نقد و بررسی
نقد پنگوئنهای آقای پاپر (Mr. Popper's Penguins) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان سرمای قطب و گرمای خانه «پنگوئنهای آقای پوپر» فیلمی خانوادگی و کمدی است که ایدهای ساده اما تصویری درخشان را به نقطهٔ آغاز خود بدل میکند: مردی که زندگیاش را با منطق معامله، برنامهریزی و جاهطلبی اداره میکند، ناگهان میزبان شش پنگوئن میشود. ورود این پرندگان به آپارتمان مجلل تام پوپر، نظم ظاهری او را برهم میزند و خانه را به فضایی یخی، پرسروصدا و پیشبینیناپذیر تبدیل میکند.
اما دگرگونی اصلی قرار است نه در دکور خانه، بلکه در نگاه پوپر به خانواده و مسئولیتهای عاطفیاش رخ دهد. فیلم بهدرستی درک میکند که پنگوئنها فقط ابزار تولید شوخی نیستند؛ حضورشان یادآور زندگیای است که پوپر با تمرکز افراطی بر کار از آن فاصله گرفته است. بااینحال، اثر در پرداخت این مضمون میان دو قطب باقی میماند: از یکسو میخواهد قصهای دربارهٔ آشتی با عاطفه و خانواده بگوید و از سوی دیگر به کمدی سبک و سرگرمی کودکانه وفادار بماند.
حاصل، فیلمی است که لحظاتی گرم و سرگرمکننده دارد، اما کمتر از ظرفیت ایدهٔ مرکزیاش بهره میگیرد. قهرمانی که باید دوباره زندگی را بیاموزد تام پوپر در آغاز، مردی موفق و حسابگر است؛ شخصیتی که گمان میکند با پیشرفت شغلی و تملک داراییهای ارزشمند میتوان خلأهای زندگی را جبران کرد. فیلم میان رفتار او و تجربهٔ کودکیاش پیوندی روشن برقرار میکند: پدری که پیوسته در سفر بود و حضورش در زندگی پسرش بیشتر به تماسهایی دوردست محدود میشد.
پوپر، بیآنکه متوجه باشد، همان الگویی را تکرار کرده است؛ او نیز در پی کار و معامله، از همسر پیشین و فرزندانش فاصله گرفته. این پیشزمینه برای تحول شخصیت، بنیانی مناسب فراهم میآورد. پنگوئنها در مقام موجوداتی نیازمند مراقبت، پوپر را وادار میکنند از برنامهٔ خود بیرون بیاید و به چیزی فراتر از سود و منفعت پاسخگو باشد.
« اما دگرگونی اصلی قرار است نه در دکور خانه، بلکه در نگاه پوپر به خانواده و مسئولیتهای عاطفیاش رخ دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله این است که فیلم این تغییر را اغلب بیش از آنکه از درون شخصیت بپروراند، با مجموعهای از موقعیتهای کمیک و بحرانهای پیاپی پیش میبرد. بنابراین مسیر عاطفی پوپر قابلفهم است، اما پیچیدگی چندانی پیدا نمیکند؛ تماشاگر از همان ابتدا میتواند حدس بزند که این تجربه قرار است او را به ارزش خانواده نزدیکتر کند.
جیم کری و نیروی کمدی بدنی جیم کری مهمترین منبع انرژی فیلم است. حضور او به نقش پوپر جنبوجوش میدهد و اجازه نمیدهد شخصیت خشک و مادیگرای آغاز داستان کاملاً بیروح بماند. کری در واکنشهای اغراقشده، حرکات بدنی و بازی با آشفتگی فضا مهارت دارد؛ بازیای که برای مخاطب کودک و خانوادهمحور، تماشایی و آسانفهم است.
وقتی جهان مرتب و کنترلشدهٔ پوپر در برابر رفتار غیرقابلکنترل پنگوئنها قرار میگیرد، زبان فیزیکی بازیگر به یکی از ابزارهای اصلی خنده تبدیل میشود. بااینهمه، انرژی بازی همیشه به معنای ظرافت یا تازگی نیست. فیلم بارها به واکنشهای پرسروصدا و حرکات آشنای کری تکیه میکند، بیآنکه هر موقعیت را به شوخیای تازه بدل سازد.
در بهترین لحظات، بازی او آشوب را به کمدی بدل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، تماشاگر صرفاً شاهد تکرار همان الگوی اغراقآمیز است. به همین دلیل، کری فیلم را سرزندهتر میکند، اما نمیتواند بهتنهایی ضعفهای فیلمنامه را جبران کند. پنگوئنها؛ موتور خنده و کانون عاطفه شش پنگوئن با نامها و خصلتهای متمایز، هویت تصویری فیلم را شکل میدهند.
« جیم کری و نیروی کمدی بدنی جیم کری مهمترین منبع انرژی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت رفتارشان فرصت میدهد که ماجراها از دل بازیگوشی و بینظمی پدید آیند و فضای سرد و اشرافی آپارتمان پوپر به صحنهای پرتحرک بدل شود. جذابیت طبیعی این حیوانات نیز بیتردید بخشی از کشش فیلم است؛ هر بار که پنگوئنها در قاب ظاهر میشوند، امکان یک لحظهٔ بانمک یا غافلگیرکننده فراهم میشود.
اما فیلم گاهی آنقدر به همین جذابیت اتکا میکند که پنگوئنها جای پیشرفت روایی را میگیرند. برخی از شوخیها، بهویژه شوخیهای بدنی و دستشوییمحور، بیش از اندازه تکرار میشوند و پس از چند بار اثرگذاری خود را از دست میدهند. در نتیجه، ابزار کمدی بهجای آنکه در خدمت ریتم و شخصیتپردازی باشد، گاه به راهحلی آماده برای پرکردن مکثهای داستان تبدیل میشود.
حضور پنگوئنها همچنان دوستداشتنی است، اما فیلم همیشه نمیداند چگونه از این حضور فراتر از خندهٔ لحظهای استفاده کند. خانواده و مضمون تغییر پیوند پوپر با فرزندانش، یکی از جنبههای دلنشین فیلم است. رابطهای که در ابتدا با فاصله، دلخوری و کمبود وقت تعریف میشود، زیر تأثیر مراقبت از پنگوئنها آرامآرام شکل تازهای میگیرد.
حیوانات بهانهای میشوند تا پدر و فرزندان در یک تجربهٔ مشترک شریک شوند و پوپر بهجای آنکه صرفاً وعدهٔ حضور بدهد، ناچار شود واقعاً کنار آنان باشد. فیلم همچنین رابطهٔ او با آماندا را در امتداد همین مضمون قرار میدهد: نزدیکی عاطفی چیزی نیست که بتوان با موفقیت حرفهای جایگزینش کرد. این پیام، روشن و مناسب قالب خانوادگی است، اما پرداخت آن بیش از حد مستقیم میشود.
« اما فیلم گاهی آنقدر به همین جذابیت اتکا میکند که پنگوئنها جای پیشرفت روایی را میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای اطراف پوپر عموماً در خدمت آشکارکردن تغییر او قرار میگیرند و کمتر مجال مییابند مستقل از قوس شخصیتی او عمق پیدا کنند. اختلافهای خانوادگی نیز معمولاً با شتابی حل میشوند که با فاصلهٔ عاطفی آغاز داستان تناسب کامل ندارد. فیلم از گرمای رابطهها بهره میبرد، ولی کمتر به دشواری واقعی ترمیم اعتماد و جبران غیبت میپردازد.
روایت، ریتم و جهان تصویری مارک واترز فیلم را در قالب کمدی خانوادگی آشنایی پیش میبرد: شخصیت اصلی ابتدا در زندگی روزمرهاش گرفتار است، رخدادی نامنتظر نظم او را برهم میزند و تجربهای تازه سرانجام اولویتهایش را تغییر میدهد. این ساختار روان و قابلدنبالکردن است، اما چندان مجال غافلگیری باقی نمیگذارد.
بسیاری از پیچها و انتخابهای داستانی همان چیزیاند که از چنین قصهای انتظار میرود؛ حتی هنگامی که فیلم موقعیتهای عجیبتری میسازد، نتیجهٔ عاطفی آنها از پیش تا حدی قابلحدس است. فضای آپارتمان نیویورکی پوپر، با تبدیلشدن به محیطی سرد و نامتعارف، ظرفیت بصری خوبی دارد و تضاد میان محیط لوکس و زیست پنگوئنها را برجسته میکند.
ترکیب پنگوئنهای واقعی و جلوههای رایانهای نیز به ساخت لحظاتی دیدنی کمک میکند، هرچند اجرای تصویری فیلم همیشه به یکدستی کامل نمیرسد. موسیقی و تدوین بیشتر نقش همراهیکننده دارند تا آنکه شخصیت مستقلی به فضای فیلم بدهند. در مجموع، اجرا حرفهای و روشن است، اما از نظر لحن و روایت جسارت چندانی نشان نمیدهد.
« اختلافهای خانوادگی نیز معمولاً با شتابی حل میشوند که با فاصلهٔ عاطفی آغاز داستان تناسب کامل ندارد. »
قوتها و کاستیها
فاصله از ظرفیت ایده یکی از پرسشهای مهم دربارهٔ فیلم این است که آیا داستان واقعاً از ایدهٔ خود بهرهٔ کامل میبرد یا تنها از جذابیت پنگوئنها برای نگهداشتن توجه مخاطب استفاده میکند. پاسخ، میان این دو حالت قرار دارد. حضور شش پرنده به فیلم لحظاتی پرتحرک و خندهدار میدهد و استعارهای ساده برای بازگشت زندگی و عاطفه به خانهٔ پوپر میسازد؛ بااینحال، همین عناصر میتوانستند پیوند عمیقتری با تنهایی، خاطرهٔ پدر و مسئولیتپذیری او پیدا کنند.
اثر بهجای آنکه در این لایهها مکث کند، غالباً به سوی شوخی و حرکت بعدی میشتابد. این انتخاب با هدف سرگرمی خانوادگی سازگار است، اما بهایی دارد: مضمون فیلم بیشتر اعلام میشود تا آنکه بهتدریج در تجربهٔ تماشاگر رسوب کند. در نتیجه، «پنگوئنهای آقای پوپر» نه شکست کاملی در روایت است و نه کمدیای که از ایدهاش به اثری ماندگار برسد؛ فیلمی است که توان سرگرمکردن دارد، اما از کنجکاوی اولیهٔ داستانش فراتر نمیرود.
جمعبندی «پنگوئنهای آقای پوپر» بر پایهٔ تقابلی ساده و مؤثر بنا شده است: مردی که همهچیز را کنترل میکند، با موجوداتی روبهرو میشود که درست برخلاف برنامهٔ او رفتار میکنند. جیم کری به فیلم شور و تحرک میبخشد، پنگوئنها لحظاتی دوستداشتنی میآفرینند و مضمون بازگشت به خانواده نیز برای مخاطب کمسنوسال قابلدریافت است.
در مقابل، روایت به الگوهای آشنا تکیه دارد، تحول شخصیت شتابزده میشود و تکرار شوخیهای بدنی از تازگی اثر میکاهد. این فیلم بیش از آنکه تجربهای سینماییِ پیچیده یا غافلگیرکننده باشد، سرگرمیای سبک برای تماشای خانوادگی است؛ اثری که گرمای عاطفیاش از ایده و اجرای جیم کری میآید، اما محدودیتهای فیلمنامه مانع میشود آن گرما به تأثیری عمیق و پایدار بدل شود.
« اثر بهجای آنکه در این لایهها مکث کند، غالباً به سوی شوخی و حرکت بعدی میشتابد. »
ثبت دیدگاه