نقد و بررسی
نقد Mother Father Sister Brother Frank | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانوادهٔ آراسته، آشوبِ پنهان «Mother Father Sister Brother Frank» از همان عنوان بلند و ردیفکردن اعضای خانواده، وعدهٔ اثری را میدهد که مناسبات خویشاوندی را نه در قالب یک درام واقعگرایانه، بلکه همچون میدان برخورد شخصیتها و رازهای سرکوبشده مینگرد. خانوادهٔ جنینگز در ظاهر تصویری آشنا از زندگی آرام حومهنشینی دارند: خانهای مرتب، شام یکشنبه و گفتوگوهایی که قرار است نشانهٔ صمیمیت باشند.
اما زیر این نظم روزمره، هرکس چیزی را پنهان میکند و سکوتها، طفرهرفتنها و حرفزدنهای بیوقفه، بیش از آنکه آرامش بیاورند، از ناآرامی خبر میدهند. فیلم بهدرستی از همین شکاف میان ظاهر عادی و واقعیت آشفته نیرو میگیرد. خانهٔ جنینگز نه پناهگاهی امن، بلکه صحنهای است که هر لحظه ممکن است در آن نقابها کنار بروند.
ورود ناگهانی عمو فرانک این تعادل شکننده را برهم میزند و داستان را به سمت کمدی سیاهی میبرد که در آن خانواده برای حفظ زندگی خود به تصمیمهایی هولناک فکر میکند. اثر از شرحدادن بیش از اندازهٔ انگیزهها پرهیز میکند و ترجیح میدهد فشار را از دل برخوردها و واکنشهای متضاد بسازد. شام یکشنبه؛ موتور اصلی روایت نقطهٔ قوت محوری فیلم، محدودکردن میدان روایت به یک دورهمی خانوادگی است.
شام یکشنبه ابتدا بهانهای برای گردآمدن اعضای خانواده به نظر میرسد، اما بهتدریج به محفظهای بسته بدل میشود که در آن راه فرار از تنشها دشوارتر و دشوارتر است. آمدوشدها، وقفهها و ورود ناخواستهٔ دیگران، به موقعیتهایی زنجیرهای میانجامد؛ هر تلاش برای بازگرداندن نظم، آشفتگی تازهای به بار میآورد.
« فیلم بهدرستی از همین شکاف میان ظاهر عادی و واقعیت آشفته نیرو میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بهترین لحظات، این ساختار به سود فیلم کار میکند. اتفاقها از دل شخصیتها و محدودیتهای موقعیت سربرمیآورند و خنده از فاصلهٔ میان آنچه اعضای خانواده میخواهند انجام دهند و آنچه عملاً از عهدهاش برمیآیند شکل میگیرد. شام، که معمولاً نماد همبستگی خانوادگی است، در اینجا به صحنهای برای بروز ترس، خشم و درماندگی بدل میشود؛ همین وارونگی به فیلم طراوت میدهد و آن را از یک کمدی خانوادگی معمولی جدا میکند.
کمدی سیاه و هنرِ تشدید موقعیت طنز اثر بر ظرافتی خشک و گاه عمداً ناشیانه تکیه دارد. شخصیتها در بحرانی جدی گرفتارند، اما رفتارشان گاهی چنان روزمره، خودخواهانه یا دستپاچه است که نتیجه بهجای هراس محض، خنده میآفریند. فیلم در برابر وسوسهٔ تبدیل هر صحنه به شوخی پرسرعت مقاومت میکند و بیشتر به مکث، سکوت و واکنشهای نامتناسب فرصت میدهد.
برای مخاطبی که با طنز کمحرف و موقعیتهای معذبکننده همراه شود، این انتخاب میتواند بسیار سرگرمکننده باشد. بااینحال، چنین سبکی ذاتاً دوپارهکننده است. شوخیها همیشه به یک اندازه دقیق یا غافلگیرکننده نیستند؛ گاه فیلم به تکرار همان الگوی دستپاچگی و فریاد متوسل میشود و انتظار دارد شدت موقعیت جای ظرافت شوخی را بگیرد.
اگر طنز خشک و اغراق کنترلشده برای بیننده جذاب نباشد، فاصلهٔ میان صحنه و مخاطب بیشتر میشود. در آن صورت، لحظههایی که برای خنده طراحی شدهاند ممکن است بیشتر فرساینده باشند تا بامزه. خانوادهای با رازهای فراوان و عمق محدود جنینگزها با مجموعهای از تضادها معرفی میشوند: پدری که به نوشیدن توجه دارد، مادری که سکوت را با حرفهای پیدرپی میپوشاند، دختری که چیزی را پنهان میکند و پسری که توجهش مدام به تلفن و زندگی شخصیاش کشیده میشود.
« در بهترین لحظات، این ساختار به سود فیلم کار میکند. »
شخصیتها و اجرا
این جزئیات بهسرعت فضای خانه را ملموس میکنند و نشان میدهند که بحران فرانک در خلأ رخ نمیدهد؛ خانواده پیش از ورود او نیز از رازها و دلخوریهای حلنشده انباشته است. اما فیلم بیش از آنکه این روابط را با حوصله واکاوی کند، از آنها برای شتابدادن به آشوب استفاده میکند. برخی پیوندها و انگیزهها تنها در حد نشانه باقی میمانند و شخصیتها گاهی به کارکردی روایی فروکاسته میشوند: یکی پنهانکار است، دیگری مداخلهگر، و آن یکی سرچشمهٔ تنش.
این سطحیماندن همیشه به فیلم آسیب نمیزند، زیرا اثر اساساً بهدنبال کالبدشکافی روانشناسانه نیست؛ بااینحال، وقتی داستان میخواهد از دل رفتارهای عجیب لحظههایی عاطفی بسازد، کمبود شناخت عمیق از شخصیتها محسوس میشود. بازیها و حالوهوای تئاتری بازیگران با انرژی و تعهدی آشکار وارد جهان اغراقآمیز فیلم میشوند.
میندی کوهن و انریکو کولانتونی در نقش والدین، بهخوبی میان عادتهای روزمره و اضطراب زیرپوستی رفتوآمد میکنند؛ ملانی لیشمن و آین استوارت نیز تنش میان خواهر و برادر را در قالبی سریع و گاه گزنده پیش میبرند. خوان چیوران در نقش فرانک، نیروی اخلالگر قصه را به خانه میآورد و حضورش بهتنهایی فضای شام را تغییر میدهد.
اجرای گروهی بهویژه در صحنههای شلوغ نتیجه میدهد: بازیگران حرف یکدیگر را قطع میکنند، واکنشها روی هم میافتد و خانه به فضای پرهیاهویی بدل میشود که در آن هیچکس کاملاً بر اوضاع مسلط نیست. این شیوه گاه رنگوبویی تئاتری دارد؛ تأکید بر دیالوگ و حضور جمعی، بیش از حرکتهای تصویری، بار صحنه را به دوش میکشد.
« اما فیلم بیش از آنکه این روابط را با حوصله واکاوی کند، از آنها برای شتابدادن به آشوب استفاده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این حس نمایشی میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد، اما در برخی بخشها نیز باعث میشود فیلم کمتر سینمایی و بیشتر شبیه اجرای پرجنبوجوش یک نمایش به نظر برسد. ریتم، مکث و خطرِ فرسودگی فیلم در حدود هشتاد و پنج دقیقه روایت میشود، اما کوتاهی زمان بهتنهایی مانع کندی نمیشود. مکثهای طولانی و گفتوگوهای تودرتو گاهی به ساختن انتظار کمک میکنند؛ بیننده فرصت مییابد از سکوتها و طفرهرفتنها حدس بزند که خانواده در آستانهٔ چه تصمیمی است.
در لحظات موفق، این کندی به طنز موقعیت خدمت میکند و اضطراب را آرامآرام بالا میبرد. در بخشهایی دیگر، همان مکثها کشدار میشوند و چند صحنه بیش از اندازه در یک وضعیت ثابت میمانند. فیلم گاهی میان پیشبردن داستان و پرسهزدن در آشفتگی تفاوت روشنی نمیگذارد؛ بنابراین ضرباهنگش یکدست نیست.
این نوسان، بهویژه برای مخاطبی که انتظار کمدی سیاه پرشتابتری دارد، ممکن است خستهکننده باشد. اثر زمانی جان میگیرد که هر مکث به واکنشی تازه یا دگرگونی در مناسبات خانوادگی منتهی شود، نه آنگاه که صرفاً صدای بلندتر و دستپاچگی بیشتر جای تحول را بگیرد. خشونت در خدمتِ طنز، نه ترس با وجود رگههای خونآلود و موقعیتهای تهدیدآمیز، فیلم بیش از آنکه یک اثر ترسناک باشد، کمدی سیاهی دربارهٔ انسانهای معمولی در وضعیتی نامعمول است.
خشونت در اینجا قرار نیست فقط هراس ایجاد کند؛ بخشی از تضاد کمیک فیلم است، زیرا شخصیتهایی که در زندگی عادی چندان مسلط به نظر نمیرسند، ناگهان با مسئلهای روبهرو میشوند که به تصمیمگیری قاطع نیاز دارد. فاصلهٔ میان جدیت خطر و ناتوانی آنان، موتور بسیاری از لحظههای طنزآمیز است. این انتخاب لحن، برای بعضی تماشاگران جذاب و برای برخی دیگر ناکافی خواهد بود.
« در لحظات موفق، این کندی به طنز موقعیت خدمت میکند و اضطراب را آرامآرام بالا میبرد. »
قوتها و کاستیها
کسانی که با انتظار ترس و تعلیق پررنگ سراغ فیلم میروند، ممکن است از سهم بیشتر کمدی و تنشهای خانوادگی شگفتزده شوند. برعکس، علاقهمندان به کمدی سیاه احتمالاً از اینکه اثر خشونت را بهانهای برای اغراق و آشفتگی میکند، استقبال خواهند کرد. فیلم نه در پی وحشت خالص است و نه در همهجا به هجو تند میرسد؛ قلمروش همان منطقهٔ نامطمئن میان این دو است.
جمعبندی «Mother Father Sister Brother Frank» کمدی سیاهی استوار بر یک ایدهٔ ساده و کارآمد: چه بر سر خانوادهای ظاهراً معمولی میآید وقتی شام هفتگیاش به بحرانی بدل شود که هیچکس برایش آمادگی ندارد؟ فیلم در صحنههای جمعی، برخورد شخصیتها و تشدید بیوقفهٔ موقعیتها لحظات سرگرمکنندهای میآفریند و از تضاد میان خانهٔ مرتب و رفتار آشفتهٔ ساکنانش بهره میبرد.
بازیهای پرانرژی نیز کمک میکنند تا این خانواده، با همهٔ ناهماهنگیهایش، حضوری باورپذیر و خندهآور پیدا کند. در سوی دیگر، ریتم نابرابر، شوخیهایی که همیشه اثر نمیکنند و پرداخت محدود بعضی روابط، مانع از آن میشود که فیلم به اثری کاملاً منسجم تبدیل شود. جذابیتش بیش از هر چیز به همراهی مخاطب با طنز خشک و فضای نمایشی آن بستگی دارد.
اگر بیننده از آشوب خانوادگی، مکثهای معذبکننده و خندهای که از دل موقعیتهای تاریک بیرون میآید لذت ببرد، فیلم تجربهای شیرین و سرگرمکننده فراهم میکند؛ اگر نه، همان شلوغی و تکرار ممکن است زودتر از موعد خستهاش کند.
« فیلم نه در پی وحشت خالص است و نه در همهجا به هجو تند میرسد؛ قلمروش همان منطقهٔ نامطمئن میان این دو است. »
ثبت دیدگاه