نقد و بررسی
نقد موش زبل (MouseHunt) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ محاصره در خانهای کهنه «موشگیری» ساختهٔ گور وربینسکی، در ظاهر داستانی ساده دربارهٔ دو برادر و موشی سمج است؛ اما نیروی اصلیاش از تبدیل همین موقعیت کوچک به آشوبی بزرگ میآید. لارس و اِرنی اسمونتز، پس از بهارثبردن عمارتی فرسوده، درمییابند که ارزش ملک میتواند زندگیشان را دگرگون کند.
مانع این فرصت، ساکنی است که نه قصد ترک خانه دارد و نه به ترفندهای معمول اعتنا میکند. از همینجا، خانه به صحنهٔ نبردی میشود که در آن هر نقشهٔ حسابشده، راهی تازه برای ناکامی پیدا میکند. فیلم را گور وربینسکی کارگردانی کرده و نقش دو برادر را لی اوانز و ناتان لین بازی میکنند. خانه بهمثابه میدان نبرد عمارت فیلم تنها پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ خودِ خانه یکی از ابزارهای کمدی است.
راهروها، اتاقها و وسایل قدیمی، فرصتهایی فراهم میکنند تا تلاش دو برادر برای تسلط بر محیط به ضد خودش بدل شود. هرچه بیشتر میکوشند اوضاع را مهار کنند، بیشتر در دام آشفتگی میافتند. در نتیجه، مخاطب فقط شاهد تعقیب یک موش نیست؛ تماشاگر فروپاشی تدریجی نظم ظاهری دو مردی است که گمان میکنند با چند تصمیم قاطع میتوانند خانه و زندگیشان را یکباره سامان دهند.
این شیوهٔ استفاده از مکان، به فیلم هویتی بصری میدهد. خانه فضایی اندکی وهمآلود و اغراقشده دارد، اما تهدید واقعی در آن نیست؛ همهچیز در خدمت بازی با انتظار و خنده است. دیوارها و اشیا انگار با نقشههای آدمها همدست نیستند. از این رو، محیط به نیرویی فعال در کمدی بدل میشود و خرابکاریها صرفاً مجموعهای از شوخیهای جدا از هم به نظر نمیرسند.
« مانع این فرصت، ساکنی است که نه قصد ترک خانه دارد و نه به ترفندهای معمول اعتنا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
موش؛ قهرمان بیکلام آشوب موش فیلم نه با گفتار، بلکه با حضور، حرکت و واکنشهای دقیقش شخصیت پیدا میکند. همین بیکلامی به او اجازه میدهد در برابر دو برادر، موجودی تقریباً شکستناپذیر جلوه کند: کوچک است، اما در محدودهٔ خانه چنان چابک و فرصتشناس رفتار میکند که گویی قواعد آنجا را بهتر از صاحبانش میشناسد.
شوخیها اغلب از تقابل میان جثهٔ ناچیز او و پیامدهای عظیم خرابکاریهایش جان میگیرند. جذابیت موش در آن است که تنها وسیلهای برای پیشبردن داستان نیست؛ شخصیت مستقل و کانون توجه فیلم است. مخاطب بهتدریج منتظر میماند ببیند این بار چه نقشهای را نقش بر آب میکند. همین انتظار، یکی از سرچشمههای خنده است.
بااینحال، فیلم گاهی چنان بر نیرومندی این ایده تکیه میکند که خرابکاری تازه، از نظر ساختاری تفاوت چندانی با قبلی ندارد. خلاقیت در جزئیات باقی میماند، اما تکرار الگو میتواند از اثر غافلگیری بکاهد. دو برادر و نیروی بازیگری لی اوانز و ناتان لین دو شیوهٔ متفاوت از درماندگی را به نمایش میگذارند.
یکی بیشتر با شتاب و واکنشهای بدنی، و دیگری با خونسردی و غروری که پیوسته ترک برمیدارد، به کمدی نیرو میبخشد. هماهنگی میان این دو، بخش مهمی از جذابیت فیلم است: هرکدام بهتنهایی میتوانند خندهدار باشند، اما برخورد خلقوخوهایشان است که صحنهها را پرتحرک میکند. یکی ممکن است بر طرحی پافشاری کند و دیگری در لحظهٔ بحرانی اوضاع را بدتر سازد؛ نتیجه، کشمکشی است که میان رقابت و همدستی در نوسان میماند.
« موش؛ قهرمان بیکلام آشوب موش فیلم نه با گفتار، بلکه با حضور، حرکت و واکنشهای دقیقش شخصیت پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، شخصیتپردازی برادران در خدمت ریتم کمدی قرار دارد، نه روانشناسی پیچیده. فیلم علاقهای ندارد مکث طولانی کند و لایههای عمیقتری از زندگی آنها را واکاوی کند. این انتخاب با جنس اثر سازگار است، اما ممکن است برای بینندهای که به تحول شخصیتی یا درامی پرجزئیات نیاز دارد، فاصلهای عاطفی ایجاد کند.
تماشاگر بیش از آنکه با سرنوشت درونی دو برادر درگیر شود، از مشاهدهٔ آشفتگی و واکنشهایشان لذت میبرد. کمدی جسمانی؛ از ابتکار تا زیادهروی «موشگیری» بر کمدی جسمانی و اغراقآمیز تکیه دارد؛ شوخیهایی که از حرکت، برخورد، ویرانی و واکنشهای بزرگتر از اندازهٔ موقعیت ساخته میشوند. فیلم از این نظر کمرو نیست و بهجای آنکه با اشارهای کوتاه از کنار حادثه بگذرد، گاه آن را تا مرز نمایش پرسروصدا پیش میبرد.
این افراط برای مخاطبی که از آشوب کنترلشده و شوخیهای دیداری لذت میبرد، بخشی از مزهٔ فیلم است. اما همین نقطهٔ قوت میتواند به محدودیت بدل شود. وقتی هر برخورد قرار است از قبلی پرهیاهوتر باشد، ریتم مجال تنفس کمتری پیدا میکند. بعضی شوخیها بیش از آنکه با غافلگیری یا تغییر موقعیت پیش بروند، با طولانیکردن همان حادثه ادامه مییابند.
فیلم گاهی بهجای آنکه خنده را با دقت بسازد، به حجم و تکرار آن اتکا میکند؛ نتیجه ممکن است برای برخی تماشاگران سرگرمکننده و برای برخی دیگر فرساینده باشد. این همان دوگانگیای است که در تجربهٔ فیلم به چشم میآید: نشاط فراوان، اما نه همیشه با ضرباهنگی یکدست. جهان اغراقشده و حالوهوای نوستالژیک فیلم واقعگرایی را هدف خود قرار نمیدهد.
« با این همه، شخصیتپردازی برادران در خدمت ریتم کمدی قرار دارد، نه روانشناسی پیچیده. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان آن اندکی کارتونی است، حتی وقتی شخصیتها و محیط از جنس دنیای واقعیاند. این فاصله به تماشاگر یادآوری میکند که نباید هر اتفاق را با معیار احتمال روزمره بسنجد؛ بهتر است منطق بازیگوشانهٔ فیلم را بپذیرد و همراه آن پیش برود. همین انتخاب، بهویژه برای تماشای خانوادگی، اهمیت دارد: ماجرا بیش از آنکه داستانی دربارهٔ یک موش واقعی باشد، نمایشی از خلاقیت در ساختن آشوب است.
حالوهوای نوستالژیک فیلم نیز تنها به زمان ساخت آن مربوط نیست. طراحی بصری، کمدی بیپرده و اعتمادش به جلوههای دیداری، یادآور دورهای است که بخش بزرگی از سرگرمی از دیدن کنش و واکنش بر پرده میآمد. از این رو، تماشای دوبارهٔ آن میتواند خاطرهانگیز باشد، حتی اگر برخی شوخیها امروز کماثرتر به نظر برسند.
جذابیت نوستالژیک البته تضمینی برای رضایت همگانی نیست؛ گذشتهپسندی ممکن است تجربه را شیرین کند، اما جای سلیقهٔ فردی را نمیگیرد. مخاطب فیلم چه کسی است؟ «موشگیری» بیش از هر چیز برای بینندهای مناسب است که با کمدی پرتحرک، اغراق و خرابکاریهای پیدرپی ارتباط برقرار میکند. کودکان احتمالاً از کشمکش روشن و حضور بامزهٔ موش لذت میبرند؛ بزرگسالان نیز ممکن است از بازی بازیگران و کیفیت طراحی شوخیها سرگرم شوند، بهویژه اگر با انتظار تماشای کمدی سبک سراغش بروند.
در مقابل، کسانی که داستان پیچیده، طنز ظریف و شخصیتهایی با تحول چشمگیر میخواهند، ممکن است سادگی طرح و تکرار بعضی موقعیتها را محدودکننده بیابند. این تفاوت در برداشت، به معنای شکست یا موفقیت مطلق فیلم نیست؛ بیشتر نشان میدهد که اثر هدفی مشخص دارد و برای رسیدن به آن، بر انرژی و دیدارِ موقعیتهای مضحک تکیه میکند.
« جهان آن اندکی کارتونی است، حتی وقتی شخصیتها و محیط از جنس دنیای واقعیاند. »
قوتها و کاستیها
«موشگیری» میخواهد سرگرم کند، نه آنکه تصویری واقعگرایانه از روابط خانوادگی یا پیامدی اجتماعی بسازد. هرگاه این قرارداد پذیرفته شود، فیلم روانتر و دلچسبتر پیش میرود. جمعبندی «موشگیری» کمدیای است که از ایدهای کوچک، میدان بازی بزرگی میسازد: یک خانه، دو برادر درمانده و موشی که به این آسانی کنار نمیرود.
شوخیهای دیداری، تقابل دلنشین لی اوانز و ناتان لین و حضور بانمک موش، فیلم را به تجربهای سرگرمکننده و خاطرهانگیز بدل میکنند. در سوی دیگر، شلوغکاریهای کشدار و تکرار بعضی الگوها ممکن است از خندهٔ فیلم بکاهند، و سادگی داستان برای تماشاگر بزرگسالی که در پی ظرافت یا عمق روایی است، کافی نباشد.
با این حال، اثر در قلمرو خودش صادقانه و پرانرژی عمل میکند: کمدیای بازیگوش که ارزشش نه در پیچیدگی داستان، بلکه در خلاقیت آشوبی است که بر پرده به راه میاندازد.
« موشگیری» میخواهد سرگرم کند، نه آنکه تصویری واقعگرایانه از روابط خانوادگی یا پیامدی اجتماعی بسازد. »



ثبت دیدگاه