکه این بازی، شخصیتها را به دو تیپ ثابتِ شوخزبان و مغرور تقلیل نمیدهد: در پسِ اعتمادبهنفس و استهزا، لحظههایی از خجالت و آسیبپذیری هم دیده میشود.
توانایی این دو بازیگر در جابهجایی میان کمدی کلامی و بازی جسمانی، یکی از ستونهای اصلی اجراست. بازیگران نقشهای مکمل نیز به شلوغی و تنوع فضای جمعی کمک میکنند، هرچند میزان اثرگذاریشان یکدست نیست. آدام جیمز در نقش دون پدرو و تام بیتمن در نقش کلودیو، دو سوی متفاوتی از قدرت و واکنشپذیری را نمایندگی میکنند؛ اما برخی شخصیتهای فرعی یا لحظات نمایشیشان ممکن است برای تماشاگر امروز بیش از اندازه برجسته و اغراقشده به نظر برسد.
از آنجا که متن و اجرا بر حضور گروهی و رفتوآمد میان چندین شخصیت تکیه دارند، هر بازیای که از ضرباهنگ کلی بیرون بزند، بهسرعت جلب توجه میکند. کارگردانی و جهان معاصر انتقال داستان به فضایی نزدیکتر به روزگار ما، راهی برای تازهکردن کمدی شکسپیر است، نه صرفاً تزیینی بر سطح نمایش. لباسها، مهمانیها و نشانههای فرهنگی دههٔ ۱۹۸۰، محیطی میسازند که در آن شخصیتها میتوانند در عین وفاداری به زبان کلاسیک، با رفتارهایی آشنا و روزمره ظاهر شوند.
« بازیها و شیمی بازیگران دیوید تننت و کاترین تیت به نقشهای بندیکت و بئاتریس انرژی و آهنگی زنده میبخشند. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه در بهترین لحظهها، تضادی دلپذیر میان زبان شاعرانه و ظاهر زمینی شخصیتهاست؛ تضادی که شوخیها را سرزندهتر میکند و به اجرا حس بازیگوشی میبخشد. بااینحال، معاصرشدنِ جهان داستان همیشه به معنای بازتفسیر عمیق آن نیست. گاه نشانههای دوره بیشتر به چشم میآیند تا اینکه رابطهٔ شخصیتها یا معنای کشمکشها را دگرگون کنند.
در چنین لحظههایی، انتخابهای ظاهری مانند لباس و موسیقی از مضمون پیشی میگیرند و نمایش به مجموعهای از شوخیهای دیداری بدل میشود. این نوسان میان بازآفرینی مؤثر و تزئین سطحی، از محدودیتهای رویکرد روک است. ضرباهنگ و ضبط اجرای صحنهای ریتم اجرا عموماً پرتحرک است و شوخیها با مکثهای حسابشده و واکنشهای بازیگران پیش میروند.
ضبط صحنه نیز در بسیاری از لحظات کمک میکند تماشاگر حس کند در حال دیدن نمایشی زنده است، نه محصولی که کاملاً به دستور زبان تدوین سینمایی سپرده شده باشد. این انتخاب، برای علاقهمندان به تئاتر مزیت مهمی است: تماشاگر میتواند پیوستگی صحنه و ارتباط بازیگران با یکدیگر را دنبال کند. اما ریتم یکدست نمیماند.
برخی صحنهها پس از آنکه شوخی یا موقعیت اصلیشان روشن شده، بیش از اندازه ادامه مییابند و از نیروی نخستین خود میکاهند؛ در مقابل، بخشهایی که نیازمند مکث عاطفیاند، ممکن است زیر فشار حرکت سریع و شوخیهای پیاپی فرصت کافی برای رسوبکردن پیدا نکنند. چون اجرا بر زبان و کنش صحنهای متکی است، تماشاگر باید با دقت به گفتوگوها گوش بسپارد.
« بااینحال، معاصرشدنِ جهان داستان همیشه به معنای بازتفسیر عمیق آن نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ویژگی به اثر غنا میدهد، اما برای مخاطبی که با شیوهٔ بیان شکسپیر آشنایی ندارد، گاهی مانعی در فهم لطیفهها و ارجاعات میشود. طنز، جنسیت و نگاه امروز یکی از دشواریهای اجرای معاصرِ اثری کلاسیک آن است که نمیتواند نسبت به ارزشها و مناسبات موجود در متن بیطرف بماند. کمدی شکسپیر در برخی بخشها از قضاوت دربارهٔ زنان، آبرو و اقتدار مردان تغذیه میکند؛ ازاینرو خندهٔ تماشاگر همیشه خندهای بیدغدغه نیست.
بازنماییِ رنج و بیعدالتی در خط روایی هیرو، پرسشی جدی دربارهٔ جایگاه او در داستان پیش میکشد: آیا شخصیت او فرصت کافی برای بیان تجربهٔ خودش دارد، یا بیشتر به ابزاری برای پیشبرد بحران دیگران تبدیل میشود؟ این پرسش، لزوماً اجرای روک را بیاعتبار نمیکند، اما فاصلهٔ میان سرگرمیِ کمدی و خشونتِ پنهان در مناسباتش را آشکار میسازد.
همچنین بخشی از شوخیهای اجرایی به بازی اغراقآمیز، تیپسازی یا ارجاعهای فرهنگی وابسته است. برای تماشاگر آشنا با سنت نمایشی و زمینهٔ زمانی اجرا، این بازیها ممکن است لایهای افزوده از خنده بسازند؛ برای تماشاگر ناآشنا، بعضی از آنها احتمالاً کماثر یا حتی نامأنوس خواهند بود. اثر در این زمینه همیشه مرز میان شوخی با یک شخصیت و خنداندن مخاطب به بهای همان شخصیت را بهروشنی حفظ نمیکند.
دستاوردها و کاستیها مهمترین دستاورد اجرا، زندهکردن کمدی کلامی شکسپیر از مسیر بازیهای پرانرژی و هماهنگی چشمگیر دو بازیگر اصلی است. جهان بصریِ معاصر، به اثر ریتم و هویتی مشخص میدهد و ضبط صحنهای نیز بخشی از جذابیت اجرای زنده را نگه میدارد. در عوض، نوسان ضرباهنگ، تفاوت کیفیت میان بازیها و تکیهٔ گاهبهگاه بر ارجاعهای ظاهری، مانع از آن میشود که همهٔ بخشها به یک اندازه قانعکننده باشند.
« همچنین بخشی از شوخیهای اجرایی به بازی اغراقآمیز، تیپسازی یا ارجاعهای فرهنگی وابسته است. »
قوتها و کاستیها
همچنین برخی تنشهای جنسیتیِ متن، در این بازخوانی کاملاً حل یا بازاندیشی نمیشوند و ممکن است پس از پایان خنده، پرسشهایی ناخوشایند باقی بگذارند. جمعبندی این نسخه از «Much Ado About Nothing» بیش از آنکه تفسیری یکسره تازه و ریشهای از شکسپیر باشد، اجرایی خوشتحرک و بازیگرمحور است که نیروی اصلیاش را از زبان شوخطبعانه و شیمی میان کاترین تیت و دیوید تننت میگیرد.
انتخاب فضای معاصر به متن جاذبهای ملموس میدهد، اما همیشه به لایههای معنایی آن عمق تازهای نمیافزاید. اثر در لحظات موفق، عشق را نه آرمانی بینقص، بلکه گفتوگویی آمیخته با غرور، بدفهمی و میل به نزدیکشدن تصویر میکند؛ و در لحظات کمرمقتر، زیر بار شوخیهای کشدار و نشانههای نمایشی میماند.
حاصل، اجرایی سرگرمکننده و پرشور است که در کنار جذابیتهای آشکارش، کاستیها و تناقضهای متن و اجرای خود را نیز به نمایش میگذارد.
« انتخاب فضای معاصر به متن جاذبهای ملموس میدهد، اما همیشه به لایههای معنایی آن عمق تازهای نمیافزاید. »



ثبت دیدگاه