نقد و بررسی
نقد Mother, Couch | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوسی خانوادگی در فروشگاه مبلمان «Mother, Couch» از ایدهای بهظاهر ساده و اندکی مضحک آغاز میشود: مادری سالخورده در فروشگاهی قدیمی روی یکی از مبلهای نمایشی مینشیند و از برخاستن سر باز میزند. اما نیکلاس لارسون، نویسنده و کارگردان فیلم، این موقعیت را بهانهای برای باز کردن گرههای یک خانواده ازهمگسیخته میکند؛ خانوادهای که اعضایش زیر یک سقف گرد آمدهاند، اما در شنیدن یکدیگر و فهمیدن گذشته مشترکشان ناتواناند.
فیلم، بهجای آنکه معمای رفتار مادر را با منطق معمول یک درام خانوادگی حل کند، به سوی کمدی سیاه و خیالپردازی سوررئال میرود و تماشاگر را در فضایی ناآشنا و ناپایدار نگه میدارد. این رویکرد گاه به خلق لحظههایی ماندگار میانجامد و گاه خود به مانعی برای ارتباط عاطفی بدل میشود. فروشگاه بهمثابه فضای ذهنی فروشگاه مبلمان تنها محل وقوع داستان نیست؛ بهتدریج به فضایی ذهنی تبدیل میشود که قوانینش با منطق روزمره فاصله دارد.
راهروها، اتاقها و مبلهای نمایشی حالتی غریب و متروک دارند؛ گویی شخصیتها از زندگی عادی بیرون افتاده و در میانه خوابی آشفته گرفتار شدهاند. این مکان، با سردی و سکونش، با آشوب عاطفی خانواده تضادی مؤثر میسازد: همه چیز ظاهراً در جای خود قرار دارد، اما هیچکس نمیداند چگونه باید از این وضعیت بیرون بیاید.
قدرت بصری فیلم در همین تعلیق میان آشنایی و بیگانگی است. فروشگاه، جایی که معمولاً برای انتخاب و خرید ساخته شده، به مکانی بدل میشود که شخصیتها در آن نه انتخابی روشن دارند و نه راه خروجی مطمئن. بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت این فضا برای پیشبرد تعلیق بهره نمیگیرد. برخی صحنهها بهجای آنکه حس رازآلودگی را تشدید کنند، در همان حالوهوای مبهم باقی میمانند و سرنخی تازه به تماشاگر نمیدهند.
« این رویکرد گاه به خلق لحظههایی ماندگار میانجامد و گاه خود به مانعی برای ارتباط عاطفی بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مبل؛ استعارهای برای سکون و مقاومت مبل مرکزی فیلم، تصویری ساده اما چندلایه است. مادر روی آن میماند و دیگران میکوشند او را به حرکت وادارند؛ از همین وضعیت میتوان خوانشی درباره سکون، فرسودگی، کنترل و مقاومت در برابر تغییر بیرون کشید. نشستن مادر شاید شکلی از سرپیچی باشد، شاید نشانهای از خستگی، یا راهی برای واداشتن فرزندان به مواجهه با مسائلی که سالها از آن گریختهاند.
فیلم این معناها را بهصورت قطعی تثبیت نمیکند و ابهام را بخشی از تجربه خود میسازد. این استعاره زمانی ثمربخش است که از دل رفتارهای روزمره شخصیتها برآید: فرزندانی که دور مادر جمع میشوند، اما بهجای گفتوگویی واقعی مدام درگیر برداشتها و خواستههای خود هستند. در چنین موقعیتی، مبل به نقطهای تبدیل میشود که همه نگاهها به آن معطوف است، بیآنکه خودِ بحران بهسادگی قابلنامگذاری باشد.
بااینهمه، نمادپردازی فیلم گاهی بیش از اندازه بر خود تأکید میکند. وقتی تصویر و گفتوگو همزمان میکوشند معنایی بزرگ را به صحنه تحمیل کنند، استعاره از ظرافت فاصله میگیرد و اندکی تصنعی به نظر میرسد. خانوادهای که گفتوگو نمیکند در مرکز درام، دیوید قرار دارد؛ پسری که بیش از دیگران درگیر وضعیت مادر است و میکوشد برای آن راهحلی پیدا کند.
در مقابل، خواهر و برادرش، گروفو و لیندا، واکنشهایی متفاوت و گاه دور از انتظار نشان میدهند. گردآمدن این سه خواهر و برادر، بیش از آنکه به آشتی یا همدلی بینجامد، تفاوت نگاهشان به خانواده و گذشته را آشکار میکند. آنها در یک بحران مشترک حضور دارند، اما هر یک گویی با روایتی جداگانه از آن زندگی میکنند.
« مبل؛ استعارهای برای سکون و مقاومت مبل مرکزی فیلم، تصویری ساده اما چندلایه است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهدرستی از مکالمههای بیحاصل و پاسخهای ناتمام برای ساختن حس گسست بهره میگیرد. شخصیتها حرف میزنند، اما کمتر گوش میدهند؛ موضوعی را پیش میکشند و پیش از روشن شدن آن به مسئلهای دیگر میگریزند. این الگو میتواند بازتابی از ارتباط مختلشده خانواده باشد، ولی تکرارش گاهی به فرسایش روایت میانجامد.
پرسشهایی که بیپاسخ میمانند همیشه رازآفرین نیستند؛ بعضی از آنها صرفاً حس میدهند که گفتوگو یا صحنه به مقصدی نرسیده است. بازیها؛ تکیهگاهی انسانی در جهانی نامتعارف بازی ایوان مکگرگور یکی از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. او دیوید را نه قهرمانی با اقتدار، بلکه مردی مضطرب و درمانده تصویر میکند که میخواهد وظیفه خود را در مقام پسر، همسر و پدر انجام دهد، اما نمیداند از کجا باید آغاز کند.
مکگرگور با حفظ نوعی آسیبپذیری در رفتار شخصیت، امکان همدلی با او را حتی در لحظاتی فراهم میکند که جهان فیلم از واقعگرایی فاصله میگیرد. الن برستین نیز حضوری نافذ دارد. مادرِ او با کمترین حرکت میتواند مرکز ثقل صحنه را به خود اختصاص دهد؛ سکوت و امتناعش در برابر شتاب و دستپاچگی دیگران قرار میگیرد.
این بازی، رفتار مادر را از یک دمدمیمزاجی ساده فراتر میبرد و به آن نیرویی مبهم میبخشد. در کنار این دو، بازیگران دیگر نیز به ساختن فضای نامتعارف فیلم کمک میکنند. بااینحال، گاه واکنشهای اغراقشده یا لحنهای ناهمگون میان شخصیتها فاصلهای عاطفی ایجاد میکند و مانع میشود رنج خانوادگی کاملاً به تماشاگر منتقل شود.
« فیلم بهدرستی از مکالمههای بیحاصل و پاسخهای ناتمام برای ساختن حس گسست بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کمدی سیاه در مرز ناراحتی طنز «Mother, Couch» از شوخیهای آشکار یا ضرباهنگ کمدی متعارف برنمیآید؛ بیشتر از موقعیتهای معذبکننده و جدیت نامتناسب شخصیتها سرچشمه میگیرد. امتناع مادر از برخاستن، در ظاهر میتواند موقعیتی مضحک باشد، اما فیلم آن را چنان در فضایی آشفته قرار میدهد که خنده بهسرعت با ناراحتی و سردرگمی درمیآمیزد.
این آمیزه، بهویژه در آغاز، جذاب است: تماشاگر نمیداند باید وضعیت را جدی بگیرد، به پوچی آن بخندد یا منتظر توضیحی فراواقعی بماند. مشکل آنجاست که این لحن همیشه به تعادل نمیرسد. طنز گاه بهجای آنکه رنج را پیچیدهتر کند، آن را از دسترس بیرون میبرد؛ و لحظاتی که قرار است تلخ یا عاطفی باشند، ممکن است زیر سایه رفتارهای نامتعارف شخصیتها کماثر شوند.
فیلم در بهترین لحظههایش همین دوگانگی را به سود خود به کار میگیرد، اما در بخشهایی دیگر میان کمدی، درام و کابوس سرگردان میماند. ریتم و ابهام؛ خطرِ معلق ماندن آغاز فیلم عمداً آرام است و زمان میگذارد تا موقعیت و روابط شکل بگیرند. این کندی در ابتدا با فضای مرموز فروشگاه تناسب دارد، اما صبر تماشاگر را نیز میآزماید.
وقتی روایت دیر به تنش تازهای میرسد و صحنههایی از گفتوگوی تکرارشونده پدید میآیند، کندی دیگر صرفاً انتخابی سبکی نیست؛ به مانعی برای کشش داستان تبدیل میشود. ابهام نیز کیفیتی دوگانه دارد. از یک سو، فیلم را از پاسخهای ساده و توضیحهای مستقیم دور میکند و به تماشاگر مجال میدهد معناهای شخصی خود را در رفتار مادر و بحران خانواده بیابد.
« مشکل آنجاست که این لحن همیشه به تعادل نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، بعضی پرسشهای داستانی آنقدر معلق میمانند که مرز میان رازآلودگی سنجیده و روایتِ ناتمام محو میشود. در نتیجه، تجربه فیلم برای مخاطبی که از آثار سوررئال و پایانهای باز استقبال میکند احتمالاً جذابتر خواهد بود؛ تماشاگرِ خواهان پیوندهای علّی روشن و گرهگشایی منظم ممکن است از آن فاصله بگیرد.
جمعبندی «Mother, Couch» فیلمی نامتعارف درباره خانوادهای است که بحران کوچکی را به مواجههای با تاریخ عاطفی خود تبدیل میکند. فضای کابوسوار فروشگاه، بازیهای محوری مکگرگور و برستین، و استعاره مبل، به اثر هویتی ویژه میبخشند. در برابر این امتیازها، ریتم کند، گفتوگوهای گاه بیثمر و ابهامی که همیشه به معنای تازهای نمیانجامد، از انسجام کلی آن میکاهند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخهایی باشد که عرضه میکند، در پرسشهایی است که پیرامون سکوت، مسئولیت و پیوندهای خانوادگی بهجا میگذارد. بااینحال، همین انتخاب سبب میشود اثر برای برخی تأملبرانگیز و برای برخی دیگر نامنسجم جلوه کند. حاصل، تجربهای نابرابر اما بهیادماندنی است: فیلمی که جسارت ورود به قلمرو خیال را دارد، هرچند همیشه نمیتواند از دل آن راهی روشن به سوی تأثیر عاطفی پیدا کند.
« فضای کابوسوار فروشگاه، بازیهای محوری مکگرگور و برستین، و استعاره مبل، به اثر هویتی ویژه میبخشند. »
ثبت دیدگاه