نقد و بررسی
نقد آقای هیچکس (Mr. Nobody) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای درباره زندگیهای ممکن فیلم «Mr. Nobody» ساختهٔ Jaco Van Dormael، داستان خود را از وضعیتی آیندهنگر آغاز میکند: در سال ۲۰۹۲، نمو نوبادیِ صدساله از خواب برمیخیزد و درمییابد که آخرین انسان فانی جهان است. او در واپسین روزهای زندگیاش، گذشته را به یاد میآورد؛ اما آنچه روایت میکند، نه یک زندگی منسجم و یگانه، بلکه مجموعهای از مسیرهای متناقض و ممکن است.
فیلم از همین نقطه، پرسشی ساده اما ژرف را پیش میکشد: اگر انتخابی دیگر میکردیم، زندگیمان چه شکلی میشد؟ نمو در کودکی در موقعیتی دشوار میان پدر و مادرش قرار میگیرد. این لحظه، در منطق فیلم، به گرهگاهی بدل میشود که زندگیهای گوناگون از آن منشعب میشوند. اما «Mr. Nobody» به دنبال ساختن معمایی صرفاً سرگرمکننده نیست.
شاخههای متعدد روایت، ابزاریاند برای اندیشیدن به اختیار، تصادف، خاطره و میل انسانی به بازنگری در گذشته؛ همان پرسش آشنای «اگر چنین میکردم چه میشد؟» که فیلم آن را به صورتی سینمایی و خیالانگیز بسط میدهد. روایت شاخهشاخه و تجربهٔ تماشاگر ساختار فیلم غیرخطی است و مدام میان زمانها، سنین مختلف نمو و امکانهای گوناگون زندگی او جابهجا میشود.
گاهی یک تصویر یا جمله بهظاهر ساده، دریچهای به مسیری دیگر میگشاید؛ گاهی نیز موقعیتها چنان سریع تغییر میکنند که تماشاگر برای تشخیص مرز میان واقعیت، خاطره و تصور، باید فعالانه همراه روایت بماند. فیلم از مخاطب انتظار دارد همهچیز را بیدرنگ طبقهبندی نکند و بهجای آن، با ابهام و چندگانگی کنار بیاید.
« فیلم از همین نقطه، پرسشی ساده اما ژرف را پیش میکشد: اگر انتخابی دیگر میکردیم، زندگیمان چه شکلی میشد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب فرمی، هم بزرگترین امتیاز اثر است و هم مهمترین مانع آن. روایت شاخهشاخه، تجربهٔ تماشای فیلم را به سفری در میان احتمالها تبدیل میکند و به موضوع اصلیاش شکل میدهد؛ اما در بخشهایی، پیچیدگی به جای آنکه معنا را ژرفتر کند، آن را پراکنده میسازد. پیوند میان بعضی صحنهها یا سرنخها ممکن است برای مخاطب روشن نباشد و بازگشتهای مکرر به موقعیتهای مشابه، گاهی حس تکرار ایجاد کند.
فیلم به تماشاگر اعتماد میکند، اما همیشه به همان اندازه در روشنکردن مسیرهایش سخاوتمند نیست. انتخاب، پشیمانی و امکانِ نزیسته هستهٔ عاطفی فیلم در مواجههٔ نمو با انتخابهای ازدسترفته قرار دارد. هر تصمیم، در ظاهر، راهی را میگشاید و راههای دیگری را میبندد؛ اما اثر حاضر نیست این منطق را ساده و قطعی بپذیرد.
در جهان فیلم، زندگی فقط نتیجهٔ ارادهٔ آگاهانه نیست؛ تصادف، شرایط خانوادگی، زمانبندی و خواست دیگران نیز در شکلگیری آن سهم دارند. ازاینرو، پرسش از «انتخاب درست» به پرسشی پیچیدهتر بدل میشود: آیا میتوان زندگیهای متفاوت را با یک معیار واحد سنجید؟ فیلم بهجای پاسخ صریح، مخاطب را با حسی دوگانه روبهرو میکند.
از یک سو، تصور امکانهای بیشمار میتواند رهاییبخش باشد؛ از سوی دیگر، آگاهی از آنچه شاید میتوانست رخ دهد، به حسرت و تردید دامن میزند. این تنش، اثر را از یک خیالپردازی علمیتخیلی معمول فراتر میبرد. مسیرهای بدیل فقط بازیهای ذهنی نیستند؛ هر یک تصویری متفاوت از نیازها، ترسها و خواستههای نمو عرضه میکنند.
« این انتخاب فرمی، هم بزرگترین امتیاز اثر است و هم مهمترین مانع آن. »
شخصیتها و اجرا
عشق و تفاوت میان زندگیها روابط عاطفی در فیلم، هرکدام رنگ و منطق خاص خود را دارند. عشق برای نمو در یک مسیر ممکن، با دلبستگی نوجوانانه و فاصلهای ناخواسته گره میخورد؛ در مسیری دیگر، به رابطهای پیچیدهتر و آمیخته با مسئولیت و رنج بدل میشود. این تفاوتها سبب میشوند که روایتهای بدیل صرفاً نسخههای تکراری از یک ماجرا نباشند.
هر رابطه، امکان دیگری از بلوغ، آسیبپذیری و زیستن را پیش چشم میگذارد. بااینحال، تعدد مسیرها بهایی دارد. برخی شخصیتها بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی مستقل و کامل مجال رشد پیدا کنند، در نسبت با انتخابها و عواطف نمو معنا مییابند. فیلم گاه از ظرفیت خود برای پرداختن به آنان بهره نمیگیرد و رابطهای که میتوانست در یک روایت خطی بهتدریج عمق پیدا کند، در میان چند شاخه پراکنده میشود.
با وجود این محدودیت، تفاوت حالوهوای پیوندها به فیلم غنایی عاطفی میبخشد و مانع میشود که بحث فلسفیاش کاملاً انتزاعی باقی بماند. بازیگری و ساخت شخصیت Jared Leto در نقش نمو، شخصیتی را بازی میکند که باید در چندین وضعیت روانی و زمانی متفاوت قابلباور بماند. او میان سردرگمی، اشتیاق، فرسودگی و شوخطبعی جابهجا میشود و میکوشد در پشت این تفاوتها، هویتی مشترک را حفظ کند.
دشواری نقش در آن است که نمو در هر شاخه از زندگی، حاصل تجربههایی متفاوت است؛ بنابراین بازیگر نمیتواند تنها یک شخصیت ثابت را در موقعیتهای گوناگون تکرار کند. بازیگران دیگر نیز به هر روایت کیفیتی جداگانه میدهند. Diane Kruger، Sarah Polley و Linh-Dan Pham در نقش زنانی ظاهر میشوند که حضورشان در زندگی نمو، با مسیر و فضای عاطفی متفاوتی همراه است.
« عشق و تفاوت میان زندگیها روابط عاطفی در فیلم، هرکدام رنگ و منطق خاص خود را دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی بازیگران نوجوان نیز برای باورپذیری گذر زمان اهمیت دارد؛ زیرا بخش مهمی از جهان فیلم از تصمیمها و احساساتی شکل میگیرد که در کودکی و نوجوانی ریشه دارند. در مجموع، گروه بازیگری به فیلم انسجام انسانی میدهد، هرچند ساختار چندپاره گاهی مجال نمیدهد همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرورده شوند.
تصویر، فضا و موسیقی «Mr. Nobody» از نظر بصری میکوشد هر مسیر را به جهان کوچکی با رنگ، بافت و حالوهوای مخصوص خود تبدیل کند. تصویرها گاه واقعگرا و روزمرهاند و گاه به سوی ترکیببندیهای رؤیاگون و اغراقآمیز میروند. این جابهجایی، با ماهیت سیال روایت هماهنگ است: تماشاگر نه فقط شاهد تغییر داستان، بلکه وارد فضایی میشود که با تغییر امکانها، شکل و رنگ عوض میکند.
فضاسازی آینده نیز بیش از آنکه صرفاً نمایش فناوری باشد، به فیلم بُعدی خیالپردازانه میدهد. چشماندازهای گسترده، معماری نامتعارف و جزئیات صحنه، جهان سال ۲۰۹۲ را از محیطی تزئینی به قابِ تأمل دربارهٔ فناپذیری و حافظه بدل میکنند. موسیقی Pierre Van Dormael نیز به این کیفیت رؤیایی یاری میرساند.
ملودیها فضای عاطفی صحنهها را تقویت میکنند، بیآنکه همیشه آن را به توضیحی مستقیم فروبکاهند. حاصل، اثری است که برخی تصاویر و نغمههایش پس از پایان تماشا در ذهن باقی میمانند. ریتم و محدودیتهای ساختاری زمان طولانی و ریتم نامتوازن فیلم برای همهٔ مخاطبان آسان نخواهد بود. «Mr. Nobody» در بخشهایی با تأمل و مکث پیش میرود و به تصاویر و موقعیتها فرصت میدهد در ذهن مخاطب تهنشین شوند؛ اما همین روش گاهی به کندی و کشدارشدن میانجامد.
« Nobody» از نظر بصری میکوشد هر مسیر را به جهان کوچکی با رنگ، بافت و حالوهوای مخصوص خود تبدیل کند. »
قوتها و کاستیها
هنگامی که روایت چند بار به فضای مشابه بازمیگردد یا اطلاعات تازهای به مسیر داستان نمیافزاید، توجه تماشاگر ممکن است کاهش یابد. مشکل دیگر، تراکم ایدههاست. فیلم از انتخاب و امکانهای موازی تا زمان، حافظه و ماهیت واقعیت را در کنار هم قرار میدهد. این بلندپروازی به اثر دامنهای چشمگیر میبخشد، اما همهٔ ایدهها با وزن یکسان پرورده نمیشوند.
گاهی مفهوم فلسفی پیشاپیش اعلام میشود و تصویرها به جای آنکه بگذارند مخاطب خودش به معنایش برسد، آن را دوباره تأکید میکنند. در مقابل، لحظههایی نیز وجود دارند که یک تصویر یا رابطه، بینیاز از توضیح، پرسش فیلم را به شکلی مؤثر منتقل میکند. جمعبندی «Mr. Nobody» فیلمی است بلندپرواز، خیالانگیز و نابرابر؛ اثری که قوت اصلیاش در تبدیل پرسشی فلسفی به تجربهای بصری و عاطفی نهفته است.
ساختار چندلایه و بازی با مسیرهای ممکن، به آن هویتی متمایز میبخشد، و بازیها، فضاسازی و موسیقی کمک میکنند این تجربه صرفاً به تمرینی ذهنی فروکاسته نشود. در برابر، روایت پیچیده، کندی برخی بخشها و پرداخت ناکافی تعدادی از شخصیتها از انسجام اثر میکاهد. تماشاگرانی که از روایت خطی و پاسخهای قطعی انتظار دارند، ممکن است در میان شاخههای داستانی سرگردان شوند؛ اما برای کسانی که از فیلمی تأملبرانگیز و پرابهام استقبال میکنند، اثر میتواند تجربهای ماندگار باشد.
«Mr. Nobody» بیش از آنکه دربارهٔ یافتن یک زندگی بینقص باشد، دربارهٔ سنگینی و زیباییِ زیستن در میان امکانهاست؛ دربارهٔ اینکه هر مسیر، با همهٔ فقدانهایی که به همراه دارد، میتواند معنایی یگانه پیدا کند.
« فیلم از انتخاب و امکانهای موازی تا زمان، حافظه و ماهیت واقعیت را در کنار هم قرار میدهد. »
ثبت دیدگاه