نقد و بررسی
نقد مادر! (mother!) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که امنیتش را از دست میدهد «مادر!» ساختهٔ Darren Aronofsky از دل موقعیتی ساده و آشنا آغاز میشود: زنی جوان و همسر شاعرش در خانهای دورافتاده زندگی میکنند؛ خانهای که زن آن را پس از حادثهای ویرانگر بازسازی کرده و میکوشد در آن آرامشی پایدار بیافریند. ورود مهمانانی ناخوانده این نظم را برهم میزند.
آنچه ابتدا فقط بیملاحظگی چند غریبه به نظر میرسد، کمکم به هجوم جمعیتی بدل میشود که مرزهای خانه و خواست صاحب آن را به رسمیت نمیشناسند. فیلم از همین شکاف میان آرامش مطلوب و آشفتگی تحمیلشده نیرو میگیرد. خانه دیگر صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ موجودی زنده، شکننده و پیوسته در معرض تعرض است.
هر اتاق و راهرو گویی بخشی از قلمرو روانی زن را بازتاب میدهد و هر تغییر کوچک در نظم آن، نشانهای از کاهش اختیار اوست. تماشاگر نیز بهتدریج درمییابد که اینجا قرار نیست در آسودگی ناظرِ ماجرا بماند: فیلم او را به درون اضطراب شخصیت اصلی میکشاند. تجربهای ذهنی و نفسگیر یکی از مهمترین انتخابهای فیلم آن است که جهان داستان را عمدتاً از زاویهٔ دید زن میسازد.
دوربین غالباً به او نزدیک است و در حرکتهای پیدرپی، همراهش از اتاقی به اتاق دیگر میرود؛ ازاینرو اطلاعات ما محدود و ناپایدار میماند. آدمهای تازهوارد را، درست مانند او، با تردید مینگریم و نمیدانیم حضورشان تا کجا پیش خواهد رفت. این محدودیت، فقط شگردی برای ایجاد تعلیق نیست؛ راهی است برای آنکه تماشاگر فشارِ دائمیِ دیدهشدن، شنیدهنشدن و ناتوانی در کنترل فضای شخصی را حس کند.
« ورود مهمانانی ناخوانده این نظم را برهم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی Jennifer Lawrence در مرکز این تجربه قرار دارد. او شخصیتی را میآفریند که ابتدا با مهربانی و تلاش برای حفظ آرامش واکنش نشان میدهد، اما هرچه محیط آشفتهتر میشود، اضطراب و درماندگیاش نیز عریانتر به چشم میآید. بخش مهمی از بازی او در واکنشهای کوچک شکل میگیرد: مکث، نگاه نگران، یا تلاشی برای بازگرداندن نظم به جایی که دیگر به خواست او پاسخ نمیدهد.
Javier Bardem نیز در نقش همسر، حضوری آرام و در عین حال مبهم دارد؛ آرامشی که در برابر نگرانی زن گاه دلگرمکننده و گاه آزارنده میشود. فیلم از فاصلهٔ میان این دو واکنش، تنش رابطه را میسازد. طراحی خانه و جزئیات صحنهها خانه در «مادر!» به یکی از مؤثرترین عناصر بیانی فیلم بدل میشود.
راهروها، اتاقها، دیوارها و وسایل روزمره، بهتدریج کیفیتی نامطمئن پیدا میکنند؛ گویی هیچ نقطهای کاملاً امن نیست. آشفتگی نه با یک تغییر ناگهانی، بلکه از راه انباشتهشدن جزئیات شکل میگیرد: ورود بیاجازه، ماندن بیش از حد، دستزدن به اشیا و نادیدهگرفتن اعتراضهای صاحبخانه. همین ریزهکاریها باعث میشوند محیط، پیش از آنکه به صحنهٔ بحران بدل شود، از درون تهدیدآمیز به نظر برسد.
فیلمبرداری نزدیک و متحرک نیز این حس را تقویت میکند. قابها اغلب فضای کافی برای فاصلهگرفتن از شخصیت اصلی نمیدهند و حرکت دوربین، تماشاگر را در دل ازدحام نگه میدارد. حاصل، تصویری است که کمتر به تماشای آرام و متوازن شباهت دارد و بیشتر به تجربهٔ فشردهٔ یک ذهن آشفته نزدیک است. در نیمهٔ نخست، این شیوه به ساختن تعلیق کمک میکند؛ در ادامه، همان انرژی دیداری به شتاب و آشوب بدل میشود.
« بازی Jennifer Lawrence در مرکز این تجربه قرار دارد. »
شخصیتها و اجرا
بافت تصویری فیلم نیز، بهجای جلوهگری صیقلی، حس ناآرام و ملموسی به خانه میدهد و آن را از فضایی صرفاً تزئینی دور میکند. این انتخابها از دل روایت بیرون میآیند، نه آنکه صرفاً برای زیباترکردن قابها به کار رفته باشند. شتاب فزاینده و فرسودگی تماشاگر ساختار فیلم بر شدتگرفتن تدریجی بنا شده است.
هر اتفاق، راه را برای اتفاقی بزرگتر باز میکند و هر مرزی که زیر پا گذاشته میشود، عبور بعدی را آسانتر میسازد. نیمهٔ دوم با افزایش جمعیت و برهمخوردن نظم خانه، کشش بیشتری پیدا میکند؛ فیلم بهجای آنکه آسودگی یا مکثی به مخاطب بدهد، او را در موجی فزاینده از رویدادها نگه میدارد. از این نظر، آشوب صرفاً موضوع داستان نیست، بلکه به شیوهٔ روایت هم سرایت میکند.
اما همین انتخاب، نقطهٔ ضعف فیلم نیز هست. انباشتهشدن بحرانها گاه چنان شتاب میگیرد که رویدادها فرصت کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکنند. تماشاگر ممکن است بهجای آنکه هر مرحله را از نظر عاطفی دنبال کند، در برابر حجم پیدرپی اتفاقها احساس خستگی کند. در بعضی لحظهها، فیلم میان تعلیق مؤثر و تحریک عصبی فاصلهٔ چندانی باقی نمیگذارد؛ فشار مداوم، بهجای افزایش معنا، ممکن است صرفاً فرساینده شود.
این شلوغی برای برخی مخاطبان نیروی اصلی اثر است و برای برخی دیگر همان مانعی که اجازه نمیدهد با آن همراه بمانند. نمادپردازی؛ نیروی اثر و محدودیت آن «مادر!» آشکارا به خوانش نمادین دعوت میکند. خانه، زوج مرکزی و ورود غریبهها فقط اجزای یک درام خانوادگی نیستند؛ فیلم میکوشد از طریق آنها دربارهٔ رابطهٔ آفرینشگر با اثر، شیفتگی جمعی، باور و بهرهکشی از چیزی سخن بگوید که امکانِ اعتراضکردن ندارد.
« این انتخابها از دل روایت بیرون میآیند، نه آنکه صرفاً برای زیباترکردن قابها به کار رفته باشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین گسترهٔ معنایی به فیلم بلندپروازی میدهد و سبب میشود پس از پایان تماشا، تفسیرهای گوناگونی به ذهن برسد. بااینحال، نمادپردازی همیشه به ظرافت و ابهام سازنده تکیه نمیکند. فیلم در مواردی نشانههایش را چنان برجسته میچیند که کمتر میتوان آنها را جدا از پیام موردنظر دید. این صراحت ممکن است برای گروهی از تماشاگران جذاب باشد، زیرا معنای استعاری را به تجربهٔ حسی پیوند میزند؛ اما برای گروهی دیگر به توضیحدادنِ مکررِ همان ایده میماند.
هنگامی که تصویر و موقعیت، مجال چندانی برای برداشت شخصی باقی نمیگذارند، نماد بهجای گشودن معنا، آن را تثبیت میکند. از این رو، جاهطلبی فیلم همزمان سرچشمهٔ تأثیرگذاری و منشأ نارضایتی احتمالی آن است. رابطه، اختیار و استقبال از مهمان ناخوانده در لایهٔ انسانی داستان، مسئله فقط ورود غریبهها نیست؛ مسئله این است که چه کسی حق دارد دربارهٔ خانه تصمیم بگیرد و چه کسی باید پیامد تصمیمهای دیگری را تحمل کند.
زن میکوشد از فضایی مراقبت کند که برایش معنای آرامش و تعلق دارد، اما همسرش بارها خواستهها و نگرانیهای او را در برابر نیازهای خود یا توجه دیگران کماهمیت جلوه میدهد. این تضاد، به رابطهای نامتوازن شکل میدهد که در آن سخنگفتن با شنیدهشدن یکی نیست. فیلم بهدرستی نشان میدهد که تعرض به حریم شخصی همیشه با خشونت آشکار آغاز نمیشود.
گاه با نادیدهگرفتن یک مخالفت، با فرضِ حقِ ورود، یا با این انتظار شروع میشود که میزبان باید هر وضعی را بپذیرد. از همین رو، بخشهایی از فیلم میتوانند همزمان هولناک و آشنا باشند: حسِ ناتوانی از بیرونراندن کسی که بیدعوت آمده، در قالبی اغراقشده و کابوسوار به تصویر درمیآید. با این حال، وقتی فیلم میکوشد این رابطه را در مقیاسی بسیار بزرگتر معنا کند، گاهی رنج شخصی شخصیت اصلی زیر بار ادعای کلی اثر کمرنگ میشود.
« همین گسترهٔ معنایی به فیلم بلندپروازی میدهد و سبب میشود پس از پایان تماشا، تفسیرهای گوناگونی به ذهن برسد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «مادر!» تجربهای سینمایی است که بیش از آنکه به دنبال روایت متعارف و آرام باشد، قصد دارد مخاطب را در وضعیت اضطراب نگه دارد. Darren Aronofsky با تکیه بر خانهای که آرامآرام امنیتش را از دست میدهد، دوربینی نزدیک و بازی محوری Jennifer Lawrence، حسی از تنگنا و بیاختیاری میسازد که در بخشهایی بسیار مؤثر است.
جزئیات صحنهها و افزایش تدریجی آشوب، فیلم را به سفری پرتنش تبدیل میکنند؛ سفری که نیمهٔ دومش از نظر کشش دیداری جان میگیرد. در برابر این دستاوردها، شتابزدگیِ بخشهایی از روایت و نمادپردازیِ بیشازحد آشکار قرار دارد. فیلم گاهی آنقدر بر رساندن پیامش پافشاری میکند که مجالِ مکاشفه را محدود میسازد و حجم آشوب نیز میتواند از هیجان به فرسودگی برسد.
بااینهمه، «مادر!» از آن آثاری نیست که تماشاگر را در موضعی خنثی باقی بگذارد: یا در منطق تبآلود و بیملاحظهاش غرق میشود، یا از شدت اصرار و بیقراری آن فاصله میگیرد. قدرت و ضعف فیلم، هر دو، از همین انتخاب ریشه میگیرند.
« در برابر این دستاوردها، شتابزدگیِ بخشهایی از روایت و نمادپردازیِ بیشازحد آشکار قرار دارد. »



ثبت دیدگاه