نقد و بررسی
نقد آقای آرکادین (Mr. Arkadin) | 1955
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی که از همان آغاز به دام بدل میشود «مستر آرکادین» یا «گزارش محرمانه» از آن فیلمهایی است که معما را نه فقط در دل داستان، بلکه در شیوهٔ روایت و حتی در تاریخ ساختهشدنش جای میدهد. گرگوری آرکادین، ثروتمندی بانفوذ و رازآلود، میگوید پیش از اواخر دههٔ ۱۹۲۰ چیزی از زندگی خود به یاد نمیآورد؛ پس گای ون استراتن، ماجراجویی فرصتطلب، را مأمور میکند گذشتهاش را پی بگیرد.
گای در ظاهر کارآگاهی خصوصی است، اما انگیزههایش پاک و یکدست نیست: او هم به حقیقت کنجکاو است و هم در بازی قدرت و منفعت سهمی برای خود میجوید. همین ابهام اخلاقی، از ابتدا پرسشی مهمتر از «آرکادین چه کسی است؟» پیش میکشد: چه کسی حق دارد گذشتهٔ دیگری را بکاود، و چه کسی از دانستن آن سود میبرد؟
اورسن ولز داستان را چون سفر در شبکهای از خاطرهها، روایتهای متناقض و آدمهای مشکوک پیش میبرد. هر آشنای قدیمی تکهای از تصویر را عرضه میکند، اما این تکهها بهسادگی کنار هم نمینشینند. بنابراین تماشاگر، مانند گای، میان جاذبهٔ کشف حقیقت و بدگمانی به انگیزههای کسانی که آن را بازگو میکنند گرفتار میشود.
فیلم در ساختن این حس کنجکاوی موفق است؛ ولی گاه آنقدر به پیچوخمهایش دل میبندد که وضوح مسیر را فدای فضای رازآلود میکند. آرکادین؛ چهرهای بزرگتر از شخصیت آرکادین پیش از آنکه یک شخصیت روانشناختی کاملاً گشوده باشد، حضوری مسلط و تقریباً افسانهای است. ثروت، نفوذ و قدرت او در رفتار دیگران بازتاب مییابد: آدمها در برابرش محتاط میشوند، از او حساب میبرند یا میکوشند از نزدیکی به او چیزی به دست آورند.
« اورسن ولز داستان را چون سفر در شبکهای از خاطرهها، روایتهای متناقض و آدمهای مشکوک پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ولز با قامت سنگین، چهرهٔ پرآرایش، صدای متمایز و بازی پرتحرکش این اقتدار را به نمایشی دیدنی تبدیل میکند. آرکادین طوری وارد صحنه میشود که انگار فضای اطراف باید خود را با او تنظیم کند. این انتخاب هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ نوعی افراط. شخصیت بهیادماندنی میشود، اما گاهی بازیگر بیش از آنکه درون نقش ناپدید شود، بر قاب چیره میگردد.
تماشاگر ممکن است بهجای آنکه آرکادین را فقط بهعنوان انسانی رازدار ببیند، پیوسته حضور نمایشی ولز را احساس کند. با اینحال، این خودآگاهی با مضمون اثر تناسب دارد: در جهانی که هویتها ممکن است ساخته و پرداخته شوند، آرکادین نیز انگار همواره در حال اجرای نقشی برای دیگران است. فیلم از همین فاصلهٔ میان چهره و حقیقت نیرو میگیرد.
گای ون استراتن و اخلاقِ جستوجو گای قهرمان کلاسیکِ جستوجوی حقیقت نیست. او سابقهای مجرمانه دارد و مهارتش در نزدیکشدن به آدمها، بیش از آنکه از فضیلت اخلاقی بیاید، از زیرکی و فرصتطلبی سرچشمه میگیرد. مأموریت او از ابتدا در فضایی شکل میگیرد که اعتماد در آن کمیاب است؛ حتی وقتی به کسی نزدیک میشود، انگیزهاش میتواند با محاسبهای پنهان همراه باشد.
در نتیجه، سفر او تنها کشف گذشتهٔ آرکادین نیست، بلکه آزمونی برای فهم حدود وفاداری، ترس و سودجویی نیز هست. رابرت آردن در نقش گای حضوری نسبتاً زمینی و مستقیم دارد و همین امر در کنار بازی پرزرقوبرق ولز تضادی جالب میسازد. او بیش از آنکه مانند کارآگاهی دانا بر رویدادها مسلط باشد، مردی است که وارد بازیای بزرگتر از توان خود شده است.
« ولز با قامت سنگین، چهرهٔ پرآرایش، صدای متمایز و بازی پرتحرکش این اقتدار را به نمایشی دیدنی تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
این فاصله، تعلیق میآفریند، اما گاهی شخصیتپردازی گای را کمعمق میگذارد؛ تماشاگر میفهمد که او اهل معامله و خطر است، ولی همیشه به اندازهٔ کافی به درون او راه نمییابد. ازاینرو، علاقهٔ ما به سرنوشتش بیش از آنکه بر همدلی استوار باشد، بر کنجکاوی دربارهٔ پیامدهای انتخابهایش تکیه دارد.
تصویر، نور و جهانِ کجومعوج بزرگترین دستاورد فیلم را باید در زبان بصری آن جستوجو کرد. قابها اغلب از تعادل معمول فاصله میگیرند؛ زاویههای مایل، پرسپکتیوهای اغراقشده و عمق میدان چشمگیر، جهان را اندکی نامطمئن و ناپایدار جلوه میدهند. این انتخابها صرفاً آرایش صحنه نیستند: فضای داستان نیز جهانی است که در آن هیچکس کاملاً در جای امن خود قرار ندارد و هر پاسخ میتواند پرسشی تازه پدید آورد.
دوربین گویی به تماشاگر یادآوری میکند که ظاهر آرام مکانها، زیر فشار رازها ترک برداشته است. نورپردازی نیز در ساختن این کیفیت سهمی اساسی دارد. سایهها چهرهها و فضاها را از قطعیت میاندازند و مکانهای مجلل را به محیطهایی غریب بدل میکنند. در کنار آن، تنوع جغرافیایی و رفتوآمد میان فضاهای گوناگون به فیلم حالوهوای سفری اروپایی میدهد؛ اما این سفر بیش از آنکه گردشگری باشد، حرکت در نقشهای از خاطرات، بدهیها و ردپاهای محو است.
گاه قاببندی چنان پرقدرت است که صحنه را مستقل از پیشرفت قصه به یاد میسپاریم. فیلم حتی در لحظههایی که روایتش از حرکت بازمیماند، از نظر بصری چیزی برای تماشا عرضه میکند. ریتم و تدوین؛ میان آشفتگی و جذابیت روایت «مستر آرکادین» پراکنده و پُرپیچوخم است و این ویژگی دو اثر متضاد دارد.
« تصویر، نور و جهانِ کجومعوج بزرگترین دستاورد فیلم را باید در زبان بصری آن جستوجو کرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از یک سو، اطلاعات قطرهچکانی و رفتوآمد میان آدمها و مکانها حس تحقیق را زنده میکند؛ هر برخورد ممکن است مسیر تازهای باز کند. از سوی دیگر، تکرار پرسوجوها و تأخیر در پیشرفتن خط اصلی میتواند ریتم را کند سازد. بخشی از انرژی فیلم صرف نگهداشتن راز میشود، بیآنکه هر بار به همان اندازه به شناخت شخصیتها یا پیشرفت دراماتیک بیفزاید.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است از میانهٔ اثر کمتر به حل معما و بیشتر به انتظار برای جمعشدن پراکندگیها بیندیشد. این مشکل با سابقهٔ پیچیدهٔ تدوین فیلم پیوند دارد. «مستر آرکادین» در نسخههای متفاوتی عرضه شده و ترتیب، طول و ساختار آن در همهٔ آنها یکسان نیست؛ حتی نسخهای جامعتر نیز در دسترس است.
این واقعیت برای ارزیابی تجربهٔ تماشا اهمیت دارد: احساس گسست یا ناهماهنگی ممکن است از خود اثر بیاید، اما صورت نهاییای که هر مخاطب میبیند نیز میتواند بر میزان انسجام اثر بگذارد. به همین دلیل، فیلم را نمیتوان تنها با معیار داستانگویی متعارف سنجید؛ آشفتگیاش بخشی از تجربه است، هرچند این توضیح آن را برای همهٔ تماشاگران لذتبخش نمیکند.
صدا، بازیگران و لحنِ نامتعارف تعدد بازیگران و چهرههای عجیب، به فیلم بافتی کارناوالی میبخشد. شخصیتهای فرعی هرکدام رنگ و لحن خاص خود را دارند و بسیاری از دیدارها بیشتر شبیه ورود به جهان کوچکی مستقلاند تا توقفی ساده در مسیر تحقیق. این کیفیت گاه فیلم را سرزنده و نامنتظر میکند؛ گاه نیز تمرکز را از گای و آرکادین میگیرد و به انبوه برخوردهای گذرا میسپارد.
« از سوی دیگر، تکرار پرسوجوها و تأخیر در پیشرفتن خط اصلی میتواند ریتم را کند سازد. »
قوتها و کاستیها
لحن اثر میان دلهره، طنز تلخ و نمایشگری حرکت میکند و همین نوسان، آن را از یک تریلر معمایی سرراست دور میسازد. هماهنگی صدا و گفتوگو در بعضی بخشها به روانی فیلم کمک نمیکند و ممکن است تماشاگر را از فضای صحنه بیرون بکشد. وقتی روایت از پیش با انبوه نامها و اطلاعات سروکار دارد، هر لغزش فنی یا گفتوگوی دشوارفهم بار بیشتری پیدا میکند.
بااینحال، شوخطبعی و انرژی ولز گهگاه از همین ناموزونی نیرویی تازه میسازد. او در نقش آرکادین هم هولناک است و هم نمایشی؛ طنز حضورش لزوماً فضای خطر را از میان نمیبرد، بلکه آن را غریبتر میکند. حاصل، فیلمی است که گاهی بیش از آنکه منظم باشد، پرجنبوجوش و پیشبینیناپذیر است. جمعبندی «مستر آرکادین» اثری نابرابر اما بهیادماندنی است: فیلمی که گاهی در روایت از دست خود میگریزد، اما در تصویر و فضا قدرتی کمنظیر دارد.
معمای مرکزی، بازی با هویت و گذشته، و حضور بزرگنمایانهٔ ولز آن را از یک داستان جنایی معمولی فراتر میبرد؛ در مقابل، ریتم دیرجوش، پراکندگی اطلاعات و ناهماهنگیهای اجرایی میتوانند مانع درگیری کامل با داستان شوند. جذابیت فیلم بیش از آنکه از دقت یک پازل بینقص بیاید، از جهان مشکوک و سبک بصری جسورانهاش سرچشمه میگیرد.
این فیلم برای تماشاگرانی که انسجام روایی و پیشروی بیوقفه را اصل میدانند، احتمالاً تجربهای خستهکننده خواهد بود. اما برای مخاطبی که از سینمایی پرآشوب، نمایشی و سرشار از قابهای نامعمول استقبال میکند، «مستر آرکادین» ارزش تماشا دارد؛ نه بهعنوان شاهکاری بینقص، بلکه بهمثابه اثری که حتی ناتمامیها و ناهمواریهایش بخشی از شخصیت آن شدهاند.
« لحن اثر میان دلهره، طنز تلخ و نمایشگری حرکت میکند و همین نوسان، آن را از یک تریلر معمایی سرراست دور میسازد. »



ثبت دیدگاه