نقد و بررسی
نقد Mountains | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که آرامآرام ناپدید میشود در فیلم «کوهستانها» ساختهٔ مونیکا سورل، خانه فقط چهاردیواری و سقف نیست؛ حافظهای جمعی است، رشتهای از زبان و عادت و همسایگی که آدمها را به مکانی معین پیوند میدهد. زاویه، کارگر هائیتیاییِ تخریب ساختمانها در محلهٔ لیتل هائیتیِ میامی، روزهایش را صرف فروریختن خانههایی میکند که بخشی از جهان آشنای خود او هستند.
تناقضی که در این موقعیت نهفته، موتور درونی فیلم است: او برای فراهمکردن آیندهای بهتر برای خانوادهاش تلاش میکند، اما کارش به محو تدریجی همان محیطی کمک میکند که خانواده و جامعهاش را در خود جای داده است. فیلم این تعارض را نه به شکل یک معمای اخلاقی پرهیاهو، بلکه همچون فشاری آرام و روزمره پیش میبرد.
شهر، شخصیت خاموش داستان میامیِ فیلم، پسزمینهای خنثی برای ماجرا نیست. خیابانها، خانههای قدیمی و صدای ماشینآلات ساختمانی به اندازهٔ اعضای خانواده در ساختن حالوهوای اثر سهم دارند. در برابر تصویر پرزرقوبرق و توریستیِ شهر، سورل محلهای را مینمایاند که زندگی در آن از رفتوآمد، کار، گفتوگو و پیوندهای همسایگی ساخته شده است.
« فیلم این تعارض را نه به شکل یک معمای اخلاقی پرهیاهو، بلکه همچون فشاری آرام و روزمره پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تهدید نوسازی شهری در اینجا مفهومی انتزاعی باقی نمیماند: هر دیوارِ فروریخته و هر قطعه زمینِ خالی، نشانهای از تغییر مناسبات محله است. عنوان فیلم نیز در همین فضا معنایی فراتر از جغرافیا پیدا میکند؛ «کوهستانها» میتواند به تودهٔ سنگ و آوارِ حاصل از تخریب اشاره کند و همزمان به انباشت تدریجیِ دشواریهایی که خانواده باید از میانشان راهی برای آینده پیدا کند.
خانوادهای میان دو نسل خط خانوادگی فیلم از دل همان کشمکش شهری شکل میگیرد، اما به آن تقلیل نمییابد. زاویه برای خرید خانهای بزرگتر میکوشد و اسپرانس، همسرش، با کار در دو شغل به پایداری زندگی روزمره کمک میکند. بازگشت پسرشان، جونیور، پس از ترک دانشگاه، این تعادل را به پرسش میکشد.
او مسیر هنریای را دنبال میکند که پدر و مادرش بهآسانی درکش نمیکنند و رابطهاش با زبان و میراث هائیتیایی نیز با تجربهٔ آنان تفاوت دارد. اختلاف نسلها در فیلم نه به نزاعی ساده میان سنت و مدرنیته بدل میشود و نه یکی از دو سوی آن را مقصر معرفی میکند. هر نسل در پی نوعی امکان زیستن است؛ بااینحال، معنای خانه، موفقیت و تعلق برای هرکدام یکسان نیست.
« خانوادهای میان دو نسل خط خانوادگی فیلم از دل همان کشمکش شهری شکل میگیرد، اما به آن تقلیل نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
روایتِ کمحادثه و فشارِ زیرپوستی «کوهستانها» از الگوی درامهای پرحادثه فاصله میگیرد. اتفاقها بیشتر در جزئیات زندگی عادی، در سکوتهای خانوادگی و در تکرار کار روزانه رسوب میکنند. همین انتخاب به فیلم فرصت میدهد تا فشار را بهجای اعلامکردن، در تجربهٔ تماشاگر بنشاند: کارِ تخریب ادامه دارد، برنامههای خانواده پیش میروند و محله در همان حال تغییر میکند.
ریتم سنجیدهٔ اثر با این نگاه سازگار است؛ زمانِ فیلم شتاب نمیگیرد تا هر تعارضی را به نقطهٔ اوج نمایشی برساند. اما این خویشتنداری دو لبه دارد. تماشاگرانی که انتظار کشمکش آشکار، گرهگشاییهای پیدرپی یا تحولهای پررنگ دارند، ممکن است حرکت روایت را کند و یکنواخت بیابند. فیلم بیش از آنکه داستان را به سوی انفجار ببرد، شرایطی را میسازد که در آن تنش آرامآرام محسوس میشود.
بازیگری و انسانیتِ شخصیتها یکی از پشتوانههای اصلی این رویکرد، بازیهای کنترلشده و باورپذیر گروه بازیگران است. آتیبون نازایر در نقش زاویه، مردی را تصویر میکند که احساساتش را نه با سخنرانی و رفتارهای نمایشی، بلکه از خلال کار، خستگی و واکنشهای کوچک آشکار میسازد. شکیبایی او نوعی ابهام انسانی به شخصیت میدهد: هدفش روشن است، اما هزینهٔ عاطفی و اخلاقیِ راهی که در پیش گرفته ساده نیست.
« روایتِ کمحادثه و فشارِ زیرپوستی «کوهستانها» از الگوی درامهای پرحادثه فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شایلا انوزیه نیز در نقش اسپرانس، سنگینیِ مسئولیتهای روزمره را بیاغراق منتقل میکند. در سوی دیگر، کریس رنوا به جونیور انرژی نسلی را میبخشد که هم به خانواده وابسته است و هم میخواهد راهی جداگانه برای خود پیدا کند. این بازیها بهجای آنکه شخصیتها را به نمایندهٔ یک موضع اجتماعی تبدیل کنند، به آنان فردیت میبخشند.
تصویر و صدا؛ زیبایی در دل ویرانی فضاسازی بصری فیلم از مهمترین امتیازهای آن است، هرچند تعبیر «کوهستانی» دربارهٔ آن را باید استعاری فهمید: ماجرا در میامی و لیتل هائیتی میگذرد، نه در سرزمینی کوهستانی. زیباییِ قابها از تضاد میان بافت زیستهٔ محله و نشانههای دگرگونی آن برمیآید؛ از خانههایی که ردّ زندگی را در خود دارند و از فضاهایی که آمادهٔ جایگزینشدن با ساختوساز تازهاند.
صدا نیز در این جهان نقش مؤثری دارد. غرش ماشینها و صدای تخریب، یادآور آن است که تغییر فقط در گفتوگوها مطرح نیست؛ بیرون از قاب هم کار خود را میکند. در کنار این خشونت مکانیکی، حضور زبانها و عادتهای روزمره به محله جان میدهد. حاصل، فضایی است که هم چشمنواز است و هم اندوهی آرام در خود حمل میکند.
« شایلا انوزیه نیز در نقش اسپرانس، سنگینیِ مسئولیتهای روزمره را بیاغراق منتقل میکند. »
قوتها و کاستیها
نوسازی، جابهجایی و رؤیای پیشرفت فیلم از بیان مسئلهٔ جابهجایی ساکنان و نوسازی شهری نمیگریزد، اما آن را به خطابهای یکبعدی تبدیل نمیکند. تناقض اصلی این است که زاویه هم از پیامدهای دگرگونی محله متأثر است و هم در فرایندی کار میکند که آن دگرگونی را پیش میبرد. در عین حال، آرزوی داشتن خانهای مناسبتر برای خانوادهاش واقعی و قابلفهم است؛ او نه از بیرونِ مسئله به آن مینگرد و نه میتواند با یک تصمیم ساده خود را از آن جدا کند.
این پیچیدگی، نگاه فیلم را انسانیتر میکند. «کوهستانها» از مخاطب نمیخواهد پاسخ اخلاقیِ آمادهای بدهد؛ بیشتر او را وامیدارد به این فکر کند که پیشرفت برای چه کسی معنا دارد، چه کسانی از آن بهره میبرند و چه چیزهایی در مسیر تحققش از دست میرود. محدودیتهای اثر خویشتنداریِ روایی، با همهٔ هماهنگیاش با موضوع، گاه به کمرنگشدن کشمکشها میانجامد.
برخی تعارضها از خلال اشارهها و موقعیتهای روزانه منتقل میشوند و فیلم کمتر آنها را به صحنههایی میرساند که تأثیرشان بیواسطه و قاطع باشد. این ظرافت ممکن است برای گروهی از تماشاگران نشانهٔ اعتماد اثر به هوش مخاطب باشد؛ برای گروهی دیگر، نوعی فاصله یا ابهام به نظر برسد. همینطور تکیهٔ فراوان بر فضاسازی و مشاهدهٔ جزئیات، گاهی مانع از آن میشود که خطوط داستانی به اندازهٔ ظرفیت عاطفیشان بسط پیدا کنند.
« این پیچیدگی، نگاه فیلم را انسانیتر میکند. »
جمعبندی
نتیجه اثری است که بیشتر از راه رسوب احساس و تصویر ماندگار میشود تا از راه پیچشهای روایی یا اوجهای دراماتیک. جمعبندی «کوهستانها» فیلمی دربارهٔ مردمی است که در آستانهٔ تغییر، ناچارند میان خواستههای فردی، پیوندهای خانوادگی و تعلق اجتماعی موازنه برقرار کنند. مونیکا سورل با ریتمی آرام، بازیهایی انسانی و فضاسازیای دقیق، مسئلهٔ نوسازی و جابهجایی را از سطح بحث عمومی به تجربهٔ ملموس یک خانواده میآورد.
آرامش روایت گاهی به کندی میرسد و بعضی تعارضها مجال اثرگذاری کامل پیدا نمیکنند، اما همین نگاه کمادعا به فیلم هویتی ویژه میدهد. اثر بیش از آنکه پاسخ بدهد، گوشسپردن را میآموزد: به صدای خانههای در حال فروریختن، به سکوتهای میان اعضای خانواده و به جامعهای که حتی زیر سایهٔ تغییر، همچنان میکوشد حضور خود را حفظ کند.
« نتیجه اثری است که بیشتر از راه رسوب احساس و تصویر ماندگار میشود تا از راه پیچشهای روایی یا اوجهای دراماتیک. »



ثبت دیدگاه