نقد و بررسی
نقد مستر فایتینگ (Mr. Fighting) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت از حاشیه «Mr. Fighting» در ظاهر قصهای آشنا دارد: بازیگری که زمانی طعم شهرت را چشیده، پس از افول محبوبیت میکوشد دوباره جایگاهی برای خود پیدا کند. اما نقطهٔ قوت سریال نه در تازگی این طرح، بلکه در جابهجایی تدریجی مرکز توجه آن است. هائو زِییو، بازیگرِ گرفتار در رکود، تنها کسی نیست که برای رسیدن به خواستهاش تقلا میکند؛ پیرامون او گروهی از آدمهای معمولی هم حضور دارند که هر یک به شکلی با ناکامی، قضاوت دیگران یا حسرت فرصتهای ازدسترفته روبهرو هستند.
به این ترتیب، داستان از روایت یک «بازگشت به شهرت» فراتر میرود و به تصویری جمعی از امید، حمایت و دوباره آغازکردن تبدیل میشود. این انتخاب، سریال را از بسیاری از روایتهای پرزرقوبرق صنعت سرگرمی دور میکند. موفقیت در اینجا فقط صعود به قلهٔ شهرت نیست؛ گاهی در توانایی ادامهدادن، یافتن همراهانی قابلاعتماد و پذیرفتن خود معنا پیدا میکند.
سریال چنین برداشتی را بیشتاب و از خلال زندگی روزمرهٔ شخصیتها شکل میدهد. اگر انتظار داستانی پر از رقابتهای نفسگیر و چرخشهای پیدرپی داشته باشیم، ممکن است سادگی آن محدودکننده به نظر برسد؛ اما اگر قرار باشد با آدمهایی همراه شویم که آرامآرام به یکدیگر تکیه میکنند، این سادگی به بخشی از هویت اثر بدل میشود.
(مبنای داستان، همکاری گروهی از آدمهای عادی برای کمک به بازیگری است که میخواهد شهرتش را بازیابد. ) ریتم و ساختار روایت یکی از دشواریهای آغازین سریال، زمانبر بودن ورود به فضای آن است. قسمتهای نخست، شخصیتها و مناسبات میان آنها را با حوصله معرفی میکنند؛ حوصلهای که گاه به کندی نزدیک میشود.
« اما نقطهٔ قوت سریال نه در تازگی این طرح، بلکه در جابهجایی تدریجی مرکز توجه آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیوندهای گروه ابتدا چندان صمیمی و بیدردسر نیست و تماشاگر باید فرصت بدهد تا اعتماد میان اعضا شکل بگیرد. این تأخیر ممکن است در شروع، فاصلهای میان مخاطب و قصه ایجاد کند، اما بهتدریج همان جزئیات پراکنده در ساختن حس تعلق مؤثر میشوند. روایت در ادامه نیز بیشتر بر فراز و نشیبهای کوچک متمرکز است تا بر نقاط عطف بزرگ.
تلاش برای گرفتن فرصت کاری، روبهروشدن با نگاه تحقیرآمیز دیگران یا کنارآمدن با گرفتاریهای شخصی، مصالح اصلی قصهاند. این انتخاب با جهان داستان هماهنگ است؛ برای آدمهایی که هنوز به جایگاه مطلوب نرسیدهاند، حتی قدمی کوچک میتواند اهمیت زیادی داشته باشد. بااینحال، همین تأکید بر موقعیتهای روزمره گاهی باعث میشود بعضی بخشها کشدار شوند یا گذار میان صحنهها به روانی لازم نباشد.
سریال در لحظاتی که باید میان چند خط داستانی تعادل برقرار کند، همیشه ضرباهنگ یکدستی ندارد. شخصیتپردازی و مناسبات انسانی هائو زِییو شخصیتی است که ارزشش نه در بینقصبودن، بلکه در تضادهایش شکل میگیرد. او هم خواهان بازگشت به جایگاهی است که از دست داده و هم ناچار است با محدودیتهای موقعیت فعلیاش کنار بیاید.
چنین شخصیتی میتوانست به قهرمانی صرفاً خودخواه یا قربانی شرایط تبدیل شود، اما سریال میکوشد وجههای متناقض او را کنار هم نگه دارد: غرور، آسیبپذیری، جاهطلبی و نیاز به همراهی. مسیر او بیش از آنکه یک صعود حرفهای باشد، حرکتی درونی است؛ حرکتی که نگاهش را به موفقیت و ارزش رابطههای انسانی تغییر میدهد.
« پیوندهای گروه ابتدا چندان صمیمی و بیدردسر نیست و تماشاگر باید فرصت بدهد تا اعتماد میان اعضا شکل بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فوزی و دیگر همراهان هائو نیز صرفاً ابزار پیشبرد داستان او نیستند. فوزی با انرژی و پشتکارش نقشی محوری در گروه دارد، اما زندگی و دشواریهای خودش هم موضوعیت پیدا میکند. حضور پدر او و نیو میلی، فضای رابطهها را از یک همکاری کاری ساده فراتر میبرد و خانوادهای نامتعارف میسازد؛ خانوادهای که نه بر پایهٔ نسبت خونی، بلکه بر اساس مراقبت و ماندن کنار یکدیگر شکل میگیرد.
روایت در این زمینه سخاوتمند است: برای پیوندهای دوستانه و خانوادگی جا باز میکند و اجازه نمیدهد همهچیز به عاشقانهای محوری فروکاسته شود. البته همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. برخی خطهای فرعی، بهویژه آنهایی که از هستهٔ اصلی فاصله دارند، ممکن است برای مخاطبی که بیش از همه به رابطهٔ گروه علاقهمند است، کمکشش یا قابلچشمپوشی جلوه کنند.
بااینحال، حضور آنها در مجموع به جهان قصه حس شلوغی و زندگی میدهد؛ گویی آدمهای این جمع فقط هنگامی که دوربین به سویشان برگشته وجود ندارند. بازیها و شیمی گروهی اجرای بازیگران یکی از ستونهای اصلی باورپذیری سریال است. دن لُن هائو زِییو را با ترکیبی از تلخی، حساسیت و خودداری تصویر میکند؛ بدون آنکه شخصیت را به چهرهای همواره شکستخورده یا بیشازحد مظلوم تقلیل دهد.
ما سیچون در نقش فوزی گرما و سرزندگی خاصی به گروه میبخشد. رابطهٔ این دو نیز هنگامی بهتر کار میکند که بر کنشهای کوچک و همراهی روزمره تکیه دارد، نه صرفاً بر لحظههای آشکارا رمانتیک. بااینهمه، نیروی اصلی بازیها در جمعیبودن آنهاست. بازیگران اصلی حس میدهند که مدتی طولانی کنار یکدیگر زیستهاند: شوخیها، دلخوریها و سکوتهایشان بهتدریج طبیعی میشود.
« فوزی و دیگر همراهان هائو نیز صرفاً ابزار پیشبرد داستان او نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین هماهنگی باعث میشود گروه باورپذیرتر از طرح داستانیِ گاه آشنای سریال جلوه کند. حتی وقتی موقعیتی کلیشهای است، واکنشهای انسانی بازیگران میتواند آن را از خشکی بیرون بیاورد. عنوان نقشها و بازیگران اصلی در منابع برنامه نیز با همین ترکیب مرکزی، از جمله دن لُن، ما سیچون و نی هونگجیه، ثبت شده است.
طنز، موسیقی و حالوهوا طنز «Mr. Fighting» معمولاً از برخورد شخصیتها با موقعیتهای روزمره میآید. شوخیها قرار نیست هر صحنه را به خندهای بزرگ ختم کنند؛ بیشتر، فاصلهٔ میان شخصیتها را کم میکنند و به لحظات سنگینتر مجال تنفس میدهند. وقتی این شوخیها به خلقوخو و رابطهٔ افراد وابستهاند، خوب مینشینند؛ اما اگر ریتم صحنه یا جابهجایی موقعیت بهدرستی تنظیم نشده باشد، اثرشان کمتر میشود.
همین نوسان در انتقال میان بعضی صحنهها هم دیده میشود: فضای صمیمی گاه بهسرعت تغییر میکند و گذار، اندکی ناهماهنگ به نظر میرسد. موسیقی در عوض نقش پررنگی در تثبیت لحن عاطفی دارد. ترانهها در لحظات احساسی، حس دلتنگی و امید را تقویت میکنند و به صحنهها رنگی ماندگار میدهند. موسیقی فقط پوششی برای سکوت نیست؛ بخشی از زبان احساسی سریال است، بهخصوص هنگامی که شخصیتها نمیتوانند آنچه را در درونشان میگذرد بهروشنی بیان کنند.
از این رو، حتی مخاطبی که با فراز و فرودهای روایی چندان همراه نشده باشد، ممکن است از طریق موسیقی به حالوهوای اثر نزدیک شود. مضمون موفقیت و محدودیتهای اثر پرسش بنیادین سریال این است که موفقیت را چگونه باید سنجید. آیا بازگشت به شهرت، تنها پاسخ ممکن است؟ «Mr. Fighting» بهجای آنکه پاسخی خطابی عرضه کند، شخصیتها را در موقعیتهایی قرار میدهد که خواستههای شغلیشان با نیازهای عاطفی و مسئولیتهایشان برخورد میکند.
« همین هماهنگی باعث میشود گروه باورپذیرتر از طرح داستانیِ گاه آشنای سریال جلوه کند. »
قوتها و کاستیها
این برخورد، مضمون اصلی اثر را از سطح انگیزهبخشی ساده فراتر میبرد: آدمها ممکن است برای رؤیایی بجنگند، اما در مسیر نباید آنچه به زندگیشان معنا میدهد نادیده بگیرند. بااینحال، قصه در کلیت خود مسیر چندان غافلگیرکنندهای ندارد. نشانههای تحول شخصیت اصلی و جهت عاطفی روایت کموبیش قابلتشخیصاند؛ بنابراین جذابیت سریال کمتر به پرسش «بعد چه میشود؟» وابسته است و بیشتر از این میآید که شخصیتها چگونه به آن مرحله میرسند.
تماشاگرانی که به پیچیدگی روایی، تعلیق شدید یا نقد تند صنعت سرگرمی نیاز دارند، ممکن است اثر را بیشازحد نرم و خوشنیت بیابند. سریال در عوض، بر گرمای رابطهها و امکان ترمیم تأکید میکند؛ انتخابی که دلنشین است، اما گاهی از تیزی لازم برای پرداخت عمیقتر تعارضها میکاهد. جمعبندی «Mr.
Fighting» اثری است که با قصهای ساده، گروهی از شخصیتهای دوستداشتنی و احساسی گرم، به سراغ معنای تلاش و همراهی میرود. شروع کند، بعضی مسیرهای فرعی کمکشش و پیشبینیپذیری کلی روایت، نقاط ضعف واقعی آناند؛ بااینحال، بازیهای طبیعی، هماهنگی جمعی، شوخیهای بهجا و موسیقی اثرگذار کمک میکنند سریال بهتدریج جای خود را در دل مخاطب باز کند.
ارزش اصلی آن نه در نمایش پیروزی بینقص، بلکه در تماشای آدمهایی است که در روزهای دشوار برای یکدیگر جا باز میکنند. برای مخاطبی که از درامهای صمیمی دربارهٔ رفاقت، خانواده و کوشش دوباره لذت میبرد، این سریال میتواند تجربهای آرام و دلگرمکننده باشد.
« بااینحال، قصه در کلیت خود مسیر چندان غافلگیرکنندهای ندارد. »
ثبت دیدگاه